Escape at Dannemora

Escape at Dannemora

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ ഡൗൺലോഡ് ചെയ്യുക

സീസൺ 1

റിലീസ് വിവരങ്ങൾ

Escape at Dannemora S01E02 WEBRip x264-TBS
Escape at Dannemora S01E02 WEBRip x264-ION10
Escape at Dannemora S01E02 720p WEBRip x264-TBS
Escape at Dannemora S01E02 iNTERNAL 1080p WEB H264-MEMENTO
കമന്ററി എഴുതിയത് Notion
► ترجمه از: عــرفـان مـرادی ◄ | NightMovie.Co

ടാഗുകൾ

webrip
web
x264
BRip
1080
720p
720
പ്രസിദ്ധീകരിച്ചത്: 2018-11-25
ഡൗൺലോഡുകൾ: 43
ശ്രവണ വൈകല്യമുള്ളവർക്ക്: No

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ പ്രിവ്യൂ

ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.

‫همه برن تو سلول‌هاشون!

‫«ماه فوریه»

‫یالا، ری. ‫دو باره دارم بهت میگم.

‫همه برن تو سلول‌هاشون!

‫چه خبر، رفیق؟

‫سلام، بیگلو.

‫یه متجاوزگر،

‫یه کسی که اون بیرون قتل کرده،

‫بعد از چند سال حبس با رفتار خوب

‫و نشستن جلو یه تلوزیون کوفتی، از اینجا میره.

‫ولی می‌دونی چیه؟

‫من همشو تقصیر قانون ‫«فراهم کردن لوازم» برای زندانی‌ها می‌دونم.

‫همچی رو به گوه می‌کشن،

‫و این تقصیر ماست.

‫خب، اونا رو آروم نگه میداره.

‫نه، این یه امتیازه.

‫وقتی بیای اینجا، دیگه یه زندانی هستی.

‫- آها. ‫- لیاقت هیچی رو نداری.

‫همینه که هست.

‫مخصوصاً تلوزیون.

‫باشه، خب راه‌حل جایگزینت چیه؟

‫حال آدمای توی سلول رو بگیری.

‫اونام تمام روز بهت زل بزنن،

‫و واسشون سوال میشه ‫که چطور می‌تونن با یه مسواک ما رو بکشن.

‫درست نمیگم، رفیق؟

‫شعر «مطمئن باش این کارو می‌کنم»؟!

‫دستتو از رو میله بردار.

‫چند بار باید بهت بگم، هان؟

‫- آره، درسته. ‫- خدا بزرگ.

‫هی، مشکلت چیه، رئیس؟

‫آره.

‫اوه، ببین. ‫داره یه کتاب ور میداره.

‫دیگه تصورش رو بکن.

‫آره.

‫سلام، جین.

‫سلام.

‫خب، دارم یه نقاشی می‌کشم.

‫و رنگ زردم رو نمی‌تونم پیدا کنم.

‫اوه.

‫ولی فکر کنم اونجا باشه.

‫خب، بهتره بری بیاریش.

‫- باشه. ‫- فقط سریع عمل کن.

‫باشه.

‫خیلی‌خب.

‫بفرستش خونه. ‫فقط بفرستش خونه.

‫وقتشه بری خونه، توپ.

‫توپ مادر سگت.

‫چرا نمیری تو دیگه؟

‫اونجا خونه‌ته!

‫خیلی احمقه!

‫جوابم رو بده! ‫کون سفیدم رو ببوس!

‫دیوید.

‫اره؟

‫دیوید.

‫اون تو چه غلطی می‌کنی؟

‫اینجا خیلی تاریکه، رفیق.

‫رفیق.

‫بهتره از اونجا بری بیرون.

‫داری چه غلطی می‌کنی؟

‫سعی می‌کنم این سوسکای کوفتی رو بکشم.

‫همه‌جا هستن.

‫می‌خوای کمک کنی؟

‫داری منو دست می‌ندازی، عوضی؟

‫نه، آقا.

‫لعنت، مرد.

‫یالا، از اونجا برو بیرون.

‫از اونجا برو بیرون.

‫خیلی‌خب، خب، فردا صبح می‌بینمت.

‫حواست به قرمز بزرگ (رئیس زندان) باشه.

‫باشه.

‫می‌خواد یه جنگ راه بندازه.

‫اون پایین چه غلطی می‌کردی؟

‫بنظرم می‌تونیم از اونجا بریم توی زیرزمین.

‫باید اون دستگاه هواکشش رو بِبُریم.

‫فقط اونجا خیلی تاریکه.

‫به یه چراغ نیاز داریم.

‫باز شروع نکن.

‫جدی میگم.

‫دیوید.

‫هیچکس از اینجا زنده بیرون نرفته، رفیق.

‫به یه دستگاه آهن بُر نیاز داری.

‫که اونو از سر رات برداری.

‫واقعاً بهت افتخار می‌کنم.

‫هی، خیلی ممنون، آقای لارسون.

‫یا یه اره‌ی تیغه‌ای.

‫به زور متوجه‌اش شدی.

‫نه، نه، نه، نه، نه، نه.

‫یالا، نمی‌تونم صداتو بشنوم.

‫سلام لامپی. ‫خوش برگشتی.

‫ممنون.

‫صبح بخیر. ‫حالت چطوره؟

‫بین تو و اون چه خبره؟

‫کی؟

‫می‌دونی کی رو میگم.

‫همون دختره که جلوی در ورودی کار می‌کنه.

‫دختر؟ ‫چی داری ...

‫چی داری ...

‫دیدم نگاش کردی.

‫مردا هم می‌تونن هرزه باشه، می‌دونی؟

‫من اصلاً اسمشم نمی‌دونم.

‫منظورم اینه که ... اون به ما نگاه کرد.

‫آه، شاید بخاطر این باشه ‫به لامپی ...

‫پول ندادیم.

‫سعی نکن بحث رو عوض کنی.

‫من بحث رو ...

‫من چیزی رو عوض نمی‌کنم. ‫دوست دارم، عزیزم.

‫منم دوست دارم. ‫ولی یه چیزی رو یادت نره.

‫اگه یه موقع به فکر خیانت کردن به من بیوفتی

‫قبل از اینکه خودت متوجه بشی ‫ازش خبردار میشم.

‫برین سراغ ابزارها.

‫صبح بخیر.

‫آقایون، میشه یه لحظه ‫حواستون به من باشه؟

‫ما یه خورده از سفارش آلتونو عقب افتادیم.

‫پس بیاین به فکر کارمون باشیم

‫و از کمک خواستن خجالت نکشیم.

‫- آها. ‫- باشه.

‫اینو شنیدی، دیوید؟

‫خجالت نکش.

‫ممنون.

‫یه دونه چراغ‌قوه ازش بخواه.

‫ما یه چراغ قوه لازم داریم.

‫چطوره از اون عینک‌هایی بخوای

‫که ته‌اش یه دونه چراغ قوه داره؟

‫نه.

‫عمراً.

‫زندانی سوئیت.

‫میشه بهم کمک کنی از تو اتاق ماشین ‫یکم قرقره بیارم؟

‫بله، خانوم میچل.

‫هی، ازش بخواه.

‫بهش بگو واسه نقاشی تو شبه.

‫زندانی الیژا، نمی‌شنوم چرخت کار کنه.

‫البته.

‫صبح بخیر، خانوم میچل.

‫صبح بخیر، زندانی سوئیت.

‫جویس، میشه یه لحظه ببینمت؟

‫الین کوفتی.

‫"آقای عزیز، لطفاً در جریان باشید

‫"که در خیاط‌خونه شماره‌ی یک

‫"یه دعوا به پا شده

‫"که میچل و مدیر لمبر شاهدش بودن."

‫لامبر؟

‫بنظرم خواسته لمبرت بنویسه.

‫آره.

‫"و همچنین اون زن ..."

‫تو رو میگه، تیلی.

‫"که واسه یک یا دو بار در هفته ‫و واسه 3 یا 5 دقیق

‫"با زندانی یوئیت

‫"به اتاق ماشین خیاط‌خونه میره.

‫و با خودشون هیچی نمیارن."

‫اینا همش مضخرفه.

‫اصلاً حتی درست تلفظ نکرده.

‫اون پسر، دیوید یوئیت رو می‌شناسی؟

‫آره، سرپرست خیاط‌خونه‌مه.

‫این که چیزی رو ثابت نمی‌کنه.

‫نوشته باهاش به اتاق ماشین شماره‌ نه میری.

‫- میری؟ ‫- نه.

‫تیلی.

‫خب، اینجوری نیست. ‫مربوط به کاره.

‫اتاق ماشینه.

‫یعنی اینقد درکش سخته؟

‫بیخیال.

‫وجه خوبی نداره.

‫و همین‌الآن می‌تونم بهت بگم ‫کورت در موردش چی میگه.

‫صبرکن، کورت؟

‫باید شوخیت گرفته باشه.

‫داری بهم توهین می‌کنی

‫الین.

‫پروسه‌اش همینه.

‫می‌دونی، تا حالا اینجوری ‫بهم توهین نشده.

‫دنیس، خواهش می‌کنم فوراً مطمئن شو

‫که زندانی سوئیت دیگه توی خیاط‌خونه کار نمی‌کنه.

‫با یه نگهبان اونو به سلولش ببر.

‫نمی‌تونم بدون اون خیاط‌خونه رو بگردونم.

‫تنها کسی که می‌دونه این کارو چطوری انجام بده.

‫ممنون، جویس.

‫همش بخاطر یه نامه که حتی واقعیت هم نداره؟

‫به اندازه‌ی کافی خوش گذروندی، باشه؟

‫اینا همش مضخرفه.

‫باید بیخیال بشی.

‫خیلی خوش‌شانسی که هنوز کارتو داری.

‫اوه، کس ننت، دنیس.

‫اینجا خیاط‌خونه‌ی شماره‌ی یکه، واحد 125.

‫ادامه بده.

‫واسه بردن یه زندانی به یه نفر نیاز دارم. ‫عجله‌ی هم ندارم.

‫خیلی‌خب، یکی رو ...

‫سوئیت.

‫ابزارهات رو جمع کن.

‫باهام بیا.

‫هر کی این نامه رو نوشته

‫توهین نباشه، ولی مضخرف به تمام معناست.

‫من نباید شغلم رو از دست بدم ‫و از این سلول برم.

‫آره، زندگی سخته.

‫می‌تونست به حبستم اضافه کنه.

‫رفیق، من بهتر از هر کس دیگه‌ای می‌دونم

‫اون ماشین‌ها چطور کار می‌کنن.

‫- و حدود 2 میلیون سفارش واسه آلتونا هست ‫- حرف نرن.

‫که اگه من اونجا نباشم ‫همچی به گا میره.

‫خفه‌شو. ‫وسایلت رو جمع کن.

‫دارم جمع می‌کنم. ‫فقط دارم میگم.

‫آه.

More Farsi Persian subtitles for Escape at Dannemora

അഭിപ്രായങ്ങൾ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left