ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
…آنچه گذشت
دیروز داشتیم میگفتیم که چقدر خوب و جالبه که شما یه طبیب هستین
بقیه ممکنه یه همچین زنی رو
به جادوگری و اینجور مسائل متهم کنن
ظاهراً، بعضی از ساکنین جدید فکر میکنن
که من یه جادوگرم
چرا این نقاشیها رو میکشین؟
تا بقیه بتونن از چیزهایی که من یاد گرفتهم، سود ببرن
مثلِ من؟ - آره -
دوست دارم وقتم رو با تو و جِمی بگذرونم
فقط خودمون ۳ تا - خب، بهتره بگی خودمون ۴ تا -
پاتریک مکنیل
اینجوری میتونی یه خانوادۀ ۵ نفری رو سیر کنی
مطمئناً خواستگار داری
پسرهایی که به پات غَش میکنن
قربان، خواهش میکنم این حرفا رو به پدرم نگین
داشتم اذیتت میکردم دختر
آقای هندرسون. خانم کریستی
مطمئناً کارِ اشتباهی انجام نداد
ظواهرِ آدما میتونه فریبنده باشه
به برادرانِ مسیحیتون نگاه کنین
هیچکس دانای کل نیست
قدرتمند نیست
و جزء طبقۀ اشرافیت نیست
ولی خدا برای اینکه ما رو مؤمنینِ واقعی بدونه
نیازی به زیرکی یا قدرت یا اشرافیت نداره
…اغلب اوقات
همین چیزها باعث میشه به خداوند اعتماد نکنیم
واسۀ همینه که خداوند انتخاب کرده چیزهای احمقانۀ دنیا
…باعثِ خجالتِ افراد باهوش بشه
چیزهای ضعیف باعث …گیج و سردرگم شدن چیزهای قدرتمند بشه
،و چیزهایی که در دنیا بیارزشن …چیزهایی که وجود دارن
به نیستی بکشونن
از مراسم خوشتون اومد؟
فقط دیدم یه نفر خوابش بُرده
مَگی مککِرلیِ پیر
اون ۸۰ سالشه
عملکرد خوبی داری راجر مک
ممنونم که شما این حرف رو میزنین
میدونم که خیلی راضی نبودین اینجا به کلیسا تبدیل بشه
فقط میخواستم از اینجا برای چیزی بیشتر از
عبادتِ یکشنبۀ پروتستانها استفاده بشه
آره، همینطوره
تام، بعد از ظهرها
همینجا، به بچهها درس میده
شماها این اواخر آقا و خانم مکنیل رو دیدین؟
نه، چرا؟
هیچوقت یکشنبهها رو از دست نمیدن
خب، من و تو میتونیم یه سر بریم دم کلبهشون
و بهشون سر بزنیم
و شاید لیزی و مَلوا هم
دوست داشته باشین بیان قدم بزنن
مطمئنم مَلوا میاد
از زمانی که بهش اجازه دادی به عنوانِ
شاگرد کنارت بشه، از کنارت جُم میخوره
…خب، راستش کارش خوبه
اگرچه دلم برای مارسلی تنگ شده
دلم برای همهشون تنگ شده
فکر میکنم توی نیو بِرن اوضاعشون خوب باشه
فرگوس اونجا خوشحاله
توی چابخونه رشد میکنه و موفق میشه
و میتونه خرجِ خانوادهش رو دربیاره
باید زودتر به این موضوع فکر میکردم
دوستشون داری. میخواستی نزدیک باشن
هیچ عیبی نداره
ظاهراً، توپ هم مَگی رو بیدار نمیکنه
باید بگم مراقب جون باشه
چه بوی بَدی میاد
کلاغها رو ببینین
یه چیزی همین نزدیکیا مُرده
!آقای مکنیل
!آقای مکنیل
در رو بذارین باز
باید تا جایی که میشه نور و هوا وارد اینجا بشه
اول برین سراغ بچهها
بیا عزیزم، بیا تمیزت کنیم
یا خدا
خانم. بچه
به سختی نفس میکشه
آبِ بدنشون کم شده
کدوم بیماریه؟ - مطمئن نیستم -
میتونه مسمومیت غذایی باشه یا شایدم بدتر
به صورتتون دست نزنین
بیا بریانا
برو لب رودخانه، یکم آبِ تازه بیار
هر چقدر میتونی آب بیار و بجوشونش
دراز بکش، دراز بکش
خانم
!خانم مکنیل
خانم مکنیل، چه اتفاقی افتاده؟
بیا. این رو بگیر
آب رو براشون بریز توی لیوان
!آقای مکنیل
آقای مکنیل
خانم کلیر - چه اتفاقی افتاده؟ -
اسهالــه
آب، بانو
خیلی سریع اتفاق افتاد
خانم، بچه چیزی نمیخوره
خانم مکنیل هم همینطور
بچههامون - ما اینجاییم -
ازشون مراقبت میکنیم
خانم
…نمیتونه… نمیتونه - بازم تلاش کن -
خانم
لعنتی
خانم مکنیل، باید سعی کنی آب بخوری
!لعنتی
میشه انقدر نفرین نکین خانم؟
آخه بچهها میشنون
باید دعای خیر بفرستیم بهشت، نه نفرین
البته. ببخشید
…سلام ای مریم مقدس و بخشنده
نه نه، نه. نمیر
اون مُرده خانم
اجازه نداد بچهش تنهایی بمیره
آب رو گذاشتم جوش بیاد
« ترجمه از مهـرداد و مریـم » .:: Mehrdadss & marYam ::.
ایناهاشش
فکر کنم عاملِ شرورمون رو پیدا کردیم
میتونم ببینم؟ - البته -
میبینیش؟
اون قسمت واضح و بزرگِ وسط
دایره ماننده و نقطه نقطهست؟ - به وضوح میبینم -
انگار که پودینگِ توت ریخته روی زمین
و دستهایی ازش خارج شده
خب، این یه آمیبــه
چیزیه که باعث اسهال شده
چطور یه همچین چیزِ کوچیکی میتونه
برای یه چیز بزرگ مثل یه آدم انقدر مشکل ایجاد کنه؟
…چون وقتی که وارد بدن آدم میشه
تنها کارش کشتن سلولهاست
چیزهای ضعیف باعث گیج و سردرگم شدن چیزهای قدرتمند بشه
پس به مریضا پنی سیلین میدیم؟
نه، متأسفانه، پنی سیلین
روی اسهال آمیبی تأثیر گذار نیست
و بجز گیاه چیزی ندارم
این آمیب از کجا اومده؟
میتونه از طریق غذا
یا آبِ آلوده منتقل بشه
ولی معمولاً از منبعِ آبِ آلودهست
خانم
آقای اوگلوی اومده
میگه همسرش اسهال گرفته
باید فوراً بیاین
مَلوا برام سیر و عسل بیار
برای آبِ شیرین - همین الان خانم -
من میرم کلبۀ مکنیل
دنبالِ منبع بگردم
و همینطور ساکنین رو توی کلیسا جمع میکنم
و بهشون هشدار میدم دستاشون رو بشورن و
آب رو بجوشونن
بگو از چاهها و چشمههاشون
نمونه آب بیارن
امیدوارم تا بیشتر از این
پخش نشده بتونیم کنترلش کنیم
ممنون مَلوا، خیلی کمک کردی
ولی خانم فریزر، همراهتون میام
این یه بیماریِ به شدت واگیرداره
همراهتون میام
باشه. هر کاری از دستمون بربیاد انجام میدیم
ولی یادت باشه، درمان نداره
از این مراسمهای کفن و دفن خسته شدم
متأسفم که نتونستیم عامل بیماری رو
پیدا کنیم ولی تسلیم نمیشم
نه، تسلیم نمیشیم
مثل روح شدی ساکسون
چند روزه نخوابیدی
و خیلی کم پیش میاد دست از کار بکشی و غذا بخوری
بذار ببرمت خونه
حالن خوبه
نمیدونم گناهخوار کجاست
یه مدته کسی ندیدتش
!مامان
تَب داره - کمکم کن -
مَلوا، دیر وقته
بیا از پیشِ این آدمای خوب بریم
وقتشه بریم
حق با برادرته. بهتره استراحت کنی
لیزی اینجاست
تنهاشون نمیذارم
توی تختِ خودش راحتتره
لیزی پیششه
بفرمائین، چای پوست درخت بید مِیل کنین
ممنون دختر
این همون چایایه که وقتی که مار نیشم زد
کلیر برام درست کرد
جِدی میگین؟ مار نیشتون زد؟
بدجوری آسیب دیدین؟
آره. نزدیک بود پام رو از دست بدم
از مارها میترسم
اون روز یه شهمار دیدم
واقعاً موشگیرهای فوق العادهاین
شاید اینطوری باشه ولی نیشِ بدی دارن
نیشت که نزدن، نه؟
نه قربان ولی آقای کرامبی رو نیش زدن
یه بار برای عبادتِ یکشنبه یه شهمار گذاشته بود توی یه جعبه و با خودش آورده بود
و میخواست اذیت کنه چرا که میدونست …قراره دربارۀ چه چیزی صحب بشه
چرا که با مارهای سمی روبرو خواهندشد»
«و آسیبی نخواهند دید
No comments yet. Be the first to leave one.