ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
✨ افسانه روباه نه دم 1938 ✨
* قسمت چهارم *
چرا رانگ بیدار نمیشه؟
واقعا مریضه؟ بلایی که سرش نیومده، نه؟
تا جایی که من میدونم، بیداره
فقط انقدر خجالت زده ست که نمیتونه بلند بشه
پس، داره وانمود میکنه که خوابه؟
میرم آب یخ بیارم
خیلی خب- سنگین به نظر میاد-
عیب نداره- ای خدا-
بابت کمک ممنون، بفرمایین
!هی، پاشو، یالا پاشو
بلند شو
وای، حتی برات دیالوگ هم تمرین کردم بگم
چطوره تمرین کنیم؟- تمرین کنیم؟-
چی؟اون یه پری دریاییه؟
چطور جرات میکنی یه غذای دریایی رو به خاندان !روباه نه دم ما بیاری
باز شروع کردی، همش راجع به اصل و نسب و خاندان حرف میزنی
همیشه یه ریز درباره خدای کوهستان شدن، تشکیل یه !خانواده افسانه ای حرف میزنی
چطور جرات میکنی تو!میدونی که برای بزرگ کردنت !چقدر سختی کشیدم
!ای حرومی
چطور جرات میکنی جلوم وایستی؟- برادر-
نمیتونی فقط بذاری عاشقی کنم؟
!ای بچه پررو، بعد این همه کاری که برات کردم
!وای خدا!هردوتون برید گمشید
!گم شید- باشه، باشه-
خداحافظ
بیدار شدی
همونطور که میبینی، من خوبم
هنوزم یکمی تب داری
بهم دست نزن
چرا پریدی تو چاه؟
چون داشتی میمردی
الان الکی بدهکار شدم
الان باید تشکر کنی
یه روباه باید لطف رو جبران کنه، حتی اگه به خواست خودش نباشه
به خصوص وقتی که زندگیش نجات داده شده
چی میخوای؟
...خب، من
میخوام عاشق بشم
حسابی طبیعی گفتم
چون یه دورگه ام
همیشه هم انسان ها و هم شیاطین ردم کردن
ولی حالا دیگه این تموم میشه
بالاخره، میتونم عشق واقعی رو پیدا کنم
عقلت سرجاش نیست نه؟- جواب نداد؟-
من مثل دلال ازدواج میمونم؟- حتی منظورمو هم نفهمید-
فقط بهم بگو میخوای کی رو بکشم، میتونم راحت یه روستا رو منفجر کنم
نه نمیخواد
پس، میتونی یه آرزوم رو برآورده کنی؟
آرزو؟- آرزوهای کوچیک-
شاید مثلا هفت تاشونو؟
داری گریه میکنی؟
یهویی افتادم توی سال 1938 و عین چی کار کردم
ولی اولین باره که، واقعا از اومدنم خوشحالم
میتونم یه وجهه جدیدی رو از ارباب لی رانگ ببینم
راست میگی
همیشه امیدوار بودم رانگ سر قرارهای عادی بره
خانواده تشکیل بده
و یه زندگی عادی داشته باشه
مشکل اینه که هیچ وقت با کسی قرار نذاشته
لعنت، اون یه پسر باکره ست که حتی دست یه دخترو هم نگرفته
نقشه ای داری؟- خب، اول از همه-
سازگاریشون باهم رو با توجه به اسم هاشون چک میکنیم
وای، ولی این کار غلطیه- کار علمیه-
زنم و من 99امتیاز گرفتیم
هی، ولی جی آه و من فقط 25تا گرفتیم
!وای، این زوج همش 23امتیاز میگیره
دیدی؟
ای خدا
دلم برای جی آه هم تنگ شده
نگرانی؟ پدربزرگ حتما حواسش بهش هست
قبل اومدنم به اینجا، هواشناسی گفت فصل بارندگیه
جی آه من همیشه چترشو گم میکنه
امیدوارم زیر بارون خیس نشه
کوکو
کوکو- اینجا کوکو هست؟-
کوکوییه که من میشناسم
کوکو
کوکو، کوکو
اونجا چی کار میکنی؟- ...وای خدا-
سلام، برادر رئیس من
نمیبینی در جلویی بازه؟
"!راهزن ها از در جلویی نمیان"
...رئیس اینو گفت- فقط بیا پایین دیگه-
خب، بررسیش کردی؟
مسئله همینه، اینو به همه پسرهام دادم
و؟
یه عمارت فرهنگی پشت بانک چوسان هست
صاحبش یکی به اسم پارک گا ـــه، که از معدن طلا کلی پول به جیب زده
ماسک سفید و قرمز ازش دزدی کرده؟
چیزی راجع به هفت معدن طلای سلطنتی گیونگ سونگ شنیدی؟
فقط اونارو هدف قرار داده و تاحالا از 6تاشون دزدی کرده
چی دزدیده؟
همینش برام عجیبه
پول، طلا و اسناد ملک همشون سرجاشون بودن
به جز جعبه جواهرات
جعبه جواهرات؟
اینجا هم نیست
!اونی
!وای خدا
طلاست- طلا-
!طلاست
!طلائه!طلاست
!طلاست
این خونه سون وو چانه، که بهش "پادشاه طلا"هم میگن
و صاحبش؟- برای سفر کاری به گیونگی دو رفته-
فقط همسرش و دخترش توی خونه ان
خوبه، برو داخل و جعبه جواهراتو بدزد
من؟بیخیال، من هیچ وقت تو زندگیم چیزی ندزدیدم
پس، من این کارو بکنم؟یه خدای سابق کوهستان؟
بیا بگیم رفتم تو و جعبه جواهراتو دزدیدم
فکر میکنی این با عقل جور درمیاد؟
ولی من نمیخوام، بیا فقط اینجا رو زیرنظر بگیریم و اون یارو رو دستگیر کنیم
میگیریمش و وسایلو نگه میداریم یالا برید
انقدر به پست سابقت اشاره نکن وقتی الان دیگه چاره ای جز این نداری
هیچ کس نگاه نمیکنه، همینجور مستقیم برو ...چرا اون
چی...چی شد؟وای خدا، زیادی فیلم نگاه کرده
دوتا دستات رو ببر بالای سرت
حالا برگرد
اون جور که فکر میکنی نیست
!عزیزم!یوری
اومدی اینجا دنبالم بگردی؟
فکر حقه به سرت نزنه- درد داره-
دلم برای ذات خشنت تنگ شده بود- این به نظرت چیه؟-
مشخصه، شروع عشقمون
...وقتی اولین بار همو دیدیم، تو
با تفنگ تهدیدم کردی و حتی اینجامو بوس هم کردی
یوری، بیا بغلم
اولین نفری نیستی که مخفیانه میای اینجا
سی و ششمین نفری
تو یوری نیستی؟
اسم من سون وو اون هوئه
باید حداقل اسم زنی که قراره بهت شلیک کنه رو بدونی
معذرت میخوام، خانم
معذرت؟برای چی؟
!این کارو نمیکنم چون دلم میخواد
...آخ!این واقعا
وای!و...وایستا
چطور میتونه بعد اینکه بهش شلیک کردم اینجوری بدوئه؟
هونگ جو، این یه گلیه که فقط توی جهنم با دیگ آتشین رشد میکنه
وای
زودی گرمم شد
حرف نداری، پیرمرد
ای خدا، اگه انقدر چیزای گرم دوست داری
چرا همش خودتو مجازات و شکنجه میکنی؟
فقط اینجوری احساس زنده بودن میکنم
هنوز هم نمیتونی خوب بخوابی؟
خواب برادرهاتو میبینی؟
...برادرام
حتی توی خواب هامم، منتظر منن
:توی دهن برادرهای مرده ام برنج میذارم و اینو میگم
"هیچ وقت ترکتون نکردم"
حتی اگه به زودی بمیرم، میخوام اینو بهشون بگم
ولی همیشه زیادی دیر میرسم
حتی ماها که بهمون میگن خدا، زندگیمون رو با سوگواری برای از دست دادن یکی، سپری میکنیم
منم پسرمو از دست دادم
تونستم با بزرگ کردن شماها، زنده بمونم
یون، مو یونگ و تو
پیرمرد، اگه یون و مو یونگ مبارزه کنن، طرف کی رو میگیری؟
مطمئن نیستم
سوال سختیه
از اولش یون رو دوست داشتم
ولی نمیتونم دوباره مو یونگ رو رها کنم
...زخم های جسمانیش
همش به خاطر منن
اونا بچه های خوبی بودن
ولی چرا؟
جفتشون
همون پسرایی نیستن که من میشناختم
هی، زود باش
یه زنی اونجاست که دقیقا شبیه یوری ـه- آره خبرنگارو میگی، منم دیدمش-
چرا بهم نگفتی؟- از کجا میدونستم خونه اونه؟-
و ماسک سفید و قرمز چی؟- داره دنبالمون میکنه-
قوی ای
واو
تعادلت هم خوبه
ولی چندان توی مبارزه تن به تن تجربه نداری
لعنتی
چیه؟استعداد دیگه ای داری؟
خب، لعنت بهش
بذار صورت استاکرمو ببینم
شیطانی که از سلاح یه قاتل استفاده میکنه؟
!رانگ
دوبار سعی کردی منو بکشی
برادرم و من امروز میخوایم تمام توانمون رو بذاریم
!بگیرینش
!اونجا که به هرحال راهی نداره
!رئیس
شماها کی هستین؟
با طلایی که بهمون داد
برای کل روستا غذا خریدم
آفرین بهتون- سپر انسانی ان-
این عوضی کیه؟این کارها واقعا لازمه؟
بیا ماسک هاشونو دربیاریم- فایده ای نداره، اون رفته-
اون وسیله چی؟
نیست
به زودی میام دنبالش، لی یون
و این
این اصل و گرون قیمته
No comments yet. Be the first to leave one.