Marvel's Iron Fist

Marvel's Iron Fist

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ ഡൗൺലോഡ് ചെയ്യുക

സീസൺ 2

റിലീസ് വിവരങ്ങൾ

Marvels Iron Fist S02E09 WEB x264-STRiFE
Marvels Iron Fist S02E09 WEBRip x264-ION10
Marvels Iron Fist S02E09 720p WEB x264-STRiFE
Marvels Iron Fist S02E09 1080p WEB x264-STRiFE
Marvels Iron Fist S02E09 720p WEB X264-METCON
Marvels Iron Fist S02E09 720p WEB HEVC x265-RMTeam
Marvels Iron Fist S02E09 720p NF WEB-DL x264-MkvCage
Marvels Iron Fist S02E09 720p NF WEBRip DDP5 1 x264-NTb
Marvels Iron Fist S02E09 1080p NF WEBRip DDP5 1 x264-NTb
Marvels Iron Fist S02E09 720p 10bit WEBRip 2CH x265 HEVC-PSA
കമന്ററി എഴുതിയത് HosseinTL
██► HosseinTL | NightMovie.Co ◄██

ടാഗുകൾ

web
x264
720p
720
x265
HEVC
webrip
BRip
Web-DL
web-dl
WEB-DL
mkv
MkvCage
2CH
1080
പ്രസിദ്ധീകരിച്ചത്: 2018-09-10
ഡൗൺലോഡുകൾ: 27
ശ്രവണ വൈകല്യമുള്ളവർക്ക്: No

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ പ്രിവ്യൂ

ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.

‫- دنی کجا داریم میریم؟ ‫- باید نشونت بدم

‫داشتم یه خفتگیر رو تو «برادوی شرقی» تعقیب میکردم. ‫وقتی اومد این پایین گمش کردم

‫فکر کنم از یه در مخفی فرار کرد

‫با خودم گفتم اینجا جای تمرینه...

‫برای ماهرتر شدن

‫ولی آخرش نقش خیلی بیشتری پیدا کرد

‫پس تو چیکار کردی؟

‫همه‌چی رو می‌آوردی اینجا و ‫مشت‌بارونش میکردی

‫تقریباً هر شب میرفتم بیرون

‫به خودم گفتم دارم از محله مراقبت میکنم

‫تا حد زیادی هم درست بود ولی...

‫تو عمرق وجودم فقط دلم میخواست ‫از مشت استفاده کنم

‫یه حس خلوص بهم میداد، ‫حس رهایی

‫قدرت

‫وقتی بهونه‌ای برای مشت زدن ‫تو خیابون گیر نمی‌آوردم میومدم اینجا

‫ساعت‌ها میموندم اینجا

‫تا جایی که یادم میرفتم کِی ‫کارم تموم شده و شروع شده

‫میدونستم یه مشکلی هست

‫مدت زیادی رو بیرون بودی، ‫روی اسکنر جرایم هم فعالیتی دیده نمیشد

‫نمیدونستم کجایی ولی برام سوال بود

‫چرا چیزی نگفتی؟

‫شاید نمیخواستم با حقیقت روبرو بشم

‫ولی سعی کردم

‫بارها و بارها بهت گفتم بنظرم ‫نباید انقدر تند بری

‫راست میگی. من گوشش نکردم

‫ولی بخاطر اینه که باید ازش فاصله بگیرم

‫داری زیادی بزرگش میکنی، دنی

‫خب اشتباه کردی. ‫میتونی ازشون درس بگیری

‫و قصد این کارم دارم

‫ولی اگه مشت رو داشته باشم ‫نمیتونم اینکارو بکنم

‫- جوابم منفیه ‫- کالین...

‫میدونم تو هم این مشت رو نمیخواستی

‫و قلب اژدها مسئولیت خیلی بزرگیه

‫ولی منم نمیخوامش

‫و راستش رو بخوای هیچ ربطی هم به من نداره

‫این یه بار نیست

‫تو کان‌لان، آیرن‌فیست بزرگترین ‫افتخاری بود که میشد بدست آورد

‫ما تو کان‌لان نیستیم

‫زیر خیابون «الدریج» تو مترو وایسادیم

‫دنی، تو سالها آموزش دیدی

‫با دوستات مبارزه کردی. ‫با یه هیولای افسانه‌ای مبارزه کردی

‫تو کنترل کردنش مشکل داری، ‫خب کیه که نداشته باشه؟

‫نمیتونی بندازیش گردن من چون خودت دیگه نمیخوایش

‫متوجه حرفام نیستی

‫من میخوامش

‫بیشتر از هر چیزی میخوام پسش بگیرم

‫ولی میدونم وقتی تو وجودم راه پیدا ‫کنه تبدیل به چه موجودی میشم

‫پس کمکت میکنم. ازت حمایت میکنم. ‫آموزشت میدم. هر کاری لازم باشه میکنم

‫ولی آخرش

‫وقتی داووس رو شکست دادیم، ‫تو باید قدرت رو ازش بگیری

‫کالین... خواهش میکنم فقط بهش فکر کن

‫چیزی برای فکر کردن نیست

‫آیرن‌فیست تویی

‫بیا بریم خونه

‫چی میخوای پسر؟

‫واقعاً به گامون دادی

‫داووس الان داره میندازه گردن خانومش ‫ولی میدونی که پاچه خودمون رو میگیره

‫خب از اونجا برو

‫میخوام برم. اسکواد هم همینطور. ولی کجا بریم؟

‫کدوممون خونه داریم که بریم؟

‫نظر راینو چیه؟

‫نمیخواستم بهت بگم، ‫چون میدونم با هم رفیقین

‫اوضاع بیریخت شد

‫اون مرده، بی‌بی

‫نه، چرت نگو. ‫چطور این اتفاق افتاد؟

‫داووس عصبی شد. ‫الانم عصبیه

‫قضیه به گوه کشیده شد

‫خیلی‌خب ببین. من جام امنه

‫اینجا کسایی هستن که میخوان ‫داووس رو زمین بزنن

‫خیلی هم سخت

‫راستش رو بهم بگو

‫من هیچ کار اشتباهی نکردم

‫رفته. نشونی از فرار کردنش نیست

‫حتماً یکی فراریش داده

‫فقط تو اینجا بودی، جوی

‫اون کاسه رو کجا برده؟

‫باورم نمیشه الان داری اینو به من میگی

‫اون کاسه رو من برات خریدم

‫فکر میکنی با یه بچه دست به یکی ‫کردم که ازت بدزدمش؟ یعنی...

‫من قدرتش رو دارم که با دست‌های ‫خالی بزنم لهت کنم، جوی

‫کارت رو تموم کنم

‫اگه حقیقت رو بهم نگی، قسم میخورم

‫قسم میخورم با صبر و حوصله کاری میکنم ‫کف زمین پر از خون یه خائن بشه

‫میخوای بدونی کجاست؟

‫فرستادمش پیش اف.بی.آی

‫قراره بهشون بگه قاتل رو کجا پیدا کنن

‫قاتلی که زرت و زرت تو خیابون ‫«مالبری» آدم کشته

‫حالا اگه عجله کنی...

‫شاید قبل از رسیدنشون بتونی فرار کنی

‫وایسا ببینم

‫صدای چیه؟ صدای آژیره؟

‫باید فلنگ رو ببندیم بریم

‫بشکه‌های گاز رو پر کنیم، ‫یه کبریت بندازیم رو اینجا رو آتیش بزنیم

‫ما از اینجا نمیریم

‫شاید تو اسم پلیس فدرال به گوشت نخورده باشه...

‫میدونم اف.بی.آی چیه

‫داره دروغ میگه

‫میخواد به دنی کمک کنه ‫که مشت رو ازم بگیره

‫اون تو رو اجیر کرده

‫نمیتونه شکستش رو تحمل کنه

‫- دنی حتی نمیدونه من اینجام ‫- با دروغ‌های بیشتر خودت رو خفیف‌تر نکن

‫هیچکس نمیدونه من اینجام داووس. ‫با خواست خودم اومدم اینجا

‫چرا باید اینکارو بکنی؟

‫چون تو دیوونه شدی ‫و یکی باید جلوت رو بگیره

‫هر جقدر خواستی دنی رو بدنام کردی...

‫مشت رو ازش دزدیدی

‫دزدیدیش

‫یعنی تو هم از اون خلافکارهایی ‫که ادعا میکنی ازشون متنفری بهتر نیستی

‫با عقل جور درمیاد که با یه مشت ‫نوجوون میچرخی

‫چون هر آدم بالغی به جز پاچه‌خوار یه چشم...

‫بلافاصله میفهمه که ‫همه‌چیزت توخالیه

‫بازی با کلمات و طعنه سپر تو هستن، جوی

‫اما نمیتونه ترس پشت اون زره ‫سست رو مخفی کنه

‫شیفو

‫بی‌بی تو انجمن بایارد ـه. ‫الان باهاش حرف زدم

‫پس میریم سراغش و چیزی ‫که ازمون دزدیده رو پس میگیریم

‫میتونیم ولی کلی تبردار و ببر اونجا هستن

‫بنظر میاد دارن نقشه میکشن که بهت حمله کنن

‫مایه خوش‌اقبالیه

‫بنظر میرسه دوستت بطور سهوی بهمون ‫نشون داده که دشمنانمون کجا جمع شدن

‫قبل از جدا کردن سر از تنش باید ازش تشکر کنم

‫اون چی میشه؟

‫تو دید درستی نداری جوی

‫میدونی، تقصیر تو نیست. ‫اینجوری تربیت شدی

‫شاید امید بیهوده داشتم به اینکه ‫مسیر نیکویی رو در پیش گرفتی

‫داووس...

‫تو هیچکس رو نداری

‫خانوادت مُرده. ‫بهترین دوستت رو وحشی کردی

‫تو کثافت زندگی میکنی. ‫الان من تنها کسی‌ام که مونده و می‌شناستت

‫پس قبل از اینکه کاری کنی که ‫ازش پشیمون بشی

‫فقط از خودت بپرس...

‫واقعاً این چیزیه که میخوای؟

‫تا حالا انقدر مصمم نبودم

‫- سلام ‫- سلام

‫- ساعت چنده؟ ‫- دیروقته

‫مرکز شهر اسیر کارهای اداری بودم. ‫با تمام سرعت اومدم اینجا

‫- کالین هست؟ ‫- بگو که خبرای خوب داری

‫کلی هم دارم. اول اینکه ‫یه نیروی ویژه جور کردم

‫پایک هم وارد بازی کردی؟

‫حسابی رفتم رو اعصاب نایب‌رئیس ریدلی

‫ظاهراً عبارت «اهمال تبعیض‌آمیز»

‫برای کسی که چشمش به سیتی‌هال ـه ترسناکه

‫عجب

‫خبر خیلی خوبیه. خب حالا چی؟

‫یه درخواست فوری برای مجوز ورود به ‫ملک دادم. تا صبح باید برسه

‫با واحد ضربت فرز و محکم وارد میشیم

‫داووس رو گیر میاریم، بعد هم کاسه رو، ‫بعد هم مشت خوشگلت رو پس میگیریم

‫- صحیح. باید دربارش حرف بزنیم ‫- گفتی ادامه داره؟

‫آره، فهمیدم وقتی داشتم ‫میرفتم رو اعصاب اداره پلیس

‫یه سری هم به مارشال‌ها بزنم

‫یکی طبقه پایین هست که ممکنه ‫بخواین باهاش صحبت کنین

‫صاحب مبلمان‌فروشی به نام فرانک چوی

‫فرانک چوی پایینه؟

‫آره. حق با تو بود

‫از قرار معلوم معامله کرده که ‫آمار ببرهای طلایی رو بده

‫پلیس‌های فدرال رو راضی کردم بذارن ‫چند تا سوال ازش بپرسی

‫قبل از اینکه بره تو جمع شاهدها

‫- هی، ببین یا الان یا هیچوقت ‫- آره

‫خدا میدونه چقدر روش نشستم

‫حالا میگین چیز باارزشیه

‫اینو نمیدونم. فقط میخوام چند تا سوال ازت بپرسم

‫سوالاش رو جواب بده

‫اینو تو مغازه‌ات پیدا کردیم. ‫سوابق بدهی‌های جانیه

‫ببرهای طلایی یه کانال ارتباطی داشتن

‫اونا آدم می‌آوردن ‫منم بهشون کاغذ میفروختم

‫این حروف به شکل گلن

‫حدس میزنم یه جور رمز جایگزینه

‫حدس خوبیه

‫کلید رمز رو بنویس

‫جعبه رو کی بهت داد؟

‫من اسم نمی‌پرسم

‫و اگرم جلوم وایسه نمیتونم شناساییش کنم

‫ولی هیچوقت مزخرفاتش رو فراموش نمیکنم

‫یعنی چی؟

‫من کارم خوبه. ارزون نیست

‫بعضی وقتا ملک و دارایی هم ‫ازشون قبول میکنم. میدونی؟

‫بیشتر جواهر. کارهای هنری

‫این خانوم یه جعبه آورد ‫و گفت به اندازه یه گنج می‌ارزه

‫فقط یه ست مسواک و شونه‌ست

‫منم باور نکردم. باور کنین

‫یه قصه‌ای برام بافت درباره یه ‫شاهزاده و ماهیگیری که عاشقش میشه

‫با یه پادشاه دزددریایی یا هر چی ‫تو آب داغه، و قراره اعدام بشه

‫شاهزاده میره نجاتش بده

‫آخرش شاهزاده دخل دزددریایی رو میاره

‫و کشتیش رو تسخیر میکنه

‫و اون قرار بود از چوب کشتی ساخته شده باشه

‫افسانه‌ای. باارزش. ‫یه مشت چرت و پرت درجه یک سر یه چوب

‫چرت و پرت نیست، داستانه

‫«ملکه دزدان دریایی خلیج پینگهای»

‫قبلاً شنیدی؟

‫آره وقتی بچه بودم

‫یه داستان قبل از خوابه. ‫مادرم از خودش درآورد...

‫کس دیگه‌ای نمیتونه اینو بهت گفته باشه

‫یعنی مادرت اینجا تو نیویورک بوده

‫اینو از اینجا ببرین

‫یعنی مامانت همچین داستانی رو کجا شنیده؟

‫گفتم که، خودش داستان رو گفته

‫آره ولی اگه اینطور نباشه چی؟

‫نمیدونم، دنی. خب اگه اینطور نباشه چی؟

‫جزئیات اون شاهزاده رو یادته؟ ‫مثلاً اسمش یا سالش؟

More Farsi Persian subtitles for Marvel's Iron Fist

അഭിപ്രായങ്ങൾ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left