ആദ്യത്തെ 107 വരികൾ.
حالا که تمام آنها گرفتار هیولا شده اند، دیگر هیچکس نمی تواند بگوید من دروغ می گفته ام
باید برگردم
نجاتشان بدهم
...مادر ...کمکم کن
...مادر ...آینه
بیرون بیا
بیرون بیا از آب
روبیو، به قایقت برگرد
چیزی آنجا هست
در شبی که قایق روبیو باژگون شد غُرشی روستایمان را با خود برد
آوایی آلوده محصورمان کرد
آب ها به شمال می روند
،اگر روبیو اینجا غرق شده باشد به جستجویش باید به شمالها برویم
زنگار
زنگار
فقط براده های زنگار زده
این دریا پر از کشتی های مغروقه
روبیو دروغ می گه
سی سال آزگار ما کنار هم دریا توی می گشتیم
و من هرگز چنین چیزی ندیدم
دستها، پاها
بدنهای مثله شده
ولی هیچوقت هیولایی در کار نبود
...یک هفته پیش این تخته سنگ اینجا نبود
من می دونم هر بلایی سرِ این روستا میاد باعثش این تخته سنگه
این همون موجه که قایق روبیو رو غرق کرد
روبیو نعش های زیادی رو از آب نجات داده
هیچکس مثل روبیو به اعماق آشنا نیست
دوران کودکیش، شگفت انگیز بود
به هر دخمه ی زیرِ آبی سرک می کشید
انگار بچه ی اونجا بود بچه ی اعماق دریا
بیشتر از چهل تا نعش رو از آب گرفته
روبیو اگر نبود، چندتا خانواده عزادار تابوت های خالی باید می شدن؟
باید از مرده ها دل بکنیم
به مادر روبیو نگاه کن
پیرزن داره مشاعرش رو از دست می ده
میگن با مرده ها حرف می زنه
با یه آیینه با مرده ها حرف می زنه
ترسناکه اون زن
بذار امیدوار باشیم دریا پسرش رو بهش برگردونه
خون
خون
هیچکس این صدا رو نمی شنوه؟
صدای خون خون
خونِ ما
روبیو درست می گه
هیچکس باورش نمی کنه ولی روبیو درست می گه
منو هم هیچکس باور نکرد
ماه، مرشد اون هیولاست
مثل جزر و مد، میاد و می ره
همیشه همراه ماه بالا میاد
روبیو نباید سعی می کرد شکارش کنه
حالا هیولا عصبانیه
داره از ما انتقام می گیره
روبیو درست می گه
هیچکس باورش نمی کنه ولی روبیو درست می گه
منو هم هیچکس باور نکرد
ماه مرشد اون هیولاست
مثل جزر و مد، میاد و می ره
همیشه همراه ماه بالا میاد
چه صدای وحشتناکی
چقدر زمان گذشته؟
هزار سال
هزار سال زیر ماه سرخ
بدنم کرخت شده
دستم
حالا دیگه به سختی می تونم تکونش بدم
...آه
می دونستم اتفاق بدی داره رخ می ده از وقتی که اون سد بسته شد
می دونستم اتفاق بدی داره رخ می ده از وقتی که اون سد رو ساختن
... ملوان ...
... فریاد کشید غرقه ی آب که می شد ...
... و شیطان پاسخش گفت ...
مادر روبیو حالا در چه حاله؟
نمی شه به این جادوگر اعتماد کرد
... فریاد کشید ...
... ملوان ...
... فریاد کشید غرقه ی آب که می شد ...
آسمان به آسمان
آب به آب
ای ماه سرخ
تو را می خوانم
پسرم را برگردانید زود، ای زنانِ جادو
آسمان به آسمان
آب به آب
ای ماه سرخ
تو را می خوانم
پسرم را برگردانید زود، ای زنانِ جادو
...مادر، متاسفم
باورم کن
نمی دونستم چنین اتفاقی می افته
از اینجا می برمت
هیولا رو پیدا می کنم
نترس
چقدر زمان گذشته؟
هزار سال؟
هزار سال، محبوس در دل هیولا
...چه تاریکی ای
سه زنِ جادو به جستجوی بدن روبیو، به کمک ما آمدند
هیچکسی ندانست از کجا
...رنگ آب
ماهی های مرده
سد همه چیز رو مسموم کرده
همه جا پر از مرگه
به ما نگاه کنید
فقط هیولا می تونه اینجا زندگی کنه
هیولا دریاست
No comments yet. Be the first to leave one.