ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
ایکس من دیگه وجود نداره.
حکومت ها در حال سرکوب هستند.
اگه جهش یافته ها قراره زنده بمونن به ما بستگی داره.
ما داریم تروریست ها رو تعقیب میکنیم.
کشور ما،
گونه ما تحت حمله هست.
ما در برابر افرادی هستیم که ما رو انسان نمیدونن.
ما مثل اونا عاشق میشیم.
مثل اونا میمیریم.
خانواده من به کمک نیاز داره.
بیا!
برید! برید!
کاری که بچه هات میتونن بکنن...
قدرتشون باور نکردنیه.
این تاریخ خانواده ماست.
اونا شایعه شده که قسمتی از یک سازمان مخفی هستن
به اسم هلفایر کلاب. (باشگاه آتشفشان)
- بخوابید روی زمین. - آتش.
آتش.
- آتش. - نه نه!
اونا اینجا چکار میکنن؟
ما به کمکت نیاز داریم.
اشتباه نکن،
انسان ها میان سراغمون.
- اون دخترا دروغگو هستن. - جدی؟
پدرت
عضو هلفایر کلاب بود.
من قدرت پدرت رو توی تو میبینم.
من به بچه خودمون فکر میکنم
و دنیایی که اون بچه توش به دنیا میاد.
میخوای از بچه محافظت کنی؟
به ما بپیوند.
وقتشه که یه دنیای جدید درست کنیم.
نمیتونم کمکت کنم این کارو بکنی.
کسایی که ما دنبالشونیم...
اونا میدونن که کی هستن.
تو بچه ما رو نمیتونی ببری.
نه نه.
این تصمیم منه. سعی نکن جلوی منو بگیری.
میدونم
خیلی از شماها بخاطر اتفاقی که توی آتلانتا افتاد ناراحت هستید.
من ازتون خواستم که امروز بیاید اینجا تا این قضیه رو پشت سر بزاریم.
شما جواب میخواید.
من جوابتون رو دارم اگه فقط گوش کنید.
همه ما چی میخوایم؟
سادست. ما صلح میخوایم.
ما آزادی میخوایم.
ما میخوایم تا در خونه هامون احساس امنیت کنیم.
بزار رو راست باشم.
هیچ کدوم ازین اتفاقا نمیوفته
تا وقتی که جهش یافته ها یه مکان برای خودشون رو داشته باشن.
توی آتلانتا ما جهش یافته های جدیدی پیدا کردیم،
که به اندازه ای قوی هستند که میتونن چنین رویایی رو به حقیقت تبدیل کنن.
ما چند قانون رو شکستیم؟ شاید.
اما بخاطر رویایی بود که همه داشتیم.
بیاید پیش بریم
برای ساخت آینده ای که ما با هم خواهیم داشت.
کافیه.
سخنرانی قشنگی بود ریوا. آفرین.
ولی...
پروژه سرزمین جهش یافته ها مورد بحث قرار گرفته
و رد شده.
- خیلی خطرناکه. - خطرناک برای کی ویلیام؟
جهش یافته ها در حال مرگ هستن.
من از پایین شهر شیکاگو خودمو به اینجا نرسوندم که
با خیال راحت مارتینی بنوشم در حالی که مردممون زجر میکشن.
من با ریسک کردن این مقام رو بدست اوردم.
همه ما از ریسک هایی که کردی آگاهیم.
تو و حیوونای دست آموزت.
میدونی که چی میگن ویلیام.
زنانی که درست رفتار میکنن به ندرت تاریخ ساز میشن.
استخدام یک زن حامله که از لحاظ روانی مشکل داره؟ یه بچه؟
داری در مورد پولاریس حرف میزنی.
چند وقت یه بار یه جهش یافته مثل اون میاد؟
یک دهه؟ یک نسل؟
خانواده ون استراکر
کمک کردن که هلفایر کلاب ساخته بشه.
مهم نیست.
به عنوان یه عضو شورا،
حق نداشتی چنین تصمیمی بگیری.
تو کاملا بدون اجازه عمل کردی.
اگه منتظر اجازه تو میموندیم،
هیچوقت کاری نمیکردیم.
ویلیام، دخترا به دستورات من عمل کردن.
- تو حقی نداشتی. - نقشت دیوونگیه...
مساله اینه که...
تو بدون اجازه
اعضای اصلی عمل کردی.
بله
همیشه باور داشتم که بهتره
تقاضای بخشش کنم تا تقاضای اجازه.
منو ببخش.
.::ارائهای اختصاصی از وبسایتِ::. |-| Film2Movie.US |-|
.:.:. با دنبال کردن اینستاگرامِ ما بروزترین باشید .:.:. *|*|*|* @MyFilm2Movie *|*|*|*
شش ماه بعد.
«: مـتـرجـمـیـن: مـیـثـم مـوسـویــان و پریسا :» .:: pari4sub , MeysaM.UnicorN ::.
سلام.
آماده ای که بری؟
لازم نیست بیای.
منظورت چیه؟
تو بری من میرم.
مشکلی پیش اومده؟
وقتی رویای بچه دار شدن رو داشتم، من...
فکر کردم با خانواده هستم.
لورنا، چیزی نمیشه.
ما الان خانواده تو هستیم.
اگه چیزی لازم داشتی من هستم.
اگه من قبل زایمان بغش کردم چکار میکنی؟
تلاشمو میکنم.
شروع کنیم؟
ما سرویس سنتینل هستیم. این یه حملست.
دستاتون رو بزارید رو سرتون و بیاید بیرون. ما ساختمون رو محاصره کردیم.
بلافاصله تسلیم شید.
تکرار میکنم. شما محاصره شدید.
بلافاصله تسلیم شید.
ایست! بخواب رو زمین!
صبر کن! ما هیچ کاری نکردیم ما هیچ کاری نکردیم!
دخترا، فرار کنید!
برو بیرون! برو بیرون!
- چی شده؟ - وای خدا.
ما باید بیرون بریم ما باید بیرون بریم.
جازمین، عقب بمون و پناه بگیر.
همه نیروهای انتظامی محلی،
در مورد حمله توی مجتمع مسکونی لیبرتی پارک بگوش باشید.
هی، جان، منم.
یه چیزی توی اسکنر ظاهر شد.
سرویس سنتینل به مجتمع مسکونی لیبرتی پارک حمله کرده.
اونا به پلیس محلی اطلاع دادن.
باشه، لورن و کلاریس بگو.
برای این به همه نیاز داریم. مارکوس!
- الان باید بریم. - چقدر اوضاع بده؟
تا جایی که ممکنه.
بخواب جهش یافته.
بخواب.
بخواب روی زمین.
من رد دو گروه رو گرفتم. یکیشون این سمت اومده.
اونا کجان؟
اونجا.
هی، آروم باش.
هر کاری میخوای بکنی نکن.
ما آدم خوبا هستیم. بیاید بریم.
هی، من اولین گروه رو پیدا کردم.
فکر میکنم گروه دوم رفته به کانال طوفان
در سمت شمالی.
آره، ما تو راهیم.
به نظر میرسه سر وقت رسیدیم.
شاید. هنوز کسیو نجات ندادیم.
مشکلی داری حاج خانوم؟
ببخشید، فقط...
این سومین حمله این ماهه.
میدونم زیاده. اما ما برای همین اینجاییم مگه نه؟
درسته.
اونا کجان؟ کسی اینجا نیست.
ما باید بریم بیرون!
یه گروه رو داخل پیدا کردم!
دارن میان تو باید فرار کنیم!
راه خروجی نیست.
درو باز کن و گرنه شلیک میکنیم!
برو! همین حالا!
بدو!
دو نفرشون آسیب دیدگی ریه دارن.
- میتونی خودت اینو... - مشکلی نیست با من.
- درد میکنه. - میدونم.
نفس بکش.
کریستینا.
- وای خدا. - کریستینا میخوام که قدرتت رو کنترل کنی.
باشه؟ فقط نفس بکش.
باید جلوی خون ریزی رو بگیرم.
نفس بکش، نفس بکش. تموم شد.
خوبه. خوبه.
خوبه. همینه.
خواهرمو پیدا کردی؟
اسمش جازمینه. اون 12 سالشه. ما جدا شدیم
بعد این که پدر مادرمون... کشته شدن.
من...
وقتی اینجا کارمون تموم بشه سوال میکنم باشه؟
جایی که زندگی میکردی،
جهش یافته های زیادی اونجا بودن؟
فکر کنم. چطور؟
منم یکی رو از دست دادم.
سلام. اوضاع چطور بود؟
خب...
خیلیا رو بخیه زدم.
برای آدمایی که پیدا کردیم مدارک شناسایی درست کردم.
باید برای خارج کردنشون از شهر کافی باشه، اما...
رید.
ما اینجا چه کار می کنیم؟
هی
ما ده نفرو نجات دادیم. امروز روز خوبیه.
من از اونایی که ویزیت کردم در مورد اندی پرسیدم، اما...
کسی چیزی نمیدونه.
البته من نمیتونم از اسم واقعیش استفاده کنم
چون پلیس فکر میکنه همه ما مردیم.
فقط باید تلاش کنی.
نه، ما همین الانشم زیاد گشتیم.
همه اون شهرا.
وقتی جان رد اندی و لورنا رو تا واشنگتن گرفت، امیدوار بودم...
میدونم.
منم همینطور.
No comments yet. Be the first to leave one.