ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
این مدرسه دخترانه کاشی هاراست.
یه مدرسه اصیل که سر زبونا افتاده.
یه مدرسه به سبک قدیمیا، برای پرورش بانوان درست حسابی.
خدایا، چقدر قشنگه.
به نظر خوشمزه میاد.
چیو سان، امروز زود رسیدی.
حالت چطوره، سکینه سان؟ تو با سوباسا سان اومدی؟
سلام به همگی!
صبح بخیر!
صبح بخیر.
حالت چطوره، ریکا چان؟
ظاهرش که اینطوره. یه صبح معمولی...
از زندگی چهار دختر راهنمایی.
اما هر کدومشون وضعیت خاص خودشون رو دارن.
2-B کلاس ایر باند
دروغای
کوچـ
یکی
که
هممون
می
گیم
دروغای کوچیکی که هممون می گیم
دروغای کوچیکی که هممون می گیم
دروغای کوچیکی که هممون می گیم
ریکا
سرهنگ بیگانه
چیو سان
نینجا
سکینه
ذهنخون
سوباسا
سویوشی
پسر
نکته: آیا سکینه
ماسک ماسکوما هست
2-B کلاس ایر باند
پوه
#01 راز چهار دختر
#01 راز چهار دختر
#01 راز چهار دختر
#01 راز چهار دختر
#01 راز چهار دختر
#01 راز چهار دختر
#01 راز چهار دختر
#01 راز چهار دختر
#01 راز چهار دختر
#01 راز چهار دختر
#01 راز چهار دختر
وای، ناهار چیو سان به نظر خوشمزه میاد!
همشو خودم درست کردم.
خوبه!
سکینه، تو فقط میخوای برنج ناتو بخوری؟
ناتو برای سلامتی خوبه.
آره، درسته، ولی....
املت رولی منو میخوای امتحان کنی؟
واقعنی؟ جونمی!
به قول معروف: یه دروغگو نشونم بده، تا من دزد رو بهت نشون بدم. اما.....
همه این آدما دروغگو هستن.
هیچ وقت نباید بو ببرن....
که من سرهنگ پاپی پوپورو دوریکا هستم.
مبارز شماره 109 ارتش اتحاد انقلاب کهکشانی هستم.
بیگانه فسقلی ریکا
بیگانه فسقلی، ریکا!
حین مبارزه با امپراطوری فضایی، سفینه من آسیب دید.
و من روی این سیاره سقوط فرودآمیز کردم.
خوشبختانه، تونستم از دستگاه مواقع اضطراری خودم استفاده کنم،
تا ذهنیت بومیان اینجا رو دستکاری کنم و به این مدرسه نفوذ کنم.
غنجیل! این زانوی زنبوره!
خودتم فهمیدی چی گفتی؟
اشتباهی گفتم!؟ یه ارور بود؟
ت هه.
دارم سعی میکنم نقش یه دختر ساده پخمه رو بازی کنم.
کجا رو اشتباه کردم؟
اون فقط به دوره اشتباهی وارد شد.
دوست، دوست.
از طریق دستکاری حافظه،
ریکا دوسته.
اونا باورشون شده که من "دوست ساده و پخمه" اونا هستم.
ساده و پخمه.
ام نوم نوم نوم نوم نوم
اما خباصلاً چه معنی ای داره "ساده و پخمه"....؟
اگه بهم شک کنن چی؟
راستش، اونقدر استرس دارم که مزه هیچی نمیتونم حس کنم.
خیلی خوشمزه است
خیلی خوشمزه است.
اما هیچ کاری نمیتونم انجام بدم جز اینکه منتظر همکارام بمونم تا نجاتم بدن.
اوه، خیلی خوشبختم که این همه دختر بامزه رو به عنوان دوست خودم دارم.
خیلی خوبه که دیگه یه نینجا نیستم!
دوشیزه نینجا چیو
هممم.....
دوشیزه نینجا، چیو.
چندین ماه پیش، من به این مدرسه نفوذ کردم،
تا اولین ماموریت ترورم رو انجام بدم.
هدف من رئیس بود.
اما تصمیم گرفتم تا ماموریت رو خودم کنسل کنم، و مثل یه دختر عادی تو اینجا زندگی کنم.
از اون موقع، دهکده من داره نینجا میفرسته تا منو نابود کنه.
اما نمیشه از اینجا گذشت! من و این همه خوشبختی محاله.
چیو سان، دستت زخمی شده؟
ب-بله. سگم دستم رو گاز گرفت.
اوه، یه سگ داری؟
مثل یه جور لابرادور یا یه همچین چیزی؟ از الان میتونم تصورش کنم.
ل-لاب؟
خب، شاید یه بانوی درستکار مثل تو به نژاد و این چیزا اهمیت نده.
احتمالاً خدمتکارت همه کارا رو راست و ریس کرده.
ن-نه، من خودم همینجوری هستم.
سعی کردم تا از زندگی شخصی خودم تا جایی که میشه چیزی نگم.
اما یه جوری، نتیجه این کاراین شد. اونا الان فک میکنن که من یه بانوی کلاس بالا هستم.
یکم احساس بدی دارم.
یه بیگانه و یه نینجا!؟ حتماً داری شوخی میکنی؟
چ-چی!؟
چ-چی!؟
D- درجه ذهنخون سکینه
سکینه ،D-ذهنخون درجه.
من فقط یه دانشآموز راهنمایی معمولی هستن.
یه توانایی ذهنخونی مسخره دارم.
که بعضی اوقات، افکار مردم رو بهم نشون میده.
قرار نشده که من توسط یه تکنولوژی بیگانه شستوشوی مغزی شده باشم.
چطور فهمیدم که من شستوشوی مغزی شدم.
شاید به خاطر اینکه ما ذهنخونها مغزهایی با ساختار غیرطبیعی داریم.
هیچ درمانی براش ندارم.
همین هم باعث میشه تا بعضی ا داروها روم اثری نداشته باشه، و چیزایی شبیه این.
پس یعنی میخوای بگی من فقط باید بمیرم.
تازشم، ما ذهنخونها یک کد شناسایی روی بازوهامون حک شده،
که GPS به علاوه یک ردیاب تو استخونامون جاسازی شده.
سازمان همیشه ما رو زیر نظر داره، تنها راهیه کهمیتونم زندگی کنم.
البته در واقع اصلاً اذیتم نمیکنه.
چرا باید برم به یک مدرسه دخترونه؟
پپسر در لباس دختر سوباسا(سویوشی)
پسر در لباس دختر، سوباسا- نام واقعی، سویوشی.
همش از وقتی شروع شد که....
سویوشی! تو در مدرسه پسرونه چیکوئین قبول شدی؟
بله.
تو به جای من میری به مدرسه دخترونه.
چرا چرت و پرت میگی؟
به نظر میاد که تاکاهاشی کون قراره امسال از مدرسه جنی بره به چیکوئین.
و-ولی....
کاری که میگم رو بکن، وگرنه راهی برزخ میشی.
مشکلی پیش نمیاد. ما دوتا دوقلو هستیم دیگه.
وقتی خواهرم اینجوری میشه، حرف منطقی سرش نمیشه.
راستش، منم امید داشتم که
فلش لباس زیر
اوه، خیلی شیطونی.
با نفوذ به داخل یه مدرسه راهنمایی دخترونه، بتونم چندتا چیز خوشگلم ببینم.
سلام، خوشتیپ.
اما حالا که فکرش رو میکنم، میبینم که خانمایی که از من بزرگترن برام جذابترند.
بدون جاذبه جنسی
زیادی خشک
زیادی بچه
خب بیخیال، تا وقتی که حال بده، اهمیتی نداره.
نمیدونم چرا اصلاً نمیتونم ذهن سوباسا رو بخونم.
توانایی سکینه فقط روی جنس موافقش کار میکنه.
جزئیات قدرت خودش رو هم نمیدونه.
هی ریکا، میشه به عروسکت دست بزنم؟
چی؟
قورت
همیشه تو بغلت گرفتیش، پس فک کردم حتماً خیلی نرمه.
اگه مشکلی نیست، میخوام امتحانش کنم.
ببخشید. این یه هدیه خاص از پدربزرگم بوده.
که اینطور. مثل یه هدیه روز تولد؟
خب، یه روز خاص برای من بود-
یا شاید بگم، برای هر شهروندی....
یه هدیه برای روز ملی کشورمون!
ای داد
وا نه، سرهنگ، دوباره سوتی دادی!
زمینیها معمولاً تو روز ملی کشورشون به هم دیگه هدیه نمیدن.
خب، که اینطور. پس خونواده تو اینجوری هستن.
اوه، چه جواب دیپلماتیکی.
درسته! روز ملی روزیه که هویت ملی خودمون رو جشن میگیریم.
سرهنگ!
و اینکه نشون بدیم که از تحت سلطه هیچ کسی نیستیم!
اوه، یهویی نیاز واجب به دست به آب دارم.
تا بتونیم بگیم که ما دولتمون یعنی خود مردم.
لاگ اوت کرد
و تایید باقی ماندن ما بر آزادی خودمون.
سوباسا جیم زد.
اگه راجبش فکر کنید، استقلال ملی یعنی....
اینکه میفهمید که من خیلی به پدربزرگم نزدیکم.
اوه، پس اون بخش واقعی بود.
بله، وظیفه من دفاع از آرمانهای ارتش انقلابی هستش.
همونایی که پدربزرگم شروعشون کرد!
به عنوان یه سرهنگ و خلبان تکخال باید هرچه سریعتر برگردم به کهکشانای دور!
تو یه خلبان تکخالی؟
بهتره فقط دستکاری حافظه رو بذارم کنار و بگم که من یه بیگانه هستم.
بعدش میتونم از انرژی مضاعف برای فرستادن سیگنال کمک استفاده کنم.
خداحافظ همگی.
درسته که رابطه ما کوتاه بود، اما ملاقات با شما برام افتخار بزرگی بود.
خیر پیش، دوستان زمینی من!
خداحافظ، گود بای، فعلاً
فی امان الله، سایونارا!
پایان!
نه، تازه هنوز شورع هم نکردیم.
همینطوری تمومش نکن دیگه!
چیو سان، سکینه چان، قضیه معهمی رو باید بهتون بگم.
چیه؟
چی شده؟
چیکار کنم؟ بهتر نیست جلوشو بگیرم؟
یه رازی هست که از شما داشتم پنهون میکردم.
میترسیدم که اگه بهتون بگم ازم بدتون بیاد.
بدمون بیاد؟ نه اصلاً!
No comments yet. Be the first to leave one.