ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
" تـقـدیـم به تـمـامـی پارسـی زبانان جهـان "
: مـتـرجـمـیـن
مـحـسـن رضائـی - مـیـثـم مـوسـویان
MeysaM.UnicorN - Mohsen Rezaei
Telegram :
Mohsen1372923 - Unicorn025
To :
Reza Nematian
هاره کریشنا. هاره کریشنا.
هاره کریشنا. هاره کریشنا.
هاره کریشنا. هاره کریشنا. هاره کریشنا. هاره کریشنا.
فقط یک چهارم مایل مونده.
- داره به خط پایان میرسه. - هاره کریشنا.
هاره کریشنا! زودباش!
- هاره کریشنا. هاره کریشنا. - اسبش داره خسته میشه.
تحمل کن. هاره کریشنا. هاره کریشنا.
- سه تا اسب به خط پایان نزدیک میشن. - هاره کریشنا. هاره کریشنا.
هاره... نه!
و یک شکست غمانگیز برای هاره کریشنا.
به من یه ۱۵۶، یه ۱۵۷ و...
بیخیال شو. نمیتونی روی همهی اسبها شرط ببندی.
- این تقلبه. - اسبها درون جایگاه قرار گرفتن.
- اونجا حسابی میخوره تو پوزت. - باشه، باشه.
یه برندهی قطعی دارم. ۱۰ دلار روی شمارهی ۲ میخوام شرط ببندم.
با نسبت ۷۰ به ۱؟ چارلی! پولت کو؟
اگه پول داشتم روی اسبهایی که بردشون بعیده شرط میبستم؟
خواهش میکنم ادی، این یه بار رو هوامو داشته باش.
- پرچم رفت بالا. - باشه، چارلی. نوشتم اسمتو.
ممنون عزیزم، خیلی دوستت دارم.
اونا مسابقه رو شروع کردن!
همه شروع خوبی داشتن.
تنها اسبی که کند میره های باتن شوز هست و اون در جایگاه آخر قرار داره.
در جلوی همه لست چنس و کوتس تیل قرار دارن.
به نظر میرسه که های باتن شوز داره سرعتش رو زیاد میکنه.
های باتن شوز حالا به بقیهی اسبها ملحق میشه.
- هنوز پونجاب و اوت اف تایم صدرنشین هستن. - های باتن شوز.
کوتز تیل داره دورتر از خط منحنی مسابقه میده و در کنارش لست چنس قرار داره.
های باتن شوز. های باتن شوز.
های باتن شوز داره خوب سبقت میگیره.
- های باتن شوز داره وارد رقابت میشه. - های باتن شوز!
های باتن شوز! های باتن شوز!
زودباش، بیشرف! برو دیگه!
تو میتوی پسر! تو میتونی!
آفرین! های باتن شوز!
های باتن شوز!
- تو میتونی، عزیزم! - های باتن شوز برنده شد!
ههای باتن شوز همه رو غافلگیر کرد.
- عاشقتم. - منم عاشقتم.
بعدا میبینمت، عزیزم.
سلام، چطوری؟
انگار امروز خیلی بهت خوش میگذره.
میکی. دلال مورد علاقهی خودم. کاسبی چطوره؟
بهت میگم، چارلی. منو توی بد وضعی هستم.
آره، میدونم چی میگی. خب، باید برم یکیو ببینم...
بعضی وقتا یه حس بدی بهم دست میده...
انگار بعضی میخوان از من دوری کنن.
واقعا؟ عجب. چه بد.
- شاید بهتره در این مورد با یکی حرف بزنی. - دارم با یکی حرف میزنم.
- کی؟ - پول من کجاست، چارلی؟
پول؟ بیخیال. من پولی ندارم، میکی.
اگه پول دستم بیاد اولین کسی که میفهمه تویی.
ای وای. این از کجا اومد؟
یه کاری میکنیم. من بهت ۵۰۰ دلار میدم و حسابمون صاف میشه.
بهت میگم چه کار میکنیم.
من ۱۰۰۰ دلار بر میدارم، و تو ۳۰۰۰ دلار دیگه بهم بدهکاری.
۳۰۰۰ دلار.
برای همیشه در یاد میمونی، بچهجون.
اومدی که پول قرض بگیری؟
بذار بگم که...
چرا فرض میگیری که تنها دلیل اینجا اومدنم پول قرض گرفتنه؟
چون هر باری که میای اینجا پول قرض میگیری.
هربی، من بهت یه چیزی میگم که باورت نمیشه.
من هر چیزی که بگی رو باور نمیکنم.
- خیلی خندهدار بود. - نه. خیلی غمانگیز بود.
به غمانگیزی اینکه یه مرد با یه عکس شام بخوره نیست.
این حرفو نزن. من دارم جشن میگیرم. امروز چهل و پنجمین سالگرد ازدواجمه.
خیلی تاثیرگذار بود...
ولی امروز سالگرد ازدواجت نیست.
- ببین، سوزی زن من بود. - آره، اینو میدونم.
- من میدونم که کی... - و اون خواهر من بود. من ساقدوشت بودم.
- ۱۵ مارس ۱۹۵۲. - آره. درسته.
ولی امروز شونزدهمه.
- این غیرممکنه. - تو همینجوری هستی.
اول پونزدهم رو جشن میگیری، بعد شونزدهم.
و بعدش هفدهم.
بیا. تاریخ رو ببین.
شونزدهم...
وای خدا، من سالگردم رو خراب کردم.
شرمنده، بچهجون.
اینو ببین.
این چه کاریه؟ اگه لباس لازم داری...
توی خیابون چهارم یه خیریه هست.
- اینا عالی هستن. - برای چی عالی هستن؟
میشه یه لطفی به من بکنی؟
من نصف عمرم رو توی فروشگاه کار کردم.
اگه چیزیو نمیخوای بخری، بذار سر جاش.
هربی... سالگرد ازدواجت مبارک.
- سالگرد ازدواجم دیروز بود. - بازش کن.
"مکزیک و یوکاتان.
شاهد یک خورشیدگرفتگی نادر و دیدنی باشید...
از پایین اهرام مایایی." این یه سفر دریاییه.
درسته. با امکانات مجلل.
اینا رو از کجا گرفتی؟
اون یارو که اسمش بیگردن بود رو یادته؟ بالاخره گرفتنش.
اون به جای پولی که به من بدهکار بود این بلیط ها رو به من داد.
صبر کن ببینم. یه نفر به تو پول بدهکار بوده؟
فکر کردی خرم؟
میخوای چهکار کنی؟ توی این مقبرهای که بهش میگی خونه خودتو زندانی کنی؟
- تو هنوز زندهای، کسی اینو بهت نگفته؟ - ببین کی داره اینو به من میگه.
من دارم اینو بهت میگم!
- از تنها بودن خسته نشدی؟ - نه. جوابم منفیه.
هربی. اونجا غذاهای شیک و نوشیدنیهای مجانی هست.
نه. نه.
کلی دختر خوشگل اونجا هست.
- آره، چون تو دنبال یه رابطه جدی هستی. - چرا که نه؟
- تو توی عمرت یه رابطهی جدی هم نداشتی. - من یه خبری برات دارم، هربی.
عمرم هنوز تموم نشده، برای همین پیشنهاد میکنم که سوار اون کشتی بشیم...
و با چند تا زن پولدار تنها شامپاین بخوریم.
کسی چه میدونه؟ شاید در طی کسوف یه حالی هم کردیم.
چارلی، گوش کن چی میگم.
جوابم منفیه.
نگهش دار! داریم میایم!
۲ تا مشتری.
درست به موقع اومدیم، مگه نه؟
هربی، بیا این طرف.
- توی بخش اشتباهی هستیم. - انگار صندلیهامون اینا هست.
آره، اونا صندلیهای درجه یکه.
خب که چی؟ ما درجه یک نیستیم؟
اما این بلیط ما میگه...
برام مهم نیست بلیط مون چی میشه. میشه بشینی.
آره، اما ممکنه اینا متعلق به کس دیگه باشه.
میشه بیخیال شی؟
درها بسته شد.
ما که توی خیابون سی و چهارم توقف نمیکنیم که مسافر سوار کنیم.
- خیلی خب، چارلی. - آقایون؟
- ممنون. - ممنون.
خیلی ممنون.
- قربان؟ - شاید مشتری دائمیشون بشم.
میموسای خوبی درست کردن.
به سلامتی زندگی خوب، بچهجون.
خیلی خب، ببخشید.
خیلی خب. خیلی ممنون.
اولین قسمت ماه عسلمون شروع میشه.
فقط یه سال دیرتر.
من دوست دارم یه شرط کوچیکی در مورد اینکه کجا قراره بشینن ببندم.
اون مامانه. مامان سلام کن.
میشه بس کنی، آلن؟
و عروس خوشگلم.
بذار ببینم.
ببخشید. فکر کنم شما جای ما نشستین.
آره، احتمالا همینطوره.
- ببخشید. - عیب نداره. دیدی چه کار کردی؟
- میشه لطفا بلیط هاتون رو ببینم. - راستش تقصیر منه.
دکتر فکر کرد برای من بهتره که...
توی بخش اقتصادی هواپیما دچار استرس نشم.
صندلی اچ و جی ۳۷. شما آقایون باید پول نوشیدنیهاتون رو بدین.
شاید شرکت بیمه بتونه هزینهاش رو پوشش بده.
این...
خیلی بامزه بود، خانم. حاضرجوابی خوبی بود.
هی.
اینا اون صندلیهایی نیستن که برای انتقال محکومین ازشون استفاده میکنن؟
هربی، بشین.
داری بچهها رو میترسونی.
خانمها و آقایون، چند دقیقهی دیگه...
ما سفرمون رو به میامی فلوریدا آغاز میکنیم.
پرواز ما حداکثر ۵ ساعت میکشه.
به کشتی زیبای اماس وستردام خوش اومدین.
پیشخدمتهای کابین شما به نیازهاتون رسیدگی میکنن.
- پس راحت باشین و ازشون کمک بخواید. - وای پسر.
و اینو بدونین که امروز در ساعت ۵ جلسهی آموزشی اجباری قایق نجات برگزار میشه.
آقای لو. دوباره برگشتین.
از دیدنت خوشحالم. و خانم...
نه. شما یه نفر دیگه هستین، مگه نه؟ سلام!
میزبانان رقص مک و جاناتان رو...
- ملاقات کنید. - بیا!
آقای دانبار، لطفا به دفتر خدمات مهمانان مراجعه کنید.
هربی، گوش کن. میخواستم یه چیزی بهت بگم قبل اینکه...
- هربی... - وای!
جدی میگم، چارلی.
وقتی اونا میگن "امکانات مجلل" منظورشون واقعا مجلله.
خب، هربی، "مجلل" میتونه معانی مختلفی داشته باشه.
مثلا توی یه رستوران مجلل یعنی "به همراه سیبزمینی سرخ کرده"
- خیلی خب. - وای مامان.
اینجا خیلی خوشگله! چه سوئیت خوبی.
- سلام! - سلام، خانمها.
من میخوام اون چیزای کوچیک بره به اتاق خواب. تو کدوم خری هستی؟
- لیزی! - چیه، مامان؟
این پیرمرد پیزوری رو ببین. اونم جز دکور اتاقه؟
مامان! ادبت کجا رفته؟
گوش کن! من ۳ ساعت توی هواپیما بودم.
یه ساعت و نیم توی تاکسی بودم.
من باید برم برینم و بعدش چرت بزنم، و تماشاچی هم نمیخوام.
- انگار به حضور ما نیازی ندارین. - آره، بعدا میبینیمتون، خانمها.
خداحافظ.
وای پسر. اون داف شاسی بلندو دیدی؟
مطمئنم چند میلیون میارزه.
حتما یه اشتباهی صورت گرفته. چرا باید اونا ما رو بذارن این پایین؟
من از این پایین خوشم میاد. باعث میشه از شلوغی اون بالا فاصله بگیریم.
منظورت از مسافرای دیگه و مناظر هست؟ ما اینجاییم.
گوش کن. من میخواستم یه چیزی بهت بگم.
No comments yet. Be the first to leave one.