4-nin wa Sorezore Uso wo Tsuku (The Little Lies We All Tell)

4-nin wa Sorezore Uso wo Tsuku (The Little Lies We All Tell)

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ ഡൗൺലോഡ് ചെയ്യുക

റിലീസ് വിവരങ്ങൾ

4-nin wa Sorezore Uso wo Tsuku (The Little Lies We All Tell) (2022) full
4-nin wa Sorezore Uso wo Tsuku (The Little Lies We All Tell) (2022) E1-11
The Little Lies We All Tell (2022) E1-11
4-nin wa Sorezore Uso wo Tsuku (2022) E1-11
4-nin wa Sorezore Uso wo Tsuku (2022) E1-11 720p
4-nin wa Sorezore Uso wo Tsuku (2022) E1-11 720p/480p
4-nin wa Sorezore Uso wo Tsuku (2022) E1-11 720p/1080p
4-nin wa Sorezore Uso wo Tsuku (2022) E1-11 1080p
കമന്ററി എഴുതിയത് Only_overlord_anime
4-nin wa Sorezore Uso wo Tsuku (The Little Lies We All Tell) (2022) زیرنویس ◄||🔻🔺 ████████https://anime-list.net|| ------------------anime-list-----TRX-------🔻🔺 █ __ __امتیاز یادت نره__ ||►

ടാഗുകൾ

TS
720p
720
480p
480
1080
പ്രസിദ്ധീകരിച്ചത്: 2023-02-07
ഡൗൺലോഡുകൾ: 72
ശ്രവണ വൈകല്യമുള്ളവർക്ക്: No

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ പ്രിവ്യൂ

ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.

‫این مدرسه دخترانه کاشی هاراست.

‫یه مدرسه اصیل که سر زبونا افتاده.

‫یه مدرسه به سبک قدیمیا، برای ‫پرورش بانوان درست حسابی.

‫خدایا، چقدر قشنگه.

‫به نظر خوشمزه میاد.

‫چیو سان، امروز زود رسیدی.

‫حالت چطوره، سکینه سان؟ ‫تو با سوباسا سان اومدی؟

‫سلام به همگی!

‫صبح بخیر!

‫صبح بخیر.

‫حالت چطوره، ریکا چان؟

‫ظاهرش که اینطوره. ‫یه صبح معمولی...

‫از زندگی چهار ‫دختر راهنمایی.

‫اما هر کدومشون ‫وضعیت خاص خودشون رو دارن.

‫ 2-B کلاس ‫ایر باند

‫دروغای

‫کوچـ

‫یکی

‫که

‫هممون

‫می

‫گیم

‫دروغای کوچیکی که هممون می گیم

‫دروغای کوچیکی که هممون می گیم

‫دروغای کوچیکی که هممون می گیم

‫ریکا

‫سرهنگ بیگانه

‫چیو سان

‫نینجا

‫سکینه

‫ذهن‌خون

‫سوباسا

‫سویوشی

‫پسر

‫نکته: ‫ آیا سکینه

‫ماسک ماسکوما هست

‫2-B کلاس ‫ایر باند

‫پوه

‫#01 راز چهار دختر

‫#01 راز چهار دختر

‫#01 راز چهار دختر

‫#01 راز چهار دختر

‫#01 راز چهار دختر

‫#01 راز چهار دختر

‫#01 راز چهار دختر

‫#01 راز چهار دختر

‫#01 راز چهار دختر

‫#01 راز چهار دختر

‫#01 راز چهار دختر

‫وای، ناهار چیو سان به نظر خوشمزه میاد!

‫همشو خودم درست کردم.

‫خوبه!

‫سکینه، تو فقط میخوای برنج ناتو بخوری؟

‫ناتو برای سلامتی خوبه.

‫آره، درسته، ولی....

‫املت رولی منو میخوای امتحان کنی؟

‫واقعنی؟ جونمی!

‫به قول معروف: یه دروغگو نشونم بده، ‫ تا من دزد رو بهت نشون بدم. اما.....

‫همه این آدما دروغگو هستن.

‫هیچ وقت نباید بو ببرن....

‫که من سرهنگ پاپی پوپورو دوریکا هستم.

‫مبارز شماره 109 ارتش ‫اتحاد انقلاب کهکشانی هستم.

‫بیگانه فسقلی ‫ ریکا

‫بیگانه فسقلی، ریکا!

‫حین مبارزه با امپراطوری فضایی، ‫سفینه من آسیب دید.

‫و من روی این سیاره سقوط فرودآمیز کردم.

‫خوشبختانه، تونستم از دستگاه ‫مواقع اضطراری خودم استفاده کنم،

‫تا ذهنیت بومیان اینجا رو ‫دست‌کاری کنم و به این مدرسه نفوذ کنم.

‫غنجیل! این زانوی زنبوره!

‫خودتم فهمیدی چی گفتی؟

‫اشتباهی گفتم!؟ یه ارور بود؟

‫ت هه.

‫دارم سعی میکنم نقش یه ‫دختر ساده پخمه رو بازی کنم.

‫کجا رو اشتباه کردم؟

‫اون فقط به دوره اشتباهی وارد شد.

‫دوست، دوست.

‫از طریق دست‌کاری حافظه،

‫ریکا دوسته.

‫اونا باورشون شده ‫که من "دوست ساده و پخمه" اونا هستم.

‫ساده و پخمه.

‫ام نوم نوم نوم نوم نوم

‫اما خباصلاً چه معنی ای داره ‫ "ساده و پخمه"....؟

‫اگه بهم شک کنن چی؟

‫راستش، اونقدر استرس دارم ‫که مزه هیچی نمی‌تونم حس کنم.

‫خیلی خوشمزه است

‫خیلی خوشمزه است.

‫اما هیچ کاری نمی‌تونم انجام بدم ‫جز اینکه منتظر همکارام بمونم تا نجاتم بدن.

‫اوه، خیلی خوشبختم که این همه ‫دختر بامزه رو به عنوان دوست خودم دارم.

‫خیلی خوبه که دیگه یه نینجا نیستم!

‫دوشیزه نینجا ‫چیو

‫هممم.....

‫دوشیزه نینجا، چیو.

‫چندین ماه پیش، ‫من به این مدرسه نفوذ کردم،

‫تا اولین ماموریت ترورم رو انجام بدم.

‫هدف من رئیس بود.

‫اما تصمیم گرفتم تا ‫ماموریت رو خودم کنسل کنم، و مثل یه دختر عادی تو اینجا زندگی کنم.

‫از اون موقع، دهکده من داره نینجا ‫می‌فرسته تا منو نابود کنه.

‫اما نمیشه از اینجا گذشت! من و این همه خوشبختی محاله.

‫چیو سان، دستت زخمی شده؟

‫ب-بله. سگم دستم رو گاز گرفت.

‫اوه، یه سگ داری؟

‫مثل یه جور لابرادور یا یه همچین چیزی؟ ‫از الان می‌تونم تصورش کنم.

‫ل-لاب؟

‫خب، شاید یه بانوی درستکار مثل تو ‫به نژاد و این چیزا اهمیت نده.

‫احتمالاً خدمتکارت ‫همه کارا رو راست و ریس کرده.

‫ن-نه، من خودم همینجوری هستم.

‫سعی کردم تا از زندگی شخصی خودم ‫تا جایی که میشه چیزی نگم.

‫اما یه جوری، نتیجه این کاراین شد. ‫اونا الان فک میکنن که من یه بانوی کلاس بالا هستم.

‫یکم احساس بدی دارم.

‫یه بیگانه و یه نینجا!؟ ‫حتماً داری شوخی میکنی؟

‫چ-چی!؟

‫چ-چی!؟

‫D- درجه ‫ذهن‌خون ‫سکینه

‫سکینه ،D-ذهن‌خون درجه.

‫من فقط یه دانش‌آموز راهنمایی معمولی هستن.

‫یه توانایی ذهن‌خونی مسخره دارم.

‫که بعضی اوقات، افکار ‫مردم رو بهم نشون میده.

‫قرار نشده که من توسط ‫یه تکنولوژی بیگانه شست‌و‌شوی مغزی شده باشم.

‫چطور فهمیدم که من ‫شست‌و‌شوی مغزی شدم.

‫شاید به خاطر اینکه ما ذهن‌خون‌ها ‫مغزهایی با ساختار غیرطبیعی داریم.

‫هیچ درمانی براش ندارم.

‫همین هم باعث میشه تا بعضی ا ‫داروها روم اثری نداشته باشه، و چیزایی شبیه این.

‫پس یعنی میخوای بگی من فقط باید بمیرم.

‫تازشم، ما ذهن‌خون‌ها یک کد ‫شناسایی روی بازوهامون حک شده،

‫که GPS به علاوه یک ردیاب ‫تو استخونامون جاسازی شده.

‫سازمان همیشه ما رو زیر نظر داره، ‫تنها راهیه کهمی‌تونم زندگی کنم.

‫البته در واقع اصلاً اذیتم نمیکنه.

‫چرا باید برم به یک مدرسه دخترونه؟

‫پپسر در لباس دختر سوباسا(سویوشی)

‫پسر در لباس دختر، سوباسا- ‫نام واقعی، سویوشی.

‫همش از وقتی شروع شد که....

‫سویوشی! تو در مدرسه پسرونه ‫چیکوئین قبول شدی؟

‫بله.

‫تو به جای من میری ‫به مدرسه دخترونه.

‫چرا چرت و پرت میگی؟

‫به نظر میاد که تاکاهاشی کون ‫قراره امسال از مدرسه جنی بره به چیکوئین.

‫و-ولی....

‫کاری که میگم رو بکن، وگرنه راهی برزخ میشی.

‫مشکلی پیش نمیاد. ما دوتا دوقلو هستیم دیگه.

‫وقتی خواهرم اینجوری میشه، ‫حرف منطقی سرش نمیشه.

‫راستش، منم امید داشتم که

‫فلش ‫لباس زیر

‫اوه، خیلی شیطونی.

‫با نفوذ به داخل یه مدرسه راهنمایی دخترونه، ‫بتونم چندتا چیز خوشگلم ببینم.

‫سلام، خوشتیپ.

‫اما حالا که فکرش رو میکنم، ‫می‌بینم که خانمایی که از من بزرگ‌ترن برام جذاب‌ترند.

‫بدون جاذبه جنسی

‫زیادی خشک

‫زیادی بچه

‫خب بیخیال، تا وقتی که حال بده، اهمیتی نداره.

‫نمیدونم چرا اصلاً ‫نمیتونم ذهن سوباسا رو بخونم.

‫توانایی سکینه فقط روی ‫جنس موافقش کار میکنه.

‫جزئیات قدرت خودش رو ‫هم نمیدونه.

‫هی ریکا، میشه به عروسکت دست بزنم؟

‫چی؟

‫قورت

‫همیشه تو بغلت گرفتیش، ‫پس فک کردم حتماً خیلی نرمه.

‫اگه مشکلی نیست، میخوام امتحانش کنم.

‫ببخشید. این یه هدیه ‫خاص از پدربزرگم بوده.

‫که اینطور. مثل یه هدیه روز تولد؟

‫خب، یه روز خاص برای من بود-

‫یا شاید بگم، برای هر شهروندی....

‫یه هدیه برای روز ملی کشورمون!

‫ای داد

‫وا نه، سرهنگ، دوباره سوتی دادی!

‫زمینی‌ها معمولاً تو روز ملی کشورشون ‫به هم دیگه هدیه نمیدن.

‫خب، که اینطور. پس خونواده ‫تو اینجوری هستن.

‫اوه، چه جواب دیپلماتیکی.

‫درسته! روز ملی ‫روزیه که هویت ملی خودمون رو جشن می‌گیریم.

‫سرهنگ!

‫و اینکه نشون بدیم که ‫از تحت سلطه هیچ کسی نیستیم!

‫اوه، یهویی نیاز ‫واجب به دست به آب دارم.

‫تا بتونیم بگیم که ما ‫دولتمون یعنی خود مردم.

‫لاگ اوت کرد

‫و تایید باقی ماندن ما ‫بر آزادی خودمون.

‫سوباسا جیم زد.

‫اگه راجبش فکر کنید، ‫استقلال ملی یعنی....

‫اینکه می‌فهمید که من ‫خیلی به پدربزرگم نزدیکم.

‫اوه، پس اون بخش ‫واقعی بود.

‫بله، وظیفه من دفاع از ‫آرمان‌های ارتش انقلابی هستش.

‫همونایی که پدربزرگم شروعشون کرد!

‫به عنوان یه سرهنگ و خلبان تکخال ‫باید هرچه سریع‌تر برگردم به کهکشانای دور!

‫تو یه خلبان تکخالی؟

‫بهتره فقط دست‌کاری حافظه رو ‫بذارم کنار و بگم که من یه بیگانه هستم.

‫بعدش می‌تونم از انرژی مضاعف ‫برای فرستادن سیگنال کمک استفاده کنم.

‫خداحافظ همگی.

‫درسته که رابطه ما کوتاه بود، ‫اما ملاقات با شما برام افتخار بزرگی بود.

‫خیر پیش، دوستان زمینی من!

‫خداحافظ، گود بای، فعلاً

‫فی امان الله، سایونارا!

‫پایان!

‫نه، تازه هنوز شورع هم نکردیم.

‫همینطوری تمومش نکن دیگه!

‫چیو سان، سکینه چان، ‫قضیه معهمی رو باید بهتون بگم.

‫چیه؟

‫چی شده؟

‫چیکار کنم؟ بهتر نیست جلوشو بگیرم؟

‫یه رازی هست که از شما داشتم پنهون می‌کردم.

‫می‌ترسیدم که اگه بهتون بگم ‫ازم بدتون بیاد.

‫بدمون بیاد؟ نه اصلاً!

അഭിപ്രായങ്ങൾ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left