ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
....:::::::: Sara_FirstSub ::::::::.... ::::: تـقـدیم می کنـد :::::
(قسمت 16)
این اصلاً درست نیست!
چطور تونستی؟
من تورو مثل پسر خودم میدونستم
من بهت اعتماد کردم چطور تونستی بهش خیانت کنی؟
معشوقه کم بود تازه ازش بچه هم داری؟
این درست نیست! این اصلا درست نیست!
بابا اینکارُ نکن
ممکنه به جرم ضرب و شتم دستگیرت کنن!
حق با اونه با دعوا که چیزی حل نمیشه
ولش کنید
سگ صفتی مثل اون حقشه که جلوی مردم سکه یه پول بشه فکر کردی چون وکیلی خیلی حالیته؟
یه چیزی بگو تو غذاخوری اون غذا میخوردی ،نه؟
پس ماجرا از همونجا شروع شد
تا کِی میخوای دخترمُ تحقیر کنی؟
نکنه میخوای از زندگیت پرتش کنی بیرون؟
متاسفم.
همه اش تقصیر منه.
پسره ی عوضی
- چول سو! - بابا !
چول سو یکمم به فکر گوانگ نام باش
الان به حمایت تو نیاز داره
باید اول اونُ آروم کنیم
لعنتی
هنوز کارم باهات تموم نشده!
گوانگ ته ، اینکارُ نکن
تو این وضعیت ظرفها رو میشوری؟
بابا برگشتی؟
آتیشُ بپا کردی موندی اینجا واسه خودت ظرف میشوری؟
میخواستم بیام دنبالتون اما پشیمون شدم درهرصورت بابا باید یه جوری خودشُ خالی میکرد یا نه؟
اگه جلوشُ نگرفته بودیم سرشُ از تنش جدا میکرد
گوانگ نام ، بیا یه دقیقه بشین
هیچ راهی نداره
گوانگ نام ، بهتره خودت بچه رو بزرگ کنی
منکه بهت گفتم اون از پسش برنمیاد
میدونم بزرگ کردن بچه مردم کار آسونی نیست اما چاره دیگه ای نداریم
درسته دل شکسته ای،
اما بهتره بشینی باهاش حرف بزنی
خودت بزرگش کن منم کمکت میکنم
چجوری میخواد بزرگش کنه؟
خودت باردار شو
- اما اون 43 سالشه - خُب که چی من 49 سالگی باردار شدم.
دیگه دوره زمونه عوض شده
تصمیم گیری درمورد اینکه با اون بچه چیکار کنیم حرف اولُ میزنه میخوای چجوری از شرش خلاص شی؟
از پسش برمیای؟
میتونی بچه رو بزرگ کنی؟
من مخالفم
چرا باید بقیه عمرشُ اینجوری زندگی کنه؟
دارم با تو حرف میزنم
موش لعنتی
باید تا عمر داره مجازات بشه
اون شوهر خواهرته
چه شوهر خواهری زندگی خواهرمُ خراب کرد
بخاطر اونی هیچی بهش نگفتم
این چه کاری بود کردین؟
چرا هیچی بهم نگفتین؟
مگه چیزیم عوض میشد؟ تو بچسب به زندگی خودت
واقعا که
نکنه چون بیکارم آدم حسابم نمیکنید؟
اون روزها که نبودی تنها کسی که ازش مراقبت میکرد من بودم
تو اون یکسال کجا بودی؟
رفتی واسه خودت یه دور دنیا رو گشتی!
کافیه!
مگه رفته بود تعطیلات؟
رفت چون زندگیش نابود شده بود
مثلا خواهرشی نباید یکم درکش کنی؟ توام که پیش گوانگ نام بهت بد نمی گذشت
این وسط گوانگ شیک آسیب دید
تمومش کنید
من جدا شدم
چی؟
به همین راحتی ازش جدا شدی؟
فرم دادخواستُ پُر کردم
چرا زودتر بهم نگفتی؟
اون موش لعنتی....
- بابا - چول سو ، لطفا
اینکارا کمکی بهش نمیکنه
اگه میدونستم لهش میکردم
تو چرا جلوشُ نگرفتی؟
منم خبر نداشتم
چرا چیزی بهمون نگفتی؟
اگه میدونستم حسابشُ کف دستش میذاشتم
پیشنهاد کدومتون بود؟
معلوم نیست؟ مطمئنم کار خودشه.
اینم انقدر مغروره که بلافاصله قبول کرده
- درست میگم؟ - نخیر
من درخواست طلاق دادم
این درست نیست
مرتیکه
حتماً وقتی این پیشنهادُ بهش دادی هیجان زده شده
مگه مهمه کی اول درخواست طلاق داده
چطور تونستی بدون اینکه چیزی بهمون بگی سرخود ازش جدا شی؟
حق نداری ازش جدا بشی
- قبلاً اینکارُ کرده. - میتونه زیرش بزنه.
چطور میتونم اینکارُ کنم؟
دیگه اعتماد بنفسشُ نداشتم
چطور میتونستم چشممُ رو همه چیز ببندم
چطور میتونم با یه بچه قبولش کنم؟
وقتی انقدر مشتاقِ که با بچه ـش زندگی کنه چطور میتونم جلوشُ بگیرم؟
برای هردومون سخت بود
نمیخوام بیشتر از این ازش متنفر شم
دارم سعی میکنم درکش کنم
انگار این حس یه طرفه بوده
در هر صورت تو این خانواده طلاق کار درستی نیست
بهتره لغوش کنی
این مالِ اون قدیم ندیماس
این روزا طلاق چیز بدی نیست
نکنه باید بهش افتخار کنیم؟
واسه اَمسال شما بچه بازیه؟
باید شرم کنید
بین اون همه آدم بهم قول دادین که که همیشه شاد زندگی کنید ،
مهم نیست تقصیر کدومتونِ نباید اینکارُ کنید
مگه طلاق چشه؟
انگار هیچکدومتون شرم نمیکنید
مگه ازدواج بچه بازیه؟
بس کن توام
اصلاً همه بد تو خوب
تو که پسر ارشد خانواده بودی چه گلی به سرشون زدی الانم که تو زیرزمین زندگی میکنی
آره خوب ما مثل بعضیا با تجربه نیستیم اما اونقدری سرمون میشه که بخوایم اظهار نظر کنیم
برادر تـِسِ
بگو ببینم برنامه ـت چیه؟
بابا ،انقدر تحت فشار نذارش
برای اونم آسون نبوده
هرچند راهو براش هموار کرد
باید تحمل می کردی
نباید انقدر راحت پا پس میکشیدی
منم نمیخواستم ازش جدا بشم
ولی حس کردم بیش از حد بهش ظلم شده چون نمیتونستم چیزی بهش بدم
خواستم یه کمکی به هردومون کرده باشم
چرا باید وقت و انرژیمُ تلف میکردم؟
این زندگی خیلی وقته از هم پاشیده
حرفتُ قبول ندارم
حالا میخوای چیکار کنی؟
دیگه چی برات مونده؟
حق با پدرته
دیگه حتی تحت پوشش بیمه هم نیستی
نمیخواستم زندگیشُ نابود کنم
باریکلا همسر نمونه
انقدر اعتماد بنفست پایینِ؟ انقدر زندگی برات بی معنیه؟
تو اینمورد با گوانگ نام موافقم
مادر هیون وو خیلی وقته باهاشون همخونه شده
دیگه چه کاری از دستش برمیومد؟
- اومـو ،اومـو، دیوونه شدن؟ - اومـو ،اومـو، دیوونه شدن؟
اونی ،اونا رو باهم دیده
مثل اینکه هیون وو تیشرت اون زنیکه رو تنش کرده بوده انقدرم خوشحال بوده که بیا و ببین
- دیوونه شده!. - دیوونه شده!.
دیگه راهی براش باقی نمونده بود
تنها کاری که از دستش برمیومد همین بود
اینکه ازش بخوای همچین کسیُ تحمل کنه مثل این میمونه که بهش بگی برو خودتُ دار بزن
بهتر از اینه که خودشُ تو گوال آتیش بندازه
حداقل اگه ازش جدا شه داراییشون تقسیم میشه
بهتره از نو شروع کنه
لعنتی
خوبه، خوبه آفرین
فقط43 سالته
هنوزم میتونی با یه مرد درست حسابی ازدواج کنی
اتفاقا مردا دنبال زنای مُطلقه پولدارن
اگه بخوای میتونم یه کِیس توپ بهت معرفی کنم
چیه؟
، حالا که همه چی تموم شد
دیگه مسخره ـس که بخوام باهات مخالفت کنم
کارت خوب بود
چک سفید امضاء گرفتی؟
بالاخره باید یه چیزی ازش گرفته باشی
از اونجایی که اون مقصره احتمالاً نفقه ی تُپلی بهت میرسه
حواست باشه حقت پایمال نشه
هیچ جوره کوتاه نیا
نگران نباش
حالا چقدری میشه؟
به تو چه؟
آپارتمان بنامته ،نه؟
- آره. - آفرین
وای مردم از گرسنگی
منم گرسنه ـم
الان خرچنگ ها رو بخارپز میکنم.
بابام هنوز شام نخورده.
خودم براش میبرم
بابا دارم میام تو
هنوز هیچی نخوردی
برنج با گوشت خرچنگ برات آوردم خوشمزه شده
بابا، تو نگران اون نباش میتونه گلیمشُ از آب بیرون بکشه
بهش ایمان داشته باش
اونی
شامشُ خورد؟
فقط گذاشتم جلوش
همه ـش تقصیر منه
نخیر
می خواستم زودتر از اینا بهش بگم ، اما نتونستم.
طلاق کار درستی نیست
هر چی باشه ماهم آدمیم
ماهم حق انتخاب داریم این روزا کی به این چیزا اهمیت میده
حتی اگه حرفاش برای بقیه مسخره بنظر بیاد ما نباید اینجوری باشیم،حداقل تا وقتی زنده ـس
خیلی خُب
ما از یه خانواده اصیلیم
بریم یه چیزی بخوریم
من باید برم.
یکم بیشتر بمون
اینجوری که شب خوابت نمیبره
آره ، بهتره یه امشبُ اینجا بمونی
بمونم که چی بشه؟
No comments yet. Be the first to leave one.