ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
به خونه خوش برگشتی.
خیلی ممنونم، آقا.
- روز خوبی داشته باشی. - روز خوبی داشته باشی.
باشه. اون کیه؟
امشب حسابی بهش خوش میگذره.
نه.
"آه، مایلو، تو تو مهمونی نامزدی بهترین دوستمون چی کار میکنی؟"
اون دوستپسر دبیرستانت بود. چرا هنوز برات مهمه؟
این لباس افتضاحه.
دقیقاً.
سلام، رفیق قدیمی.
نه. نه، نه، نه.
قراره شب خوبی داشته باشی.
دلم برات تنگ شده، مامان.
- سلام! - سلام!
سلام.
سلام.
- سلام! - دانیکا!
- ممنون که اومدی. - فوقالعاده شدی!
عزیزم، فکر میکنم امشب باید با مایلو گرم بگیری.
نه.
چه راهی بهتر از این که رابطهتون رو توی مهمونی نامزدی من دوباره زنده کنید.
چقدر فداکار.
با این که تو هم اینقدر جذاب به نظر میای.
آبشار آتیشبازی، که خودت میدونی چقدر تحریکم میکنه.
نمیخواستم اینو بهت بگم.
خب، یه جلسه با فلور داشتم--
وایسا، واقعا متاسفم. فلور مربی زندگیت،
درمانگر انرژیات، یا روانبینت؟
نه، فلور جدیده. اون یه همدلِ با درک شهودی.
و اون به من گفت که چون پلوتون تو برج دلوئه،
یعنی یه اتفاق زندگیساز قراره بیفته.
من به طالعبینی اعتقاد ندارم.
این طالعبینی نیست، این همدلیه.
دارم میبینم که به آوا نگاه میکنی.
- نه. ما فقط... ما فقط دوستیم. - آره، حتماً.
خوشحالم که میبینمش.
میدونی که احساساتت رو توی خودت ریختن فقط مریضت میکنه؟
کتاب "بدن حساب رو نگه میداره" رو خوندی؟
دانیکا برام گرفتتش. محشره. باید بخونیش.
باشه. آره. من میرم یه نوشیدنی بگیرم، پس...
هی.
تو همیشه برای من شماره یکی.
و تو هم برای من.
- باشه، بابا. - باشه.
میخواستم از همگی برای حضورتون تشکر کنم.
تدی، وقتی میبینم چه آدمی شدی،
با وجدانی قوی و یک...
...یه قلب خیلی، خیلی بزرگ.
بیشتر از این نمیتونستم افتخار کنم.
ولی بیاید درباره ستاره واقعی این شب حرف بزنیم: دنیکا.
مهربونی و خونگرمیت یه نعمته
واسه هر کسی که سر راهت قرار میگیره.
به سلامتی!
به دنیکا و تدی.
به ما.
باورت میشه بهترین دوستامون دارن ازدواج میکنن؟
میدونی چیه؟
آره، باورم میشه.
میتونی بمونی ها.
میتونستیم یه مجتمع دوستانه با حیاط مشترک بگیریم.
من فقط... فکر نکنم برگشتن به ساوثپورت
تو برنامههام باشه.
مثلاً، میلو، تو کار سیاسی مهمت رو ول میکردی که برگردی اینجا؟
نه. عمراً. هرگز.
ولی من که یه امپراتوری املاک خانوادگیِ راحت و پارتیبازیشده ندارم.
وای خدایا.
فقط واقعاً تحت تأثیر قرار گرفتم که اسمش رو گذاشتی امپراتوری.
ممنون.
با این حال،
شاید بد نباشه یه سری به خاطرات قدیمی بزنیم.
چهارم جولایه.
هی. هی، شما دو تا.
سلام.
این طرف.
بله؟
پایهی یه دور زدنی؟
اوه، تو شیطون بلا.
میلو! میدونی که اون نمیتونه نه بگه.
- آره. آره، بریم. - آره؟
بریم.
نه، نه. من رانندگی میکنم.
- وایسا، چی؟ - آره.
بابا، من هوشیارم. الکل پف میکنه.
باشه.
واو. اون استیویه؟
وای خدایا.
الان حس دبیرستانه.
اونا کین؟
دوستای زندگی قبلی.
تو دبیرستان خیلی به هم نزدیک بودیم.
ولی بعد از اون گندی که سر بابام دراومد،
اونا رفتن کالج و من اینجا گیر افتادم.
چی شد؟
از هم دور شدیم.
خیلی خوب به نظر میاد.
وایسا، راسته که رفت ترک اعتیاد؟
آره.
میتونی سرزنشش کنی که بعد از اینکه باباش
تمام پول کالجش رو هدر داد و ولش کرد، اونم داغون شد؟
- باید دعوتش کنیم. نه؟ - آره.
فکر کنم واقعاً خوب میشه.
آکواریوس تو پلوتوئه.
بیا دیگه.
- میخوای بیام؟ - آره، آره.
- با من بیا. - باشه. باشه. خوبی؟
استیوی!
- هی. - هی!
- چه خبر؟ - سلام.
چطوری؟
- تو اینجا چیکار میکنی؟ - آره، خوبم.
رئیسم داره تو بار کار میکنه. من فقط دارم بطریهای خالی رو جمع میکنم.
خب، چه به موقع!
چون داشتیم میرفتیم آتیشبازی رو همونجایی که قبلاً میرفتیم، ببینیم.
تو هم باید بیای.
همه رفقا رو دوباره دور هم جمع کردی.
آره. آره، همهشون اینجاَن.
آره، من الان سر کارم.
من میتونم تنها برگردم. تو باید بری.
اونجا بهترین نمای آتیشبازی رو داره.
- نه. - استیوی برگشته!
تدی، میشه یکم به من بدی؟
- چیزی نمیشه. یالا. - نه.
- ببخشید. ببخشید. - میکشمت!
استیوی!
- خیلی خوشحالم که میبینمت. - آره، منم همینطور.
مواظب باش!
چی؟
چی؟ نه!
- وای خدای من، عوضی! - خندهدار بود.
- نه، نبود. - "نه، نبود."
ولی سریع ترمز گرفتی ها.
بعد میگن زنا نمیتونن رانندگی کنن.
شوخی میکنم. شوخی میکنم.
شوخیه، شوخیه، شوخیه.
بیادب.
- ممنون بابا. - ما رو نکشتی!
- ممنون مامان. - محشره!
- واو. - اوه خدای من.
چی؟
- بیا، من گرفتمش. - واو.
- ممنون. - خواهش میکنم.
- چی میخوای؟ - اون کوفتی لعنتی رو بده من.
اون میخواد-- نه!
روشنش کنیم.
لعنتی!
دلم واسه این چیزا تنگ شده، من--
دلم واسه با همه بودن تنگ شده.
حتی استیوی هم برگشته.
خدایا، حسش میکنی؟
این انرژی واقعاً منو داغ میکنه!
خدایا! آره، عاشقتونم همگی!
وای خدای من، حشیش چقدر اعصابخوردکنش میکنه.
یعنی، به آتیشبازی نگاه کن. این... این شعر خالصه.
ما برای جادو به این جا اومدیم.
وای خدای من.
چون بهش نیاز داریم. همهمون.
باشه، نیکول کیدمن، ولی یه ماشین داره میاد.
گور بابای اون ماشین.
- چرا اینجوریه؟ - نمیدونم.
انسان در برابر ماشین.
- تدی، جدی میگم. - بهت نشون میدم چقدر خفنم.
- تدی، بیا از جاده کنار. - نه، نه، نه، این خندهدار نیست.
- بس کن دیگه لعنتی! - تدی.
- وایمیسته! - تدی، بس کن.
- تدی، دست از مسخرهبازی بردار. - داری رو اعصاب راه میری.
- تدی؟ بیا-- - عزیزم، خواهش میکنم فقط حرکت کن!
تدی!
وای خدای من!
عزیزم، وای خدای من!
تو چته مرد؟
یا عیسی مسیح، تدی!
- سوپرمن من. - بس کن.
- خودتو به کشتن میدی. - تدی، داری چیکار میکنی؟
این چه گوهیه تدی؟
- بیا گمشو از سر جاده. - بیا از جاده کنار.
قرار نبود بذارم اون ماشین لعنتی بهم بزنه.
تو بهم یه بلانت بدهکاری.
- لعنت. - وای خدای من.
بچهها...
چیکار کنیم؟
- اونا خوبن؟ - معلومه که خوب نیستن!
گیر کرده! لعنت!
زندهست!
هی! میخوایم درت بیاریم!
- چیکار کنیم؟ - تدی. تدی.
تدی، بکشش بیرون از اونجا.
وایسا، گرفتیمت.
از پشت بگیرش که نیفته!
- وزنتو بنداز روش! - امتحان کنم؟
ولش نکن!
داره سُر میخوره! تدی! نمیتونم!
- فقط نگهش دار! - نمیتونم! نمیتونم!
لعنت!
چیکار کردی؟
لعنت! لعنت! لعنت!
دارم به اورژانس زنگ میزنم.
نه. نه، نه، باید بریم پایین اونجا. اون آدم هنوز زنده بود.
همه فقط آروم باشید! آروم باشید. فقط--
این...
No comments yet. Be the first to leave one.