Bloodlust Zombies

Bloodlust Zombies

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ ഡൗൺലോഡ് ചെയ്യുക

റിലീസ് വിവരങ്ങൾ

Bloodlust Zombies 2011 1080p BluRay H264 AAC-RARBG
കമന്ററി എഴുതിയത് subteks
AI natural translated by subteks.me

ടാഗുകൾ

bluray
ai-translated
പ്രസിദ്ധീകരിച്ചത്: 2026-05-18
ഡൗൺലോഡുകൾ: 24
ശ്രവണ വൈകല്യമുള്ളവർക്ക്: No

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ പ്രിവ്യൂ

ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.

اجرای آزمایش ترکیب VC-42C، مرحله ۱۰۰ از ۱۰۰.

این کار هیچ‌وقت تکراری نمی‌شود.

سوژه در معرض قرار گرفت.

زمان‌سنج را شروع کن.

بزن بریم.

شگفت‌انگیز است.

جدی؟

چی؟

چی؟

من نمرده‌ام.

صدای ما را می‌شنوید؟

آره عزیزم.

حالا کارمان روی غلتک افتاده.

کارت عالی بود، آندریا.

ممنونم.

ممنونم، بابی لی.

خب مارتی، اخبار خیلی خوبی برایت داریم.

ترکیب VC-42 موفقیت بزرگی است.

حالا می‌توانی بروی و برای آن قایق تفریحی بزرگ‌تر خرید کنی.

بسیار خب.

بسیار خب، بابی لی.

اغراق نکن.

اول کمی درباره واقعیت‌ها صحبت کنیم؟

باشه، باشه.

بی‌خیال مارتی.

من را که می‌شناسی، نه؟

من یک فروشنده‌ام.

اما جدی، این پروژه از همان ابتدا

پروژه جودی بوده، پس چرا من این‌قدر پرحرفی نکنم

و اجازه ندهم جودی صحبت کند؟

ممنونم بابی لی.

در واقع، آقای مونرو، این یکی از تنها دفعاتی است

که بابی لی مزخرف نمی‌گوید.

هی، مراقب باش.

بی‌خیال جودی.

متأسفم بابی لی.

فقط خیلی درگیر این اخبار شده‌ام.

نتایج آزمایشگاهی ما برای VC-42 بسیار فراتر از انتظاراتمان بوده است.

نه تنها به اثربخشی بیش از ۸۲ درصد رسیدیم،

بلکه زمان‌بندی‌ها هم فوق‌العاده بوده‌اند.

کاترین؟

بله.

زمان از لحظه قرارگیری در معرض تا عفونت کامل، کمتر از چند دقیقه است.

البته، همه سوژه‌های آزمایشی ما

به این شکل واکنش نشان ندادند و تعداد کمی از آن‌ها

در برابر VC-42 کاملاً مصون بودند.

اما نتیجه نهایی کلی بسیار

فراتر از برآوردهای اولیه من بود.

در واقع، ما از الزامات دولتی برای دور اول آزمایش

به میزان ۳۰ درصد فراتر رفتیم.

۳۰ درصد؟

خدای من!

بابی لی، اگر او راست بگوید، این واقعاً اولین باری است

که مزخرف نمی‌گویی.

هی، مراقب حرف زدنت باش.

شوخی کردم بابی لی.

کار همه‌تان عالی بود.

سرتان را درد نمی‌آورم.

چنین خبری خیلی داغ است، برای همین سعی می‌کنم به دوستم

در پنتاگون زنگ بزنم.

امیدوارم او هم مثل شما که آن پایین هستید،

سخت مشغول کار باشد.

سال فوق‌العاده‌ای خواهد بود، بچه‌ها.

مواظب خودت باش، مارتی.

خب، این نمی‌توانست بهتر از این پیش برود.

البته، حدسش را می‌زدم.

آندریا عزیزم، می‌توانی زحمتش را بکشی؟

کسی شامپاین می‌خواهد؟

منظورم دقیقاً همین بود.

فکر بسیار خوبی است.

باید عذرخواهی کنم که شما را بعد از ساعت کاری اینجا نگه داشتم،

اما فکر کردم همه دوست دارید این خبر خوب را بشنوید.

به علاوه، می‌خواستم اعتبار را به کسی که شایسته‌اش است بدهم.

جودی، این از همان ابتدا پروژه تو بود.

تبریک می‌گویم عزیزم.

ممنونم.

همین‌طور است.

محصولی مثل این برای ما ثروتی به همراه خواهد آورد.

جدا از اینکه جان سربازان زیادی را هم نجات خواهد داد.

به سلامتی همه سربازانمان که در معرض خطر هستند.

امیدوارم به سلامت به خانه برگردند.

کاملاً موافقم.

به سلامتی.

موفق شدیم، عشقم.

نتوانستم تو را نجات دهم، اما این سلاح جدید برادرانت را نجات خواهد داد.

بگذار این حرام‌زاده‌ها همدیگر را بکشند.

نصف بطری شامپاین باقی مانده است.

پیشنهادی دارید؟

خب، هی، خانم کوچولو.

وقتی این کابوی پیر گله را به مقصد می‌رساند، خیلی سرزنده می‌شود.

هوو-هو!

بعداً می‌بینمت.

خدای من، دارن.

اینجا که مجلس عیاشی نیست.

شامپاین را باید جرعه‌جرعه نوشید.

بی‌خیال بابا.

وقت جشن گرفتن است.

بالاخره می‌توانم آن بی‌ام‌و جدید را بخرم.

می‌خواهم در خیابان دور دور کنم و دخترها را سوار کنم.

باید با چوب آن‌ها را از سرم دور کنم.

تو واقعاً آدم احمقی هستی.

هی، می‌دانی چیست؟

شرط می‌بندم آن جوزف عزیزت قبل از اینکه تو را ببیند،

کلی کارهای احمقانه کرده بوده، خب،

خانم مری ساندرا ایگناتیوس کوچک از مدرسه رنج‌های ابدی.

ببین، می‌دانم که فقط به رابطه‌ای که

من و نامزدم جوزف داریم حسادت می‌کنی.

و با پولی که از

این کار درمی‌آورم، می‌توانم هزینه

عروسی را بدهم و پیش‌پرداخت یک خانه را هم جور کنم.

یک لحظه سکوت.

برای چی؟

یکی دیگر از برادران مجرد من، قربانی

قید و بند ازدواج شده است.

خدا به داد روحش برسد.

احمق.

آره.

اوهوم.

اوه، این چیزی است که دوست دارم.

اوه آره عزیزم.

بیا.

اوه آره.

اوهوم.

می‌دانی چه چیزی را دوست دارم.

اوه، می‌دانم چه چیزی را دوست داری.

بله، می‌دانی.

اوه، تو یک گاوچران شیطون هستی.

هستم؟

اوهوم.

می‌خواهی این گاوچران شیطون را تنبیه کنی؟

اوه، پس بگیر این را، ای گاوچران شیطون.

اوه، شاید لازم باشد به من درس بدهی.

خب، من یک استاد فوق‌العاده‌ام.

آره.

اوه آره.

خب، خب، خب، دکتر کاترین.

امشب داری کمی آزمایش می‌کنی؟

به یک سوژه آزمایشی نیاز داری.

نه.

فقط دارم از ثروتی که نصیب همکارانم در آزمایشگاه شده، استفاده می‌کنم.

موقع رانندگی به خانه مراقب باش.

نگران نباش.

ما دوباره قرار است تا دیر وقت کار کنیم.

بسیار خب.

هی، نورتون.

اوه، خوشحالم که اینجایی.

گوش کن، کارت کلیدم را در دفتر جا گذاشتم.

می‌شود در را برایم باز کنی؟

آره، ولی بعد چطور می‌خواهی

صبح دوباره به داخل برگردی؟

متأسفم رفیق قدیمی.

شوخی می‌کنی؟

کی آن بلیت‌های تئاتر را

برای پانزدهمین سالگرد ازدواجت به تو داد، آن هم صندلی‌های ارکستر،

باید اضافه کنم؟ - ممنونم.

خیلی سپاسگزارم.

عالی بود، اما بی‌خیال.

می‌دانی که امنیت اینجا چقدر بالاست.

اگر از کارتم برای بیرون فرستادن تو استفاده کنم، ثبت می‌شود

که تو تمام شب اینجا بودی. - می‌دانم.

گوش کن، نگرانش نباش.

من با بخش امنیت صحبت می‌کنم.

به آن‌ها می‌گویم که از مقامم استفاده کردم تا تو را بیرون بفرستم، باشه؟

خودم حلش می‌کنم.

هوات را دارم.

بسیار خب، اما این آخرین بار است، چه با بلیت چه بدون بلیت.

ممنون رفیق.

مراقب خودت باش.

هوو-هو-هو!

اوه آره.

هوو-هو!

بابات کیه؟

اوه، تو بابای منی.

هی عزیزم، این جمله باعث می‌شود خیلی پیر به نظر برسم.

ولی تو پیری.

من آن‌قدرها هم پیر نیستم، عزیزم.

خب پس نگو "بابات کیه؟"

بگو چیزی مثل "همه سوار شید!"

همه سوار شید؟

یک اصطلاح مربوط به قطار است.

می‌دانی، قطار در تونل؟

عزیزم، نمی‌خواهم این را بگویم، اما وقتی می‌گویی همه سوار شید،

بیشتر شبیه یک رابطه گروهی یا چیزی شبیه به آن به نظر می‌رسد.

نمی‌دانم.

خودت شروعش کردی.

اوه، باشه، باشه، باشه، باشه.

دکمه بازنشانی، هان؟

بیا از اول شروع کنیم.

هر طور راحتی.

هی، هی، شما موش‌های آزمایشگاهی.

کمی پنیر می‌خواهید؟

حالا حرف حساب زدی.

فکر کنم موفقیت‌آمیز بود، هان؟

موفقیت عظیمی بود.

بابی لی ما را در کنفرانس با شرکت اصلی قرار داد.

او از دیدن نتایج شوکه شد.

علم دروغ نمی‌گوید.

نظرت درباره زندگی بهتر از طریق شیمی چیست؟

این VC-42C ممکن است کارهای زیادی انجام دهد،

اما زندگی بهتر یکی از آن‌ها نیست.

അഭിപ്രായങ്ങൾ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left