ആദ്യത്തെ 144 വരികൾ.
رايدر ؟
! اسگل
آخه چرا کرکره رو داغون کردي ؟
چرا توي شکلِ روحي نيستي ، مثل همون موقع که وارد شدي ؟
. اگه توي شکل روحي بودم ، نمي تونستم اينا رو حمل کنم
. چقدر نق مي زني
. آدم فکر مي کنه دزد گرفتي
اگه دزد نيستي ، پس چي هستي ؟
. يه چيزِ ديگه
. دزدا دزدکي ، نصفه شب هر چي دزديدن ور مي دارن و فرار مي کنن
! اما آدمي که با افتخار قدم مي زنه ، مثل پادشاها مي مونه
... دنبالِ همينا بودم
! برو ، همين الان . برو ديگه
. باشه ! پس حواست به اونا باشه
. گمشون نکني ها
آخه من چه گناهي کردم که همچين کسي به پستم خورده !؟
کاري از
Sabzchidori
&
Sfmking
هر چقدر دستم رو توي اين دنياي تکراري دراز مي کنم فايده نداره
هميشه اشکاي خالي قلب سياهم رو ذوب مي کنن
وقتي احساساتم توي قلبم به تپش در ميان
نمي تونم بي تفاوت بمونم ، ميام کنارت تا ازت محافظت کنم
وقتي تکه هاي اميدي که گم کرديم رو برمي دارم و به سمت آينده اي روشن تر پيش مي رم
به آرزوهايي که دنبالشون بوديم مي رسيم و مي درخشيم
ما نورمون رو کنار زديم و شکمون رو نابود کرديم
دلم مي خواست ببينمت و ديدمت
اين شب هاي پر اشکو بغل کن
و از غم بنال
آروم آروم آينده اي که جلومونه ، ما رو از زندانِ عقايدمون رها مي کنه
بوسه اي که حس مي کني رو قبول کن و به جلو برو
به هر جايي که بايد بريم
معجزه هاي آلوده ، نشونه اي از زندگيِ واقعين
:هماهنگ سازي
Dogtor
احضار که درست بود ، پس چرا اينا رو انداخته گردنم ؟
آخه مگه اين کتابا چي دارن که اينقدرن مهمن ؟
. گفتم که ... ما براي جنگ آماده مي شيم
. بدونِ نقشه که نمي شه جنگ راه انداخت
. هي ، بچه
مغدونيه و پارس کجان ؟
! چـ - چـطوري مي توني اينجوري باهام حرف بزني
... من ارباب توام
. خوب مي دونم که تو ارباب من هستي
با هم قرارداد بستيم ، مگه نه ؟
. آره
. اما دلم مي خواد بدونم چي به قلمروم اضافه شده و قلمروم چه شکلي شده
. فک کنم اينجا باشه
! فسقليه ! تمام عمرمو گذاشتم پاي گرفتنِ اين سرزمين ، حالا ببين به چه فلاکتي افتاده
! نمي تونم جلوي خودمو بگيرم
الان توي اين نقشه ، ما کجاييم بچه ؟
. اينجا
يعني ، اين طرفِ اين کره ، درسته ؟
! خب ، خبرِ خوبيه
. توي مبارزه هامون ، خيلي راهنماييمون مي کنه
راهنمايي ؟
. اول ، نصفِ دنيا رو مي چرخيم
... به سمت غرب . مي ريم اونطرفي
! و هر سرزميني که توي راهمون باشه رو مي گيريم
. با جلال و جبروت به مغدونيه برمي گردم
. و مردمم به افتخار بازگشتم ، برام جشن باشکوهي مي گيرن
خيلي محشر مي شه ، مگه نه ؟
مگه يادت رفته برا چي اينجايي لعنتي ؟
بابا ، اومديم دنبالِ جام مقدس ، حاليته ؟
! اوه درسته
... آهان راستي ... حالا که حرف جام شد ، يادم رفت يه چيزي رو بپرسم
مي خواي با جام چيکار کني ؟
بـ - بـه تو چه ؟
دونستنش به چه دردت مي خوره ؟
، اگه دنبال تسخير دنيايي
. دشمنِ من مي شي
. اين دنيا براي دوتا ابر قدرت زيادي کوچيکه
تسخير دنيا ؟
... ا - الان بهت مي گم چي مي خوام
. فقط مي خوام مردم باهام مهربون باشن
! فقط مي خوام همه ي اون جادوگراي برج ساعت به استعدادم پي ببرن و بفهمن چه اشتباهي کردن
! کوچيکه
. مزخرفه ! کوته فکرانس . و احمقانه
مي خواي وارد جنگ بشي و فقط نگرانِ اسم و رسمتي ؟
چطوري جرات کردي اسمِ خودتو بذاري ارباب ؟
! باورم نمي شه
، اگه واقعا اينقدر دلت مي خواد مردم بهت احترام بذارن
. فک کنم بهتره از جام بخواي يه سي سانتي قدتو زياد کنه
... مثلا اون بايد سرونت من باشه
چطور جرات مي کني با من اينجوري حرف بزني !؟
! نشونش مي دم
، با اين علامت فرمان
، طبق قوانين جام ، من به اين مرد ، اسکندرشاه ، فرمان مي دم
... آروم باش ، ويور
. يه ارباب فقط مي تونه با علامت هاي فرمان سه بار سرونتش رو مطيع کنه و هر کاري ازش خواست انجام بده
. اگه علامت هاي فرمانم تموم بشه ، ديگه نمي تونم کنترلش کنم
. من فقط مي خوام دستم به جام برسه ، همين
. برام مهم نيست تو دنبال چي هستي
. باشه بابا ، من جام رو برات بدست ميارم
به نظر که خيلي مطمئني ، نقشه اي چيزي کشيدي ؟
يعني مي خواي قدرتمو بهت نشون بدم ، مگه نه ؟
! مـ - مـعلومه
! بايد بهم ثابت کني که مي تونم روت حساب کنم
! من اسکندرِ کبيرم
! با همين يه حرکت ، اقتدارمو نشون مي دم
. اين ارابه ايه که يه زماني شاه گرديوس پيشکشِ زئوس کرده بود
. آوازه ي نامش ، نشونه ي قدرتِ من به عنوان کلاس رايدره
! اگه دلت مي خواد جامو بدست بياري ، برو يکي دوتايي روح قهرمان پيدا کن
. تا اون موقع ، من سرمو با اين نقشه ها گرم مي کنم
... فک نکنم مشکلي داشته باشي ، مگه نه
. خب ... امروز ديگه نمي بازم
. يکيش اوناهاش
! چي ؟ کجاس ؟ کجاس ؟ مطمئنم ديدمش
. اين اولين شکوفه ي درخت بلوطه
. يه امتياز از دست دادي
! فـ - فـکرشم نکن ببازم
! اوناهاش
! يکي پيدا کردم
. دومي رو پيدا کردم
... اون که شاخه ي بلوط نيست
. درسته ، ايليا . اين اسمش بلوطکه
. يه گونه از بلوطه
. پس اينم حسابه
! نامرديه
! جر زنيه ! جر زنيه
! کيريتسوگو همش داشت جر مي زد
. اما اگه اينجوري نباشه که بابا نمي تونه برنده بشه
! اگه بازم جر بزني ، ديگه باهات بازي نمي کنم ، کيريتسوگو
... اين حرفو نزن ! ببخشيد ! معذرت مي خوام
قول مي دي ديگه جر نزني ؟
. قول مي دم ، قول مي دم
. باشه . پس حالا به مبارزه مي طلبمت
! قهرمان همه ي درخواست هاي مبارزه رو قبول مي کنه
. درسته . باعث افتخار منه
... شازده خانم
! چقدر بالام
به چي نگاه مي کني ، سابر ؟
. دخترتون و کيريتسوگو دارن بيرون بازي مي کنن
تعجب کردي ؟
. من فک مي کردم اربابم يه آدم سرد و بي احساسه
. خب ، زياد هم تقصير نداري که همچين فکري کردي
... اگه اين ظاهر واقعيِ کيريتسوگوئه
. حتما خيلي ناراحتش کردم
! ايرسويل ! موضوع خنده داري نيست
... ببخشيد
داشتم فکر مي کردم که هنوزم بخاطر اتفاقي که موقع احضارت افتاد ، ازم کينه به دل داري يا نه ؟
. يه جورايي
... درسته ، من جنسيتم رو مخفي کردم
No comments yet. Be the first to leave one.