ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
...آنچه گذشت
،از وقتي الدر گازم گرفته ميل شديدي به خون دارم
،اگه يه وقت شروع کردم به تبديل شدن ميدوني بايد چيکار کني، درسته؟
کتاب خانوادگي
،جوابها اونجان فقط نتونستم پيداشون کنم
تک تک کلمات رو خوندم
دلم برات تنگ ميشه
سالم برش گردون
آره، يه خراش هم روش نميفته
،هر الدر يه چيزي داره، يه توتم
که به موجود تاريک منتهي ميشه
،الدرها رو ميکشيم، توتمهاشون رو برميداريم
و خودمون موجود تاريک رو زنده ميکنيم
و يه بار براي هميشه به اين ماجرا خاتمه ميديم
اين خطه چيه؟
نميدونم، شبيه يه مارپيچي چيزيـه
اصلا دنبال چي ميگرديم؟
نميدونم
توي کلمات نيست، درسته؟
ما بايد دنبال سرنخهاي پنهاني يا همچين چيزي باشيم؟
آره، اونم همين رو گفت، درسته؟
چيزي هست؟
نه
نگران نباش. ازش سر در مياريم
آره، فقط اميدوارم وقتي پيداش کنيم که تفاوتي ايجاد بکنه
!سرتو بدزد. الان
يا خدا
!هي
!هي! اون قايق منه
خوبي؟
آره، عاليم
همين الان با شاتگان به پشتم شليک شد
،خوب شد به جاي اينکه قايق رو بياريم اينجا
تمام اون کوهستانها رو قدم زديم
طبق نقشه بايد نزديک باشيم
آره، بر فرض اينکه نقشهي درستي رو دنبال ميکرديم
اصلا دنبال چي هستيم؟
شايد اون
چيز ديگهاي اونجا هست؟
يعني به جز يه مرد مُرده بدونِ
صورتي که خودش ترکونده؟
فکر نکنم الدر باشه
نه، به نظر انسانـه
به نظر مياد اين يارو باشه
چاک تنر
،فکر کنم وقتي اين جريان شروع شده ...اينجا نگهبان بوده، پس
،منم اگه دو هفته روي اين جزيره ميبودم
احتمالا همين کار رو ميکردم
پسر، اينجا چه چيزاي خوبي هست
حس ميکنم بعد از قيام اينجا دست نخورده باقي مونده
آره، اينطور به نظر مياد
هي، دارم از گشنگي ميميرم
بيا غذا بخوريم
يه جاي ديگه؟
آره
وقتي با مامان تنها بودي چيزي ديگهاي
دربارهي ون هلسينگ بودن نگفت؟
يا دوران بچگيمون؟
چرا درگير اين کار شديم؟
فقط چيزايي که الانش هم ميدوني
دربارهي حاضر به فداکاري بودن و
چيزايي دربارهي سرنوشتمون
بعدشم گردنبند با خونِ داخلش
نگفت بايد باهاش چيکار کنيم؟
نه
واسه همين يکمش رو دادم به دکي
تا ببينه ميتونه کاري باهاش بکنه يا نه
ببخشيد، کاش جوابهاي بهتري داشتم
شايد اشتباه برداشت کرديم
شايد توي جزيرهي اشتباهي هستيم
شايد
شايدم نه
من اين رو ديدم
اون داخل
اون ديگه چيه؟
مسلما قديمي که هست
کمکم کن
بذاريمش روي ميز پشتي؟ - آره -
برداشتم
واو، مواظب باش
همينجا
باحالـه
نميدونم با اين چيکار کنم
کتاب رو ميارم
يه فيتيله هست
هنوز يکم نفت چراغ هم داره
اونجا چي نوشته؟
نميدونم، زبانش رو نميفهمم
خداي من. چرا همه چي معمائيه؟
نميشه يه بار يه چيزي به انگليسي واضح باشه؟
اونطوري که خوش نميگذره
درواقع خيلي هم ميگذره
انگار...يجور چراغه، ميدوني؟
...يه فانوس يا
زديم تو خال
ببينيم ميتونيم روشنش کنيم
دنبال کبريت بگرديم؟
آها. خوبه
ببين اين دور و بر اسلايدي چيزي هست
صبرکن
فکر کنم اينجا يه چيزي ديدم
اين پشت هيچي نيست
اينجا هم چيزي نيست
،يه سري نقشهي قديمي هست ولي نميدونم به چه دردي ميخورن
اين يه نقشه از جزيره در حالت فعليشـه
با اين دستگاه تطابق نداره
بايد از اين نقشه استفاده کنيم
انگار اين رو بايد بندازيم روي ديوار
...يعني راهي هست که بتونيم
ونسا - بله؟ -
دقيقا
خيلي خب
ميبيني؟
اين خط رو ميبيني؟
اهممم
فقط روي اين نقشه هست
اين يکي رو قطع ميکنه
روي جزيره همديگه رو قطع کردن؟
مطمئنا آره
اينجا برجِ فانوسـه
انگار...يه ساحل فاصله داره
بريم بررسيش کنيم
هي، واو، واو، واو، وايسا
بيا اينجا. توتمها رو بده
چي؟ چرا؟
،اگه به الدري برخورد کنيم، دلمون نميخواد توتمها دستمون باشه و
بعد اون راهي به جهنم يا ...همچين چيزي رو باز کنه
آره، نه، فکر خوبيه
بيا بذاريمشون همينجا
خيلي خب، بيا بريم
خيلي خب
خب، انگار نقشه اشتباه نميکرده
يه چيزي هست
اوه، لعنتي
چيه؟
قبلا اينا رو ديدم
توي غار با الدر اول
اين قراره ضدحال باشه
بيا
اون ديگه چي بود؟
تنها راه ورودمون
خوبي؟ - آره -
برو
لعنت
اون ديگه چيه؟
پس زمانش فرا رسيده
بيايد. ساکت نباشيد، عزيزانِ من
اگه نتونيم آزادانه با هم حرف بزنيم، اين دنيا
چه معنايي داره؟
کسي جلوت رو نگرفته
همينطوري حرف بزن
مطمئنا شما هم ون هلسينگ هستيد
بايد باشيد
عملا ميتونم بوش رو روي شما حس کنم
همينطور شباهتتون رو
اين يه تصادف نيست
ميدونستم اين روز فرا ميرسه
تو يه ون هلسينگ هستي؟
دقيقا
،جيکوب ون هلسينگ ،برادر بزرگترين ون هلسينگ
آبراهام
ولي تو يه الدري
اوه، اين هم درسته
خب، اگه مسئله همينه پس ميدوني براي چي اينجاييم
به گمونم تا من رو بکُشيد
آره، حدس خيلي خوبي زدي
...ولي عزيزم، اين
ميشه بپرسم اسم شما چيه؟
اسکارلت
اسکارلت - اين هم ونساست -
ونسا
البته، درست مثل مادر مادر مادر مادربزرگتون
...ونسا
اينکه به اين زودي من رو بکُشي، اشتباه بزرگيـه
چيزاي زيادي هست که ميتوني از امثالِ من ياد بگيري
ما فقط براي گرفتن توتم اينجاييم
بقيهاش به خودت بستگي داره
اوه، يعني خودم ميتونم بين زندگي و مرگ انتخاب کنم؟
نه
،مثلا ميتوني نحوهي مرگت رو انتخاب کني و اينکه قبل مرگت
چه چيزايي بهمون ميگي
خب، چه بلايي سرت اومده؟
کسي تبديلت کرده؟
البته
خود تاريکي
من و آبراهام اون حرومزاده رو در سراسر اروپا
تا انگلستان دنبال کرديم و *در نهايت تا اينجا در برِ جديد
من در آخرين نبرد با اون ،موجود خبيث در بيرون هزارتو
آسيب ديدم، در حالي که اون و آبراهام
،وارد درگاه و فراتر از اون شدن
که مطمئنم تا امروز همچنان داخلشن
چه هزارتويي؟ کجا؟
اوه، خودتون ميدونيد
در زير آشوب
تحت حفاظت متصرفانِ نور
الدر چهارم چي؟
تا حالا باهاش روبرو شدي؟
فقط يه بار
و درگاه...دقيقا ميدوني کجاست؟
البته
No comments yet. Be the first to leave one.