ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
صبحبخیر
لابد نزدیک ساعت پنجه
اومم... دقیقاً
بهترین وقت برای خوابیدن
بهترین وقت برای شروع کار، قبل از اینکه بقیه بیدار شن
سوفی
دیشب
تو نیازی به این جایگاهت اینجا نداری
یا اون یکی کاری که قصد داشتی قبول کنی
اگه قراره با من باشی
من که موافقت نکردم باهات باشم
من
اما ما... غرق در لحظه شده بودیم
اشتباه کردیم، که واقعاً هم عذری برایش نیست
من عاقلتر از این حرفها هستم
به خودم قول داده بودم هیچوقت با یه جنتلمن نرم توی تخت
و اون قول رو شکستم
بهخاطر تو
و اون موهای... احمقانهات
و اون چشمهای... احمقانهات
و اون لبخند احمقانه
چه خوب که من جنتلمن نیستم
این یه شوخی نیست، بندیکت
میدونم
اتفاقات دیشب رو کاملاً جدی گرفتم
من "جوگیر" نشده بودم
دوستت دارم، سوفی
تو دوستم داری، اما هیچوقت نمیتونی با من باشی
نه به طور رسمی و قانونی
و حالا ممکنه باردار باشم
که در اون صورت، چارهای ندارم جز اینکه معشوقهات باشم
پس منو ببخش اگه باور ندارم که عشق کافیه
بهت نشون میدم که هست
هر اتفاقی که بیفته
باید برگردم سر کارم، تا وقتی که هنوز دارمش
تو هم باید بری همون کاری رو بکنی که جنتلمنها با وقت آزادِ بیپایانشون میکنن
هشت روز بعد
از اونجایی که معلوم شد برخورد من با ملکه چندان مورد استقبال قرار نگرفته
فکر کردم شاید تو راه بهتری برای متقاعد کردنش بلد باشی
هر چی نباشه، تو "نجواگرِ ملکه" هستی
بله، ولی فکر کنم این روزها نجواهای من
فقط به گوش سگهای علیاحضرت میرسه
منو ببخش پنلوپه، فکر نمیکنم بتونم کمک زیادی بکنم
مطمئنی که میخوای "ویستلدون" رو کنار بذاری؟
به تمام کارهایی که به ثمر رسوندم افتخار میکنم، اما
دلم میخواد فصل جدیدی رو شروع کنم
متأسفانه میترسم
نوشتنِ فصلهای جدید دستِ ما نباشه
مگر اینکه اون... قلم رو هدایت کنه
خوانندهی نجیب و گرامی
لحظاتی در زندگی هست که به یک دوراهی میرسیم
نمیتونیم ازش فرار کنیم
نمیتونیم دورش بزنیم
باید مستقیم باهاش روبهرو بشیم
متأسفانه علیاحضرت
خانم موندریچ میگن که دوشیزه هالیس، اون بانوی مرموزِ آقای بریجرتون نیست
که اینطور
شاید کس دیگهای در کاره
فکر میکنی کس دیگهای باشه؟
و در انتخاب اینکه از کدوم مسیر بریم
مسیری تعیین میشه که ممکنه سرنوشتِ آدم رو رقم بزنه
نه
نه، بعید میدونم
میتونی دوباره بری تهِ صف بایستی
همین هفته شنیدم که لرد پنوود جدید
قراره بالاخره با عروسش وارد مِیفِر بشه
اما مراسم ازدواجشون اونقدر مخفیانه بود
که حتی این نویسنده هم از جزئیاتش سر در نیاورده
و اونها تنها کسانی نیستن که بعد از مدتها انتظار، بازگشتن
بیدار شد
بسیار خب، زود باشید. یکراست بریم زمینِ پَلمَل
به نظرت کدوم رنگ چکش رو ترجیح میده؟
سلام
ای جان، بیا اینجا
آره... سلام عزیزم
هیچ کدوممون تا یه مدتِ طولانی از این اتاق تکون نمیخوریم
بله
سفر برگشت از هند به اندازهی کافی طاقتفرسا بود
برای تو متأسفیم که سفرت هنوز تموم نشده
خب، وقتی مادر فرا میخونه
کاش تو هم با من میاومدی
اما میدونم که هر دوتون به استراحت نیاز دارید
ما هم خیلی زود بهتون ملحق میشیم
فعلاً از طرف من به همه سلام برسون
حتماً
دلم برات تنگ میشه. منم همینطور
و ادموند
اوه؟
اوه... آخ! سلام کوچولو
همهاش دارم تصور میکنم که مادر من و مادر تو
الان توی اسکاتلند دارن چیکار میکنن
توی ذهنم، مادرم داره یه داستانِ خیلی طولانی رو با آبوتاب تعریف میکنه
دربارهی ماجراجوییهایی که قدیما با پدرت داشته
شمشیرزنی و دلاوری توی ارتفاعات اسکاتلند
و عمه جنت هم لابد اونجا ساکت نشسته و تظاهر میکنه که داره گوش میده
انگار منم مثل مادرم دارم با آبوتاب حرف میزنم
و تو هم مثل مادرت تظاهر میکنی که داری گوش میدی
نه، نه، منو ببخش، من
فکرم درگیرِ دیشبه
میدونم تو و فرانچسکا یکم به مشکل خورده بودید
اوه
قبل از اینکه بتونیم با هم حرف بزنیم خوابیدم، اما فکر نمیکنم قصد توهین داشته بود
فکر میکنی امیدی به آشتی بینِ شما دوتا هست؟
روز بخیر
فرانچسکا
متأسفم که دیشب دیر خوابیدم
میکایلا تا نیمهشب بیدارم نگه داشت
مهمونت بیدارت نگه داشت. لرد تیلور ولکن نبود
ولی تو هم با تشویق کردنِ اراجیفش دربارهی "جو"، اوضاع رو بدتر کردی
من هنوز سرِ حرفم هستم که یه بازیِ جدید و معرکه اختراع کردم
هر بار که لرد تیلور میگه "جو"، یه جرعه مینوشیم
باید به همهی مهمونیها دعوتش کنیم تا بتونیم مثل ریگ بنوشیم
لطفاً دیگه منو نخندون. سرم
تو هم توی این بازی شرکت کردی؟
شاید... یه امتحانی کرده باشم
اومم
ببخشید، ولی... شما دوتا الان با هم دوست شدید؟
البته که هستیم. کاملاً واضحه
همم
نمیدونستم اینقدر حرف دربارهی "جو" وجود داره
نمیخوام روی معادن زغالسنگ سرمایهگذاری کنم. کثیفکاری به نظر میرسه
بیا روی مس سرمایهگذاریِ بیشتری کنیم
به لرد پاور بگو نه. نمیخوام باهاش برم شکار
اونقدر حرف میزنه که همهی شکارها رو فراری میده
و به آقای بویل بنویس که دیگه نمیتونیم براش بودجه بفرستیم
تا حصارش رو تعمیر کنه، مگه اینکه یه بنایِ لایق استخدام کنه
که اصلاً از همون اول فرو نریزه
آقای بریجرتون، شما امروز صبح... خیلی باانگیزه هستید
اومم، هستم
اوه، پس شاید بخواید به عمارتِ بریجرتون هم سری بزنید؟
مادرتون امروز صبح دوباره پیغام فرستادن
من... فعلاً کارهای خیلی زیادی هست که باید بهشون رسیدگی کنم
حالا که حرفش شد، دلم میخواد به خانوادهی کربتری هم بنویسی
شاید بخوام کلبهام رو برای سکونتِ همیشگی آماده کنم
سوفی، بعد از اون شب حالت خوبه؟
حالت بد شده بود، یادت هست؟
بله، درسته. الان خیلی بهترم، ممنون
خب، خیالم راحت شد
نمیدونم بندیکت چطوری بو برده
پیشخدمتش خیلی کنجکاوه. ولی فکر میکردم خیلی محتاطانه عمل کردیم
وایولت، مطمئنم بچههای کوچیکتر چیزی نفهمیدن
و ما کار اشتباهی انجام ندادیم
ما دوتا آدمِ مجردیم
که توی خانهی خانوادگیِ من رابطه داریم
و آیا دلت میخواد به مسئلهی مجرد بودنمون رسیدگی کنی؟
اوم، من
خب، فکرش رو نمیکردم
شاید برای هر دوتامون مایهی آرامش باشه
اگه مسئلهی نامزدی اصلاً مطرح نباشه
اوه
اگه اجازه دارم بپرسم، دقیقاً چرا برای "تو" مایهی آرامش میشد؟
ما... معذرت میخوام که حرفتون رو قطع میکنم، بانوی من
کنتسِ بیوهی پنوود و دخترهاشون برای ملاقات شما اومدن
برای سومین بار در این هفته
دوباره بگم برن؟
سه بار دیگه خیلی زیاده
شاید بهتر باشه قال قضیه رو بکنم. من میرم
بله. بله، میبینمشون
بد نیست حواسم یکم پرت شه
"گروونر اسکوئر" چطوره، لیدی پنوود؟
خانهی جدیدمون بد نیست
اینها تنها فرزندانتون هستن که توی خونه موندن؟ بله
پسر دومتون همین چند وقت پیش به ملاقاتِ رُزاموندِ من اومده بود
خبر داشتید؟
خب، بندیکت همیشه اینطوریه، مدام دوستهای جدید پیدا میکنه
مربی رقص من دوشیزه مدن بود. شما هم دوشیزه مدن رو داشتید؟
نه
مال ما دوشیزه هوور بود
مامان خوشش نمیاد که داری بیسکویت دوم رو میخوری
مامان حواسش پرته، داره دنبالِ
از تکنوازیتون لذت بردید؟
جای شکرش باقیه که "جنگِ خدمتکارها" دیگه آروم شده، مگه نه؟
وضعیتِ خدمهی شما چطوره؟
اوه. خب
ما
پوزی
معذرت میخوام
یکم از بیسکویت خوردم که خیلی خوشمزه بود
اما گلوم اونقدر خشک بود که خردههاش قلقلکم داد
و من... بعدش نفسم بند اومد
با این حال، هنوز میتونی حرف بزنی
من زمانی خدمتکاری داشتم که بیسکویتهای کرهایِ بینظیری میپخت
هیچوقت خشک نبودن. با این حال، مجبور شدم اخراجش کنم
آرزوهایی بزرگتر از شأن و مرتبهاش داشت
و از من دزدی کرد
گیرههای الماسِ کفش
خب، این خیلی ناخوشاینده
اسمش سوفی بـِک بود
واقعاً؟
باید تحویلِ قانون میدادمش
لیدی بریجرتون، یه ملاقاتکنندهی دیگه دارید
لیدی بریجرتون، من... اگه چیزی لازم دارید میتونم بیام پیشتون
میتونم بیام داخل؟
البته، بانوی من
میخواستم مطمئن بشم بعد از دیدنِ کارفرمای قبلیت، حالت خوب باشه
اوه، قیافهات وقتی دیدیش دیدنی بود
لیدی پنوود همون کارفرمایی بود
که گفتی باهاش اختلاف داشتی، درسته؟
خودش بود
من همیشه لیدی پنوود رو نامهربان میدیدم
No comments yet. Be the first to leave one.