ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
قبلاً در «رابین هود».
مادرت است. من ساکسونم.
تو فراتر از این حرفهایی.
هزار بار هم میتوانی داروغه را بکشی.
اما نابودت میکند.
تویی که نیاز به نجات داری.
من دشمنت نیستم. پدرت را من نکشتم.
بس کنید! هردوتون بس کنید!
آمدم که تسلیت بگویم.
هر روز به تو فکر میکردم.
برایت دعا خواهم کرد.
ویل دارد به دربار میرود تا شروع کند
پادوییاش را.
شاید تو هم بتوانی با او بروی، راب.
این بر عهده توست که مطمئن شوی
پادگان فسادناپذیر باشد.
این چیزی است که یاد خواهی گرفت.
حتی اگر مجبور باشم به زور تو کلهات فرو کنم.
اینجا چه کار میکنی؟ دیوانه شدی؟
میخواستم تو را ببینم. با من فرار میکنی؟
آره، راب. من با تو میرم.
حالا؟
آخ!
دارم میرم لندن.
به دربار ملکه النور
راب!
اینجا چکار میکنی؟
اومدم که خداحافظی کنم
با اون کمان قشنگ کجا میری پسرک؟
اونا آهوهای پادشاهن. اصلا نمیتونی یکیشونو بزنی.
چیکار کردی؟ برو!
وگرنه سرت رو باید به پادشاه پس بدی!
قاتل نورمن
روبین هود
گودا
ببینش
اون رو سلاح خودت کن.
دروازه رو باز کن!
پدر؟ تو اتاقت بمون.
حرکت کن!
عقب برو!
چی کار کنیم؟
ببریدش از پلهها بالا
و ساکت باشید
چی شده؟
قربان، سروان لوفورز است.
او کشته شده.
چی؟
چطور شد؟
به ما حمله شد، قربان. - توسط کی؟
پسر لاکسلی، سرورم.
توی جنگل منتظرمون بود.
شرط میبندم انتقام پدرش بود.
لاکسلی الان کجاست؟
کار کی بود؟
لاکسلی جوان.
بانوی من.
جسدش رو ببرید به کلیسا.
به اسقف اطلاع بدید.
زنده! اعدام علنی میخوام!
بریم!
مارگلد یعنی طلای مریم
در واقع گل مورد علاقه منه.
پدر، من چه کار کردم؟
کمکم کن.
گاددا، کمکم کن.
پسر لاکسلی کجاست؟
راب؟ ما روزهاست که ندیدیمش.
کدومشون مال اونا بود؟
چه خبره؟
اونا دنبال رابن.
سرورم، اون چه کار کرده؟
اون نیست.
اگه لاکسلی پیداش بشه،
میاریش ناتینگهام.
به جرم قتل تحت تعقیبه.
شما دو نفر، به یال غربی بتازید.
شما سه نفر، به لستر.
بقیه، دنبالم بیاین.
کجا میری؟
به گِیموِل
میلَنژ، کجا بودی؟
افراد بیشتری دنبال لاکسلی فرستاده شدهاند.
ماریان کمی قبل از اینکه بره، باهاش بود.
همینجا نشسته بود و داشت ازش برام میگفت
راب؟
یواشکی رفت جنگل که پیشش باشه
فکر کنم دوسش داره
پس امیدوارم بلد باشه چطور غصه بخوره.
آخه اون حکم مرده رو داره.
دیگه نمیتونم راه برم.
اینا کمک میکنن.
سه روزه داریم راه میریم.
The head hands are burning
حتی بهش فکر نکن، خامه.
مرد دوم: چطور میخوای یه گوزن بگیری؟
آهای، اونجا.
آهای!
قصد بدی ندارم. چی میخوای؟
بوی غذا میومد. کمان رو بذار زمین.
چاقو رو بذار زمین. اول تعظیم کن
ما سه نفریم
حالش خوبه؟ فقط ترسیده
درسته، هنری؟ امم-هوم
اینجا چی کار میکنی؟ داشتم شکار میکردم
گم شدم. خب، چطور پیدامون کردی؟
صداتونو شنیدم. فکر کنم کل جنگل صداتونو میشنوه
مهم نیست
اینجا هیچکس نیست. تو کی هستی؟
من رابم
از شروود. شروود؟
اینجا ارتفاعات غربیئه و مال ماست
اینو به شاه هنری بگو. تنها هنریای که من میشناسم
برادر اونجاست و اصلا هم سلطنتی نیست
تو مرد پادشاهی؟ نه، من ساکسونم
موش کور میخوای؟
موش کور میخورید؟ گرفتنشون راحته
هنری وقتی میان بیرون از زمین با چماق میزنتشون
بوی تندی داره
و شما سه نفر...
برادران میلر
من رالفم. اون درو هست
ایشون هم هنری
زیاد حرف نمیزنه، نه؟
از روزی که به دنیا اومده
البته، اون به روش خودش حرف میزنه
درو میفهمش و اینجوری خوب کنار میان
مادرتون و پدرتون کجان؟
مُردن
پدر ما هم مرده
الان فقط مادرمون مونده. بیوه میلر
خواهر هیزمشکنی که دخترش تازه ازدواج کرده
آره، ایزابل
هنری شلنگشو بهش نشون داد
خندهدار نیست
ما به خاطر تو اینجاییم
هنری به مردم شلنگشو نشون میده
ولی فقط وقتی ازشون خوشش بیاد
فکر کنم پسرخالهی منم نشون داد
شلنگشو به اونم
چی شد براش؟
خب، فرستادنش به قصر لندن
هوم، شنیدی هنری؟
تو هم میتونستی بری قصر
و شلنگتو به ملکه نشون بدی
هنوز نه
ساکت باش
ماریانِ هانتینگدون؟
من سلین دی فیتزو هستم
بانوی افتخاری علیاحضرت
فقط همینه که داری؟
بسیار خب، به افرادت بگو بیارنش
بیا
این بال شرقیه، ما در طبقه سوم مستقر میشیم
ظرفشویی اون سمته و مستراحها اونجا هستن
یکی در هر طبقه. هر طبقه؟
بله، پادشاه مستراحهاشو دوست داره و مکرراً ازشون استفاده میکنه
همونطور که تصور میکنی، اتفاقات زیادی اونجا میفته
ترجیح میدهم نه
از این طرف
از طلوع آفتاب تا غروب آفتاب سرِ کار هستی
یعنی قبل از سحر باید آماده باشی
با کارهای مربوط به تختخواب شروع میکنی
امیدوارم بدونی چه افتخاریه
که تخت ملکه رو مرتب کنی. اوه، بله
تمام عمرم آرزوی عوض کردن ملافهها رو داشتم
تمام عمرم
اهل کجایی؟ ناتینگهام
چندتا لباس آوردی، ناتینگهام؟
اوه، دو تا
سه تا، با اینی که تنمه
سه تا لباس برای خدمت به ملکه؟
چه عجیب
به مرور زمان، اگه مفید واقع بشی
کمک هزینه بیشتری برای لباس بهت داده میشه
یک دختر به اندازه خواستگارهاش میتونه لباس داشته باشه
اگه خیلی خوششانس باشی، ازت خواسته میشه
وقتی پادشاه اینجاست به دیدنش بری
این چیزیه که اِلنور ما رو برای اون تربیت میکنه
شوخی میکنم
اعلیحضرت از ندیمهها خوشش نمیاد
تو یک دختری
اینکه من چی هستم، به خودم مربوطه
تنها اینجا از برادرهام مراقبت کردن به اندازه کافی سخته
دلیلی نداره سختترش کنم
خب، به نظر میاد خیلی خوب داری از پسش برمیای
حتی بدون کمان هم شکار میکنی
شاید فردا بتونی بهم یاد بدی
آنقدرها هم آسون نیست. هیچوقت هیچچی آسون نیست
حداقل برای من که اینطور نیست
باشه، برات یه کمان میسازیم
پس فردا
پدر، گرفتنش؟
هنوز نه
پیدا کردنش سخته. از جنس ما نیست
ما از جنگل رد میشیم، اونا جزئی از جنگل هستن
هیچکس نمیتونه برای همیشه مخفی بمونه
حتی تو جنگل
باورم نمیشه لاکسلی همچین کاری کرده باشه
لفورز کاپیتان پادگان بود
No comments yet. Be the first to leave one.