ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
..اون نزدیک ترین فرد در تمام دوران بود
.که به عنوان یک مادر داشتم
.تا امروز نمیدونم چطوری منُ پیدا کرده بود
.خوشحال بودم که بالاخره توی یک خونهی واقعی سکونت داشتم
چیزی رو فراموش نکردی؟
..اربابِ تاریکی ، ما را از جانبِ این نعمتهایت برکت بده
..که ما در شُرفِ وصولِ بخشش شریر
.از جانبِ شیطانِ جاودانه هستیم
.آمین
..قسم میخورم ، تنها شخصی که این غذا رو به اندازهی تو دوست داشت
.شوهر اولم بود
.و بخاطر همین هم مسموم کردنش خیلی راحت بود
تو که قرار نیست منُ مسموم کنی ، مگه نه؟
.نه اگه اتاقتُ همونطوری که از خواستم مرتب کنی
تو که واقعا شوهر اولتُ نکشتی ، کشتی؟
.نه
.من سه تا شوهر اولم رو کشتم
.بهتره از همین الان اینُ توی گوشت فرو کنی
..اگه چیزی دیگه برات کارآمد نبود
.بهتره دورشو خط بکشی
. و مطمئن شو که بیمهنامهش بهروز باشه
.این شرارتِ محضه
.آره بابا
.من شیطانم عزیزم
.اون باعث میشد خوشحال باشم و احساس امنیت کنم
..پس میتونی اینُ درک کنی
چرا شکل و شمایل و افکارشُ به تو دادم
..به یک نفر نیاز دارم تا
در وظیفهی خطیرِ بازسازی این جهان کمکم کنه
کی بهتر از کسی که هیچوقت اعتمادم رو نسبت بهش از دست ندادم؟
..یا عشقم نسبت به اون رو
.ژاکتت لک گرفته
..که اینطور
.یکی دیگه توی کمد هست
نظر تو چیه؟
.زندهباد ابلیس - ..حالا اونقدرا هم عالی نشدم -
.اما از ابراز احساساتت ممنونم
.خانمِ مید ، معتقدم که شما فرد برازندهای هستی
برای اولین بار حس میکنم ..جایگاهم رو در این جهان میدونم
.در کنار تو
چیشده؟
.حضورِ قدرتمندی رو حس میکنم
منظورت چیه؟ .همه مُردن که
..دیگه نه
.نمیدونم چهخبر شده
.خبر بد دارم واست ، جنده
.تو از مرگ برگشتی
من چی؟ - .فقط نفسِ عمیق بکش -
.برای روبهراه شدن به زمان نیاز داری
..عزیزکم برای بهخود اومدن و رها شدن
.از طلسم هویتی به صورت همزمان ، زمان لازمه
.باورم نمیشه براک با چاقو زد توی سرم
اون حرومزادهی آشغال .بهتره دعا کنه مُرده باشه
..وای ، اون ضعیفترین شخص ، بین ماست
.و به نظر میاد به بهترین نحو باهاش کنار اومده
.مردم نسبت به طلسم عکسالعملهای متفاوتی از خودشون نشون میدن
..فکر کنم بهترین پادزهر برای تسریعِ جریان خون
..و روند بهبودی
.سسِ ترکیبی تند اسپانیایی باشه
فکر میکنی توی آشپرخونهی اینجا جا ادویهای پیدا بشه؟
میشه یک نفر به من بگه جریان چیه؟
منظورتون از طلسمِ هویتی چیه؟
.برای حفاظت از خودتون شما رو طلسم کردیم
.کوکو هم همینطور
.شما رو از دونستنِ هویت واقعیتون منع میکنه
چرا؟
.چون تو خاصی ، مالوری
.و ما بهت نیاز داریم .به همهی شما نیاز داریم
.توی این قضیه ما هیچ دخلی نداریم
..من میلیارد ها دلار از طریقِ برنامههای تلویزیونی در میاوردم
..و این به این خاطر بود که هم مردمی بودم هم به فکر پول
.کاملا مطمئنم که این نقشهم دیگه اینجا جواب نمیده
.من هنوز هیچ قولی ندادم . هنوز چیزی رو امضا نکردم
. و من برای شکست دادنِ کسی نیومدم اینجا
چه اهمیتی داره؟ ..حتی اگرم میتونستی با اون
با اون آهنگاهای عجق وجقت بازم مهم نبود
..چطور ، کسی از شما قادر به شکست دادنِ منه
..وقتی من همین الانش هم پیروز شدم
.تو پیروز نشدی
.شاید تو از اوضاعِ جهان با خبر نیستی
.به اندازهی ژاکتِ شامی که پوشیدی داغونه
.اما حداقل دنیا رو میشه نجات داد
توسط تو؟
.توسط همهی ما
پنبه رو از توی گوشت در بیار ..من نیومدم که قاطیِ بازیتون بشم
.ولی من میشم
فقط نذارید دوباره بمیرم باشه؟
.دفعهی اول واقعا وحشتناک بود
..وقتی کارم تموم بشه
.دعا میکنید که ایکاش مُرده بودید
..همیشه فکر میکردم دنیا با نبرد خیر و شر تموم میشه
.نه با نبردِ جادوگرا و اغواگرا
آخرین اخبار دنیای فیلم و سریال در تلگرام و اینستاگرام ما .:. @OfficialCinama .:.
«:: مــتـرجـم: میکــائــیــل ، غـــزل ::» |^| #MK , Violet |^|
: فـــصل هشتــم ، قسمــت چــهارم مـمکـــنه ، شیــطان باشــه؟
.آتش را شعله ور کن .آتش را شعله ور کن
..بعضیقسمتهای قبلی تغییر شکل دادهاند
..آقایون ، یادتون باشه
طلسم ، چیزی فرا تر از چند تا کلمهی عجیبه
..اما شمایید که انرژی رو
به اون کلمات القا میکنید .تا جادویی بشن
..بعضیقسمتهای قبلی تغییر شکل دادهاند
.آقای بنکس
اگر یک وقت انتظار داشتید ..که از سطحِ نخست بالا تر برید
.به موقع میرسیدید
..اگه وقتشناسی براتون خرج برمیداره
..به قلعهی جادو ملحق بشید
.و با "نیلپاتریکهریس" با کارت شعبدهبازی کن
.متاسفم آقا
..و کتابت رو یادت رفته بیاری
..دوباره
حالا بذار ببینیم طلسمهاتُ تمرین کردی
.یا همینجوری با چوبدستیت بازی میکردی
..شکلِ قبلی تغییر میکند
.به شکلی جدید تبدیل میشود
.خوبه .ادامه بدید
..قدرت شما ساختار مولکولی دقیقی داره
.با دیانای شما در همآمیخته شده
..به هر اتمِ این جسم توجه کنید
.دوباره بچینیدشون
.شکلشون رو تغییر بدید
شکل قبلی تغییر میکند به شکلی جدید تبدیل میشود
.به شکلی جدید تبدیل میشود
شکل قبلی تغییر میکند .به شکل جدیدی تبدیل میشود
!همینه
.این چیزیه که راجع بهش حرف میزنم آقایون
.آقای شبلی
.ما رو فراخوندن
.جان هنری مور
..باید حتما از نظر تو اتفاق بسیار مهمی افتاده باشه
که بخاطرش داری با بوی اون سیگار سرطانزا .دفتر من رو به گند میکشی
.فکر میکردم ترک کردی
.هر هفته ترک میکنم
شاید بعد از دیدنِ چیزی که من دیدم .تو هم یه نخ بخوای
..لطفا ، بذار همکارانمون
.خودشون نتیجهی ارزیابیشون رو بدون غرض بیان کنن
!آریل ..هیچکس نگفته بود که امشب میای
.من ترتیباتِ جشن امشب رو میدم
.شاگردا میتونن با صدراعظمِ والامقامشون دیدار کنن
.نه
.چیزِ بسیار مهم تری وجود داره
..این توسطِ یکی از افرادِ دلسوز
.ادارهی پلیسِ لسآنجلس برای من فرستاده شده بود
این کمکی به حافظهت نکرد؟
.من هیچکاری نکردم
.به جز اینکه با پنج تا چاقو زدیش
!تو تنها کسی بودی که اونجا بودی !توی روانیِ ریزهمیزهی آشغال
.من به اون چاقوها دست نزدم
.اثر انگشتِ منُ هیچجاش پیدا نمیکنید
.نجاتم بدید
حالا یه نخ میخوای؟
!لعنتی
..این یه پروندهی قدیمی از مواردِ تسخیرهای شیطانیه
آریل ، هرچقدر که تو میخوای این رو بهش نسبت بدی
.ولی باید بگم اون پسر جادوگر نیست
..اون اونقدرا هم آدم رو تحت تاثیر قرار نمیده ببینش آخه
.من مخالفم
.به نظر من اون عملش ، ظهور یک نیروی سرکش بود
خارج از کنترل بود ، ولی سرشار .از تعهد و توانایی
بیا اصلا بگیم حق با توئه . و اون نسبت به جادوی درونش تعهد و مسئولیت داشته
..پس جادوی دورنش تیره و غیرقابلکنترله
.و این یعنی ما نباید سربهسر اون کوفتی بذاریم
..حفاظت از گونههامون تبدیل به
..یک موردِ حیاتی شده
جادوگرا همیشه جزوِ افراد سطح دوم والایِ جامعه بودن
.این به این معنا نیست که نباید ازشون استقبال کنیم
استقبال از هر کسی ..به خصوص اون
.این مدرسه ما رو هدایت کرده
.قدرتهاش میتونه در مسیر خوبی مهار بشه
.اون میتونه کسی باشه که انتظارش رو میکشیدیم
.پیشگویی رو به یاد بیار
.داری درموردِ سردسته صحبت میکنی
..جادوگری که تبدیل به سردسته میشه
.قدرتی فراتر از درکِ انسان پیدا میکنه
جادوی اون ، باعثِ چیره شدنش .بر جادوگرا میشه
.اون میتونه امتحانِ عجایبِ هفتگانه رو پشت سر بذاره
.و جایگزینِ برگزیدهی جادوگرا بشه
..سردسته کاری میکنه که در جایگاهِ بر حقمون
..در بالاترین مقام مستقر بشیم
طبقِ چیزی که دیدی ، نظر تو چیه؟
.فکر کنم باید با اون پسر رو در رو بشی
.بیدار شو
.یک نفر اومده ببینتت
.تو که وکیل نیستی
.من یه دوستم
.من هیچ دوستی ندارم
فکر کنم اگر بذاری بتونم کمکت کنم مایکل
من نوار مصاحبهت با کارآگاه رو دیدم
.تاثیرگذار بود
..من از طرف پلیس یا خدمات اجتماعی
.یا قشری از دولت نیومدم
..من یه جادوگرم
.و فکر میکنم تو هم یه جادوگری
یه جادوگر؟
..در طولِ تمام زندگیت
اتفاقاتی اطرافِ تو رخ میداد که قادر به توضیحش نبودی
شاید فقط یک فکرِ گذرا بوده
!یک ضربهی ناگهانی ..یک لحظه خشم
.اما بعدش اتفاق میافتاد
.مثل جادو
No comments yet. Be the first to leave one.