ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
من مصمم به «ویا پترارکا» برگشتم که تمام روابط رو با نینو قطع کنم
زندگی در اون آپارتمان به پایان رسیده بود
ناگهان اینطور به نظر میرسید که دلایلم برای حضور در «ناپل» ته کشیده بود
با اضطرابی فزاینده منتظر بودم تا خبری از اون بشه
الو؟
منام
آنتونیو؟
آره، من پایینام
میای پایین؟
لیلا فرستادت؟
میترسه کار احمقانهای بکنی
کاپشنت رو درآر
...گوش کن، لنو
باید باهات حرف بزنم
یه چیزهایی باید بهت بگم، واقعاً چارهای ندارم
...ولی
فقط بدون که ازش خوشحال نیستم
بگو
...نینو سارّاتوره - هوم -
بارها و بارها بهت خیانت کرده
حتی نمیتونی تصورش رو بکنی چند بار
و همۀ زنهایی که باهاشون بوده، دوستهاش بودن
و دوستهای تو
،با اون دانشجوهه بود
میرلّا، که قبلاً از دخترهات نگهداری میکرد
اون رو یادته؟
آره
بعد اون دکتره بود
کی؟
کی، لنو؟
متخصص زنان
چندتا بوده؟
زیاد، لنو. زیاد
معلم، وکیل، حتی یه پرستار
،میتونم برات لیستشون کنم
،دونهدونه، با اسم و فامیلی
ولی اگه بخوای دست نگه ،دارم، همین کار رو میکنم
چون اون زیاد مهم نیست
حالا دیگه میدونی اون چهجور مردیه
اون بدونِ زنها نمیتونه زندگی کنه
کِی این اتفاق افتاد؟
چطور متوجه نشدم؟
،نینو زرنگه
،برای مدتی مرتب میبیندشون ،بعدش یکی دیگه گیر میاره و عوض میکنه
ولی هیچوقت با قبلی تموم نمیکنه
هیچوقت کسی رو ترک نمیکنه
بذار بگیم «وفادار»ـه
از یکی میره سراغ یکی دیگه
لیلا خبر داره؟
آره
چرا فوراً بهم نگفتی؟
،من میخواستم بهت بگم ولی لیلا بهم گفت صبر کنم
تو هم ازش پیروی کردی؟
اگه بهم گفته بشه یه کاری رو انجام بدم، انجامش میدم
بیوفایی باید زمانِ درستش معلوم بشه
وگرنه بیهودهست
اول باید عشق رو از دست بدی
وقتی عاشق باشی، همهچی رو میبخشی
کور میشی
اگه فقط از دستورات پیروی کنی هم کور میشی
اینطور نیست، لنو
بعضیوقتها من از پول پیروی میکنم
...و بعضیوقتها
از خودم پیروی میکنم
چند سال پیش، زمانی که سولاراها ازم خواستن زاغسیاه لیلا و نینو رو چوب بزنم
...و لیلا رو تحویلِ میکله بدم
خب، خودم تصمیمگیری کردم
به اِنزو رو انداختم، چون اون تنها کسی بود که حقیقتاً میتونست به لیلا کمک کنه
و بههرحال زدم نینو رو آشوْلاش کردم
ولی اون کار رو بهخاطر این کردم که اون رو دوست داشتی، نه من رو
و نمیخواستم نینو برگرده پیش لیلا
میدونستم لیلا برمیگشت پیشش
و اون زندگیِ لیلا رو برای همیشه نابود میکرد
،لیلا هیچوقت به حرف من گوش نمیکرد
چون عشق نهتنها کور میکنه، بلکه کر هم میکنه
اینهمه سال به لیلا نگفتی
که نینو اون شب داشت برمیگشت پیشش؟
نه
باید میگفتی
،«وقتی مغزم میگه: «بهترین کار اینه
کاری که مغزم دستور میده رو انجام میدم و دیگه بهش فکر نمیکنم
الآن دستوراتت چیه؟
قبل از اینکه بیام اینجا، لیلا از خردکردنِ صورتِ اون کثافت منعم کرد
ولی اگه میخوای نینو از زادهشدنش ،پشیمون بشه، فقط لب تر کن
!پشیمونش میکنم
نخند
نخند، میدونم درست خودم رو بروز نمیدم
آلمانیم بهتر از ایتالیاییمه
به وضعیت میخندم
به تو میخندم، که یک عمره میخوای نینو رو بکُشی
و به خودم، که اگه الآن پیداش «!بشه، میگم: «بکُشش
...از
!از روی درموندگی میخندم
میخندم چون بهقدری سرافکندهام که حتی نمیتونی تصورش رو بکنی
حالم خیلی بَده، فکر کنم دارم از حال میرم
لنو، چی شده؟
حالت خوش نیست؟
حالتتهوع دارم - بشین -
بغلم کن، باید گرم بشم
بغلم کن، آنتو
نه
چرا؟
مطمئن نیستم من رو بخوای
میخوامت
فقط این یک بار
چیزیه که تو مدیونِ منای و من مدیونِ تو
من هیچ دِینی بهت ندارم
من تو رو دوست دارم
...و عوضش تو
تو همیشه اون رو دوست داشتهای
ولی من هیچوقت هیچکس رو اونجوری که تو رو میخواستم، نخواستهام؛ حتی اون رو
،هیجان رو یادمه
عمق وجودم داغ میکرد و ذوب میشد
مِیلی که زجرم میداد
بیخیال، اونطوری نباش، لنو
چرا؟
یادمه خوشت میومد
من میخواستمت، یادته؟
من میخواستمت و تو مقاومت میکردی
یادت رفته؟
من یادم نرفته
من بعدازظهرهامون توی خرابههای ،نزدیکِ کارخونه رو هیچوقت از یاد نبردهام
،طعمِ دهنت
،بوی هوست
...دستهات
ک×ـر کُلُفتت لای رانهام
چه اتفاقی افتاد؟
نمیدونم
ولی خوشحالام که اتفاق افتاد
تو هم مثل بقیهای
به زنت خیانت کردی - نه -
من به هیچکس خیانت نکردم
،زنم قبل از حالا
هنوز وجود نداره
،حق با توئه
ما الآن تکهای کوچک از روزی رو زندگی کردیم
که مال ۲۰ سال پیشه
ممنون
بله؟
خوبه، خونهای؛ الآن میام
نه
نزدیکام
گفتم نه
پس کِی؟
فردا
نه
باید الآن بهت توضیح بدم
اِلنا، فوریه. خواهش میکنم
،نینو
من الآن به آنتونیو دادم
بینظیر بود
« اِلنا فرّانته بر اساس رمانی از »
« دوســت نــابــغــۀ مــن »
« داســتــان کــودک گــمشــده »
« بخش سیوْیکم: بازگشت »
نینو روز بعدش نیومد
و زمان بدونِ هیچ خبری ازش سپری شد
سنگینیِ زندگیِ تنهایی
روزهایی که سرشار از وظایف مادرانگی بود رو تبدیل به جریانی تقریباً یکنواخت کرده بود
سلام، عزیزدلم - سلام -
اِلسا و ایمّا کو؟ - توی اتاقشون -
آنّا - خانم -
خواروْبار رو میذاری سر جاشون؟ - بله، بله -
اگه خبر کرده بودید، میومدم کمکتون
یه مرد با لهجۀ میلانی زنگ زد؛ به اسم اِنریکو
کِی؟ - نگران نباشید، خیلی نگذشته -
گفت دوباره زنگ میزنه
الو؟ - لنو، منام -
لیلا، سلام، چطوری؟ - !اِلسا، پرگارم -
خوبام، تو چی؟
خیلیوقته ازت بیخبرم
نمیبینی پای تلفنام؟ خالهلیلاست
لی، یه لحظه گوشی
چرا همیشه میندازی گردن من؟ - !تکالیفم مهمه -
و تو؟ - !مامان -
!سلیطه - !نه، اون که توئی -
!بسه
!گفتم بسه
!بسه
ممنون
!گفتم بسه
!این خوب نیست ها! خوب نیست
!برو توی اتاقت
لیلا، هستی؟
حالا درک میکنی چرا هیچوقت زنگ نمیزنم؟
گوش کن، لنو
یه آپارتمان درست زیر آپارتمانِ من هست؛ داره خالی میشه
دوخوابه با یه آشپزخونه
هزینهش هم زیاد نیست
پس میتونی یهخرده پسانداز کنی
از پنجره میتونی «استرادونه» رو ببینی
میتونیم با بچهها به همدیگه کمک کنیم
...ممنون، ولی نمیدونم
اقلاً ازش باخبر شدی
هرجور راحتای
آره - بهش فکر کن. من دیگه باید برم -
خدافظ
لیلا، چیه؟
لیلا کیه؟ - اِنریکو، سلام -
الآن میخواستم بهت زنگ بزنم
No comments yet. Be the first to leave one.