ആദ്യത്തെ 177 വരികൾ.
داری با دی. ای. سینکلر همکاری میکنی؟
اون نمیتونه اشتباهاتش رو
توی زندان جبران کنه، مارک
من دیگه هیچوقت
برات کار نمیکنم
میتونیم همینطوری بذاریم بریم
خب، ما الان با همیم یا چی؟
مگه به حرفهای من یا مامان گوش ندادی؟
ما کسی رو نمیکشیم
هیچ اثری از جوون شدن دیده نمیشه
ممنونم
اوه
برگشتی! خواهرم
و برادرزادهام مُردن
زن و بچهام مُردن
همهاش به خاطر توئه
من دیوونه نشدم، نه؟ یه چیزی بینمون بود، مگه نه؟
من دارم میرم، رکس
لشکرکشی ویلترومایتها بلای جونِ کهکشان شده
ما در برابرش متحد میایستیم
چه کسی این جرئت رو داره که
«بتل بیست» رو آزاد کنه؟
خداحافظ، دوست من
هنوز وقتِ مُردنت نرسیده، رفیق
کارِ شماها بود؟
کمتر از ۵۰ تا ویلترومایتِ اصیل
توی کلِ دنیا باقی مونده
برو! هر چی سرِ راهته رو نابود کن
دیگه چیزی برات نمونده که بترکونی
من هنوز کلِ
اسکلتم رو
دارم، احمق
چارهی دیگهای برام نذاشتی
عینِ حقیقت
بهت دستور داده شده بود
و با این حال میبینم که این سیاره برای ورودِ امپراتوری ویلترومِ ما آماده نیست
ایو
خواهش میکنم
برای احترام به دوستم
اسمم رو از رودی
به رکس تغییر میدم
دیگه بریدم. به اندازهی کافی به این دنیا خدمت کردم
فکر نکنم هیچوقت به این عادت کنم
واقعاً این تصمیم عاقلانهایه؟
چارهی دیگهای نداریم، دونالد
پس اگه یه وقت کسی خانوادهام
یا کسایی که دوستشون دارم رو به خطر بندازه
توی کشتنشون تردید نمیکنم
دنیا واقعاً بلده وقتی زمین خوردیم چطوری لگدمون بزنه
قربان، دیره
چرا نمیذارین بقیهاش رو من به عهده بگیرم؟
آره. باشه
اگه اتفاقِ مهمی افتاد
میآم دنبالت
مثل همیشه
سیاره دستِ توئه، دونالد
سعی میکنم خرابش نکنم، قربان
هی
چه خبر؟
یکی «فرنیس» رو مرکز شهر دیده
باید بریم جلوش رو بگیریم قبل از اینکه جایی رو آتیش بزنه
من تازه رسیدم خونه
آره، منم همینطور
خب بذار یکی دیگه بره
هی، چه مرگته؟
همین چند ماه پیش داشتی التماسم میکردی بذارم با این یارو بجنگی
تمام روز رو داشتم با بقیه میجنگیدم
آره، خب، یکی دیگه هم هست
همیشه یکی دیگه هست
صرفاً چون فرنیس فرار کرده دلیل نمیشه ما حتماً جلوش رو بگیریم
بقیه هم هستن که کمک کنن
اوضاعِ بیرون خرابه، الیور
خیلی از قهرمانها دیگه نیستن
میدونم
پس بلند شو
تقصیرِ من نیست که همهچی افتضاحه
چی گفتی؟
پسرا؟
همهچی رو به راهه؟
فقط میخوام بازیم رو بکنم و بخوابم
خیلی خب
خودم تنهایی حسابِ فرنیس رو میرسم
عالیه
مارک
الیور هر روز داشته کمک میکرده
میدونم
فقط
شما هر دوتون خیلی دارین تلاش میکنین
یه شب استراحت کن
تو نمیبینی مردم اون بیرون چطوری بهم نگاه میکنن
پس حق ندارم خسته باشم
یا یه شب استراحت کنم
و بقیه هم همینطور
همه جمع شین دورِ هم
شماها این چند ماه اخیر داشتین با هم کار میکردین
پس چرا رسمیش نکنیم؟
میخوای دوباره به «نگهبانان» ملحق شیم؟
اینطوری منطقیتره، رودی
اوه
رکس
ما یه دلیلی داشتیم که رفتیم
اون کاری که با مارک کردی
یه اقدامِ احتیاطی بود که مجبور بودم انجام بدم
ما از اون موقع به بعد مشکلاتمون رو حل کردیم
از کجا بدونیم اگه پامون رو کج بذاریم، نقشهای برای سرنگونیِ ما هم نداری؟
معلومه که نقشه داره
ببینید، من به همهتون توی تیم نیاز دارم
نه فقط به خاطر اینکه با هم کارهای بزرگتری میکنیم
بلکه چون باید به دنیا نشون بدیم که حتی بعد از اون همه اتفاق
نگهبانان هنوز هستن
و دارن میجنگن تا امنیتِ همه رو حفظ کنن
اگه به اون اعتماد ندارین، به من اعتماد کنین
اگه سیسیل دوباره از اون غلطها بکنه
همهمون با هم حسابش رو میرسیم
با هم
واقعاً؟
منظورم اینه که، آره، میرسیم
بفرما، اینم از این
پیشنهادت رو قبول میکنیم
البته با یه افزایش حقوقِ تپل
ولی به محض اینکه بوی خیانت بیاد
ما رفتیم
قبوله
آدمهای من کمکتون میکنن وسایلتون رو برگردونین
«بریت» به عنوان رهبرِ تیم باقی میمونه
سیسیل
منم موافقم که تجربهی رزمیِ بریت اون رو به یه فرماندهی میدانیِ عالی تبدیل کرده
ام-اما
اوه، چون من اینجام خودت رو کنترل نکن قهرمان
من معتقدم الان به یه رویکرد استراتژیکتر و پیشگیرانهتر برای رهبری نیاز هست
که این یعنی من انتخابِ منطقی هستم
هوشِ من در کنارِ... نه
سیسیل، فکر نمیکنم تو
تو از نگهبانان جدا شدی
این کار عواقب داره
دوباره اعتمادم رو جلب کن و
شاید بعداً بتونیم حرف بزنیم
خیلی خب، باید همهی این
آوارها رو از اینجا جمع کنیم و... اوه
هی
شماها درخواست کمک از «شکستناپذیر» داده بودین؟
نه
اونها صدات نزدن
من زدم
اول بذار ازت تشکر کنم، شکستناپذیر
جنگِ تو جونِ خیلیها رو گرفت
میدونم فکر میکنی این یه فاجعهست
ولی اشتباه میکنی
چی؟ تو-تو کی هستی؟
چی میخوای؟
سیارهی ما بیش از حد شلوغ شده و داره میمیره
داریم توی کثافتِ خودمون خفه میشیم
مثل خرگوش احمقانه زاد و ولد میکنیم و به سمت انقراض میریم
ولی تو
تو چیزی رو به ما دادی که هیچکسِ دیگه نمیتونست بده؛
شانسی برای یه آیندهی بهتر
دهنهای کمتری برای غذا خوردن
برو به درک
کاش همونجا متوقف میشدی
ولی تو باید اشتباهاتت رو جبران کنی، نه؟
باید اوضاع رو دوباره به روالِ قبل برگردونی
به هر قیمتی که شده
تو داری همهچی رو خراب میکنی
واسه همینم باید بمیری
هر جونی که تو و دوستات امروز نجات میدین
فردا باعثِ مرگِ ده نفر میشه
فکر میکنی این لحظه رو اتفاقی انتخاب کردم؟
به نظر میرسه اشتباه انتخاب کردی
بیا دیگه
اوه خدا! خواهش-خواهش میکنم بهم صدمه نزن! خواهش میکنم
تقصیرِ-تقصیرِ من نیست
الان چی شد؟
دایناسوره کجاست؟
منم پسر! منم! ولی، انگار
منم نیستم
داری چی میگی؟
اون کنترل رو به دست میگیره
No comments yet. Be the first to leave one.