ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
!اون مُرده
پناه بگیرید. توی آسیاب
!فرار کنید
!برید به سمت آسیاب
!برو
!زود باش مرد - !اسبها -
!وقت نداریم - !با پای پیاده نمیتونیم ازشون جلو بزنیم -
!هر کاری میگم بکن و دیگه خونریزی نکن
!آره! آره
!زود باش برگرام - !من دستم بنده -
!زود باش
!برگرام
نه
نفس میکشه؟
نمیدونم - چند تا اونجا هستن؟ -
دوجین توی مزرعه و احتمالا دو برابرش توی جنگل
طبقه پایین چیه؟ - محل ذخیره غذا. یه مسیر برای فرار -
یه شمشیر رو بذار توی اون مسیر و مجروحها رو ببر طبقه پایین
نمیتونیم اینجا بمونیم - خب، به اون اسبهای لعنتی هم دسترسی نداریم -
پس بهت توصیه میکنم یه کمان برداری و هر چند تا که میتونی بزنی
زود باش، عجله کن. مراقب باش
کایز باید تا الان برمیگشت
اینجا دیگه کجاست؟
خون برادران
زمین جنگ رومیها که توسط کالیاک نفرین شده
نیموئه؟
چطور نفرین شده؟ اون چیکار کرده؟
وقتی بچه بودی داستان جن و پری نمیگفتی؟
نه. داستانهای من واقعی بودن
اون مِهی رو احضار کرد که ارتش رومی رو توی خودش فرو برد
و توی اون مه، سربازا دیوونه شدن
و همدیگه رو سلاخی کردن
خون برادران
بیست هزار مرد اینجا به زمین افتادن
خدایان رو شکر که سالمی. چی دیدی؟
کمتر از یک ساعت تا رسیدن سربازهای شوالیه وقت داریم
نمیتونیم از دستشون فرار کنیم
نمیتونیم دوباره دور بزنیم
کلتها توی این صخرهها تونلهایی ساختن تا از رومیها فرار کنن
تعدادیشون به گریمر رسیدن
من و آرتور وقتی بچه بودیم عادت داشتیم توی این تونلها بازی کنیم
ازم میخوای وارد اون کوه بشم؟
نه
این مکان جادوی مرگ داره
توی سرزمین من، بهارو این مکان رو آتیش میزدن
و با نمک میپوشوندن
اینجا موندن حماقته
برگشتن هم احمقانه است
ترجیح میدم وسط جنگ با سربازهای شاه بمیرم
تا با اهریمنی بجنگم که نه میبینمش و نه لمسش میکنم
آروم
بیا اینجا رو امتحان کنیم
خب انگار چاره دیگهای نداریم اسبها رو میفرستیم برن و امیدوار باشیم
که سربازهای پندراگون به جای ما، دنبال اونا برن
هیچکس به حرفم گوش نمیده
!هی
!کمکم کن - !ماهیگیر -
!لطفا کمکم کن! کمک! کمک
از طرف اربابمون، روگن پادشاه جذام یه پیام دارم
به من گفته شده به اطلاعتون برسونم تواناییهاتون رو جای دیگه نیاز دارن
به من گفتن تا بگم که زمان ادعا برای ماهیای که زمان طولانی دنبالش بودید رسیده
مرلین جادوگر
به من گفتن اطلاع بدم
اگر به دنبال انتقام از ارباب سایهها هستید
اربابم ده صندوق پر از جواهرات برای شما میفرسته
تمام چیزی که باید میگفتم همین بود
لطفا! نمیتونم نفس بکشم
!لطفا کمک کنین! کمکم کنین! این کارو نکن
کلتهایی که با سزار مقابله کردن
تا آخرین مرد، زن و بچه جنگیدن
کالیاک به مردم پیشنهاد کمک میده
و بعد خنجرهای رومی رو به سمت خودشون برمیگردونه
کالیاک از بیگناهان حمایت میکنه
اما در برابرش دستمزد میخواد
دستمزد؟
بچههاشون رو
تا کالیاک، خدای عنکبوتی اونها رو بخوره
این تاوان مردمیه که بیدفاع میشن
اونها خودشون رو در برابر لطف شیاطین قرار میدن
تمام شیاطین خودشون نمیدونن که شیطانن
وقتی کالیاک اولین بار کلتها رو ملاقات کرد شاید خودش هم از ذات واقعیش اطلاعی نداشت
هر ثانیهای که اون شمشیر رو نگه میداری خطر جانی برات بیشتر میشه
انتقام، منو بیشتر تحت کنترل خودش میگیره
!برای تو هم همینطوره. چون از اقوام منی
تو نگران ذات درونت هستی؟
نباش دندون اهریمن به دلیل خاصی تو رو انتخاب کرده
اون مرلین رو تسلیم کرد
هر روز حس میکنم میخواد من رو تسلیم کنه
شخصیت تو قویتر از مال اونه
درباره من چی میدونی؟
تو به سختی منو میشناسی
و کل این شمشیر، مرگ اونو میخواد
اگر انقدر دوستش داری، بگیرش - اون شمشیر مال مردم توئه -
این افتخار توئه که توی دستت داری
!من از افتخاری که با خون نصیبم بشه خسته شدم
!اوه. انقدر ناله نکن بابا
اون شمشیرو بگیر دستت و رهبری کن
به کجا رهبریشون کنم؟
به کشتار و سلاخی بیشتر؟
برای فی هیچ امیدی وجود نداره
...این وسیله منفور جاش
!ته یه چاهه - !نیموئه -
تو چکار کردی؟
نمیدونم ...یهو یه حسی منو دربرگرفت
خدایان. چرا اینکارو کردم؟
خب، الان نمیتونیم اون شمشیر لعنتی رو ول کنیم
برش میگردونم - نه. باید با هم بمونیم -
صبر کنید، شما دو تا همون مسیر رو برگردید توی اون تالار میبینمتون
بیا
نیموئه، همه چیز درست میشه
یه روستایی با تبرش منو گیر انداخت
منو بخیه بزن
باشه. آره
درست همونجا
ساحل گداها، به نظر میاد اسمش همین باشه
!چون هیچکدوم از اونا هیچ پولی ندارن
افراد رو برای یه کشتیرانی طولانی به سمت بلکچین آماده کن
!ببخشید! ببخشید، ببخشید، ببخشید
...فقط چیزه من دلم میخواد دوستمو پیدا کنم
و فکر میکنم هنوز نزدیک ساحل گداهاست
!منو با کسی که به چرت و پرتات اهمیت میده اشتباه گرفتی
چرا هنوز اینجایید؟
!بلکچین
پس
همیشه یه مهاجم بودی؟
یه مهاجم؟
منظورت دزد نیست؟ این چیزیه که فکر میکنی من هستم؟
...نه، نه، نه
این کشتی مهاجما نیست
این تیغه است
!که قلب آیدیس مار رو پاره پاره میکنه
!آیدیس خوشگل
!دخترک فاحشهی دروغگوی کامبر پادشاه یخ
منو امتحان کن طبیب
و وقتی نمیتونم اون طلاهای لعنتی رو پیدا کنم هیچی برام سخت نیست
شاید بهتره حمله به شوالیههای قرمز رو امتحان کنی
باز تو حرف زدی؟
خب، داری از کسی دزدی میکنی که دو بار ازش دزدی شده
منظورم اینه این شهرا قبلا غارت شدن
توسط شوالیههای قرمز
اگر دنبال طلا میگردید
به کمپ اونا حمله کنید
واگنهای اونا همیشه پره
تو یه طبیب مزخرفی
اون دستورم رو انجام ندید !توی ساحل گداها میمونیم
حالش چطوره؟ - خب اون زنده است -
دور شید. هر دو تاتون
شماها طبیب هستین؟
خب، من هستم
پسر، من چرا دارم قیافهی تو رو میبینم؟
چون اومدم تا نجاتتون بدم
بهت دستور دادم توی کمپ بمونی
امروز باید شوالیهها رو بکشم سرورم
همین پایین و به دور از دردسر بمون
اونو بپا و اون سوراخ لعنتی رو پر کن
اون زندهاس
کمون. یه کمون به من بدید
شوالیهی سبز رو تحویلمون بدید
اجازه میدیم بقیهتون زنده بمونید
داره دروغ میگه
الان بیا، شوالیهی سبز
میخوای چند نفر دیگه به خاطر جرایم تو آزار ببینن؟
میدونی، من مرد صبوری هستم
و میخوام که متتظرت بمونم
اما باید وقتم رو پر کنم
بذار برم
قبلا هم گفتی، اگر بری اون پایین به جای یکی دو تا فی میمیرن
برام مهم نیست
بذار برات توضیح بدم چطوریاست شوالیهی سبز
با اینکه مطمئنم یادت میاد
برای اینکه وقت کافی بهت بدم
من به آرومی این رفیقمون رو تیکه تیکه میکنم
!حداقل میتونم چند تاشون رو با خودم از بین ببرم
اینکار کیو نجات میده؟ برگرام رو که صددرصد نه نه اون بدبخت بیچارههای طبقه پایین
!برام مهم نیست - !پس تو یه احمقی -
اگر بازم بخوای جلومو بگیری
میکشمت
خب الان چی شوالیهی سبز؟
میخوای دل و رودهاش رو صاف کنم؟
آره؟
جوابت بله بود؟
بگیریدش
تو چیکار کردی؟
کاری که باید انجام میشد
با نجات زندگی مردم به برگرام احترام بذار
نه با هدر دادنشون
فیلیپ
میشه یه نگاه بندازم؟
!نه. فیلیپ
دیگه غذایی در کار نیست
!ای شیطون کوچولو
بانوی من، یه نفر میخواد شما رو ببینه
تنهام بذار
به نظر میاد خانوادهات توی وضع خوبی باشن
آره هستن
تو و اونها هر چیزی مایل باشین به دست میارین؟
هر چیزی که یه دختر رعیت میتونه از این زندگی بخواد
پس میدونی که سر قولهام به تو موندم؟
الان وقتش رسیده که تو به قولت عمل کنی
میشه امشب مهمون من باشی؟
No comments yet. Be the first to leave one.