ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
آنچه گذشت...
من خولیو رو میارم پیش تو تو هم میکشیش
با خون وارد، با خون خارج
تمامی افراد گروه دادستان
برای بازجویی معلق میشوند
من به تاشا پول زیادی دادم
تاشا ازت پول گرفت؟
چرا قبلش با من مشورت نکردی؟
برام چارهی دیگهای نذاشتی
گفتم که باهات درتماسم
اونقدری بیرون بودی
که اون گوشی رو برسونی به دست تامی ایگان
داریم توسعه میدیم
میخوایم بدونیم تو میتونی هر دو ساحل رو مدیریت کنی یا نه
به این راحتی شر من کم نمیشه حرومی
باید دقیقا کاری که میگم رو انجام بدی وگرنه تریک میمیره
باید چیکار کنم که پسرم رو پس بدی رفیق؟
پول رو بذار توی کیف مارکوس
حالا سوال اینجاست
اون باید مرگ تو رو ببینه یا برعکس؟
- بابا - برو گمشو عقب
همه میگن که اینجا یه شهر بزرگ و ثروتمنده
شانس منه که توی فقیرترین بخشش بودم
چراغای روشن، زندگی شهری، باید موفق بشم
اینجا جاییه که همهی اتفاقا میفته
فقط منم که باید به سختی موفق بشم
قانونی یا غیرقانونی...باید موفق بشم
تا حالا نشده که یه مسیر رو مستقیم برم
همیشه زندگیم پر از پیچ و تاب بوده
پر از دستانداز و زمین خوردن
زنده موندم و یاد گرفتم
من از شهریم که پر از تاکسیهای زرد و آسمونخراشه
سخته که بخوای بی پول توی همچین جایی زندگی کنی
رفیق، من توی جهنم بزرگ شدم
یه خیابون بالاتر از بهشت
توی اون خیابونی که هر 15 دقیقه 7 گرم فروختم
کوکائین خالص، بپیچش و رفتنش رو نگاه کن
هرکاری بخوای، مواد یا دختر بفروش
برو بسکتبال بازی کن یا اسلحه دست بگیر
یاد بگیر بری دزدی یا رپ کنی
اصن کون لقش، تا اون موقع چندتا خط بزن
این راه پادشاهی منه، نیروی منه
من مثل 007ام و این تازه شروع منه
من یه دروغگوی تحت پوششم
زیر ملافهی تختم دراز میکشم
توی چشمای دختره نگاه میکنم
و بهش میگم عزیزم کارت حرف نداشت
الهام من تویی، انگیزهی من تویی
تویی که باعث میشی بدون درنگ جنس جابهجا کنم
همه میگن که اینجا یه شهر بزرگ و ثروتمنده
شانس منه که توی فقیرترین بخشش بودم
چراغای روشن، زندگی شهری، باید موفق بشم
اینجا جاییه که همهی اتفاقا میفته
فقط منم که باید به سختی موفق بشم
قانونی یا غیرقانونی...باید موفق بشم
دانلود سه سوتهی زیرنویس با بات تلگرام سابیاب @SubYabBot
گریم، چی شد؟
بهمون دستبرد زدند رفیق کار گوست بود
گوست؟
با اون یارو کنان بود
کنان هنوز زندهس؟
مارکوس رو کشتند
لعنتی!
هی رئیس گوشیت دوباره داره زنگ میزنه
هی، چه مرگته گوست؟
- تامی گوش کن... - من برگشتم به محلم، گریم هم...
تامی، خفه شو و گوش کن
تریک توی دردسر افتاده، فهمیدی؟
آره باشه کجایی؟
توی تقاطع هویت و خیابون سوم
گریمیس، همینجا بمون
تریک
حالت خوبه؟
هی هی هی چی شده؟
چه بلایی سرش اومده؟
هی، چیزی نیست
چیزی نیست باشه؟
باید حرف بزنیم
برو توی ماشین گرم شو من باید با عموت حرف بزنم
من درک نمیکنم
- تو گفتی کنان رو آتیش زدی - آره
چجوری هنوز زندس؟
نصف بدنش سوخته تامی فهمیدی؟
زخمی شده صورتش، سینهش، دستاش
دستاش؟
یا خدا، حق با تاشا بود
به تاشا چه ربطی داره؟
اون شبی که تو زندانی شدی
- و تریک گم شد - خب
بهت نگفته؟
از تاشا تقاضای پول کردند
توی عکس، تریک از هوش رفته بود
با یه گندهبک دست سوخته که پیشش نشسته بود
تاشا ازم پرسید که کنانه یا نه
اما بعدش تریک سالم و سرحال برگشت
گفت که فقط یه شوخی بوده
لعنتی!
گوش کن، تریک بهت دروغ گفته
کنان بدجوری ذهنش رو شسته
جوکباکس رو یادته؟
آره، اون دیوونهی جنده
زدی تو حال اون تریک رو دزدید
واسه همین کنان بهش شلیک کرد تا تریک رو نجات بده
گوست، این داستانه بدجوری عجیبه
اگه یه خر دیگه بودی
واسه هر دلیل دیگهای حالا مُرده بودی
میدونم
بیا، فک کنم سواری میخواید
هی ریک
تریک، بذار یه چیزی ازت بپرسم
دری میدونست که کنان زندهس؟
دری، تو و کنان رو با هم دیده بود؟
یا داشت حقیقت رو میگفت
که اون شب که بابات دستگیر شد
توی یه کوچه سوارت کرده؟
اسلیم...یعنی کنان اون توی دید نبود
دری خبر نداشت و منم بهش نگفتم
ممنون که اومدی
دادگستری تصمیم گرفته
قبل از تنبیه انضباطی رسمی
شماها رو معلق نگه داره
تا به بررسی تاثیر هرکدومتون
توی آزاد شدن سنتپاتریک بپردازه
اما فکر میکنم همتون قراره اخراج بشید!
بنابراین پیشنهاد میکنم رزومههاتون رو آماده کنید
ولدز نابودمون کرد ساده و بیدردسر
- من هنوز پروندههای دیگهای دارم - نه، دیگه نداری
مسخرست
تو هم مثل بقیهی ما باید معلق بشی
تو کاپیتان تیم بودی یادته که؟
من گفتم که به عنوان یه تازهوارد به اداره
اطلاعات رسمی برای
عبور از سدهای مختلف که باعث صدمه به این پرونده میشد رو نداشتم
حالا که سنتپاتریک بدون تاثیر در آینده
آزاد شده وضعیت پروندهش چجوریه؟
یه مامور افبیآی مُرده داریم بدون مظنون
این دایره خواهان عدالته
حتی اگه گرگ نفوذی بوده باشه
اما من یه زندانی واسه ناکس میگیرم
و این لکه رو از سابقهم پاک میکنم
شما سهتا حتی بهش فکر هم نکردید
رمز ورودتون از کار افتاده
دسترسی به دیتابیس ندارید
حالا دیگه شهروند عادی شدید
هیچ کار احمقانهای نکنید
و سعی نکنید کارتون رو پس بگیرید
من این پرونده رو حل میکنم
شماها بهتره بخش خصوصی رو
مد نظر قرار بدید
هی کسی میخواد جای پارک بگیره؟
نه؟
- شماها کدوم گوری بودید؟ - تاش...
نه، میخوام از زبون این بشنوم که
کل شب کجا بودید
اگه جرات داری دروغ بگو پسر
- تو به من دروغ گفتی - پسر
ببخشید؟
وقتی درمورد شاون ازت پرسیدم توی چشمام نگاه کردی و دروغ گفتی
شاون؟ چی داری میگی؟
تاشا، اون پیش کنان بود
کنان تریک رو دزدید
و ظاهرا بار اول هم نبوده
یعنی...کل این مدت
اسلیم، کنان بوده؟
برو یه دوش بگیر پسر
و کارت که تموم شد لباسات رو بده بهم
میدونستم
تاشا، دخترا کجان؟
تاشا، دخترا کجان؟
توی اتاقاشون
گوش کن من...
من فرصت نکردم بهت بگم که چه خبر...
چه خبره؟
خبر اینه که تو گذاشتی تریک با کنان بپره
من نهایت تلاشم رو کردم
حالا دیگه دائما داره دروغ میگه
بعد از شبی که گم شد ازش درمورد کنان پرسیدم
- و اون... - تو فقط یه وظیفه داشتی تاشا
یه وظیفه؟
داشتم با پسر دروغگوت سروکله میزدم
داشتم واسه وثیقهی تو پول جمع میکردم
و نقش یه زن خوب رو بازی میکردم درحالی که توی بیتوجه
توی زندان در آسایش نشسته بودی
چون پراکتور نمیخواست بهت استرس وارد بشه!
- چه مرگته؟ - باشه باشه
پس یعنی...یعنی زندانی بودن آسونه؟
اونم واسه جرمی که مرتکب نشدی؟
آره، تو بیگناه بودی
اما گفتی واسه چی بازداشتت کردند؟
- واسه حفاظت از تامی - نخیر
دستگیرت کردند چون کیرت رو کرده بودی
توی اون جندهی فدرال
برو بابا
این هیچ ربطی به آنجلا نداره
جدی نداره؟
منو دست انداختی؟
تریک قبلا بچهی خوبی بود گوست
بعد شروع کرد به زبوندرازی به اسلحه دزدی
و دروغ گفتن وقتی تو خونوادت رو بهخاطر اون ول کردی
من خونوادمون رو ول نکردم
No comments yet. Be the first to leave one.