ആദ്യത്തെ 193 വരികൾ.
غذا رو بذار و برو
عموم میگه چون بهت کلک زدم باید ازت حلالیت بطلبم
عموت؟
شاهزاده بـِـیلور
وارث تخت آهنین
هیچوقت نمیخواستم دروغ بگم. آره، ولی گفتی
در مورد همهچیز، اول از همه هم اسمت
تا حالا اسم شاهزاده "اِگ" رو نشنیده بودم
مخفف اِگانـه. البته که نشنیدی
به اسم فاتح؟
چند تا اِگان پادشاه بودن؟
چهار تا. چهار تا اِگان
خب چرا این کارو کردی؟
شوخی بود؟
میخواستی این شوالیه سرگردانِ احمق رو مسخره کنی؟
نه. قرار بود ملازم دِیرون باشم
اون برادر بزرگترمه
یه شوالیه آشغاله، همیشه هم مسته
اصلاً نمیخواست توی مسابقات شرکت کنه
قصدش فقط این بود که تا تموم شدن تورنمنت، توی اون مهمانخونه قایم بشیم
سرت رو تراشیدی. دِیرون تراشیدش
دِیرون بود که بهم گفت تو یه پسر اسطبلداری؟
من... چی؟
فکر نمیکردم دارم کار اشتباهی میکنم
معلومه که میدونستی
واسه همین دروغ گفتی
اشکت رو پاک کن
فقط وقتی نشد برم تورنمنت خیلی ناامید شدم
اوه، نگو که نباید بذاریم شاهزاده کوچولو ناامید بشه، مگه نه؟
فقط میخواستم ملازم کسی باشم، سِر
تو اگه یه الاغ هم ملازم نداشت، بهش خدمت میکردی
متأسفم سِر
واقعاً هستم
از بدشانسی بود که به هم خوردیم، نه؟
باهام چیکار میکنن، اِگ؟
عموم میخواد بعد از اینکه غذات تموم شد، ببینتت
خب، همین الان تموم شد
تا الانش زدم تو دهنِ یه شاهزاده
نمیخوام اون یکی رو منتظر بذارم
بلند شو
یه جام برای سِر دانکن بریز، اِگان
حواست باشه روش نریزی
نمیریزه قربان
پسر خوبیه
ملازم خوبیه. قصد بدی هم نداشت
الان دیگه این رو میدونم
لازم نیست آدم حتماً قصد بدی داشته باشه تا آسیبی بزنه
اِگان وقتی دید برادرش داره با اون خیمهشببازها چیکار میکنه
باید میومد پیش من
وقت نبود عمو، من... در عوض اون دوید پیش تو، سِر دانکن
این از روی مهربونی نبود
ای کاش سِر دانکن میکشتش
اِریون برادرته
و سـِـپتونها میگن که باید برادرهامون رو دوست داشته باشیم
اِگان، تنهامون بذار
هر چی شما امر کنید، سرورم
چقدر شوالیه خوبی هستی؟
توی کار با سلاح چقدر مهارت داری؟
سِر آرلان بهم شمشیرزنی و کار با سپر رو یاد داد و
همینطور نیزهبازی با حلقهها
برادرم مِیکار چند ساعت پیش به قلعه برگشت
اون پسرش دِیرون رو مست توی یه مهمانخونه، به فاصله یه روز سوارکاری در جنوب، پیدا کرد
میدونم. اون به برادرم گفت
که یه شوالیه راهزنِ غولپیکر اِگان رو دزدیده
متأسفانه قرعه این شوالیه راهزن به نام تو افتاده، سِر
داره دروغ میگه
من چهار شب پیش از اون مهمانخونه زدم بیرون
شاهزاده دِیرون دنبال رباینده برادرش نرفته؟
ظاهراً نه
اون دختره چی شد؟
تا وقتی اِریون تمومِ این قصه رو به نفع خودش بپیچونه
جرمش میشه خیانت بزرگ
خیانت؟ با خیمهشببازی؟
اژدها نشانِ خاندان سلطنتیه
به تصویر کشیدنِ کشته شدنش
حتماً از سرِ بیغرضی بوده
شاید، اما حتی در زمان صلح هم کارِ عاقلانهای نیست
اِریون اون رو یه حمله مخفیانه به خاندان تارگرین میدونه
تحریکی برای شورش
شما هم به این باور دارید، سرورم؟
یه حقیقت هست که جای بحث نداره
تو روی خونِ اژدها دست بلند کردی
انگشت اون دختر از وسط شکست
دلیلش هر چی که باشه، ضربه زدن به نوه پادشاه اصلاً کار عاقلانهای نیست
اگه شما بودید همین کارو نمیکردید؟
شاید میکردم
اما من شاهزادهی قلمرو هستم، نه یه شوالیه سرگردان
مگه همه شوالیهها یه سوگند نمیخورن؟
که از بیگناهان محافظت کنن؟
اِریون به خاطر کاری که باهاش کردی سرت رو میخواد
سرت رو بهش نمیدیم، اما نمیتونم حقِ دادرسی رو هم ازش بگیرم
و با اتهامی که دِیرون بهت زده که اِگ رو دزدیدی
بعیده دادگاه به نفع تو رای بده
و اگه گناهکار شناخته بشم؟
آخرین باری که کسی روی خونِ سلطنتی دست بلند کرد
حکمش این بود که همون دستِ خطاکار رو قطع کنن
و بهش لگد هم زدی، درسته؟
زدم
یه راه دیگه هم داری
نمیتونم بگم راه بهتریه یا بدتر
پس دوباره ازت میپرسم، سِر دانکنِ بلندقد
واقعاً چقدر شوالیه خوبی هستی؟
محاکمه با نبرد
این حق منه
قبول نمیکنم
نمیتونی رد کنی
هر شوالیهای که متهم به جرمی بشه، حق داره درخواست چنین چیزی بده
مگر اینکه از ادعات عقبنشینی کنی؟
محاکمهی هفت نفره
فکر کنم این حق منه
محاکمهی هفت نفره دیگه چه صیغهایه؟
یه نوع دیگه از محاکمه با نبرده
خیلی قدیمیه. به ندرت ازش استفاده میشه
از اون طرفِ دریای باریک، همراهِ آندالها و هفت خدای اونها اومده
خب، اگه کارِ آندالهاست
عذر میخوام، سرورم
پیرمرد اهل دعا و راز و نیاز نبود
محاکمهی هفت نفره چیه؟
آندالها معتقد بودن اگه هفت تا قهرمان بجنگن
اینطوری به خدایان ادای احترام میشه و احتمالِ اینکه مداخله کنن بیشتره
تا مجازات شدنِ فرد گناهکار رو ببینن
داری پشت یه مشت خزعبلاتِ ۶ هزار سالهی آندالی قایم میشی
چون میترسی تنهایی با این شوالیه سرگردان روبرو بشی؟
نه. پس چرا؟
چرا خودت این ولگرد رو نمیکشی؟
در حق دِیرون هم ظلم شده
سِر دانکن باید تقاصِ تکتکِ جنایتهایی که علیه ما کرده رو پس بده
یا میخوایم بذاریم شرافتِ تارگرینها زیر سوال بره؟
از شرافت با من حرف نزن، پسر
اینها همهاش اراجیفه
اینطوریه؟
نه
اِریون داره از حقش استفاده میکنه. چارهای نداریم
محاکمهی هفت نفره باید سپیدهدم برگزار بشه
این یعنی چی؟ یعنی باید با هفت نفر بجنگم؟
خودت رو به حماقت نزن
باید هفت به هفت باشه
باید شش تا شوالیه دیگه پیدا کنی که کنارت بجنگن
اما من هیچکس رو ندارم
اگه هدفت عادلانه باشه، مردانِ نیک براش میجنگن
اگه کسی نیومد، واسه اینه که تو گناهکاری
بیا اینجا
احمق
الان میتونم برم؟
برو دنبال قهرمانهات، سِر دانکن
آه، بچهها
این بار دیگه گند زدم
فکر کنم فردا میمیرم. دانک
خودتی؟ زندهای
ریمون، ممنون که حواست به... بود
گرسنهای؟
نه، واقعاً نه. بیا بریم
واو! داشتی با اسبات حرف میزدی؟
آره. عجب دیوانهبازیه
محاکمهی هفت نفره
دانکن، این یعنی تبرِ جنگی، گرز و نیزههای جنگی
میدونم یعنی چی. معذرت میخوام
انگار توی رگهای پسرعموم به جای خون، شیر جریان داره
اوه، خفه شو، من فقط منظورم... ریمون، این یه نبرد شوالیهایه
چون تو شوالیه نیستی، پوستت در امان میمونه
من دیدم اِریون با اون خیمهشببازها چیکار کرد
همه شوالیهها قسم میخورن که از بیگناهان محافظت کنن
لابد حتی شوالیههای سرگردان
من باهاتم
ممنونم، سِر
شاید نباید این کارو بکنی. گفتنش برام سخته
اما اِستـِـفون شمشیرزنِ ماهریه
چرا باید گفتنش برات سخت باشه؟ من که شکی ندارم
اما خاندان اژدها به کسایی که جلوشون بایستن روی خوش نشون نمیده
خاندان اژدها؟
پس اژدهاهاشون کجاست، سِر دانکن؟
ما "فاسووِیها"، خیلی قبلتر از اینکه
اینهای دیگه پاشون به سواحل ما برسه، اینجا بودیم
و تضمین میکنم مدتها بعد از اینکه اونها برن هم، ما همینجا خواهیم بود
دیگه کی باهامون میجنگه؟ من هیچکسِ دیگهای رو نمیشناسم
مطمئنم میتونیم پنج تا مردِ حسابیِ دیگه پیدا کنیم که دلشون میخواد آوازهخوانها اونها رو جاودانه کنن
نمیدونم چرا فاجعه همیشه دنبالِ آدمهای با شرافته
اما وقتی جوابی پیدا نمیکنم
جواب همیشه "افتخارِ بیشتره"
از خوششانسیته که من چند تا رفیق دارم
سِر لیونل، لرد لنیستر، سِر اوتو
از اینکه بیدارشون کنیم خوشحال نمیشن
اونوقت مثل گورکنهای عصبانی میجنگن
سِر، تا وقتی من هستم نمیذارم بمیری
این رو بهت قول میدم
ریمون، فکر میکنی پسرعموت بتونه اونهایی رو که میگه بیاره؟
نمیدونم
شاید عاقلانهتر باشه که فرار کنی
اگه فرار کنم نمیکشنم؟
مگه در هر صورت نمیکُشنت؟
شاید خدایان به این نتیجه رسیدن که حقم همینه
واسه انجام دادنِ کاری که وظیفهات بود؟
واسه اینکه حدم رو ندونستم
No comments yet. Be the first to leave one.