The King Dae Joyoung

The King Dae Joyoung (대조영)

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ ഡൗൺലോഡ് ചെയ്യുക

റിലീസ് വിവരങ്ങൾ

DAE JO YOUNG E101 KOR HDTV XViD
കമന്ററി എഴുതിയത് SubMatrix
►► Parsa | ارائه شده توسط وبسایتِ ۳۰نما ◄◄

ടാഗുകൾ

HDTV
hdtv
XviD
HD
പ്രസിദ്ധീകരിച്ചത്: 2019-01-24
ഡൗൺലോഡുകൾ: 44
ശ്രവണ വൈകല്യമുള്ളവർക്ക്: No

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ പ്രിവ്യൂ

ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.

«:: [مــتـرجـم: [پارسا ::» |^| |^|

!ژنرال

قربان گزارشی از یودونگ رسیده ارتش ته جویونگ به مرز های یودونگ رسیده

قلعه شین؟

همونجایی که کشور اندونگ قرار داره؟- بله-

به نظر میرسه ته جویونگ مستقیما به سمت قلعه اصلی حرکت کرده

به نظر شما داره اشتباه نمیکنه؟

‫اگه تو قلعه شین گیر بیفته، ‫شکست سنگینی در انتظارشه

درسته

‫درسته ارتش تانگ به خوبی قبل نیستن، ‫ولی قلعه های یودونگ مرتقع ساخته شدن

فتح قلعه شین آسون نخواهد بود- درسته-

اونا یودونگ رو بهتر از همه ما میشناسن

‫با شناختی که از ته جویونگ دارم، ‫اون مطمئنا استراتژی دقیقی تو سرش داره

درسته

همونطور که دیدیم، اون قویترین ارتش منطقه رو داره

بعلاوه، یودونگ مثل حیاط خونشونه، معلوم نیست ایندفعه چطور مارو تحت تاثیر قرار بدن

!ما نباید دوم بشیم باید حمله رو شروع کنیم

و افتخاری کسب کنیم که جهان به لرزه در بیاد

فهمیدید؟- بله، ژنرال-

حقیقت داره رزم آرا مارو همراهی نمیکنه؟

من در قصر کار زیادی دارم ولی باور دارم شما به ژنرال کمک میکنید

‫بله، قربان.

‫اینم از ته جویونگ.

‫قلعه شین رو هدف گرفته.

عملکرد گیوم چطور بوده؟

خوب بوده، پدر

بزرگی یک مرد به داناییش از جهان پیرامونشه

وقتی این ماموریت تموم بشه یقین دارم گیوم فردی بهتر و بزرگتر برمیگرده

یکم خسته ام باید بخوابم، میتونی بری

‫-بله، پدر. راستی-

خیلی وقته داییت رو ندیدم مشکلی پیش اومده؟

یعنی چی؟

‫اگه اتفاقی برای من افتاد، ‫حتما از داییت مشورت بگیر

‫پدر، لطفا این حرفو نزنید.

سون وانرونگ تمام عمرشو به من خدمت کرد

‫اون مرد وفاداریه.

‫میدونم، پدر.

خیلی عجیبه

‫چطور ممکنه گیوم پسرِ ته جویونگ باشه؟ ‫اگه حقیقت داشته باشه.

‫همونطور که شین گفت ‫ممکنه کشور رو از دست بدیم.

ولی چطور میتونم شاه رو بکشم؟

چطور میتونم مردی که همانند پدر و برادرم بوده

رو بعد از چندین سال به راحتی بکشم؟

‫نمیدونم چیکار کنم.

ژنرال شین هونگ هستم

‫دارم میام داخل.

‫میدونم چه حسی داری.

‫ولی نمیتونی حقایق رو با روی برگردوندن انکار کنی.

‫فقط شما میتونی سرنوشت بد این کشور رو عوض کنی. ‫باید با واقعیت روبرو بشی.

‫من هرگز پادشاه رو با دستانم نمیکشم.

‫ولی خطری که کشور رو تهدید میکنه هم در نظر بگیر.

!شین

.‫تمام چیزی که لازم بود رو گفتم ‫تصمیم با خودته.

بهتره بجاش حقیقت رو به پادشاه بگیم

‫اگه بهش بگیم گیوم درواقع پسر ته جویونگ هست، ‫ممکنه تاج و تخت رو بده به من.

محتمله ولی اگه پادشاه باور نکنه چی؟

ممکنه بخاطر دسیسه چینی علیه خواهر زادت کشته بشی

اونوقت کی شمارو نجات میده؟

‫وقتی نداریم.

‫باید قبل از اینکه ژنرال لی کایگی کشور رو ترک کنه تصمیمت رو بگیری.

!نمیتونم

چطور میتونم پادشاهمو بکشم؟

‫~قلعه شین~

ژنرال کشور اندونگ مردیه به نام یانگ زویی

یانگ زویی؟- بله، ژنرال-

‫سالهاست با حمایت و اعتماد امپراطور تانگ ‫ژنرال اینجاست.

و ارتشش؟

‫یودونگ مثل گذشته نیست، ‫ولی در قلعه شین تعدادمون تقریبا برابره.

‫جویونگ،

‫شاید بهتر باشه جنگ رو با یه دشمن ساده تر شروع کنیم.

‫آره.

اگه اکثر سربازامونو از دست بدیم درحالی که قلعه های زیادی برای فتح کردن باقی مونده باشه چی؟

‫برای تغییر استراتژی خیلی دیره.

‫اگه عقب نشینی کنیم، ‫ارتش تانگ اعتماد به نفس زیادی کسب میکنه

‫روحیه سربازای خودمونم کم میشه.

‫ولی اگه مدت زیادی اینجا بمونیم، ‫از 2 طرفین مورد حمله قرار میگیریم.

‫هنوز دیر نشده.

‫بهتره اول به قلعه های کوچک حمله کنیم.

گفتم هدف اصلی ما قلعه شین هست

‫سعی نکنید نقشه من رو عوض کنید ‫در عوض راهی برای نفوذ پیدا کنید.

‫اگه الان تجدید نظر کنیم، ‫کل نقشه با شکست مواجه میشه.

‫ژنرال به نظر ناراحت میاد.

!ژنرال

فکرمیکردم برای نظر افرادتون ارزش قائل باشید

وقتی بر موضوعی که همه افرادتون مخالفت دارن، تاکید میکنید متعجب شدم

‫پیروزی و شکست توسط قضاوت رهبرا بدست میاد.

،‫رهبری که حمایت افرادشو داشته باشه ‫به احتمال کم با شکست روبرو میشه.

،‫اگه نظر اکثریت پیروزی به ارمغان میاورد ‫اونوقت هیچ کس شکست نمیخورد.

‫ولی هیچ تضمینی وجود نداره که ‫نقشه شما پیروزی به دنبال داشته باشه.

‫اشتباه میکنی.

حرفمو به یاد داشته باش، قلعه شین رو فتح میکنیم

قلعه شین باید به پایگاه مرکزی ما تبدیل بشه

پدر، چطور اینقدر مطمئن هستید؟

‫بهمون بگید.

چرا اینقدر مطمئن هستید؟

‫من از توانایی های افرادم باخبرم ‫و قلعه شین رو به خوبی میشناسم.

‫و یجورایی از طرز فکر و احساس دشمن هم باخبرم.

‫اگه خودت و دشمنت رو بشناسی، ‫به راحتی میتونی پیروز بشی.

‫با کمترین تلفات میتونیم قلعه شین رو بدست بیاریم.

‫اگه من ایمان و اعتماد به نفس نداشته باشم، ‫مطمئنا شکست میخوریم.

‫هردوی شما روزی ارتش خودتون رو هدایت میکنید، ‫پس یادتون باشه.

یک رهبر نباید هرگز به چشم و گوشش اعتماد داشته باشه

‫و نباید افرادشو با تغییر مداوم گیج کنه.

‫ایده از ذهن میاد ‫و ایمان از قلب.

‫همیشه به قلبتون اعتماد داشته باشید ‫ولی به ذهنتون شک کنید.

‫و اینطوری پیروزی بیشتری نسیبتون میشه.

‫خیلی خوشحالم که اومدم.

‫به هرچیزی که گفتن باور دارم.

‫مطمئنم قضاوت پدرم درسته.

راهی هست؟

‫اگه نباشه هم باید راهی درست کنیم. ‫این چیزیه که ژنرال از ما میخواد.

‫اگه جنگ شروع بشه، ‫نمیشه از کشتار جلوگیری کرد.

‫به هرحال جنگ تلفات داره، ‫پس بیاید مستقیم بریم تو دلشون.

‫آره.

‫اگه دو دل باشیم شکست میخوریم.

مگه گوش نکردید؟

باید تلفات رو به حداقل برسونیم- ها؟-

میدونم، ولی راهی نیست

‫گیپلسمن، ‫برای سر و کله زدن وقت نداریم

‫میموسا، بگو چکاری از دستمون بر میاد.

‫همینجا میشینیم و بحث میکنیم ‫تا یک راهی پیدا کنیم.

پس تا اون وقت، این چادر رو ترک نکنید

بخاطر نشستن همین الانشم کمرم درد میکنه اونوقت میگی از چادر بیرون نریم؟

‫میموسا، نمیشه تنهایی نقشه بریزی؟ ‫ما باید اسبارو آماده کنیم.

‫آره، ما که بی مصرفیم.

‫ما یکبار ژنرال رو نا امید کردیم و ازش سرپیچی کردیم. ‫ولی ایشون بدونه هیچ حرفی مارو بخشید.

‫حداقل باید اتحاد و سخت کوشیمون رو بهش نشون بدیم.

‫میموسا درست میگه.

‫تا وقتی جوابی پیدا نکردیم کسی بیرون نمیره.

بیو، بهمون غذا میدن؟- چی؟-

...ام

...طبیعت صدام میزنه

!تونگ سو- فقط یک دقیقه طول میکشه-

هی! بشین سرجات

...ولی جدا باید برم

‫پدر،

هنوز تو جلسه هستن؟- بله، پدر-

‫داشتن مفصل بحث میکردن، ‫ولی الان کمی آرومتر شدن.

‫-خیلی پرشورن. ‫-تعصب بدون نتیجه بدرد نمیخوره.

‫دارن سخت کار میکنن، ‫مطمئنم به نتیجه ای میرسن.

نزدیکترین قلعه به شین کدومه؟

‫قلعه هیوندو.

‫وقتی حمله کنیم، ‫این قلعه ها نیروی کمکی ارسال میکنن.

‫طبق گزارش جاسوسا، ‫اربابِ هیوندو رابطه خوبی با ژنرال یانگ زویی داره.

چرا پرسیدی؟ نقشه ای داری؟

...نیروی کمکی از هیوندو ....شش تا قلعه، قلعه شین رو دربر گرفتن

قضیه چیه؟

کی اونجاست؟- بدون که مُردی-

!بیدار شید و بادقت گوش بدید

ارتش تانگ در شین حالشون از ما بدتره و مضطربن

‫به این خاطره که میدونن یودونگ اصالتا متعلق به ماست.

‫باید از این نقطه ضعف نهایت استفاده رو ببریم.

‫اگه با اسم ژنرال ته جویونگ و پرچم کلاغ سه پا ‫ترس به دلشون راه بدیم،

‫میتونیم بدون پرتاب شدن حتی 1 تیر وارد قلعه بشیم.

چطور؟

‫یالا. بگو.

چطور؟

میموسا؟

پیغام دروغین؟

به قلعه های همسایه پیغام الکی بفرستیم؟

‫درسته.

‫ارباب هر قلعه رو فریب میدیم ‫و از لونه میکشیمشون بیرون.

‫یانگ زویی روی سربازای همسایه حساب بازکرده. ‫وقتی بفهمه اونا نمیان، حسابی میترسه.

‫نقشه عالی هست.

کی این پیغام رو میرسونه؟

‫به من اجازه بدید.

!نه، هرگز- چرا که نه؟-

‫این ماموریت مهمیه ‫که نتیجه جنگ رو مشخص میکنه.

نمیتونیم هرکسی رو مامور کنیم- ژنرال، من اینجا نیومدم از منظره لذت ببرم-

‫به عنوان نماینده خیتان ها. ‫ژنرال، به نظرم من کاملا درخور این ماموریت هستم.

‫اگه گیوم میره، ‫منم میرم.

تو، تان؟

‫اجازه بدید، پدر. ‫این مسئولیت رو نباید رو دوش یک نفر بندازیم.

‫اگه هویتشون لو بره کشته میشن. ‫یه سرباز مجرب رو بفرستید.

‫اگه به هویت شما پی ببرن، ‫هممون در خطر میفتیم.

‫خاطرتون آسوده باشه.

‫این ماموریت رو به ما بسپارید.

‫اگه واقعا دوست دارید، ‫بسیار خب برید.

ناامیدتون نمیکنیم، قربان- از عهدش بر میایم، پدر-

بیوو، صبرکن-

‫میخوام یه لحظه باهات صحبت کنم.

چیزی رو از من مخفی میکنی؟- چی میگی؟-

‫دفعه قبل هم احساس کردم عجیبه. ‫یادته نذاشتی تو یانگ زو گیوم رو بکشم؟

‫ممکنه باهوش نباشم، ‫ولی میدونم داری پنهان کاری میکنی.

‫اینقدر خودتو اذیت نکن ‫بهم بگو.

.چیزی نیست .تنهام بذار

‫اینطوری برای همه بهتره.

ناموسا داره چی میگه؟

‫ماموریت مهم و خطرناکیه. ‫مطمئنید میخواید گیوم و تان رو بفرستید؟

‫گیوم خیلی باهوشه و تان تجربه زیادی کسب میکنه ‫نگران نباش، اونا انجامش میدن.

راستی، خبرو شنیدید؟

لی کایگی هم میخواد یانگ زو رو به قصد حمله ترک کنه

چی؟

اون میخواد به ارتش جنوب غربی حمله کنه

‫اگه موفق بشه، ‫خیتان ها پرستیژ و قدرت زیادی کسب میکنن.

‫درکنار ترکا، ‫خیتان ها، تانگ رو به چالش میکشن.

‫اونا مالک این سرزمین ها میشن.

‫ماموریت ما خیلی حساس تر شده.

‫بله، درسته.

‫.باید یودونگ رو به عنوان ستونی برای ‫رقابت سر این سرزمین ها در نظر بگیریم

The King Dae Joyoung subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for The King Dae Joyoung

അഭിപ്രായങ്ങൾ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left