ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
فقط پسرم رو میخوام
میتونم ترتیبش رو بدم
زویی. تو الان عامل غالب هستی
توانایی تو در دیدنش کار بقیه رو همه راحتتر میکنه
فکر کردم اونی
یه سری چیزای وحشتناک دیدم
وقتی یکی خیلی خوب و مهربون بنظر میاد
همیشه تهش معلوم میشه من اشتباه میکردم
بدترین حرفی نیست که تو عمرم شنیدم
ولی چیزی ازش کم نداره
اون دختربچه که سوار دوچرخه بود
من نبودم، اون...
دخترم بود
شاید بخواد بره پیش پلیس
چرا باید این کارو با ما بکنه؟
خب، آخرین باری که به یه مهمون
این دارو رو دادی، طرف مُرد ماشا
برای اینکه نشونتون بدم خطری نداره
تو این سفر با شما همراه میشم
الان نمیتونی از پیشمون بری. میتونیم حالت رو خوب کنیم
پیش تو بودن خطرناکه
حالا چی لاپوچکا؟
« بیاتوموویز؛ مرجع دانلود فیلم و سریال بدون سانسور با دوبله و زیرنویس فارسی » :.: Bia2Movies.bid :.:
اون روز نیومدم که بهت شلیک کنم
میخواستم بترسونمت...
که ترس از خدا رو تو وجودت بذارم
یادته بهم چی گفتی؟
بهم بیتوجهی کردی
پول میخوای؟
پونصد تا. نقد
بگیرش
گمشو برو
اول به شوهرم دادی
بعدم خودمو از سرت باز کردی
کشیدن ماشه رو یادم نمیاد، ولی اینو یادمه
برای این اومدی اینجا؟ که منو بترسونی؟
تو بودی پیام میدادی؟
کارمل...
میخواستم بفهمی چه حسی داره که...
که کنترل از دستت خارج شه
- موفق شدی - هیچوقت...
هیچوقت تو خوابت هم نمیدیدی که شاید من زدمت، مگه نه؟
اتفاقاً گریمور خیلی خوبی بودم
من...
من قبل از اون تو خیلی چیزا ماهر بودم
قبل از... تو
اینجا نیومدی که فقط منو بترسونی
اومدی اینجا که بتونم خوبت کنم
ولی نکردی
نتونستی
ببین، میخوام به پلیس زنگ بزنی
میخوام بهشون بگی من چیکار کردم
بگی آدم خطرناکی هستم
و اینکه... باید ببرنم
کل این خلوتگاه بخاطر تو ساخته شده کارمل
بخاطر تجربه نزدیک به مرگم
چون بهم نشون دادی اینجا هم وجود داره
اینا به لطف توئه
بهم ترحم نکن
بهت ترحم نمیکنم
میبخشمت
ولی من... من خودمو نمیبخشم
بهم نُه تا چهارده ساعت وقت بده
بهت قول میدم بالاخره خوب میشی، لاپوچکا
- بهم نگو... - لاپوچکا
- اینجوری صدام نزن - لاپوچکا. لاپوچکا
لاپوچکا. لاپوچکا. لاپوچکا
نمیخوام مزاحمِ...
کارت بشم
فاصله اجتماعی گرفتم
یادته اولین باری که تو استخر دیدمت همینو بهم گفتی؟
آره. آره. یادمه
عه، ببین، الان پیش ماشا بودم
لحظهی جالبی با هم داشتیم
بعد دلایلا بهش زنگ زد و...
بعد همش کلمه "قرنطینه" رو تکرار میکرد
اونم با یه لحن تند، نه وحشتزده، تند
شنیدن کلمه "قرنطینه"
اونم چندین و چند بار زیاد...
بهم دلگرمی نداد، برای همین گفتم...
شاید بخوای اینو بدونی
برای همین دارم بهت میگم
میدونم تو سونا چیزای احمقانهای گفتم
وقتی مضطربم ور ور زیاد میکنم
وقتی مضطرب نیستم هم زیاد ور ور میکنم
هر جور بخوای حساب کنی، ور ور میکنم
اینکه بنظر میاد، نه اینکه بنظر میاد
اینکه واقعاً...
مرد دوستداشتنیای هستی، باعث شد...
تمام زنگ و سوت هشدارهایی رو فعال کرد که
با دقت تمام تو بیشتر این چهل سال
برای خودم ساختم
فکر میکردم پنجاه سالته
بگیم چهل و خردهای
چهل و ده
باشه
حقمه. درسته
حرفایی که اونجا زدم... بیشتر به خودم شک کرده بودم
نه...
پس، واقعاً...
واقعاً متأسفم بابت حرفی که تو سونا زدم
محض اطلاعت...
بنظرم بیراه نگفتی
بنظرم اون حست که میگه ما هیچ شانسی با هم نداریم
احتمالاً درست میگه
باشه
ولی چند مایل اونورتر یه هتل فور سیزنز هست
نظرت چیه همین الان بزنیم به چاک
بریم یه شامی با هم بزنیم؟
شلوار ملوار داری؟
- ندارم - خوشحال میشم
اوهوم
دارو داره اثر میذاره، مگه نه؟
وقتشه نیتمون رو مشخص کنیم
شروع کنیم، باشه؟
حس میکنم...
چیه؟ چی شده؟
راستش، لارز ما رو در جریان یه سری چیزا گذاشت
تو... یه چیزایی رو جا انداختی، مگه نه؟
مثلاً اینکه دختر دوچرخهسوار دخترت بوده
و میخوای از یه مرز رد بشی و دوباره باهاش تماس برقرار کنی
و از ما بعنوان خلبان آزمایشی استفاده میکنی
من... نه. این...
لارز در اشتباهه
چرا قضیه دخترت رو بهمون نگفتی؟
درست نیست که یه تراپیست...
از زندگی شخصیش حرف بزنه
و براتون داستان تعریف کنه
دیگه این چرت و پرتا رو بذار کنار، خب؟
تو عملاً ازمون خواستی
عذابمون رو با تو شریک شیم
و بهمون گفتی تمام جوابها رو داری
آخه چجور آدمی این کارو میکنه؟
تو کی هستی؟
من کیام هدر؟
من کسیام که کسی رو داشتم که همهچیزم بود
و وقتی از دستش دادم، خودم رو از دست دادم و گم کردم
من کسیام که زندگیش تعریف شده
با عزا و عذاب و فقدان
من توام
من توام
من توام
پس همه حرفات درباره تجربه نزدیک به مرگت...
که زندگیت رو عوض کرده...
عوض کرد. آره. چون حسش کردم
دخترم رو حس کردم
وقتی این اتفاق افتاد، حسش کردم، دیدمش
و فهمیدم که از حالا تا ابد باید برم دنبالش. باید پیداش کنم
باید دوباره اون حسی که تو تجربه کردی رو پیدا کنم
برای این بهمون مخدر دادی؟
بهتون مخدر دادم که بتونم در امان نگهتون دارم
که نشونتون بدم این کار بیخطره
حالا میخوام ببرمتون به این سفر
میبرمتون
شما یه خانوادهاین که به بنبست خوردین
منم به بنبست خوردم
به بنبست خوردم
خب دیگه آمادهایم
مدیتیشن رو شروع کنیم، هوم؟
- مال دخترته؟ - بله
باید مدیتیشن کنیم. بشینین
اونا منتظرمونن
پیداشون میکنیم. با هم میریم
آره. یالا. پیداشون کنیم
تاتی...
- زک - آره
زک رو پیدا کنیم
من کجام؟
هی، هی، هی
ببین، ماشا یه روز خودمراقبتی برات تعیین کرده، خب؟
الان تو مخزن انزوای حسی هستی
چجوری اومدم اینجا؟
با پای خودت اومدی کارمل
- من؟ - آره
اینجا کجاست؟
ضدنوره، ضدصداست
و آب دقیقاً همدمای...
پوستته
نمک هم به قدری توش حل شده
که به راحتی رو سطح آب شناور میمونی
درست حسِ بودن تو رحم مادر رو داره
- نه، نه - ماشا میخواد پاکسازی بشی کارمل
این فرصتت برای یه شروع مجدده
نمیخوام برگردم تو شکم مادرم!
از فضاهای کوچیک خوشم نمیاد!
بذار بیام بیرون لطفاً. خواهش میکنم در رو باز کن!
هی. حاضری؟
به این زودی دارین میرین؟
عه، آره
آره. میدونی، کارتون خیلی خوب بود
برای همین دیگه خوب شدیم
کارمل کجاست؟
ماشا الان یه معالجه تو برنامهش گذاشت
پس دیگه... حالش بهتر شده؟
آره. حالش خیلی خوبه
- عالیه پس - خوبه. آره
خیلیخب دیگه. ببین، ناماسته
ناماسته
ماشا شدیداً پیشنهاد میکنه تا پایان دورهتون اینجا باشین
بهش فکر میکنیم دیگه، مگه نه؟
No comments yet. Be the first to leave one.