ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
کانال رسمی تیم ترجمهی ۳۰نما CinamaSub@
فارادی!
لعنت.
چشمهات رو باز کن.
چشمهات رو باز کن.
خیلی طولش دادی.
میدونستم خودت رو میرسونی.
میدونستم میای. میدونستم میای.
فرمانبُرداری.
درسته که مغز استخوون نداری...
ولی فرمانبُرداری تو مغز استخوونته.
تو همیشه حرفگوشکنترین کارگزار بودی.
مثل یه بچه که دنبال کادوی عیدشه.
یه کارگزار مطیع که هر دستوری رو تا حرف آخرش دنبال میکنه.
خب، اینم یه حرف: «ن»!
این یه پیام تصویریه؟
وای خدایا!
اگه همینجوری مثل یه آدم فضایی حرف بزنی، نمیتونیم به هدفمون برسیم.
اینجا بهشون میگن «رویا».
چند سال از خودم دور نگهشون داشتم...
ولی وقتی که خسته شدم و به ذهنم راه پیدا کردن...
فهمیدن اینکه کی رویا میبینم...
و کی واقعیت خیلی سخت شد.
ولی این زمان حاله...
و ما کم و بیش روی زمینیم.
و اونها دنبالمان.
همیشه دنبالمان. آدمهایی که اسلحه دارن و چشمهاشون اشعه ایکس داره.
باید میاوردمت جایی که نتونن حرفهامون رو بشنون.
یا ببیننمون.
منتظرت بودیم که با آب برگردی.
آره...
انقدر منتظر موندیم که بهجوش اومدن دریاها رو دیدیم.
ولی تو هیچوقت نیومدی.
حواسم پرت شد.
واسه همین فرستادم دنبالت، بهترین و باهوشترین شاگردم.
آخرین امید ما.
درس اول، سیگار نکش.
یا اگه کشیدی، یه فندک شبیه این بگیر.
اینجوری میفهمن سیگاریِ درستوحسابیای.
تو ما رو رها کردی.
درموردم همچین حرفی میزنن؟
همه توافق کردن که دیگه هیچکس اسمی ازت نبره.
من ازت دفاع کردم.
چند تا مونده؟
و سعی کن مثل یه نوزاد حرف نزنی.
در تمام مدارها فهرست تهیه کردیم.
همیشه یکی کم بود.
چند تا مونده؟
فقط چند هزار تا.
پولت رو پس میخوای؟
چهل سال.
انسانها...
باید دوباره بذاری ویروس وارد بشه.
هیچکس بهت نمیگه ولی من دارم بهت میگم.
اگه قراره مأموریت ما موفقیتآمیز باشه...
باید بذاری وارد بشن.
فقط یه کوچولو. بهقدر کافی.
یه ذره.
باید بتونی با چشم انسانها ببینی.
ولی نباید وابسته بشی.
نباید.
واسه نجات آنتیا، باید با سرعت عمل کنی...
و دستورالعملهام رو دقیقاً انجام بدی.
این همه سال طول کشید تا همهچی رو واسهت آماده کنم.
تو رو آوردمت اینجا تا کاری که من شروع کردم رو تموم کنی.
و وقتی این دفعه موفق بشیم، بالاخره میتونم...
این تنهایی و مکان سوتوکور رو ترک کنم.
میدونی، بعضیوقتها...
از داشتن این چشمها خیلی خوشحالم.
وانمود میکنم که خونهام.
بیدار شو.
بیدار شو، خوابآلو!
من یه شرکت ساختم.
ازم دزدیدنش.
تو پسش میگیری.
مسائل اخلاقی جلوت رو نگیره، لطفاً.
کلید نجات اون داخله.
کمک بعضی از این موجودات بهاصطلاح باهوش لازمت میشه.
طبق دستوری که داده بودم اون زن رو پیدا کردی؟
جاستین فالز رو پیدا کردی؟
لعنت!
لعنت.
یا خدا.
لعنت. لعنت.
اوریجن.
اوریجن.
خدای بزرگ.
اوریجن.
«مردی که به زمین سقوط کرد»
چه غلطی میکنی؟
آقایون.
ببخشید.
خیلی خب، خب. بیا. بشین.
استیک رو مهمون باشین.
- ممنون. - ممنون.
- ویکی. - خوزه.
خیلی خب. بسه.
تو رو یادمه. از اون دفعه.
دوستت گفت اختلال اوتیسم داری.
گرسنهته؟
بهت میخوره گیاهخوار باشی.
سیبزمینی پخته داریم.
سیبزمینی پخته نمیخوام.
باید اوریجن رو پیدا کنم.
اصل چی رو دقیقاً؟
اوریجن.
گوگل بلدی؟
الان دارم کار میکنم، پس...
چند دقیقه دیگه میتونم یهکم وقت آزاد داشته باشم.
پشت غذاخوری میبینمت.
عجیبالخلقه.
«قسمت دوم: نادان و تا حدودی گیج و ژولیده»
اوریجن.
گندش بزنن.
غاز من چی شده؟
ام... خوردم بهش...
ولی صبح درستش میکنیم.
مارکوس کی رفت؟
تقریباً یه ساعته.
چون بیمارستان شیفتش بود، بیشتر نمیتونست صبر کنه.
من بابابزرگ رو خوابوندم.
قرصش رو خورد.
- تیم بابابزرگ. - اوهوم.
آره. تیم بابابزرگ. مرسی.
- شام چی خوردین؟ - ناگت.
ناگت؟
میخوای کمکم دیگه بخوابی؟
آره.
بفرما.
بوی نعناع نمیدی.
مسواک نزدی.
- زدم. - زدی؟
خمیردندونی که زدم بوی سس کچاپ میداد.
آهان! اون خمیردندون رو میگی.
شب بخیر، عسلم.
اوریجن...
«اوریجن گلوبال.»
یه شرکت فناوری تو سیاتله. هورا!
هورا!
منو ببر.
سیاتل تو ایالت واشنگتنـه.
باید با هواپیما بری.
- منو ببر. - دست بردار.
برات تاکسی میگیرم.
که بری فرودگاه. خب؟
در هر دقیقه 110 پالس الکتریکی ساطع میکنی.
گنادوتروپین جفتی انسان.
نه، بوی آبگوشته، عزیزم.
تو بارداری.
هورا!
چی؟ نه.
نه، امکان نداره. نیستم... ول کن.
اپی نفرین.
- ترس. - ببین...
نمیدونم تو چته ولی...
میترسی...
در این سیاره منابع کافی باقی نمونه...
که بتونی بزرگ شدن بچهت رو ببینی؟
چی؟
چون به احتمال زیاد باقی نمیمونه و ممکنه بچهت قبل از اینکه...
به هدفش برسه، بمیره.
اسپنسر کلی هستم، بخش کارکنان عملیاتی.
آها.
دنبال فایل انتقال یه پالت درایو سی-93 میگردم...
که ادارۀ عملیات سفارش داده تا به «ساحل» ارسال بشه.
«ساحل» تو آفریقاست؟
شمال آفریقاست، بله. درسته.
نداریم، مرد.
خب، خب، این مسئلهساز میشه...
چون اون درایوها فقط در ایستگاههای کاری آژانس کار میکنن.
سی-93. اون درایوها دیگه استفاده نمیشن.
سی-93، بله.
آره، تقریباً هشت ماهی میشه.
من خبر نداشتم.
آره، مرد. دیگه بهدرد نمیخوردن.
خبر نداشتم.
فکر کنم از یکیشون واسه جمع کردن مدفوع سگم استفاده میکنم.
خبر نداشتم.
خیلی بهت اطلاعات نمیدن، نه؟
پشت خطی؟
الو؟
قبل غذا دسر خوردن...
یعنی بله گفتن به زندگی.
همچنین به شریانها هم میگه: «گور باباتون»...
پس مطمئن نیستم که بتونیم تا ابد به این کار ادامه بدیم.
من میتونم. وسط راه جا نزن، اسپنس.
تو لاغری.
یه چیزبرگر بخور.
- سلام. هی. - سلام.
دیزی، سلام.
لطفاً یه آب گازدار با لیموترش.
همبرگر با پنیر سوئیسی، مغزپخت...
و میشه لطفاً...
واسه این خانم تا آخر دنیا هر چقدر که...
چیز کیک میخواد، بیاری؟
ممنون.
No comments yet. Be the first to leave one.