ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
آره، خیلی قشنگه، کارت عالیه، فیل
-خوشحالم که برگشته -منم همنطور
.آره، خوبه، صبح به خیر
! هی، اینم رفیق من
خبرهای خوب، رفیق، خبرهای خوب
مامان و بابا میخوان پیش همدیگه برگردن
آره، ما دوباره شریک همدیگه ایم ولی این دفعه واقعی
تصمیم گرفتیم که پیش همدیگه برگردیم و با هم کار کنیم
آره، قراره یدونه بسته الحاقی خفن با همدیگه و با بودجه و زمان مشخص بسازیم
.اوکی. این ... این خوبه
.فکر کردیم حالت رو خوب میکنه چه خبره؟
آره، حتماً این فکر رو کردین
،چون وقتی به افرادی متعهد میشی .انتظار داری اونا خوشحال باشن
شرایط با اون بیوه عوض شده، مگه نه؟
.بهش گفتم بیاد خونه من
.اون گفت نه
.-آره -آره
راستش، اولش گفتم که چند ماهه که داریم با همدیگه قرار میذاریم
و اون احساس نمیکنه که .هنوز به اون مرحله رسیده باشیم
که من اشاره اش رو نگرفتم و روی زانو نشستم
.اوه، نه
.آره، ازش خواستگاری کردم
.-اوه، نه .-آره
.-بعدش گفت نه .-آره
:ولی بعدش با خودم فکر کردم
-هی، حالا که زانو زدم، پس شاید بهتره که
.-این کارو نکردی .-التماسش کردم
:زانو زده بودم، با خودم گفتم آره، نقطه ضعفت رو بهش نشون بده
این کاریه که گرگها بعضی وقتها میکنن
. اگه که مجبور باشن
.-و اون از این کار خوشش نیومد .-نه
.-نه -نه، دوست دارن که با یه پا، زانو بزنیم
.ولی با دوتا پا زانو زدن رو دوست ندارن که میشه همون التماس کردن
.-و اون اصلاً خوشش نیومد. نه .-نه
... خب این
.اصلاً خوب پیش نرفت
... پس، این
.تمومه
.آره، با عقل جور درمیاد
.ولی هی! همه چی خوبه
آره، گرگ دوباره سرپا میشه چون که میدونین چی فهمیدم؟
فهمیدم که شماها خانواده واقعی من هستین
... آره، نه، زن ها توی زندگی من، میان و میرن
.اکثراً میرن
ولی توی ام کیو و کسایی که اینجا کار میکنن، همیشه هوای منو داشتن
.میدونی چیه، رفیق؟ همیشه هواتو داریم
.-هی، گرگ برگشته ! -آره. گرگ برگشته، عزیزم
.-برگردیم سر کار .-آره، گرگ برگشته
.-آره، آره .-گرگ برگشته
دندون های نیش، عزیزم
میخواین الان با همدیگه وقت بگذرونیم؟
-خیلی کار داریم ولی
درسته؟
.Yeah
وحید مستغیث : ترجمه و زیرنویس @vahids3
.برو که بریم
.-سلام دیوید -یه لحظه وقت داری حرف بزنیم؟
،سلام، البته. بیاین تو. آره .همیشه برای شما پسرا وقت دارم
.دخترها، خانمها
.همیشه واسه خانواده ام توی ام کیو وقت دارم
.-اوکی ---بگذریم، ما
میدونی الان چی فهمیدم؟
سه تامون، توی فاصله ده فوتی از همدیگه داریم کار میکنیم
.بعد توی این همه مدت یه عکس دسته جمعی نگرفتیم عجیب نیست؟
-عجیبه؟ .-راستش نه
.-بیاین یکی بگیریم. یالا، خوش میگذره .-اوکی
.برو که بریم. بیاین جلوتر
.-اوکی .-اوه، آره. ما رو ببین
.سه تفنگدار. لبخند بزنین
.این عالیه، عاشقش ام میخوام مستقیم بفرستمش به قاب عکس دیجیتالم
.که دارم اونو با عکس تمامی اعضای خانواده ام کیو ایم پر میکنم
.دیوید، ما داریم استعفا میدیم
-چی؟ .-آره
.-ریچل و من داریم میریم برکلی .-آره
تا ازدواج کنین؟
.-نه ... -چی؟ نه، چی
.-میخوایم بریم دانشگاه .-آره
.فکر کردم واسمون خوشحال میشی
.هستم. آره، نه، این خوبه
.این براتون عالیه
-آره، نه، من
.دارم زمان سختی رو ... پشت سر میذارم
میخوای در موردش حرف بزنی؟
.مشکل شما نیست. آره، نه
-گوش کنین
من استعفای شما رو قبول میکنم
.-ممنونم .آره، ممنوم، دیوید، بخاطر همه چی
.-آره، رئیس فوق العاده ای بودی .-آره
.ممنون
خب، چنین مواقعی، یه بغل کردن میطلبن
---نه ما نمیخوایم .-لازم نیست همدیگرو بغل کنیم
.آره، نه، الان ناجوره .این کار درست نیست
.پس فکر کنم فقط از همدیگه ... خداحافظی کنیم
.-اوکی، خداحافظ .-حداحافظ، دیوید
.-خدافظ، دیوید
.اوکی، خدافظ
.خدافظ. ممنویم
زک پشت خطه
سلام و درودی گرم بر تو، ای زاخاری
.سلام، جو ام
جو. از ماموریت اسطوره ای
! -چه خبرا، غریبه .-عالی ام
خیلی واسه عرضه موبایلی ام کیو هیجان دارم
،چون که همونطور که خودت میدونی .قراره هر دومون یه عالمه پول بزنیم به جیب
.ببخشید. من نمیفهمم
واسم بازی درنیار. هر دومون میدونیم که برام 10 هزار دلار پول نقد فرستادی
تا واست سهام ام کیو بخرم بعد از اینکه .اطلاعات خاصی رو در اختیارت گذاشتم
اطلاعاتی که با بی اعتنایی کامل .برای نفع دیگران ازشون استفاده کردی
سهام؟ پول نقد؟ جو
چیزی که داری توصیف میکنی خیلی غیرقانونیه
.هرگز نمیتونی مچ منو موقع همچین کاری، بگیری
آره، فکر کنم باهوشتر از این حرفها باشی، ها؟
.ممنون
ولی لازم نیست که باهوش باشی تا بدونی که معامله نهانی، جرم محسوب میشه
.و تا ده سال مجازات زندان داره
آخه کدوم احمق اوسکلی اینو نمیدونه؟
درسته؟
تو واسه من پاپوش دوختی، ای مردک ! دو روی از پشت خنجر زن مادرجنده
بدشانسی، جو
:و به داداشم بگو که من گفتم اوینک، اوینک
.من به چاک رفتم .اونا منو میفرستن زندان
.نگران نباش، جوزفین. من میتونم کمک کنم
چون که منم زندان بودم
-بودی؟ .-آوه، آره
.بدنامترین زندانی که وجود داشته .زندان ذهن
! چه باحال. آره، من قراره برم به زندان واقعی
.که میله و سیمان و هم سلولی و از این مزخرفات داره
.اوه، درسته. من تا حالا اونجا نرفتم
.ولی چیزهای وحشتناکی شنیدم
اوکی، آره. فک کنم فهمیدم
نقشه ات اینکه معماری سرور و سرویس گیرنده رو از نو بنویسی
تا همه بازیکنها اتفاقات یکسانی توی دنیای بازی مون
.بشکل همزمان تجربه کنن
آره، آره، میبینین، اون درک اش میکنه
.-آره، این غیرممکنه .-بهت گفتم
.آنتونی، خفه شو
-ببین، میدونم به ظاهر غیرممکنه
.نه، پاپ، غیر ممکنه
نقشه ات واسه هرا عالیه ولی .ام کیو بخاطر اون ساخته نشده
انگار میخوای فونداسیون یه برج رو
.بعد از ساخته شدنش عوض کنی
.میبینی، اون درک اش میکنه
آره، ممنون. اسمت آنتونی بود؟
.خفه خون بگیر داری با پاپی لی حرف میزنی
.-باشه مرد، این زن یه نابغه است .-آره
هر بار که یه ایده دیوانه وار مطرح کردم، اون انجامش داده
.-آره .-هر دفعه، موفق شده
.-آره .-به جز این دفعه
-آره! چی؟
پاپ، اینجوری میدونم که هرا ساخته نمیشه
چون که اگه میشد
.تا الان ساخته بودیش
.راست میگی
.اوه، خدای من. راست میگی
... -من این همه وقت و منابع هدر دادم اون بخاطر -تخیل ات
مشکل همینه. اگه رویای بزرگی داشته باشی
.متاسفانه، بعضی وقتها بدجوری هم شکست میخوری
ولی، هی، پاپ، باید احساس خوبی نسبت به خودت داشته باشی
.منظورم اینکه پشم ریزون شکست خوردی
.-ممنون .-آره. آره
آره، این یه ایده نبوغ آمیز بود که میتونست کل استدیو رو ورشکست کنه
و کم مونده بود که ورشکستمون .کنه. این شگفت انگیزه
-واو .-آره. آره
.خیلی خب، جمع اش کنین، پسرا
.-خب، مردها .-مردها. جمعش کنین، مردها
.داریم الکی وقت تلف میکنیم .هرا رو نمیشه ساخت
.-آره، ماه هاست که دارم اینو میگم -خفه شو، آنتونی، فقط خفه شو
هی، من همه وسایلمو جمع کردم و تو گشنه ای؟
.من قبول نشدم
چی؟
.من توی برکلی قبول نشدم .اونا منو رد کردن
.ما الان از کارمون استعفا دادیم، دینا
ما از کارمون استعفا دادیم و تو حتی نمیدونستی که قبول شدی یا نه؟
.خیلی جوگیر شده بودم .فکر میکردم حتماً قبول میشم
.اوه خدای من
.کارول با برگههای خروج همین الان داره میاد اینجا، رفیق
.آخه چی فکر میکردم؟ خدایا، خیلی احمقم
.نه، تو احمق نیست. تو احمق نیستی
.من از اون بز احمق متنفرم
عزیزم
.اوه، نه. من کاری به این کوس شعر ندارم
.بفرمایین
.برد، اون چیزی که میخوای بکنی رو نکن
به کمک ات نیاز دارم تا از زک اعتراف بگیرم
الان چرا باید یه موش کوچولو به یه کوسه بزرگ و خفن کمک کنه
اونم بعد اینکه کوسه خواسته اونو قورتش بده؟
... -چون که تو آدم خوبی هستی .-توهین به من قرار نیست بهت کمک کنه
خواهش میکنم، برد. نمیخوام برم زندان
.جو ... من نمیتونم بهت کمک کنم
بعضی وقتا باید با مخ بخوری زمین تا بفهمی که مشکل داری و تو واقعاً مشکل داری
تو به قدرت معتاد شدی ولی میتونی توی زندان پاک بشی
شاید پیشرفت بکنی و توی رشته حقوق مدرک بگیری
که باعث میشه به قدرت بیشتر برسی و در نتیجه زندان بیشتری در انتظارته
.ولی، هی، اعتیاد یه چرخه معیوبه
چی میشه اگه بهت بگم که تو به من کمک نمیکنی بلکه داری به خودت کمک میکنی؟
ادامه بده
اگه با هم کار کنیم، میتونیم همه تقصیرها رو بندازیم گردن زک
میتونی انتقام کشته شدن خوک محبوبت رو بگیری
میتونم بهت کمک کنم برادرت رو بفرستی زندان
آره، حداکثر 6 ماه اونم توی زندانی که مثل هتله
No comments yet. Be the first to leave one.