ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
.سلام، خطوط حمایت و تسلی
جورج، دوباره یادم بنداز ببینم میتونیم شمارهی ۱۴۷۱ رو اجرا کنیم؟
!نه
.خب، یکیو رو خطِ ۹ میخوایم
.آره خودم میدونم، مرسی
.ببخشید دیر کردم
.اوه مشکلی نیست .نگران نباش، بیا داخل
الان فکر کردم جای تو رو جلوی "لیز" بذارم، با هم ملاقات کردید؟
.نه، فکر نمیکنم. سلام، من "اندی" هستم
.سلام - .سلام -
.داره بهت بهترین جا رو میده
واقعاً؟
،آره، این جای "ویکتوریا" بود
،اون یکی از موندگار ترین داوطلبینمون بود
.اما مجبور شد بازنشسته بشه
.سه مورد پروندهی مرگِ پدر تو ۲ روز داشت .اونو تا پایانش پیش برد
.احتمالاً همون موقع خودش بود زنگ زد
بله، و اگه خودش بود هم به اینکه میخواد ناشناس باشه احترام میذاشتیم، مگه نه لیز؟
.البته، جورج
بیا مستقرت کنیم، باشه؟
.بسیار خب، مرسی
همونطور که میبینی، اینجا یه دفترِ جمعوجور و فشرده با یه نمای جنوبی به سمت بوستان
.و دارای سرویسهای بهداشتیِ خصوصیـه
.نگران نباش اندی، منم خندم نگرفت
،الان مشخصاً معارفهت رو انجام دادی
اما وقتی تماس ایجاد میشه، مایلیم تو ظرف ۳ تا زنگ جواب بدیم
.و هر گفتگو رو با "سلام، خطوط حمایت و تسلی" شروع کنیم
.باشه
،به نظرم اگه از مخففش یعنی "سی.اس.ال" استفاده کنید عیب نداره
.چون "خطوط حمایت و تسلی" یکم شبیه این تبلیغات برای سینهی زناست
تو هم یکی برای سینهی مردونهی گندهت خریدی، مگه نه جورج؟
بهش توجه نکن. هرچی تماس گیرنده میخواد درموردش حرف بزنه
.ما موثرانه گوش میکنیم
.البته باید بگم از هر پنج زنگ تو یکیش حرف نمیزنن
.درسته، چون درحال پیدا کردنِ شهامتشونن* «همچنین به معنای ساز زدن»
.آره، آره
.فقط باید مطمئن بشی چیز دیگهای نمیزنن
...اوه منظورت
.خودارضاییئـه
.یه جورایی این حرکت همهگیر شده
چطور میتونم تشخیص بدم؟
.لیز! گوشـت خیلی زود میتونه خودش تشخیص بده
.حالا شاید یک ساعتِ آروم داشته باشی کمابیش وقتی کسی زنگ نمیزنه
،به نظرم اشکال نداره اگه یه رمان، روزنامه یا جدول بیاری
اما از دست کسایی که باکس ست* سریالِ مردگان متحرک رو «باکس ست: تمام قسمتهای یک سریال که قابل دانلود و خریده»
.روی گوشیاشون تماشا میکنن عصبانی میشم
.فصل آخر بود، ولم کن
نکتهی اصلی اینه که باید متمرکز باشی، بلافاصله آمادگی رفتن .تو دلِ کار رو داشته باشی
.باشه
بفرما، میخوای مستقیم بری تو دلش؟
...واقعاً؟ یعنی باید - .بله. برش دار -
.سلام، خطوط حمـ... سی.اس.ال چه کمکی از دستم برمیاد؟
سلام این یه پیغام مهمه
.راجع به قوانین پرداخت بیمه حفاظتتون
.قطع کن - ...به منظور اینکه -
فکر کردم اجازه ندارم دیالوگ رو خاتمه بدم؟
این یه دیالوگ نیست، هست؟
باید اینو یه کاریش کنیم. تعداد این پرداخت بیمهها .از تعداد جقیها هم بیشتر شده
خیلی وقته داوطلب شدی؟
من؟
،قرار بود دو هفته انجامش بدم
.پنج سال پیش
.بهش معتاد شدم - .همم -
عاشقشم. تو چی؟
اوه، من فقط، میدونی، فکر کردم .کار واقعاً خوبی برای انجام دادنه
وقتی خواهرم مُرد واقعاً آرزو میکردم
.که کسی برای حرف زدن داشته باشم
سلام، خطوط حمایت و تسلی، چه کمکی ازم ساختهاس؟
اوه، خب، استفاده از قاشق رو امتحان کردین؟
.ممکنه جواب بده
.همم
.آره. میدونم
اوه، اوم، جورج؟ !جورج، من یه تماس دارم
.باشه، آره
.یادت باشه، راهنمایی نداریم، مشاوره نداریم .فقط موثرانه شنیدن
.باشه
سلام، خطوط حمایت و تسلی، چه کمکی از دستم برمیاد؟
...اوه
ام، میخواستین با کسی حرف بزنین؟
...اوه، خدا
...خب، چندین سال پیش .یه حادثه اتفاق افتاد
.درسته
،بعد از حادثه، معلومه دیگه ،خیلی افسرده شده بودم
اما به خوبی تونستم به مسیرم برگردم ...با اینکه اون
.اون حادثهی خیلی جدیای بود
.که اینطور
و، اوم، همونطور که استیو ،تویِ کلینیک گفت
با همچین حادثهای تو نمیتونی یک شبه به حالت اول برگردی، میتونی؟
.عوارض داره - ...خب -
ولی الان نمیتونم بهخاطر فکر کردن به اون حادثه بخوابم
و کابوسهایی راجع بهش میبینم و تمام چیزی ،که موقعی که بیدار میشم بهش فکر میکنم
،اینه که "خدایا! اون حادثه، اون حادثه "!اون حادثه! یا مسیح
حادثه چی بود؟
.ترجیح میدم راجع بهش حرف نزنم
...باشه، پس بدون گفتن حادثه بهم
.ترفندِ جادوییای نیست
...شرمنده. اوم
.اگه باید بدونی، سقط جنین بود
.درسته، خوبه .خب، اوم، این تصمیم خودت بود
!میدونم که بود - ،نه، نه -
.منظورم اینه که تصمیم خودت بود که بهم بگی .من بهزور ازت حرف نکشیدم
چی؟
.خب، این خوب پیش رفت
.آره، نگران نباش. خیلی خوب بود .خودت رو انقدر خسته نکن
فقط خوشحالم که قطع کردن .تماس رو ذکر نکردی
،اینطورم نبود که ما تعطیلات بدی رو داشتیم .خوب بود
برای خوردن غذا بیرون رفتیم ،و هتلش هم خیلی خوب بود
.و معاملهی خوبی داشتم
از این معاملهها داشتم، میدونی، همونایی که حساب رو از قلم میندازی و همینطوری سرهم میکنی؟
.اوهوم
و فکر کنم اون موقع ،راجب این خوشحال بهنظر میرسید
ولی فکر کنم هوا خیلی بد بود ،برای همین خیلی تو کافه میشستیم
.پس این کمکی نمیکنه
.نه
و یه جورایی باعث میشه که بفهمی .چیزی برای گفتن به همدیگه ندارین
...یعنی
،من جوری حرف میزنم انگار از طرف منه .ولی اینطور نیست
یعنی، من سعی کردم که سر صحبت رو باز کنم ...ولی اون
حرفاش فقط جوابهایِ یک کلمهای .مثل "آره" و "نمیدونم" بود
حس کردم که اون واقعاً علاقهای ،به حرفهام نداشت
میدونی منظورم چیه؟
.همم - !سلام -
به هرحال، من الان دیگه میرم ،چون همین الان نشنیدم که برگشت
،ولی خیلی ازت ممنونم .واقعاً بهم کمک کردی
.خوبه، خب... ما برای همین اینجاییم
.از اینکه باهات حرف زدم خوشحالم
منم همینطور، خداحافظ. مادر، تویی؟
.شرط میبندم راحت شدی
آره... چی؟
.اون تماس، بهنظر طولانی میرسید
.آره، همینطور بود
.اوم، داشتم برای اینکه قطع کنه میمردم
برای این نبود که به چیزی ،که داشت میگفت علاقه نداشتم
...فقط این بود که من .وقتی گفتش راحت شدم. من اندیام
.منم جوآنام. سلام - .سلام -
مشکلی نیست اگه یه لحظه بشینم؟
...اوم، نه، نه، نه. معلومه که نه
میدونم که تقریباً جدیدی
و لطفاً فکر نکن .که دارم کوچیک میشمرمت
.کوچیک شمردن یعنی از بالا با کسی حرف زدن
.درسته - .راستی، این جوک بود -
.خوبه، آره
من فقط، الان سه ساله که اینجا داوطلبم
و همیشه به کارمندهایِ جدید ،یه چیز رو میگم
.خودتو درگیر نکن
،درسته، نه. من قصد نداشتم که ...من حتی نگاهم نمیکردم
،منظوم من نبودم .منظورم با کسایی که زنگ میزنن بود
.درسته، آره
.جورج بهم گفت فکر خوبی نیست
.نه، نیست
،این آدمها دوستهات نیستن
.برعکس چیزی که لیز ممکنه بگه
.اه، اون خیلی پرحرف بهنظر میرسه
احتملاً همین حالاشم پشت سرم بد گفته، همینطوره؟
همینطوره؟
.تا اونجا که من میدونم نه
.بذار بد بگه، اهمیت نمیدم
.نمیخوام بخشی از اون گروه باشم
...من - فقط گاردت رو بالا -
.و دیافراگمت رو پایین نگه دار
.هوم
.به هرحال، میذارم نوشیدنیت رو تموم کنی
.اوه... نوش
.همم - .موفق باشی، اندی -
.ممنون
.خدانگهدار - .خدانگهدار -
.سلام، خطوط حمایت و تسلی
...سلام
...میخواستین که
سلام این یه پیغام مهمه
.راجع به قوانین پرداخت بیمه حفاظتتون
!گمشو دیگه
.اوه، بذار حدس بزنم، یه پرداخت بیمه حفاظت دیگه - .اوهوم -
"،بهشون میگم "رو مخیهای سمج
خب، من میرم. یه قرار عالی با یه "استیک و شیرینی پایِ فری بنتوس" دارم
.سلام، سی.اس.ال
.شب خوش
سلام؟
ویکتوریا اونجاست؟
.اه، متاسفم، نه .ویکتوریا امشب نیست
اسم خودتون چیه؟
متاسفانه بهمون گفته شده .که اطلاعات شخصیمون رو ندیم
.ویکتوریا داد
،خب، اون دیگه اینجا داوطلب نیست .ولی من هستم
.باشه
.اگه دوست داشته باشی میتونی اسمتو بهم بگی
.اسمم کلوییه
.سلام کلویی. من... برات اینجام
با من حرف میزنی؟
.البته
راجع... راجع به چی میخوای حرف بزنی؟
...خب، اوم .من فقط برای گوش دادن اینجام، پس تو بهم بگو
،خب، از زندگیم متنفرم، از مامانم متنفرم ،از ناپدریم متنفرم
.مخصوصاً از ناپدریم متنفرم ...هیچ کاری با زندگیم نکردم
چند سالته کلویی؟
.من 16 سالمه
.خب، بفرما .میدونی، تو هنوز خیلی جوونی
.یه عمر کامل جلو روت داری
...هاه! اره. اوه
...کلویی
No comments yet. Be the first to leave one.