ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
تــرجـمه از
مـحــســن رضـــائـــی
آیدی مترجــم
Telegram :>: Mohsen1372923
" کِسالت "
...همیشه می دونستم تو یه تصادف می میرم
...بدون اینکه بدونم یا قصدی داشته باشم
...انگار که جاده خراب شده بود
و من به درختها، وخانه هایی که ثابت ایستاده بودن، بی توجه بودم
سوفی
مارتین
این آدما کین ؟ دوستام هستن
لابد سرت خیلی شلوغ بوده
بر خلاف تصورت، دنیا پُر از آدمای خوبه
آگنس واسه دیدنت داره له له میزنه
معذرت میخوام ولی آره، من یکی از طرفداراتون هستم
اینکه ظاهرم شبیه یه هوادار نیست، مهم نیست
من واقعا تلاش کردم تا به سطح شما برسم تموم نوشته هاتونو خوندم
شگفت انگیزه، باعث میشه احساس باهوشی کنم
فکر میکنین دارم چاپلوسی میکنم، اما این عین حقیقته
انگار گوش نمیدین چرا، چرا، تو خیلی مهربونی
نه، این طور نیست، من فقط روراستم
شما دور از همه و دور از دسترس وایستادین
مارتین، داری چیکار میکنی ؟
سوفی رو دیدی ؟
میگه یکی از کتاباتو داره آرزو میکنم ای کاش نداشت
نمی خوای درباره اش توضیحی بدی ؟ نمیخوام شروع کنم
تو باید بری پیششون حوصله ی بحث کردن ندارم
ژان پول چی ؟ میخوای ببینیش ؟
نه ممنونم
چی شده ؟ حالت خوبه ؟
نمی دونم، حالم خوش نیست
در مورد آگنسه ؟ خوشگله مگه نه ؟
خب که چی ؟
به نظرم کِیس خوبیه برات
بیخود دلتو خوش نکن، به درد نمیخوره
منظورم اینه که، اون عالیه
صابون به دلت نزن، نمیشه
جای تاسف داره
من امشب واقعا خوشحالم، خرابش نکن
تو دوست سوفی هستی ؟
نه چرا ؟
هیچی، بهش فکر نکن
خوشحال به نظر میای
...جریان اینه که
من و ژان پول یه تجربه ی غیر قابل باور رو پشت سر گذاشتیم
خب ؟
فکر نمی کردیم همچین اتفاقی بیفته
...یه چیزی مثل مثل چی ؟
نمی تونم بهت بگم ...بیا اینطور فرض
کنیم که قبلا با هیچکسی، همچین حسی نداشتم
حتی با من ؟
قطعا تو نیستی اون بهم اهمیت میده
...هر طور دلش بخواد باهام رفتار میکنه
با اون، یه موج باورنکردنی از عشق رو احساس کردم
خفه شو، خفه شو، اهمیتی نمی دم
اینجا شامپاین داریم ؟
شاید یکم آبجو اون پایین باشه
این ژان پوله
انتظار داشتم متفاوت تر باشی
اون چی بهت گفته ؟
ما اصلا در مورد تو صحبت نمی کنیم
تو به من علاقه ای نداری ؟
فک کنم به اندازه ی کافی باهات حرف زدم
باشه فهمیدم انگار آبمون تو یه جوی نمیره
صبر کن، صبر کن منو ببخش
ژان پول یکم شوخ طبعه
البته این تموم ماجرا نیست انگار کپکت خروس میخونه
من میرم باشه
تنها کسی که میخواستم ببینمش تو بودی، ولی انگار تو نمی خواستی
من تلاشمو کردم ولی انگار نمی تونم به نتیجه ای برسم
...لذت، باعث اعمال لذت بخش نمیشه
و اعمال لذت بخش، میتونه بدون وجود لذت اتفاق بیفته
...لذت، اعمال رو کامل میکنه و به عنوان یه عمل اضافه
اون اعمال رو به نحو احسن، انجام میده
ارسطو میگه، انسانها در اوج جوانی، دارای نیروی جوانی هستن
...لذت کامل یه تجمله
و جاذبه لذت، عشق ورزیدن به عمله
همون طور که کانت میگه
اضافه کردن لذت به عمل، اون عمل رو به حالت لذت بخش در میاره ممنونم
حالت کاملا خوبه
مطمئنی ؟
جریان چیه ؟
خیلی چیزا
به نظر آشفته میای
آره هستم، آشفته ام
باید بری پیش روان پزشک
نه روان شناس نمی خوام، من خودم یه فیلسوفم
روان شناس ها بیش از حد منطقی ان
...خب
یه خانم جوان پیدا کن و باهم برین سفر
نمی تونم، انرژیمو واسه کار لازم دارم
باید کتابمو تموم کنم
بیخیال عشق شدم
واقعا ؟
آره، به یه والایش نیاز دارم
فروید تو این زمینه خیلی خوبه
( نظریه فروید : حل آرزوهای ناکام از طریق فعالیت هایی که از نظر اجتماعی قابل قبول هستن )
واقعا ؟
...نظریه اون میگه، بعضی از اعمال، ارتباطی به رابطه ی جنسی ندارن
...ولی در عوض، انگیزه ی اجبار جنسیه که
اعمال فکری و هنری رو خلق میکنه
مردی که حد و مرز نداره، رقت انگیزه
...یه آدم کاملا دیوانه ست که یه مغز کوچیک
و یه کیر مستبد داره
یه نوشیدنی میخوای ؟
نه مرسی
تعارف میکنی ؟
نه، اصلا
من 6 ماهه عشق بازی نکردم
عذر میخوام، کیفم رو گم کردم
که اینطور
الان میرم پول نقد میارم
قبلا از این حرفا زیاد شنیدم
مشکلی داری ؟
ابدا پول همرام نیست
الان میرم ازخونه برمیدارم و برمیگردم
چقد بهت بدهکاره ؟ به تو ربطی نداره
من بدهیشو پرداخت میکنم
تو بودی پول دادی ؟
بله
بگیرش نه
بگیر
...خیلی ارزش پولی نداره
ولی برای من خیلی با ارزشه
اگه خیلی با ارزشه، پس نگهش دار
پولت رو پس میدم
خونه ام همین اطرافه
مطمئنی حالت خوبه ؟ من خوبم
من بدهیت رو دادم، بریم یه نوشیدنی بخوریم
نوشیدنی ؟
دوس ندارم وقتمو تلف کنم
ترجیح میدم تمام وقت کار کنم
آدرسم داخلشه
دنبال لئوپارد مایرز میگردم
همون نقاشه ؟ بله، این خونه ی اونه ؟
خونه اش بود
از اینجا رفته ؟
نه، اون مُرده
مُرده ؟ چطور ممکنه، من سه روز پیش دیدمش
عصر دیروز مُرد خیلی نگهانی بود
واقعا ؟
اون تو یه لحظه ی خاص مُرد
منظورتون چیه ؟
موقع عشق بازی با یه دختر جوون، مُرد
واقعا ؟
دکترا میگن این یه عشق معمولی نبوده
به گفته ی اونا، دختره اونو کشته
میخواستم قبل از اینکه اینجارو تخلیه کنن، وسایلمو بردارم
من مُدل نقاشی هاش بودم، کلید داشتم
اینجوری بود که اومدم داخل
دیگه باید برم
همیشه میومدی اینجا ؟
تقریبا هر روز
اون کِی مُرد ؟
دیروز عصر
تو پیشش بودی ؟
بله، وقتی داشتم ژست میگرفتم، دچار حمله ی قلبی شد
داشت نقاشی می کشید ؟
بوم نقاشی کجاست ؟
اونجاست
اصلا شبیه تو نیست
منظورت چیه ؟
نقش بدنش فرق داره
خب این نقاشی مال منه، من هم همینطورم
ممکنه اغراق آمیز باشه، ولی بدنم واقعا هینطوره
فقط همین یه دونه ست ؟
نه، این منم، اونم منم
و این یکی
اون همیشه همینکارو میکرد، مجبور بودم ساعتها بشینم
مشکلات زیادی تو این زمینه هست
چرا ؟ نقاشیه خیلی بدیه
من از نقاشی چیزی نمی دونم
پس فقط وسواس داشته
وسواس ؟ آره، وسواس همراه با سکس
همین طوره
من میخوام برم
وقتی عشق بازی میکردین، مُرد ؟
بله
کجا ؟
توی اتاق خواب
دوس دارم ببینم می تونم ؟
البته
اینجاست
چند وقت بود می شناختیش ؟
دو سال
چند سالته ؟
هفده سال
میشه بهم بگی چطور باهم آشنا شدین ؟
چرا ؟ دوس دارم بدونم
از طریق یه دوست آشنا شدیم اسمش ؟
الیس و اسم تو ؟
سیسیلیا
تو خونه ی این دوست مشترک، چیکار میکرد ؟
بهش نقاشی یاد میداد
به تو هم یاد میداد ؟
شنیدی چی گفتم ؟
چرا میخوای اینو بدونی ؟
فرض کنیم دوس دارم بدونم
یه روز ازش خواستم ولی اون قبول نکرد
No comments yet. Be the first to leave one.