ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
شاید سیمکشیش اتصالی داده
کل خونه از چوب ساخته شده بودش
یه جعبه چوبی بودش
یهو منفجر شدش
بووم
به نظرم دیگه مسلم شده، داداش
هرکی که اون بالاهاست
از تو یکی خوشش نمیادش
شرمنده
سارا، گفتی خلبان کی میادش؟
احتمالاً یه ساعت دیگه شاید؟
بابام میگه وقتی که برسه اینجا هرجا که خواستیم میتونیم بریم
باشه، خب، با اینکه خیلی دلم میخواد دوباره پدر و مادرم رو قال بذارم، ولی نمیتونم
پوپ، داریم راجع به ال دورادو حرف میزنیم ها نمیتونی قایمکی از در پشتی بیایی؟
توصیه محشری بودش - همیشه که برای من کارساز بوده -
«چگونه از موقعیتهای ناخوشایند در برویم»
اگه مشکلی هست که نمیخوای باهاش روبرو بشی
یه ور دیگه رو نگاه کن و از یه راه دیگه برو
من همچین کاری نمیکنم، اوکی؟
من فقط دلم میخواد که تو هم اونجا باشی، رفیق
میام اونجا یه ساعت دیگه تو باند فرودگاه میبینمتون
آره، اونجا میبینمت - فقط یه ساعت، پوپ. یه لحظه بیشترم صبر نمیکنیم -
بهنظرم بهتره بذاری من حرف بزنم، پوپ گمونم مامانت ازم خوشش میاد
گمون نکنم برای هیچکدوممون گفتگوی خوشایندی باشه
منم پیاده برمیگردم به کلبه
تا یادی از خاطرات گذشته هم کرده باشم
همیشه دلم میخواست به آمریکای جنوبی برم موجهای عالیای داره، گلش هم ارزونه
آره - تو باند فرودگاه میبینمتون -
گمونم منم برم یه چندتا چیز بردارم و خبرش رو به پدر و مادرم بدم
هی، جیژ، وایستا
...هی. آم
...فقط، آه، دیشب، تو داشتی یه چیزی میگفتی
قبل اینکه آتیش راه بیفته
یه قراری باهات میزارم
توهواپیما بهت میگم
فقط مطمئن شو سوار میشی
صحیح - بله -
حتماً بهت یاد آوری میکنم
مطمئنم که میکنی
واقعاً خیلی خوشحالم که معطلم نمیکنی
«اوتر بنکس» «فصل سوم: قسمت نهم»
:دیجیموویز در شبکههای اجتماعی @DigiMoviez
کاریه که اگه بشه، دیگه نمیشه کاریش کرد
راه برگشتی ازش وجود نداره
دارم راجع به بابات و راجع به خونت حرف میزنم
:ترجمه و زیرنویس از Ali_Master
قرار نیست که منو بکشی، نه؟
میخوام که بری
عه، نه بابا؟ قبلاً هم راجع به این حرف زدیم، ریف
ازت میخوام بری پی زندگیت تو گوادلوپ
و بذاری منم اینجا زندگیم رو بکنم
قرار نیست اینکار رو بکنم، افتاد؟
...متوجهی
هی، متوجهی که اگه بمونی ممکنه چه اتفاقی بیفته دیگه نه؟
چی ممکنه بشه، ریف؟ - چی ممکنه بشه؟ -
پلیس میتونه تو رو اینجا به پیدا کنه. همین
و بعدش، دیگه همه چیز تمومه
دیگه تا ابد میری هلفدونی
یا حتی بدتر
خیلی بدتر
بگو ببینم چه دست و گلی به آب دادی، پسرم؟
اگه بمونی عاقبت خوبی نداره
دارم ازت یه لطف میخوام، باشه؟ اگه سارا باشه حاضر هرکاری براش بکنی
هرکاری
الانم من ازت یه چیزی میخوام، باشه؟ پسر از پدر
گمونم نکنم دیگه بتونی از این امتیازت استفاده کنی
من میمونم
پس هر اتفاقی بیفته گردن خودته
آره، گردن خودمه
هر کاری که تو تا حالا کردی گردن خودمه، ریف
پوپ، تو همیشه تو هم چیز ثابت قدم بودی. از اینت واقعاً خوشم میادش
میدونم که تو باهوشتر از منی
ولی... اصلاً حرفشم نزن که
بزاریم با دوستای هوسبازت
بری به جنگلهای آمریکای جنوبی
بابا، خواهش میکنم
میدونم که دانمارک تانی هم از !میخواست که اینکار رو بکنم، خواهش میکنم
و شما، خانم کلیو؟ آزادی که هر کاری دلت میخواد بکنی
ولی این یکی بیصاحب نیستش
میفهمم. میخواید ازش محافظ کنید
و در امان نگهش دارید چون که دوستش دارین
آره، دوستش دارم
ببینید آقای هیوارد، شما هر چیزی رو که تا حالا لازم بوده رو بهش یاد دادین
ولی چیزی که من از جیگر گوشه شما دیدم این بوده که آمادهست از لونه بپره. حق با اونه
این راجع به میراث دانمارک تانی و خونواده شما هستش
باید اینکار رو بکنم هدف اصلی همینه، مامان. بابا
خوده خودشه
درضمن، منم میرم
حواسم بهش هستش. در امان نگهش میدارم
این دیگه کدوم خریه؟
لعنتی
لعنت. لعنت
!جیجی! رفیق قدیمیت، مایکم
!تو بار منو گم کردی، الان وقتشه بهاش رو پس بدی
خیلیخب. پس به روش تو این موضوع رو حل و فصلش میکنیم
هوم؟
!دارم میام تو، جیجی آره،میدونم که اون تویی
به روش تو این موضوع رو حل و فصلش میکنیم
خیلی آسونتر میشه اگه خودت راست و ریستش کنی
!جیجی
!گوهتوش، کجایی پس
!جیجی
!بالاخره پیدات میکنم
من پولمو میخوام
مطمئنی خلبانه قراره اونجا باشه؟ - آره -
بابات که نمیخواد بهمون کلک بزنه، نه؟ یعنی خدایی اصلاً چرا باید بهمون کمک کنه
جانی بی، هم هواپیما و هم خلبان قراره اونجا باشن
قول داده که ما رو مستقیم برسونه اورینوکو
من بهش اعتماد دارم
راستش رو بخواید، من دیگه رسماً بزرگسال محسوب میشم
دیگه هیچوقت هیچی ازتون نمیخوام
نه، نمیتونم همچین قولی بدم
یه مقالهای در مورد تجربیاتم با
قبایل بومی تو آمریکای جنوبی مینویسم
و بعدش ازش برای اپلای کردن واسه کالج استفاده میکنم
آره. آره، آره، آره، آره
این یکی جوابه
سلام، کیارا
هی، برگرد
نمیخوام بهت آسیب بزنم فقط میخوام حرف بزنم
آه، نه، قربون دستت - کیارا، فقط یه لحظه -
با غریبه مریبه حرف نمیزنم
!هی
بابا
آه، مامان
تو دیگه کی هستی؟ - ببین -
میتونیم اینکار رو به دو شیوه انجام بدیم
نه، نه، نه
متاسفم، عزیزم یه مدت میفرستیمت تا از اینجا دور باشی
میگن کیتی هاک جای خیلی خوبیه - صبرکن، چی؟ -
ازت میخوایم اینم یه امتحانی بکنی، باشه؟ فقط داریم سعی میکنیم کمکت کنیم
نه - آروم باش -
برای همیشه نیستش، عزیزم. دوست دارم - مامان، مامان -
متاسفم - الان نمیتونم برم -
داریم سعی میکنیم کمکت کنیم !مامان، مامان، مامان -
متاسفم ولی تو هم باید تلاشت رو بکنی
نمیتونید منو تو یه ناکجا آباد بفرستید دیوونه خونه
اونها بهت آسیبی نمیرسونن آدمای خوبی هستن. بهت کمک میکنن
تقلا نکن. فقط برو عزیزم درحال حاضر بهترین کار برای تو اینه
!گفتم که نمیخوام برم. نمیخوام
کیارا - !نمیخوام برم -
!من باید برم جایی. نه
!نه
!مامان! بابا! خواهش میکنم
نه. نه. نه. نه
!مامان
!بابا! خواهش میکنم! نه
رفیق، بقیه کجان؟ - نمیدونم -
بهتره بپریم تو «توئینکی» و بریم سراغشون
پنج دیقه بهشون مهلت بده، باشه؟ - بچهها، پوپ و کلیو اومدن -
!خدایا - منتظر ما بودین؟ -
آره، بودیم. دیر کردین
...اینبار تونستی بابات رو راضی کنی یا
کلیو راضیش کرد
دخمل خودم. صد آفرین به تو
خیلی ممنونم که قبول کردی جزئی از گروه من باشی - قابلت رو نداره -
هی، آه... کی کجاست؟
نمیدونم
حتماً کار پدر و مادرشه، رفیق حسابی سرشون تو کونش بوده
حتماً نذاشتن که بیاد
باید بدون اون بریم
نه
سوئیچ رو بده من
نه، رفیق. نه، نه، نه، نه، نه - سوئیچ رو بده من -
الان ایده خوبی به نظر نمیرسه، جیجی - ببین -
والدینش همینجوریشم ازم متنفرن، خیلیخب
یه ساعت بهم مهلت بدین
مثل تیمای ضربت سریع میرم تو و میام بیرون
...شوخیت - از اون عملیاتهای نظامی باحال -
درضمن... یهجورایی بهش مدیونم
سوئیچ رو بده من - عه -
قیافه نگیر برام و سوئیچ رو بده بیاد
باشه. خب، آره بهش مدیونی، نه؟ بهش مدیونی
میفهمم. بابت صداقتت ممنونم خیلیخب؟ سریع برگرد
عجله کن - فقط یه ساعت بهم مهلت بدید -
نه، نه. نکن، نکن. نه
اون دره باز میشه ها، داداش
زیاد به پدال فشار نده ها
59 دقیقه وقت داری، جیجی
چه خبرها
بعد از ظهر دوست داشتنی هستش - جیجی -
پا تو ملک من نذار حتی یه قدم
...آره. باشه. آم
...خب
آره، میدونید که چرا اینجام
...تا کیارا رو ببینم، و، آه خب، قرار بود بهمون خبر بده
آه، ولی هنوز خبری ...ازش نشنیدیم، برای همین
جیجی، اون اینجا نیستش دیگه
مثلاً قراره الان اینو باورش کنم خیلیخب، آم، خب، کجاست پس؟
در همین حد بگم که قرار نیست برای مدتی ببینیش، خیلیخب؟
فرستادیمش جایی که بتونه دوباره به خودش بیاد و از نو شروع کنه
چیزی که تو و دوستات ازش دریغ کردید
فرستادینش به اون کمپ صحرایی؟
آره - خدایا -
میدونید
واقعاً از اون مرفه نشینای ناب هستید ها
...نه! فقط - رسماً مثل دیوونهها باهاش برخورد کردید -
دختر خودتون رو فرستادید تیمارستان؟ - هی! تو بودی که برامون هیچ راه دیگهای نذاشتی -
!تو هیچ راه چارهای برامون نذاشتی، جیجی دیگه نمیخوام دوربر خونوادهم ببینمت
نگران نباش، مایک، نمیبینی
No comments yet. Be the first to leave one.