ആദ്യത്തെ 189 വരികൾ.
از اون پرچم خوشم میاد. چنده؟
نظرت راجع به سنجاق سینهم چیه؟
قشنگه
از یه تروریست گرفتمش
چه نوع ماده منفجرهای؟
فقط میخوام رقیبا رو از میدون به در کنم
و اون گیرنده خوششانس کیه؟
جرمایا
دانمایر
سخت بود
که سر اون یارو رو نکَندم
چیزی که نصیبت میشه، کلی عدالته
برای کلی آدم
جنس قاچاق کجاست؟
هی، اسپنس، باید بدونم، میتونی این کوفتیا رو سریع بفروشی؟
این کوفتیا رو تو ده دقیقه میفروشم
اوه... سه، لعنتی سه
به مجموعه صد هزار تا بدهکاری
من خودِ مجموعهم
من هواتو دارم اگه تو هوای منو داشته باشی
دیگه هیچوقت با من اینجوری بازی نکن
هیچ کدومتون
مجوز منفردی رو برگردوندی
دوایت منفردی مرامی داره که تو نداری
تو عوضیِ...
کمک!
و به همین سادگی... تبریک میگم
ای کنجد، بگشا
«از آغازهای فروتنانه، کارهای بزرگ پدید میآیند.»
آره. خوبه که دوباره وارد بازی شدیم
اگه اون دانمایر دوباره اینجا پیداش بشه،
بهتره گارد ملی رو هم با خودش بیاره
گل گفتی
منو از این جهنم ببر بیرون
بله قربان
کسی رو که دعوت نکردی اینجا؟
نه قربان
این یارو رو قبلاً دیدی؟
نه
این دست منه
تو دیگه کی هستی؟
آقای دانمایر، بابت این ملاقات عذرخواهی میکنم
آخرین فرصت. واسه چی اینجایی لعنتی؟
من رو فرستادن تا بکشمت
و کی، خواهشاً بگو، تو رو فرستاده این کارو بکنی؟
فکر کنم خودتون میدونید
تو دنیای من،
اعتماد همه چیزه
و اون قابل اعتماد نیست
و تو میخواستی منو بکشی،
با اینکه راهامون هیچوقت به هم نخورده بود
این دیگه اوج بیاخلاقیه، مگه نه؟
اخلاق تو کار من جایی نداره
اما بقا چرا
منفردی اومد پیش من
منو استخدام کرد تا کاری رو انجام بدم
ولی اینقدر واضح از من متنفر بود
حدس میزنم انگیزههای پنهانی داره
و برای همین اینجام
قراره بکشمش، این یکی قطعیه
ولی نابود کردن آدمای دیگه تو زندگیش،
این هدیه من به تو خواهد بود
پسر، حالا میتونی ما رو ترک کنی
به موقع پیدات شد
باشه
هالووی رو بذار سر میز دو، نه چهار
اون یه آدم قدرتمنده، نباید پشت سر لابی نفت بشینه
ایمان، خانواده و آزادی
نه، نه، نه
سند مالی... و آزادی
باید تو بسته باشه
وگرنه کارمون ساختهس
فقط هر پاکت رو چک کن
برام مهم نیست اگه ده دقیقه طول بکشه
یا ده سال. خداحافظ
گل نه. تریبون نباید مثل یه مراسم خاکسپاری به نظر برسه
فقط یه چیز روشنتر. ما داریم امید میفروشیم. ممنون
بگو ببینم
تأییدیه از دوورنی، ویدرسپون
و خانوادههای هریسون. هنوز منتظریم
که نماینده ائتلاف پنطیکاستی جواب بده.
اگه اسقف سر و کلهش پیدا بشه، کارمون روبراهه.
اگه نیاد، شمع روشن کنین چون مردیم.
و به کَل بگو اینقدر سخنرانیشو تغییر نده.
ما قبلاً امتحانش کردیم.
بهش گفتم
بهش میگم
کَل، سخنرانی خیلی کوبنده است
و خودت که میدونی. ممنون
زیاد فکرشو نکن
به من اعتماد کن
آره. حق با توئه
الو؟
هی، اوضاع اونجا چطوره؟
آره، مرحله آخره. داریم همه جزئیات رو چک میکنیم.
و باورم نمیشه دارم اینو میگم،
ولی اگه امشب همه چی خوب پیش بره...
فکر کنم یه فرماندار آینده تو چنگمونه.
روش حساب میکنم.
نمیدونم چرا، ولی فکر نمیکنم به کل تریشر احتیاج پیدا کنی
که دم دستت باشه.
ضرری نداره، مارگارت.
سیاستمدارا خوب به کار میان،
مخصوصاً وقتی که تو چنگت باشن.
یکم دلت تنگ شده بود؟
یه ذره.
دلم برات تنگ شده.
اوه، لعنتی. تعجبی نداره که هیچوقت زن نگرفتم.
کلر اینو اهدا کرده.
این خیلی بزرگ میشه.
مطمئن نیستم پوستر به اندازه کافی بزرگ باشه.
اوه، کَل. این برای تو هیچوقت به اندازه کافی بزرگ نیست.
"تریشر برای فرمانداری." بعدی ریاستجمهوریه.
خوب به نظر میرسه.
فکر کنم همین نگهش میداره. دیگه خبری از اسمشبرگر نیست.
جواب بده.
امشب میری قضیه ترِشر؟
دعوتم نکردن.
اوه، مگه این چیزا تا حالا جلوتو گرفته؟ خب...
بقیشو بعداً تموم میکنیم.
این اتاق مو به تنم سیخ میکنه.
سلام.
من آمادهام که معامله رو انجام بدم.
یه پمپ بنزین نزدیکه...
چطوره که من زمان و مکان رو انتخاب کنم؟
قبوله؟
چقدر کماعتمادی!
آدرسو برات میفرستم.
میچ!
بله؟
بیگفوت رو بیار. به نیروی کمکی احتیاج داریم.
چه خبر خوشی!
لطفاً یه چیز خوب بگو.
زنگ زد. دارم آدرسو براش میفرستم.
نه، نه. نه، گور بابای این حرفا. من قرار رو تعیین کردم.
این اتفاق نمیافته. گوش کن به من.
باید مستقر بشم. باید یه تیم جمع کنم.
این باید بیعیب و نقص باشه.
همینطور هم میشه.
یه شب، یه مهمونی.
سریع بازده، بدون هزینه اضافی. پول مفته.
دعوتها رو من جور میکنم.
بزن بریم.
چه عجب از این ورا؟
بادی، داداش جونجونی من.
خب، ببین، یه سؤال کوچیک دارم، مگه نه؟
حتی یه سؤال هم نیست. من کلیدها رو میخوام.
یه شبه. کنترلشده و تمیز.
پول حسابی.
مستقیم میریم سر کار، آره؟
نه یه "مدتها ندیدمت." "حالت چطوره؟"
"چطوری؟" "خوبم، تایسون، ممنون که پرسیدی."
آه، راستش، اینجا کارا یکم کساد بوده.
دلم برات تنگ شده بود.
خلاصه، چطور بگم... من و اسپنسر...
یه دلال بزرگ مولی گیر آوردیم
و یه جا لازم داریم، رفیق
یه جا لازم داریم
فقط قرص و یه کم الکل. اون قراره همه کاره باشه
و واسه همینه که جای منو میخواید؟
میخوایم این کارو تو «برد-تو-باک» انجام بدیم؟
عمراً. بیخیال، بودی
دقیقاً مثل اون ماجرای نایتروسه، رفیق
یادته اون شب چقدر پول درآوردی، آره؟
آره، کبودیهاشم یادمه
دوایت چی؟
اون نباید از این قضیه خبردار شه
گفت میخواد پول دربیارم، پس این همون کاره
آره، مطمئنم منظورش این نبود
بیخیال، بودی، رفیق
آخه چه جوری دیگه پول قلمبه و سریع دربیارم؟ چه جوری؟
تو که حتی لازم نیست کاری بکنی، بودی
دوایت از این قضیه خبردار نمیشه
و اصلاً فرض کن بفهمه. اگه بفهمه...
خب، لعنتی، به درک، مسئولیتش با منه
اسمت توش نیست
شیشهها رو دودی کنین.
هیچکس نباید بدونه
چطور کشوندت توی این کار؟
در واقع
ایدهی خودم بود
خب، لعنتی
۲۵ درصد از درآمد ورودی و نصف نصف از سود محصول رو برمیدارم
کلیدها رو میخوام
روز خوبی برای یه بگیر و ببنده، نه؟
بزن بریم
پول رو داری؟
اون پشته. باشه.
صبر کن. موسو.
No comments yet. Be the first to leave one.