ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
دانشجویی به اسم کریس مونتگومری رو میشناسی؟
ظاهراً متهمش کردی که بهت تعرض جنسی کرده
لوسی، تو این اتهام رو زدی؟
از اینکه چقدر از عکاسی هیچی نمیدونم وحشت میکنی
وای خدای من. خوب میشه. بری هواتو داره
واسه همین این کلاس رو برداشتم
این کار رو نکن. چیکار؟
لازم نیست از بقیه بخوای که مثلاً
مثل بچه ازم مراقبت کنن
اگه به نظرت احمقانهست بهم بگو
اما شاید بهتر باشه همدیگه رو ببوسیم؟
نه، احمقانه نیست
دیدمش که داشت از دفتر الیور میاومد بیرون
من بریام. اوه، آماندا
راستش واقعاً دلم براش سوخت
بیا عکس بگیریم
هنوز خیلی بهش فکر میکنی؟
معلومه. دیگه خسته شدم از بس آدمایی که برام عزیزن غافلگیرم کردن
خوبی؟ نه
باشه، کمکت میکنم
چرا این یکی رو جوری انجام نمیدی که انگار از کل بشریت متنفری؟
چرا میخندی؟
فکر کنم دارم پانیک میکنم
میخواستم چندتا قرص ضد اضطراب ازت بخرم
اون پسره ساقی رو میشناسم، الکس
داری مجبورم میکنی بین تو و بری یکی رو انتخاب کنم. این مریضگونهست
کاملاً مشخصه کی رو انتخاب میکنی. آره، من بری رو انتخاب میکنم
تنها دلیلی که با ایوان خوابیدم این بود که تو ولم کردی
اما من هیچ کاری نکردم که حتی نزدیک به کثافتکاریهای تو باشه
چه حسی داری؟ فکر کنم
من واقعاً، اه
ناراحتم
این بده
لوسی
داری چیکار میکنی؟
داری درباره چی حرف میزنی؟
همه دارن میبیننت
سلام
۹ یک لحظه وقت داری؟ واو، دقیقاً رأس ساعت
اون بیرون منتظر بودی؟
ببخشید، تو... سرت شلوغه؟
نه، بیا تو
داشتم بهت فکر میکردم
خوبه، آره. راستش، من
میخواستم درباره برنامه نویسندگی سال آینده در اسپانیا صحبت کنم
دیره... واسه درخواست دادنم خیلی دیره؟
اوه، نمیدونستم به تحصیل در خارج از کشور علاقه داری
خودمم فکر نمیکردم باشم، ولی واقعاً حس میکنم
میدونی، خوبه که یه مدتی از اینجا دور باشم
فقط یه جای کاملاً جدید باشم
از نظر فنی، مهلتش هفته پیش تموم شد
باشه
ولی اگه بتونی تا جمعه یه نمونه نوشته طبق دستورالعمل برام بیاری
درخواستت رو رد میکنم
سلام
صبح بخیر
نمیتونم نفس بکشم
احتمالاً بخاطر اینه که مثل یه روانی با شلوار جین خوابیدی
میتونستم بهت یه شلوار راحتی چیزی قرض بدم
امم، حس میکنم تو فقط با پیرهنهای ابریشمی ناز میخوابی
امروز چیکارهای؟
اوه، امم، کلاس دارم و بعدش هم با ریگلی وقت میگذرونم
ببین، امم، معلومه که این قضیه پیچیدهست
ولی میدونم هیچکدوممون نمیخوایم الان به ریگلی صدمه بزنیم
امم، میخوای دیگه این کار رو تکرار نکنیم؟
اوه، نه، نه، نه. منظورم... منظورم این نبود
ولی، امم، به نظرم اشکالی نداره اگه همین الان ندونیم این دقیقاً چیه
مثلاً، مجبور نیستیم همین الان تصمیمی بگیریم
آره
متاسفم
چی؟ واسه چی متاسفی؟
نمیدونم، واسه اینکه دوستپسر دارم و قضایا رو پیچیده کردم
هی
احمق نباش
راستش، هنوز دارم سعی میکنم از شر ماجراهای ترم پیش با استیون خلاص شم
و ریگلی بهت نیاز داره
نه، میدونم. میدونم. میدونم
منم... منم باید برم سر کلاس
آره، دقیقاً
منم همینطور
بهت زنگ میزنم. بهت پیام میدم
باورم نمیشه داریم فارغالتحصیل میشیم، پسر. چه زود گذشت
واسه من نه
درسته
متاسفم رفیق
نه، منظورم اون قسمتش نبود
امروز از استیون خبری داری؟
نه. چطور؟ فقط برام سوال بود
دیشب خونه من تلپ شده بود
ولی امروز صبح قبل اینکه بیدار شم رفت
اون و لوسی بهم زدن. هوم. به این زودی؟
آره، حالش زیاد خوب به نظر نمیرسید
مطمئنم خوبه. استیون واقعاً چیزی حس نمیکنه
ولی شما دوتا با هم خوبین، نه؟
بعد از اون همه ماجرای ترم پیش
آره. یعنی، خوبیم
فقط، میدونی یه جورایی فهمیدم که
گاهی اوقات صلح با استیون راحتتره
خیلهخب، من برم شهر چندتا چیز بگیرم
تو هنوز قبل از مهمونی با ما میزنی دیگه، نه؟
قبل از اون مهمونی اسکی؟ نه، قبلش با مولی قرار دارم
باشه
اونجوری نیست، خب؟ همهچی عادیه
اون زد تو صورتت. مگه میشه عادی باشه؟
نمیخوام باهاش رل بزنم
و اون این دفعه این رو میدونه؟
منظورم اینه که باهاش رک و پوستکنده حرف زدم
پس اگه فکر میکنه خبریه، دیگه مشکل خودشه
باشه
فقط خسته شدم از بس مراقب احساسات بقیه بودم
بقیه که این کار رو نمیکنن
باشه
میبینمت
صبر کن ببینم، پس حتماً داره با اون سالاولی میخوابه؟
اوهوم، آره. اون آدم واقعاً روانیه
عجیبترین چیز برام اینه که
باشه، این خیلی بدجنسانه به نظر میرسه. بگو
ولی اون دختره، آماندا
خیلی ضعیف و بیاعتمادبهنفس به نظر میرسه
و همش با خودم فکر میکنم، یعنی واسه همین الیور من رو انتخاب کرد؟
چون منم، منم اونجوریام
معلومه که نه. دختر، نه
نه. نه، نه، نه
بدترین قسمتش رو هنوز بهت نگفتم
چی؟
ظاهراً توی مهمونی کریسمس ماریان با هم آشنا شدن
درست بعد از اینکه من توی رختشویخونه باهاش بودم
نه. وایسا ببینم، توی رختشویخونه چه اتفاقی افتاد؟
بری، چندش
باشه، حالا میخوای چیکار کنی؟ برم رو اعصابش؟
منظورم اینه که همین الانشم ماشینش رو داغون کردیم
آره راست میگی
و اون ماریانِ منحرف هم احتمالاً همین الانشم درباره آماندا میدونه
پس دیگه چی باقی میمونه؟
اوه، بهش پیام بده بگو تبخال تناسلی شدید داری
خب این یعنی خودم تبخال دارم
میتونی، میتونی بهش بگی حاملهای
و میخوای نگهش داری
این روانیه، و من عاشقشم
نمیتونم این کار رو بکنم
بارتولومی کوچولو به باباش نیاز داره، بری
اوه، بچهام پسره. تو، تو واقعاً
من توی این جور چیزا حس قویای دارم
نظرت درباره... جاسپر چیه؟
هوم... نه
جاسپر شبیه اسم آدمای عوضیه
نه. خب... کریسپین
اوه
بزن به سلامتی کریسپی
واسه بچه خوبه
باشه. به سلامتی کریسپی
به سلامتی کریسپی
خب رفقا. برای بعد از اسکی آمادهاید؟
وی. آره؟
بذار یه پیام سریع به ریگلی بدم ببینم کجاست
هی، استیون که قرار نیست اونجا باشه، نه؟
نه. ریگلی گفت مثل اینکه دانشگاه رو ول کرده یا یه همچین چیزی
واسه کسی که تازه بهم زده، خیلی اوکی به نظر میرسی
آره، آره. نمیخوام بذارم همهچی رو خراب کنه
بهت افتخار میکنم
مرسی. در ضمن
فکر کنم هر کسی باید حداقل یه مدتی از دوران دانشگاهش رو مجرد باشه
باشه، منم توی دانشگاه مجرد بودم
بودی؟ حس میکنم تو یه جورایی همیشه توی رابطهای
هفتههای مجردی هم داشتم
نمیگم نباید با کسی تیک بزنی
باید این کار رو بکنی. فقط میگم شاید بهتره
یکم سادهتر و بیخیالتر برخورد کنی
سلام
سلام
سلام
چرا اینقدر طول کشید؟
چندتا کیسه باید میگرفتی تا این همه بشه؟
بیست و سه تا
مجبور شدم برم به دوتا فروشگاه
این خیلی لطفته
ببخشید که عوضیبازی درآوردم
نه، لازم نیست... لازم نیست عذرخواهی کنی. جدی میگم
همراهان شما برای مشایعتتان به اقامتگاه اسکی از راه رسیدند
تیپت عالیه
سلام، سِیدی هستم. پیام بذارید
سلام، سِیدی هستم. پیام بذارید
اوضاع اینجا چطوره؟
آره، همهچی ردیفه
تو مکسی، درسته؟
آره
فکر کردم شناختمت
قبلاً هم رو دیدیم؟
آره، یعنی من قبلاً همیشه با دوستدخترم میاومدم اینجا
عالیه
خب، اه، دوباره سلام
هی سِیدی، هی
باید زنگ زدن بهش رو تموم کنی
مامان
واقعاً داری میترسونیش
چرا، چرا گوشیش دست توئه؟
چون واسه آخر هفته از دانشگاه اومده خونه
باشه، لازم نیست جلوش رو بگیری که با من حرف بزنه
اون خودش نمیخواد باهات حرف بزنه
استیون، اون بهم گفت وقتی اومد بهت سر بزنه چه اتفاقی افتاد
No comments yet. Be the first to leave one.