ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
آنچه در قسمتهای قبل "تازهکار" گذشت
با راج چطوری؟ رابطهی راه دور واقعاً سخته
ولی تور اروپاش هفتهی دیگه تموم میشه
این گوشی توئه؟
به محض اینکه چیزی دستت اومد
ریتا سانچز. ایشون بردلی ورث هستن
ما با حزب دموکرات همکاری میکنیم
و میخوایم که برای دادستانی کاندید بشی
اگه تو صد در صد پایه نیستی، من هستم
حالا تو کانون توجهی و همونجا هم میمونی
تا وقتی که یه راهی پیدا کنم این قتلها رو بندازم گردنت
و برای همیشه بندازمت پشت میلهها
من به دی.سی نقلمکان نمیکنم
جان! میدونم
نمیتونم زندگیمو از هم بپاشم
چرا داری همهچی رو اینطوری داغون میکنی؟
دارم سعی میکنم ازدواجمون رو نجات بدم
متوجه نبودم که ازدواجمون به خطر افتاده
بِیلی
واقعاً نمیفهمم شمع و کریستال چطوری
قراره زندگی عاطفی منو بهتر کنه
کوارتز صورتی چاکرای قلبت رو باز میکنه
و زخمهای عاطفیت رو درمان میکنه
در ضمن، یه کریستال تورمالین سیاه هم برمیدارم
تا از راج توی راهِ برگشت به خونه محافظت کنه
اوه. بالاخره تورش تموم شد؟ بله
و مشتاق یه ذره... امم، خودت که میدونیام
کریستالی هم واسه رابطه جنسی مستقیم داری؟
منظورم اینه که سنگهای خیلی پرانرژیای وجود دارن
و کلاً یه مغازهی کریستالفروشی
یه جای خیلی آروم و شفابخشه
من ۵۰۰ دلار بابت طلسمهای عشقی بهت دادم که کار نکردن
با این اخلاقت اصلاً تعجب نمیکنم
منفیبافی سمیه
پولمو پس بده وگرنه همچین میزنم تو صورتت
که برق از سرت بپره
آقا، لطفاً آروم باشید
امتحانش کن تا نفرینت کنم
یالا انجام بده، جادوگر دیوونه
مِلتیث آرنوک خی
خوبی؟
آره. آره. چیزی نیست
خیلی خب، یالا رفیق. من پلیسم
دارم بهت میگم وقتشه که بری
جناب، اون ۵۰۰ دلار از من دزدیده
بیا بریم
هی، هشت هفته پیش رو یادت میاد؟
همون موقع که کادوی ولنتاینِ عالی رو برای تیم خریدم؟
اوه، منظورت هشت هفته پیشه که
مسیر صبحگاهیم رو شروع کردم؟
جدی، چطور ممکنه ترافیک لسآنجلس
هی بدتر و بدتر بشه؟
نمیدونم
بنداز تقصیر فرهنگ ماشینسواری یا سیستم حملونقل عمومیِ ضعیف
هی، بیا برگردیم سراغ همون توپ بیسبال با امضای
فرناندو والنزوئلا که برای تیم خریدم و یه جا قایمش کردم
که انقدر جاش خوب بود، حالا نمیتونم پیداش کنم
چطور ممکنه؟ نمیدونم
فکر کنم... فکر کنم بعد از چند پیک تکیلا دوباره یه جا قایمش کردم
حالا چیکار کنم؟
حس میکنم اون احتمالاً یه چیز معرکه برام گرفته
هی، میتونم بعداً بهت زنگ بزنم؟ حتماً
منم همینجا میمونم و تختههای کف زمین رو میکنم
منم هنوز توی ترافیکم
سلام. سلام آبجی
به کمکت نیاز دارم. بذار حدس بزنم
یادت رفته برای لوسی کادوی ولنتاین بخری
نه
ماهها پیش سفارش دادم
همون ست کامل محصولات پوستی کرهای که عاشقشه
عالیه که
پس مشکل چیه؟ هیچوقت نرسید
و جواب ایمیلهام رو هم نمیدن
واسه همین یه کادوی دقیقهنودی لازم دارم
جواهرات چطوره؟
خیلی کلیشهایه
میخواستم یه چیز خاص براش بگیرم
خیلی باحالی، ولی زنها واقعاً عاشق
هی. سلام
صبح بخیر. اومم
قهوه؟ ممنون
ولنتاین... ولنتاین مبارک
ولنتاین مبارک
هی، ولی الان کادو نمیدیم، درسته؟
قراره... قراره امشب کادو بدیم، نه؟
نه، نه. آره، امشب. آره
بعد از مراسم خیریه. اوه، آره. باشه، خوبه، خوبه
عاشق چیزی میشی که برات گرفتم
اوه. منم همینطور
صورتت چی شده؟
اوه، یه حادثه بود
دیروز توی یه مغازه کریستالفروشی، هرچند سلینا فکر میکنه
بخاطر "نفرینه"
ولی من به این جور چیزا اعتقاد ندارم
اوه
آخ
اوه
کدوم احمقی گاز فلفل زده؟
افسر پِن، قربان
آخ
چیزی در مورد نفرین گفتی؟
دیگه حرفی باقی نمیمونه
راستی، باورم نمیشه داوطلب شدی
میزبان مراسم خیریهی وسلی بشی
آره خب، بیلی کل این هفته رو
توی ایستگاه آتشنشانی شیفته
رابطهمون یکم به مشکل خورده
فکر کردم چرا بدبختی ولنتاینم رو
با صدتا غریبهی پولدار
و چندتا دوست از طبقه متوسط قایم نکنم؟
هوشمندانه بود
حدس میزنم نقلمکان به دی.سی باعث این دعواها شده؟
آره، و داشتم دنبال راه حلی میگشتم که
هردومون رو خوشحال کنه
ولی خب، میدونی که ازدواج یعنی سازش
همیشه نه
بعضی وقتا یعنی یه نفر
برای اون یکی فداکاری کنه
وقتی دومینیک به دنیا اومد من این کارو کردم و تصمیم گرفتم خونه بمونم
ولی حالا که برگشتم سر کار
کاملاً معلومه وید داره اذیت میشه
با تعهدات زمانیِ شغل جدیدم
هیچوقت نمیبینمش
انگار مجردم، ولی بدونِ
خوشگذرونیهای زندگی مجردی
امیدوار بودم بهم بگی اونقدرها هم بد نیست
هی، من عاشق همسرم هستم و ازش حمایت میکنم
درست همونطوری که تو از بیلی حمایت میکنی
صد در صد
ولی مگه من خوشم میاد هر شب
منتظر بمونم تا از سر کار بیاد و خوابم ببره؟
یا برنامههامون رو کنسل کنم چون اون شیفتِ اضافه برداشته؟
نه، اصلاً خوشم نمیاد
با این حال، اون خوشه
اگه اون خوشحال باشه، منم خوشحالم
به نظر که اینطوره. آره
من خوشحالم. بله، قربان
ممنون بابت نظرتون، قربان
یه ساعت برای کادوی تیم چطوره؟
خب، مگه تیم ساعت لازم داره؟
نه
ولی توپ بیسبال امضاشده رو هم لازم نداشت
غریزی بود
میدونی، منظورم اینه که من حس کردم نفرین داره میاد
و واسه همین، مثلاً قایم شدم
پشتِ مایلز
میدونم، میدونم
وظیفه من اینه که به سمت خطر برم
نه اینکه از همکارم به عنوان سپر استفاده کنم
منظورم اینه، چطور میتونم بگم به درد پلیسی میخورم
وقتی که به وضوح یه ترسو هستم؟
تو... سلینا تو ترسو نیستی
و نفرینها هم واقعی نیستن
پس بیخیال، یکم با خودت مهربونتر باش، باشه؟
فکر کنم حالش خوب بشه
آقا، باید بگردمتون
چیز تیزی توی جیبتون هست که به دستم فرو بره؟
نه
مراقب عنکبوتها باش
آخ، آخ، آخ
آخ، این دیگه چه صیغهایه؟ چته مرد؟
من عنکبوت دوست دارم
خیلی خب، آقا، سورپرایز دیگهای توی جیباتون ندارید؟
نه، فقط همون عنکبوتها. باشه
بازرسی رو توی کلانتری تموم میکنیم
بپر بالا. مراقب سرت باش
خوبی؟ آره
آره، فقط از اون روزاست که بدبیاری میارم
لزومی نداره فکر کنی این مهر تاییدی بر نفرینه
توی این کار همیشه اتفاقات عجیب میافته
اوه، صد در صد
ولی شاید بهتر باشه برای امنیت منم که شده، با اسنپ برگردی کلانتری
فقط محض احتیاطِ من
گزارشش رو رد کن
گلسر ده نفر رو به قتل رسونده
همهشون لایق رسیدن به عدالتن
ببین، موافقم، ولی جفتمون توی دنیای واقعی زندگی میکنیم
جایی که اولویت اولمون اینه که
قویترین پرونده رو ببریم دادگاه، همونی که میدونیم توش برنده میشیم
باشه، پس یعنی بیخیالِ رمی داردن شدی؟
نه. نه
ولی فعلاً باید دست نگه دارم
و گلسر رو بابت قتل رمی محاکمه نکنم
ببین، بساطِ دیانای که گلسر راه انداخته
تا محل قتلهاش رو آلوده کنه
هر شانسی برای استفاده از شواهد جرمشناسی رو از بین برد
حالا، اگه میتونستی توی زیرزمین شناساییش کنی، اونوقت
آره، ولی نتونستم و هیچکدوممون هم فکر نمیکنیم
که باید در این مورد دروغ میگفتم. البته که نه
ولی این راهِ محکوم کردنش رو سختتر میکنه
واسه همین باید بیرحم باشم
و گلسر رو فقط بابت چیزایی محاکمه کنم که میتونم به هیئت منصفه ثابت کنم
خب، به پدرش چیزی گفتی؟
چون اگه همونقدر که به من زنگ میزنه تا خبر بگیره به تو هم زنگ بزنه
ببین، نگفتم، ولی بلافاصله بعد از بازجویی میگم
چیزی هست که قبل از شروع جلسه باید بهش فکر کنم؟
با توجه به موانع، یعنی مشکلات دیانای
اون یکی قاتل زنجیرهای و اون آدم بیگناهی که گلسر ازش سوءاستفاده کرد
باید بینقص باشی
عالیه
No comments yet. Be the first to leave one.