Marvel's Cloak & Dagger

Marvel's Cloak & Dagger

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ ഡൗൺലോഡ് ചെയ്യുക

സീസൺ 1

റിലീസ് വിവരങ്ങൾ

Marvels Cloak and Dagger S01E09 WEBRip x264-ION10
കമന്ററി എഴുതിയത് Sorrow

ടാഗുകൾ

web
x264
Web-DL
web-dl
WEB-DL
720p
720
x265
HEVC
480p
480
1080
webrip
BRip
പ്രസിദ്ധീകരിച്ചത്: 2020-01-05
ഡൗൺലോഡുകൾ: 74
ശ്രവണ വൈകല്യമുള്ളവർക്ക്: No

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ പ്രിവ്യൂ

ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.

ارائه‌اي از تيم ترجمه‌ ديباموويز

« ...آنچه در کلوک و دَگر گذشت »

!داری دروغ می‌گی و خودتم می‌دونی

یکی‌شون به بیلی شلیک کرد، خودم دیدم

مدرکی دال بر این موضوع نداریم

بسه دیگه مامان

از این می‌ترسی که اگه هرچیزی رو

درست انجام ندم، قراره منو از دست بدی

بچه مایه‌دارها رو پیدا می‌کنم، یواشکی ،یه‌چیزی قاطی نوشیدنی‌شون می‌کنم

و وسایل بچه‌مایه‌داری‌شون رو بلند می‌کنم

بازداشت شدم. تندی، هرچی داشتم

.واسه زندگی جدید تو هزینه کردم به کمکت احتیاج دارم

این‌همه خشم درون من

اگه شخصی که مسبب‌شه رو پیدا کنم چی؟

خشم نیست، سمّـه

میشه یک‌پنجم اوهارنز بهم بدید، لطفاً؟

دوست دارم پنکیک دوست‌دختری درست کنم - من دوست‌دخترتم؟ -

بچه‌ـه همین بود، درسته؟

فرار کرد سمت اون نردۀ زرد و بعدش غیب شد

من کُشتمـت و دفنـت کردم

کارآگاه کانرز، شما به جرم قتل

بیلی جانسون، بازداشتی

پیتر اسکاربرا - پول رو قبول می‌کنم -

فیوکس! پنکیک جشن می‌خوام

« مترجمین: هومن صمدی و سمیرا » ► Sorrow & Raylan Givens ◄

خیلی‌خب، بیاید راجع‌به اینکه چه‌چیزی یه قهرمان رو می‌سازه صحبت کنیم

حالا، همون‌طور که ،توی چند هفته‌ی اخیر بحث کردیم

بهترین قهرمان‌ها، اون‌هایی هستن که ،دوست‌شون داریم و واسه‌مون عزیزن

اون‌ها یک مجموعه رو دنبال می‌کنن

...«اودیسیوس»، «دوروتی»، «ریک و مورتی»

همگی‌شون یک مسیر رو طی کردند...

،به ندای درون‌شون جواب دادن آموزگارشون رو ملاقات کردند

و با نگهبانان مسیر مبارزه کردند

قوی‌تر از همیشه از این مبارزه بیرون آمدند

،اما همین‌که به لحظه‌ی پایان مجموعه ‌رسیدن

...و وقت عمل فرا می‌رسید

همه‌چیز به‌هم می‌ریخت...

یه‌چیزی بدجوری کارشون رو می‌ساخت

و قهرمان داستان پس‌رفت می‌کرد

همه‌چیز رو از دست می‌داد

ناچیزتر از اونی می‌شد که موقع آشنایی بود

چون، خب... اگه یک قهرمان قراره ...یک قهرمان واقعی بشه

باید دوباره از هیچ متولد بشه

از این‌جا ببرش

یه اعتراف؟

کارآگاه اُرایلی صدای ضبط ‌شده‌ای رو

از کارآگاه کانرز ارائه دادن که دارن از مرگ

پسرتون ویلیام، حرف می‌زنن

داریم گفته‌های ضبط‌ شده روی نوار رو بررسی می‌کنیم

کانرز. اسمش اینه؟ - بله، خانم -

یه‌پرونده برای بررسی اتفاقات از دید تایرون باز کردیم

بعدش چه اتفاقی میوفته؟

در حینی‌که تحقیقات بیشتری

درحال انجامه، کارآگاه کانرز از کارشون تعلیق شدن

و بعد از اون؟

بستگی به یافته‌هامون داره

قبلاً هم این حرف‌ها رو شنیدیم

الان توجه‌هاتی معطوف به این قضیه‌ست

که قبلاً نبوده

پس می‌تونید روی این واقعیت که یک بررسی کامل

روی مدارک این پرونده انجام میشه، حساب کنید

من روی این واقعیت 8 سال پیش حساب کرده بودم

و ببینید آخرش چی شد

،بهتون قول می‌دم

هر پیشرفتی تو پرونده حاصل بشه، شما رو مطلع می‌کنم

ممنون

،صبرکنید. همین دیگه فقط همین‌رو واسه گفتن دارید؟

بله، تایرون. بریم دیگه

واقعاً دارید یه‌طوری برمی‌گردید سمت ماشین که انگار هیچ اتفاقی نیوفتاده؟

!حق با من بود

!همه‌ی این سال‌ها حق با من بود

بیلی دقیقاً همون آدمی بود که من گفتم

برادرم یه قهرمان بود

لازم نکرده تو بهم بگی بیلی کی بود

حق نداری - ...مامان -

فقط سوار ماشین شو. مطمئنم ...یه‌مقدار تکلیف داری که

تکلیف؟ کارهای کوفتی مدرسه چه اهمیتی داره؟

مودب باش - سوار ماشین‌شو -

بعداً راجع‌بهش صحبت می‌کنیم

خودت می‌دونی اگه من کُل شب رو بیرون می‌بودم چی بهم می‌گفتی

،بدون گوشی‌ت، به‌هیچ‌عنوان نمی‌تونم پیدات کنم

،یعنی... بیخیال، من باید برم مدرسه ...و من رو نگران کردی

چیکار می‌کردی؟

هیچ‌چیزی داخل تمامیِ دنیاها وجود نداره که ما رو

مثل خودمون نابود کنه

اوه خدای من... چقدر بیدار بودی؟

چقدر قراره بخوابیم؟

...خاله - منو خاله صدا نکن -

...اوه - بحران دیگه‌ای تو راهه -

چه‌بخوایم چه‌نخوایم، داره میاد

و نزدیکه

و لعنت بهش که خودمون داریم تمام تلاش‌مون رو می‌کنیم که نزدیک‌تر بیاریمش

حرف‌هات با عقل جور در نمیاد

کاری که «راکسان» داره می‌کنه، اویتا

اون حفاری‌ها اینجا رو خاص می‌کنه

اون‌ها چرخ‌دنده‌ها رو به‌حرکت درآوردن

خوشحالم که اعلام کنم اون‌ها چندین ماه تا نابودی شهر فاصله دارن

ما نمی‌تونیم جلوش رو بگیریم

پس کی می‌تونه؟

اون‌ها می‌تونن

جفت الهی

هر زمانی

توی این موقعیت، باید با هم آشنا شده باشن

اگه نشده باشن چی؟

ازش بپرس

از دوست‌پسرت، تایرون

ازت می‌خوام یکم استراحت کنی، باشه؟

،اون بهت اعتماد داره. اگه به کسی بخواد بگه اون نفر تویی

ازش بپرس لطفاً - باشه -

خیلی‌خب، ازش می‌پرسم، باشه؟

فقط... فقط یکمی استراحت کن لطفاً

نمی‌دونم چی بهم دادی، ولی دارم پرواز می‌کنم

تو چی؟

هنوز مونده

چه‌کاری کنم

که تو رو بیارم پیش خودم؟

اگه بگم فکر می‌کنی مسخره‌‌ست

بهت قول میدم همچین فکری نکنم

دلم می‌خواد متوجه بزرگ‌ترین امیدهات بشم

بزرگ‌ترین امیدهام؟

...جدیداً متوجه شدم

که می‌تونم امیدهای آدم‌ها رو ببینم

به‌نظر خیالی میاد - تا حد زیادی هست -

ولی فوق‌العاده‌ هم هست

،و وقتی یک‌نفر رو لمس می‌کنم

،یک فرد درست رو

،توی یک مکان درست

...می‌تونم وارد ذهنش بشم

و ببینم که امیدهاشون تو چه سمتی هستند

مال تو، به‌نظر میاد... در يک مسير حرکت مي‌کنه

...ولی حقه‌ی واقعی

...همونی‌که اخیراً داشتم روش کار می‌کردم

اینه‌که می‌تونم کارهای به‌مراتب بیشتری نسبت به دیدن امیدها انجام بدم

،می‌تونم بدزدمشون

،حس‌شون کنم

و همه‌شون رو واسه خودم داشته باشم

پسرفت یک قهرمان اکثراً با یک آسیب روحی آغاز میشه

،آسیبی‌که به‌نوعی نتیجه‌ی اعمال‌شونه

پیامد ناخواسته‌ی توانایی‌های تازه‌ کشف‌شده‌شون

،مرگ یک عزیز، فاش شدن یک حقیقت

،یا رویایی که به‌محض تحقق یافتن خودش‌رو به شکل یک کابوس نشون میده

،اون آسیب قهرمان ما رو شوکه می‌کنه و همون ترس‌ها و مخاطراتی‌که

مهارشون کرده بود رو قبل از شروع مسیر قهرمانانه خودش، به‌همراه میاره

ولی این ترس‌ها و مخاطراتی‌که به‌سراغ ،قهرمان داستان میرن

حالا بزرگ‌تر شدن

،و قهرمان ما، حالا قدرت‌مندتر شده

و می‌تونه از اون قدرت برای نابود کردن زندگی خودش استفاده کنه

وقتی همه‌چیز گرفته‌شه... چی باقی می‌مونه؟

آهای؟

کسی خونه‌نیست؟ - !تندی! سلام -

ببخشید، من فقط... حالت خوبه؟ به‌نظر مریض میای

دیشب یه‌کمی زیادی ویسکی خوردم

و عزیزم به‌همین‌خاطره که خودم رو به خوراکی چسبوندم

صبرکن ببینم، اونا؟ - متاسفانه، نه -

...واسه بابامن. هی از اون‌ها می‌خواد، واسه همین

بعداً واسه بابات کلوچه می‌بری؟

اوه، نه. واسه عصرونه بهمون ملحق میشه

اشکالی نداره؟

نه. اصلاً

بابا، تندی اینجاست

سلام تندی

ببخشید که... هنوز دارم سعی می‌کنم

به اینکه بدنم اونطوری که خودم می‌خوام واکنش نشون نمیده، عادت کنم

تا وقتی‌که نتونه راه بره، نمی‌تونه بره خونه

ولی داره خوب پیش میره

،و این‌جاست

پیش ما، همین اهمیت داره

خوشحالم که دوباره شما دوتا رو باهم می‌بینم

واسه‌چی اومدی اینجا؟

چون دهن "بنی" رو سرویس کردم

سوال اینه‌که، چرا اون اینجا نیست؟

در مورد دعوایی‌که کردی صحبت نمی‌کنم

دلیل واقعیش اون نیست

پس دوباره ازت می‌پرسم، واسه چی اومدی اینجا؟

قراره متوجه صحبت‌هات بشم؟

خیلی‌خب

جنگ سال 1812، چطور تموم شد؟

شوخیت گرفته؟ من توی کلاس تاریخ‌تم

دست‌هات رو ببر بالا

یالا

چطور تموم شد؟

معاهده‌ی گنت، در 1814 امضا شد

آره. اون پایان قانونی جنگ بود

ولی پایان مبارزه نبود

نبرد نیو اُرلینز تا ژانویه ادامه پیدا کرد، آره می‌دونم

مردم باز هم توی اون جنگ کشته می‌شدن چون هیچ‌کس نمی‌دونست مبارزه نکردن ایرادی نداره

که چی؟ فکر می‌کنی دارم توی جنگی‌که تموم شده، همچنان مبارزه می‌کنم؟

،اینطور نیست؟ از شبی‌که بیلی مُرد درحال مبارزه بودی

تا خشم و دردت رو تحت کنترل داشته باشی

جنگ تموم شده، ولی مبارزه همچنان ادامه داره

کی قراره توی این‌یکی بمیره؟

،کافئین مویرگ‌های مغز رو باز می‌کنه

اجازه میده تا خون بیشتری جریان پیدا کنه

که بابام اینطوری می‌گه که واسه رفع سردرد مفیده

من اینو نگفتم؟

تندی، حالت خوبه؟

خوبم

خیلی‌خب. چای می‌خوری؟ - آره -

همیشگی؟ - آره -

کتری رو روشن می‌کنم - ممنون -

More Farsi Persian subtitles for Marvel's Cloak & Dagger

അഭിപ്രായങ്ങൾ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left