ആദ്യത്തെ 172 വരികൾ.
گمان کنم من تنها کسی بودم که...
سلطۀ او را بر شرایط مختلف و افراد دیگر درک میکردم.
از نظر من او میتوانست هرچه میخواهد به دست آورد.
و باقی چیزها به چشمم نمیآمد.
« گفتوگوهای دوستانه » (فصل یک قسمت نه)
در دبیرستان با هم آشنا شدیم.
اون تازه وارد بود.
آن زمان بسیار لجباز بود و مکرراً تنبیه میشد.
کسی او را دوست نداشت.
و همین مرا به سوی او کشاند.
17 ساله که بودیم...
مجبور شدیم در رقصی برای جمعآوری پول، شرکت کنیم.
او پیراهن تابستانی شیکی پوشید به همراه کفشهای ورزشی.
بیاندازه جذاب شده بود.
به او گفتم از لباسش خوشم آمده...
و او کمی از ودکایی که در دست داشت، به من داد.
با هم از مدرسه فرار کردیم...
و نوایی پر شور از درونم به گوش میرسید...
همچون صدای زنگی که متعلق به فرد دیگری بود.
بازهم از ودکای خود به من داد و از من پرسید به دختران تمایل دارم یا خیر.
من گفتم: «البته».
ممنون.
- امریکانو؟ - بله.
- ممنون. - خب. نقد یا کارت؟
- با کارت، لطفاً. - اینجا رو بزن.
پرداخت نشد.
- نشد؟ - لطفاً دوباره بزن...
دستگاه گاهاً قاتی میکنه.
شرمنده، موجودی نداره.
واقعاً؟
خب، الان...
امـم... شاید یهکم...
پول نقد داشته باشم.
موردی نیست، همینجوری ببر.
نه، اشکال نداره.
اصلاً نمیخوامش.
ممنونم. ممنون.
فعلاً.
سلام. ممکنه حسابم رو برسی کنم؟
کارتم موجودی نداره.
توی اَپ نگاه کردم مشکلی نداشت.
کارتت رو اونجا بکش.
باشه.
از حسابتون اضافه برداشت شده.
این ممکن نیست.
از طرف دنیس فلین واریزی معلق دارم؟
امـم... پرداخت معلق نداری.
آخرین پرداخت شیش ماه پیش بوده.
خیلی خب. امـم...
باشه، موردی نیست.
ممنونم.
خواهش میکنم.
دنیس فلین هستم.
الان نمیتونم به تماستون پاسخ بدم، پیغام بگذارید.
به محض اینکه بتونم باهاتون تماس میگیرم.
بابا، سلام... فرانسیس هستم.
میشه بهم زنگ بزنی؟ ممنون، خداحافظ.
سلام. ببخشید یهکم دیر رسیدم.
اوه، اصلاً متوجه نشدم دیر کردی.
یه نوشیدنی میخوری؟
بله، البته.
- نوش. - نوش.
خب، نظرت درمورد کتاب ملیسا چی بود؟
هنوز نخوندمش.
چرا؟
خب، وقت نکردم.
ولی میخونمش.
باید بخونی.
او نویسندۀ خاصیه، اینطور نیست؟
درسته.
از تو شدیداً تعریف میکنه.
اغلب این کارو نمیکنه.
منم به اون تک مواقع گوش میدم.
فکر کنم تمایل داشتی باشی بیشتر از کارهات برام بفرستی.
امـم... مطمئن نیستم.
یعنی، زیاد دنبال ایجنت یا اینجور چیزها نیستم.
نمیخوام استخدامت کنم، فرانسیس.
فعلاً یهکم زوده.
بله.
ولی خوشحال میشم کارهات رو بخونم...
و راهنماییت کنم.
اگه مایل باشی.
مطمئن نیستم کاری داشته باشم که مناسب...
نظر خودته.
ولی اگه نویسندگی رو جدی گرفتی...
باید از یه جایی کارت رو شروع کنی.
درک میکنم که ممکنه یهکم برات ترسناک باشه.
نه، حق با شماست. امـم...
باشه، یه نوشته برات میفرستم.
عالیه.
[ سلام، والری. بابت امروز ممنونم. همونطور که خواستی دارم یه کار برات میفرستم. با تشکر. فرانسیس. ]
سلام.
سلام.
- غذا خوردی؟ - یهکم نودل داریم.
نمیخورم. با بابام شام خوردم.
اوه، چطور بود؟
خوب. مثل همیشه. خستهکننده.
سلام.
- سلام. - من میرم بخوابم.
باشه. شبخوش.
از من که داری دوری نمیکنی، میکنی؟
نه. چطور؟
هیچی. فقط با خودم گفتم...
نه. دوری نمیکنم.
خیلی خب.
- شبخوش. - شبخوش.
[ سلام. واسه یه سخنرانی زودتر از خونه رفتم. جلوی ساختمون هنر میای پیشم بریم واسه ناهار؟ ]
فرانسیس؟
فرانسیس؟
میشه کمکم کنین؟
غش کرده...
باید...
باید ببریمش تو خشکی.
باشه. باشه.
مراقب باشین.
فرانسیس؟
فرانسیس؟
فرانسیس؟
صدامو میشنوی؟
غش کردی.
ببخشید.
شما برین. ممنون.
- مطمئنی؟ - آره، دیگه کمک نمیخوام.
فرانسیس، یهو چی شد؟
- خیلی ببخشید. - بس کن.
باید ببرمت درمونگاهی چیزی؟
نه، خوبم.
اورژانس چی؟
نه، نمیخوام برم اونجا. میخوام برم خونه، خواهش میکنم.
- مطمئنی؟ - آره.
اونا فقط ازم آزمایش میگیرن.
خوبم. بهخاطر قاعدگیمه.
«صـاحب»
حالت خوبه؟
گمونم.
یهکم بهترم.
خوبه.
میخوام ببرمت حموم.
من درش میارم.
واسه درآوردن بقیهش هم کمک میخوای؟
گمونم. آره.
چرا از این ناراحتی؟
نمیدونم.
قبلاً هزار بار لختت رو دیدم.
- یادم ننداز. - چی؟
همش بد نبود.
بهمون خوش هم گذشت.
مگه نه؟
داری برام عشوه میای؟
قطعاً نه.
به طرز کاملاً غیر تحریک کننده لباست رو در میارم. داشته باش.
دستها بالا.
آفرین. توی حموم گرمتره.
زیاد طول نمیکشه.
باشه.
کی میدونست من انقدر خوب بلدم پرستاری کنم؟ (همچنین به معنی حامی بودن)
من.
واقعاً؟
آره.
ممنون.
بذار کمکت کنم.
باشه.
بیمصرف شدم.
یخ زدی.
وایستا.
امـم...
چی شده؟
No comments yet. Be the first to leave one.