ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
دستِ داغون باید قبل از اینکه عفونت کنه، قطع بشه
تو میخوای قهرمان من رو زمینگیر ببینی
تارکون باید به عنوان قهرمان بایسته
تا روزی که آکیلیا دوباره به اوج برگرده
بذار شاهدِ نشانهای از ارادهی خدایان باشیم
قربانی کافی نیست
اون اشتباه کرد
لافهات از هر نظر درست از آب درآمدن
کورنلیا، اون داره توطئه میکنه
تا تنها بچهام رو به عقدِ کوینتوس ترموس دربیاره
من التماس میکنم... که اینطور نشه
مگه ما با هم دوست نیستیم؟
آه! سپاسگزارم
از آغوش سرد و بیتفاوت دوری کن
و به جاش... به آغوش پرمهر پناه بیار
ویلا و آموزشگاهِ من
و تمام مردهایی که اونجان
فقط در ازای یکی از مردهای تو
اون مرد از این دنیا رفت
و اموالش به دستهای... لایق میرسه
اوپیتر؟
آآآخ
نه، نه، نه
نه
کیلیکیهایها
باید بریم، زود باش
یالا بریم
آآآخ
هفت روزه که لب به غذا نزده
اما ولعش برای نوشیدن داره انبار شراب رو خالی میکنه
از دست دادنِ مرادِ دل، عمیقترین زخم رو میزنه
نمیشه براش کاری کرد؟
زمان
تنها راهِ درمونه
پس کاش سریع بگذره
شراب رو با آب قاطی کن
به این امید که آتیشِ دلش رو خاموش کنه
و نذار وارد ویلا بشه، مبادا آشوبِ بیخود راه بندازه
حواسم هست، همینطور میشه
یه چیز دیگه هم هست که میخوام ازت بپرسم
اموال اوپیتر قراره به حراج گذاشته بشه
مگه طبق قول و قرار به تو نمیرسید؟
توافق روی هیچ موم یا کاغذی ثبت نشده بود
قبل از اینکه اوپیتر بمیره
بیا
میخوام بسنجی چقدر سکه برای خریدش لازمه
کثافتهای کیلیکیهای
یه نکبتِ لعنتی
برای جمهوری
قلب آدم از فکر کردن به لحظات آخرش تیکه تیکه میشه
اوپیتر لایق همچین سرنوشتی نبود
حق با تو بود
در موردِ چی؟ این دنیا
که هیچی نداره
جز تاریکی
برای اینکه سایهای باشه، باید نوری هم وجود داشته باشه
این حقیقتیه که از زبونِ یه مادرِ دلسوز درمیاد
اون رفیقم بود
اووه، باید خودت رو جمع و جور کنی
جوری ضجه میزنی و دندونقروچه میکنی
که انگار اون آدم پارهی تنت بوده
کاش دستِ من رو میبریدن
یا اون پای لعنتیم رو
با کمال میل میدادمشون
تا اون هنوز پیش ما میبود
میدونم چقدر برات ارزش داشت
و چه خدماتی بهت میکرد
پوزش میخوام
متوجه نمیشم
منظورت چیه
فراموشش کن
و بذار سنگینیِ این غم هم باهاش بره
اینطوری سریعتر میشه بالا اومد
از اعماقِ این غصهها
اگه ببینیم که از اوپیتر اونطور که لایقشه تجلیل میشه
به چه شکلی؟
مسابقاتِ سوگواری
که این خاندان برگزارش کنه
چه حرکتِ صمیمانهای
که یادش رو توی میدونِ نبرد زنده کنیم
همونجایی که یه زمانی برای کلِ کاپوآ نمایش اجرا میکرد
باید حواسمون رو جمعِ خطرِ رو به رشدِ کیلیکیهایها کنیم
قبل از اینکه جونِ آدمهای بیشتری رو بگیرن
پدر، اون فقط یه مربیِ گلادیاتور بود
یه سناتور نباید در حالِ
تجلیلِ علنی از مردی با چنین مقامِ پایینی دیده بشه
فقط پرستیژِ خودت
برات مهمه
یکی از ما باید تلاشی بکنه
یعنی هیچ کاری از دستت برنمیآد
که هم شأنِ مقامت حفظ بشه
و هم به همسر و مادرت دلسوزی نشون بدی؟
مسابقات کلاً منتفیه
اما اموالِ اوپیتر
به حراج گذاشته میشن
چون خانوادهای نداره که ادعاشون کنه
من میتونم ریاستِ مراسم رو به عهده بگیرم
و چند کلمهی حسابشده در ستایشِ یادش بگم
سپاسگزارم
این مایهی تسلیِ خاطرِ زیادی میشه
دیدنِ اینکه دوباره سر پا شدی، آدم رو سرِ حال میاره
من سگجونتر از این حرفهام که بمیرم
سرِ این موضوع با هم توافق داریم
اسم آکیلیا وردِ زبونِ همهست
توی کلِ کاپوآ
همه فریاد میزنن که به میدون برگردی
کاش خدایان صبر بدن، چون این انتظارِ لعنتی همچنان ادامه داره
ولی این فقط اشتیاق رو بیشتر میکنه
توی این مدتی که بستری بودم
همش فکرم پیشِ تو بود
اعتراف میکنم، فکر کردن به تو حواسم رو پرت میکنه
جشنی برای حواس
خیلی چیزها بهم گفتن، ولی تا حالا این رو نشنیده بودم
نه، حرفهایی که در مورد میدون زدی
دقیقاً همونطوری بود که وصفش کردی
چیزهای کمی هستن که از اون مستکنندهتر باشن
و من میخوام تا خرخره ازش بنوشم
ولی قهرمان
باید تمریناتِ روزانه رو شروع کنه
استراحت کن
به دورهی نقاهتت برس
تارکون جایگاهت رو میگیره
تا زمانی که بتونی دوباره پسش بگیری
تو از هر لحاظ از اون بهتری
چرا این عنوان به یه آدمِ لایقتر داده نشد؟
چون من دیگه یه گلادیاتور نیستم
یعنی دومینوس مقامت رو گرفت؟ اوه، نه. اون ارتقاش داد
به جایگاهِ دکتوره
دکتوره؟
پس کوریس چی؟
از این خونه رفته
ولی با کابوسِ معشوقهی مقتولش برگشته
غمی که فکر و هدفش رو به بازی گرفته
و دیگه براش مسائلِ آموزشگاه مهم نیست
توی این مدتِ کوتاهی که نبودم، خیلی چیزها عوض شده
بعضی چیزها هم ثابت موندن
خیلی وقت بود که خوابیده بودم
فعلاً بیا بریم سراغ تمرین
به امیدِ افتخاراتِ آینده
دکتوره
آکیلیا
آکیلیا
داکوس
شمشیرها
مرغِ خونگی با بالِ شکسته برگشته
و میبینه که یه خروسِ دیگه جاش رو گرفته
امیدوارم خدایان به بازگشتت برکت بدن
و اگه ندادن، بهتره از سرِ راهِ لعنتیم برن کنار
آکیلیا
با سالویوس جفت شو
میخوام با قهرمانِ والامقام تمرین کنم، دکتوره
منم همین رو میخوام
پس زودتر برو توی اون موقعیتِ لعنتی
شروع کنید
این نوبیایی
توی این مدتِ کم حضورش توی این خونه، خیلی چیزها یاد گرفته
درسهایی که مشتاقم بهش یاد بدم
شاید قهرمانِ سابق یه کم زمان لازم داره
تا خودش رو جمع و جور کنه، دکتوره
یاه
به فکرِ دستت باش
و هروقت تونستی به تمرین برگرد
هرچی شما امر کنید
دکتوره
پدر، میخواستم چند کلمهی ضروری باهاتون حرف بزنم
و استفاده از اون دستِ لعنتی؟
اون باعثِ نگرانی شده
شاید بهتر باشه چند روزِ دیگه زیرِ نظرِ پزشک بمونه
شهر فریاد میزنه تا الههی مرگ رو ببینه
ولی علایقِ این مردم مثل بادِ لعنتی عوض میشه
اگه میخوایم میوهی پیروزی رو بچینیم، باید روزها رو به ساعت تبدیل کنیم
قبل از اینکه اون رقیبِ لعنتی
یه مشت بدل رو توی میدون بفرسته
حالِ کوریس چطوره؟
درایتِ اون برای برگردوندنِ آکیلیا به میدون
میتونه خیلی مفید باشه
فکرهایش برای خودشه، مگر اینکه بیانشون کنه
تو همچنان دکتوره هستی
به وظایفت برگرد و کاری کن آکیلیا دوباره اوج بگیره
به همون جایگاهِ والا
وگرنه کلِ این خاندان با اون به اعماقِ جهنم سقوط میکنن
عذر میخوام، سرورم. میخواستم... میخواستم درخواستی بکنم
و این دکتورهی تازهکار چی میخواد از چنگِ
اربابِ بخشندهی لعنتیش بیرون بکشه؟
برای خودم، هیچی
اما پسرم در نبودِ آکیلیا قهرمانه
و درخواستی داره که در شأنِ مقامشه
حرفت رو بزن
تا ببینم چی میشه
اگه سکه
براتون
باری نباشه
وضعیتِ حسابها چطوره؟
برای ویلا و آموزشگاه کافیه
و برای خریدِ اموالِ اوپیتر چی؟
کیسهی پولمون به بلندپروازیمون نمیرسه. چقدر کم داریم؟
اگه جیرهی مردهامون رو نصف کنیم
و خریدِ شراب رو قطع کنیم
میتونیم ۵۰۰۰ دینار پیشنهاد بدیم
به زور
No comments yet. Be the first to leave one.