ആദ്യത്തെ 145 വരികൾ.
سی نما تقدیم میکند 30nama.best
دفترچه خاطرات عزیز گمشده
پس ...
پدرم هم درست مثل من بود
و نابودش کرد
فکر کنم یه تصمیمی باید بگیرم
اینکه خودمو از دنیا جدا کنم و ناپدید بشم
و اجازه بدم منو نابود کنه
یا این که میتونم ...
به جاش پنکیک درست کنم
چه سودی داره بذارم این قضیه نابودم کنه ؟
امکان نداره ، من نه ، این دفعه نه
« تـرجمـه از سینا اِن وی » sina_n_v
پنکیک چیز خوبیه که به برادر کوچیکت تعارف کنی
صبح بخیر
چون به خاطر زبون دراز تو چشمش کبود شده
قهوه میخوری ؟
آره ، یکم میخوای ؟
هنوز از دستم عصبانی هستی ؟
خوب ، راستش هنوز یکم درد میکنه
ولی خوش به حال تو ...
چون ورونیکا تامسون از پسرای سرسخت خوشش میاد
این استیکر رو بهم داد
خیلی خوبه گوب
این لباس خوابمو هیچوقت نمیشورم
همچنین ، برات ناهار درست کردم
برات ساندویچ درست کردم
میخواستم بدونی که بهت اهمیت میدم
خوبی ؟
پس منو دوست داشته باش هرچقدر هم که بد باشم
راه حلش اینه که وقتی ناراحت میشم
کمتر به همه چی اهمیت بدم
هرچقدر کمتر اهمیت بدم کمتر دیوونه میشم
مثبت بمون سید
مشکل حل شد
تا حالا ندیده بودم اینقدر شدید بدویی
راستش تا حالا ندیده بودم که اصلا بدویی
خدای من ، خیلی بده
ببین ، اتفاقاتی که تو کتابخونه افتاد ....
نباید ازت میخواستم تا برام چیزی رو بدزدی
احمقانه بود
حقیقت اینه که ... میدونم دیوونگی به نظر میاد ولی ...
یه جورایی ... یه سری توهم داشتم
- لعنتی - یا یه چیزی ... نمیدونم
من فقط ... ترسیده بودم
راستش اینا همون چیزایی بود که انتظار داشتم بهم بگی سید
من واسه همین اینجام
نمیفهمم ، قبلا همه چیو در مورد میدونستم
حتی میدونستم ناهار چی خوردی
الان انگار هیچی نمیدونم
خوب ، فکر کنم باید بهت بگم
امروز ... سیب خوردم
یکم کره ی بادوم زمینی و شیر کاکائو
و حدود سه کارتن آبنبات نِردز
اوه دینا
اوه آره
داشتم فکر میکردم حالا که تو و برد یه جورایی ...
و جشن رقص امشبه ، شاید ما بتونیم ...
امسال تصمیم گرفتم یه جورایی کنار بکشم
باشه ، مشکلی نیست
سومین نفری بود که امروز ازم این درخواست رو کرد
راستش زیاد ازم تعریف میشه ، ولی الان علاقه ای به پسرا ندارم
آره ، منم همینطور
استن چی ؟
استن و من یه جورایی ...
بهتره دوست معمولی باشیم
میدونی ، البته اگه دوباره بخواد باهام صحبت کنه
دیگه قرار نیست باهمدیگه برید جشن رقص ؟
خوب ...
امکان داره که ...
بخوای با من بری ؟
مگر اینکه جشن واسه افراد مثل ...
افرادی مثل کی ؟
افراد .... شاد
خوب ، من امروز شادم دینا
بیا انجامش بدیم
صبر کن ، قرار نیست که لباس خاصی بپوشیم ؟
بهتره بپوشی سید
وقتش رسیده
مراسم جشن مدرسه
یادته پدر ، مگه نه ؟
پادشاه مراسم سال 91
هنوز عکسم تو سالن اجتماعات مدرسه هست
چطور پیش رفت ؟
الان مرد بزرگی شدی ؟
همینه ؟
رفیق ، بازی رو بدجور گند زدیم
با اختلاف 28 تا باختیم
بیخیال
خوب ، میخوای چیکار کنی ؟
بزن بریم امشب رو بترکونیم
باشه
سید
لباس مراسم پوشیدی
- میتونی کمک کنی ... - آره
... دکمه های پشتی رو ببندم
میدونی
اولین باری که پدرتو بوسیدم مراسم رقص مدرسه بود
پدر ، تو مراسم رقص
میدونم تصورش سخته ، ولی پدرت هم یه کارایی بلد بود
من سال دومی بودم
و با یه سال بالایی رفته بودم مراسم ، چارلی موری
موهاشو خیلی فوق العاده درست کرده بود
مطمئنم کلی اسپری مو زده بود
لطفا بهم بگو همه چی تموم شد و پدر با مشت زد تو صورتش
اینطور نشد
میدونی ، من هیچکدوم از دوستای چارلی رو نمیشناختم
اونا فکر کردن من یه سال دومی احمقم ام
اون منو قال گذاشت تا بره پیش اونا
و پدرت
اون منو دید که اونجا ایستادم
و اومد پیش من و خواست که برقصیم
قبل از اینکه بگم آره
به همدیگه نگاه کردیم و یه جورایی
میدونستیم
همه چی حله
تو خیلی خوشگل شدی
ممنون
خیلی عوضی بودم
آره ، بودی
فقط ...
دلم براش تنگ شده
آره
منم همینطور
اوه ، سلام دی
سید الان میاد میتونی بیای تو
و بشینی
باشه
میتونم برات چیزی بیارم ؟ یکم چای ، یکم قهوه
قهوه ی فرانسویه
داری صورتمو نگاه میکنی دی
باحاله ، نه ؟
باید یارو رو میدیدی
سید ، تو
لباس خوبی پوشیدم ، درسته ؟
آره ، لحظه ی باشکوهیه
خیلی خوب ، به یاد داشته باشید
نه چیزی دود میکنی ، نه چیزی مینوشید
تا ساعت 8 خونه باشید
الان ساعت 7:45 هست
و از همه مهم تر سید ...
بله گوب ؟
خوش بگذرون
خیلی خوب ، من یه سوال دارم
تاریک ترین رازت چیه ؟
No comments yet. Be the first to leave one.