Horror in the High Desert 2: Minerva

Horror in the High Desert 2: Minerva

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ ഡൗൺലോഡ് ചെയ്യുക

റിലീസ് വിവരങ്ങൾ

Horror in the High Desert 2 Minerva 2023 WEBRip x264-FoundFootageFan
Horror in the High Desert 2 Minerva 2023 WEBRip x264-ION10
Horror in the High Desert 2 Minerva 2023 WEBRip x264-RARBG
Horror in the High Desert 2 Minerva 2023 WEBRip x264-YTS
Horror in the High Desert 2 Minerva 2023 WEBRip AMZN DDP2 0 x264-FLUX
കമന്ററി എഴുതിയത് Mehdisk
🌄🏠 𝟎𝟏:𝟏𝟒:𝟑𝟏 || ᴛʟɢʀᴍ:𝗙𝗼𝘂𝗻𝗱𝗙𝗼𝗼𝘁𝗮𝗴𝗲𝗙𝗮𝗻 || لینک دانلود فیلم 🏠🌄

ടാഗുകൾ

webrip
web
x264
BRip
TS
YTS
പ്രസിദ്ധീകരിച്ചത്: 2023-08-10
ഡൗൺലോഡുകൾ: 56
ശ്രവണ വൈകല്യമുള്ളവർക്ക്: No

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ പ്രിവ്യൂ

ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.

پس از افشاگری ما درباره ی "داستان ناپدید شدن طبیعت‌گرد، "گری هینج

.سرتاسر کشور در شوک فرو رفت

اون داستان باعث برانگیخته شدن احساسات و ترس میلیون ها نفر شد

و همه کس، از جنگل‌بانان گرفته تا چتربازان

برای کمک و پیدا کردن سرنخ به ما پیوستند

و درسته، بهتون اطمینان میدم که

.ما همچنان در حال دنبال کردن اون داستان هستیم

به کمک راهنمایی افرادی که در این منطقه زندگی میکنن

.داستان شوکه‌کننده ی دیگه ای رو کشف کردیم

،یکسال پس از ناپدید شدن گری

،در ساعات نیمه شب 28 سپتامبر 2018

جسد زنی جوان در خانه اش

.و در نزدیکی بزرگراه 50 ام یافت شد

ساعاتی بعد، ناپدید شدنِ زن دیگری در همان منطقه

.و در حاشیه ی جاده ی بیابانی گزارش شد

وقتی به این گزارشات دقت میکردم، متوجه شدم

تمام این مسائل به معمایی بزرگتر مرتبط میشن

که فراتر از تصورات منه

.و درحال آشکار شدن در مقابل چشمان ما هستن

9.1.1 درخواستتون رو بفرمایید

الو؟

الو؟

9.1.1 درخواستتون رو بفرمایید

الو؟

9.1.1 کسی اونجا هست؟

.اگه نمیتونید صحبت کنید، یکی از دکمه ها رو فشار بدید

از مرکز به واحد شش

واحد شش به مرکز، به گوشم

یه تماس بی کلام مشکوک داشتم از منطقه ی

.اگه ممکنه به اون منطقه اعزام بشید

دریافت شد. من الان در محدوده دره ی اِکو هستم

.تقریبا 7 دقیقه با اونجا فاصله دارم. الان حرکت میکنم

واحد شش به مرکز

من الان در محل اعزام شده هستم

هیچکس درو باز نمیکنه

ولی چراغ اتاق خواب در قسمت کناری خونه

.داره روشن خاموش میشه

حالا چراغ پشت بوم هم داره روشن خاموش میشه

واحد شش هستم، هم اکنون درخواست پشتیبانی دارم

نمیدونم این کار یه علامته یا نه

ولی به هرحال الان میخوام وارد خونه بشم

.درب اصلی خونه قفله

واحد شش به مرکز، درخواست فوری نیروی پزشکی دارم

تکرار میکنم، درخواست فوری نیروی پزشکی دارم

.دریافت شد از مرکز به نیروی پزشکی

اولین باری که راجب این داستان شنیدم موقعی بود که

توی شمال نوادا و درحال رسیدگی به یه داستان دیگه توی یه هتل قدیمی بودم

و توی لابی منتظر آسانسور بودم

و اونجا یه هتل قدیمی بود

خلاصه، طول میکشید تا آسانسور بیاد

و متوجه شدم که یه خانومی بهم خیره شده

و موقعی که در آسانسور باز شد دویید به سمت من

و بهم گفت که منو میشناسه

،و گفت باید روی این موضوع کار کنم

.یعنی اتفاقاتی که برای دختری بنام مینِروا افتاده

خلاصه کنارش موندم

و سوار آسانسور نشدم

.و به حرفاش گوش کردم

معلوم شد که اون پاسخگوی سابق 9.1.1 بوده

،در همسایگی همین شهر، یعنی سایپرس در نوادا

.همون جایی که این اتفاق رخ داده بوده

برای یه مدت طولانی صحبت کرد

ولی چیزی که توجهمو جلب کرد

موقعی بود که گفت

،وقتی دوستش اومد تا وسایلشو تحویل بگیره"

".اونا اشتباهی تمام نقاشیا و نوار ها رو بهش دادن

شبی که تمام این اتفاقات افتاد

.تازه دومین هفته ی اقامت من توی سایپرس بود

"من برای کار به عنوان "مامور فوریت های پزشکی .به اینجا اومدم

شغل سابق من، کار برای یه شرکت خصوصی بود

و راستش هیچ علاقه ای بهش نداشتم

چون من توی رشته ای تحصیل کرده بودم

که در آینده توی اورژانس و .به عنوان مامور فوریت های پزشکی کار کنم

در نگاه اول، سایپرس بهترین مکان .برای آدمی مثل من به نظر میاد

،من عاشق دوچرخه سواری کوهستانی ام عاشق کوهنوردی ام

،عاشق چادر زدن، گردش، پیاده روی

ولی

،فردای همون روز

.من رفتم دنبال یه شغل دیگه توی یه شهر دیگه

،بعد از اتفاقی که برای اون گردشگر افتاد

ما از تلویزیون شنیدیم

و، میدونی که، اون یه ویدیو گرفته بود

به محض اینکه شوهرم اونو دید

به من گفتش که ".وای خدا، دوباره برگشتن"

وقتی با آمبولانس به سمت اونجا میرفتیم

با خودمون میگفتیم چقدر ترسناکه که

.بخوای اینجا زندگی کنی

.خیلی ترسناک و ناراحت کننده س

،هرچی بیشتر میرفتیم جلو

.با صحنه های عجیب تری مواجه میشدیم

،چیزی که دقیق تر از همه یادم مونده

.حالتیه که بدنِ اون دختر داشت

خلاصه، رفیقم به وضعیت دختره رسیدگی میکرد

و منم رفتم توی کابین تا ببینم

،داروی خاصی پیدا میکنم یا نه

،ببینم سوابق پزشکی خاصی داره یا نه

که بتونیم بهتر درمانش کنیم

،بعد

،راستش اگه بخوام احساسمو توی اون لحظات توصیف کنم

شبیه زمانی بود که هنوز توی آموزشی بودم

و یه مورد اورژانسی پیش اومد

که توی یه انبار بود

و یه آدم چاقو خورده بود

و پلیس بهمون میگفت "عقب تر وایسید و درمانش کنید"

"ولی حواستون باشه که مظنون هنوز توی انباره"

".ما داریم انبار رو بررسی میکنیم"

.و من از ترس، مدام پشت سرمو نگاه میکردم

.فقط اینجوری میتونم اون لحظات رو توصیف کنم

خلاصه من رفتم داخل و کابینو گشتم

.خیلی عجیب بود، انگار خالی بود

یعنی من چند تا دارو پیدا کردم

ولی با خودم فکر میکردم این دختره کیه؟

،همه راجبش حرف میزدن

راجب همین دختره که دانشجو بود

و میدونین، من فکر میکردم که

میدونی، فکر میکردم دختر دبیرستانیه

ولی بعدا معلوم شد که

سی و خورده ای سال سن داره

.و داره یه دوره ی دانشگاهی رو میگذرونه

من باید اون دوستش رو که

مدارک و وسایلو از پلیس گرفته بود پیدا میکردم

،و در حین انجام این کار

.فهمیدم که مینروا رو "مینی" صدا میزدن

همه ی این داستانا از وقتی شروع شد

.که واسه چادر زدن رفته بودیم شمال نیویورک

خانومی که مالک اون منطقه بود

یه زمین شناس بود

،و هرچی بیشتر راجب شغلش صحبت میکرد

.مینی مشتاق تر میشد و چشماش برق میزد

مینی شیفته ی شغل و تمام چیزایی شده بود .که اون خانوم تعریف میکرد

خب، اون خانوم هم متوجه این قضیه شد

،و گفتش که خیلی عالیه

.گفت میتونی دوره هاش رو بگذرونی

بعد از اون مسافرت

و ملاقات با اون خانومی که ،به شدت روی مینی تاثیر گذاشته بود

به کالج بروکلین رفت تا برای اون کلاس ها ثبت نام کنه

و اونجا یه دانشجوی سابق رو دید

که راجب یه دوره آموزشی توی سایپرس نوادا .باهاش صحبت کرد

دوره آموزشی نوادا یه پروژه ای بود که

که توسط کالج ها و دانشگاهای مختلفی پیشنهاد میشد

و دانشجوها برای این پروژه

به شهری بنام سایپرس در نوادا میرفتن که

درواقع یه معدن واقعی و فعال اونجا بود

و دانشجوها میتونستن

.از نزدیک و بطور دقیق با مفاهیم زمین شناسی آشنا بشن

توی همون دوران، کتی به عنوان یه پرستار

.توی بیمارستان بیت اسرائیل در نیویورک کار میکرد

اون درواقع شیفت شب اورژانس بود

و شیفت شب هم 12 ساعت طول میکشه

به همین خاطر در طول روز میخوابید

ولی میخواست مینروا احساس تنهایی نکنه

و باهاش در ارتباط باشه

.و بدونه که از تصمیمش برای رفتن به سایپرس حمایت میکنه

بخاطر همین از خودشون ویدیو میگرفتن

.و برای همدیگه میفرستادن

خلاصه که، نیویورک دلش واست تنگ شده

.بذا بهت نشون بدم الان کجام

و از طریق همین ویدیو ها

میتونیم سرنخ ها و اطلاعاتی

.از آخرین روز های مینروا بدست بیاریم

اون به سایپرس رفت

.و جایی هم نداشت که بمونه

حتی یه اتاق یا یه گوشه ای که بتونه بخوابه نبود

.و اونا هیچ جایی برای اون نداشتن

خلاصه توی خوابگاه هم جا نبود

.و همه جا پر شده بود

خلاصه اونا تصمیم گرفتن که

بفرستنش به این کابین

که درواقع دانشکده قرار بود اونجا رو

تبدیل به دفتر خودش بکنه

ولی به هرحال اون زمان بهش اجازه دادن .که توی اون کابین زندگی کنه

وقتی اون دختر توی این کابین زندگی میکرد

.این کابین اینجا روی این محیط سیمانی قرار داشت

جایی که این سیمان ها ریخته شده

.قبلا انباری و زیرزمینِ همون کابین قرار داشت

کامیون اومد و ما اینجا رو پر کردیم

و قرار بود که

.یه دفتر جدید روی اینجا بسازیم

...آیا بازرسان همه ی وسایل زیرزمینو با خودشون بردن

قبل از اینکه با سیمان پرش کنین؟...

.اطلاعی ندارم

مدت کوتاهی بعد از اینکه

...من و شوهرم مزرعه رو در اختیار گرفتیم

درواقع پدرم قبلا به این شکارچی ها اجازه میداد

.که توی این زمین شکار کنن

برای سالها، اونا توی این زمینا شکار میکردن

و اتفاقی که افتاد این بود که یکی از اون شکارچیا

تیر زدن بلد نبود و نمیدونست داره چیکار میکنه

.و یه بار اتفاقی به شوهرم شلیک کرد

خوشبختانه اون کشته نشد

.و بخاطر همین دیگه راضی به این کار نبودیم

خلاصه من رفتم سراغ شکارچی ها

که بهشون بگم دیگه توی زمین های ما

اجازه ی شکار ندارن

.و اونا اصلا از این قضیه خوششون نیومد

و اونا رفتن و یکی از فنس های ما رو پاره کردن

اونجا یه آغل گوسفند بود که

درواقع یه در کوچیک داشت و اونا اونجا رو نابود کردن، میدونی

بخاطر همین من زنگ زدم به پلیس و اونا بهم گفتن که

تا موقعی که مدرکی ارائه نکنم .نمیتونن کاری انجام بدن

Horror in the High Desert 2: Minerva subtitles in other languages

അഭിപ്രായങ്ങൾ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left