ആദ്യത്തെ 165 വരികൾ.
این "کازین بروسی" با شماست
واو! عشقهای تابستونیمون دارن به اوج میرسن
پس بریم سراغ یه آهنگ عالی از گروه "فور سیزنز"
اون تابستونِ سال ۱۹۶۳ بود
زمانی که همه بهم میگفتن "بِیبی"
و اصلاً به ذهنم نمیرسید که به این اسم اعتراض کنم
اون مالِ قبل از ترورِ رئیسجمهور کندی بود
برای پیوستن به "سپاه صلح" لحظهشماری میکردم
و فکر میکردم هیچوقت پسری پیدا نمیکنم
که به خوبیِ پدرم باشه
اون همون تابستونی بود که رفتیم به اقامتگاه "کلرمن"
پینگپنگ در سالنِ غربی
سافتبال در زمینِ شرقی برای همهی اونایی که عشقِ "سندی کوفکس" هستن
کلاسهای رقصِ رایگان
وای خدای من
اونجا رو نگاه کن
باید اون کفشهای مرجانی رو میآوردم
تو گفتی دارم زیاد وسیله برمیدارم
تو ۱۰ جفت کفش آوردی
اون کفشهای مرجانی با اون لباس ست میشدن
فاجعه که رخ نداده
فاجعه یعنی معدنچیهای گیر افتاده
یا سگهای پلیسی که در "بیرمنگام" استفاده میشن
راهبهایی که در اعتراض خودشون رو آتیش میزنن
نخودِ هر آش نشو، بِیبی
نعلبازی در محوطهی جنوبی، ۱۵ دقیقهی دیگه
کلاس ایروبیک در آب توی دریاچه رو داریم
والیبال و کروکت هم داریم
برای شما مسنترها هم مسابقهی دو با گونی داریم
گرفتمت
دکتر
مکس
بعد از این همه سال
بالاخره کشوندمت به کوهستانِ خودم
خب، فشار خون چطوره؟
دخترا، اگه این مرد نبود
الان جنازهم اینجا ایستاده بود
بیلی، چمدونها رو بردار
چشم دکتر، همین الان
بهترین کلبه رو برات نگه داشتم
هی، هی! خیلی ممنون
کار میخوای؟
تا چند وقت دیگه کلاسِ رقص مِرِنگه در آلاچیق شروع میشه
با حضورِ بهترین معلم، یکی از "راکتهای" سابق
این اولین مرخصیش بعد از چند ساله
سخت نگیر
سه هفته اینجا بودن، مثل یه سال میگذره
۴ ۱، ۲، ۳،
انگار دارید انگور لگد میکنید، محکمتر
۴ ۱، ۲، ۳،
به موسیقی گوش بدید
متأسفم
خودت رو رها کن
۴ ۱، ۲، ۳،
محکم لگد بزنید
هوو
خب، آقایون بجنبید
به دنبالِ من، دورِ هم بچرخید
خانمها، حلقهی داخلی
ها ها ها
زود باشید خانمها
خدا بیخودی بهتون این "ماراکاس"ها رو نداده
اگه نمیخواست تکونشون بدید
هوو
خب خانمها، وقتی گفتم ایست
قراره مردِ رویاهاتون رو پیدا کنید
ایست
اوه
یادتون باشه، توی زمین رقص اون رئیسه
و نه هیچ جای دیگه
ها ها ها
من میرم به عمارتِ اصلی
یه چرخی بزنم
اینجا دو جور خدمه داریم
شما پیشخدمتها، همهتون دانشجو هستید
و من خودم رفتم هاروارد و ییل
تا شما رو استخدام کنم
و چرا این کار رو کردم؟ چرا؟
لازم نیست بهتون یادآوری کنم
اینجا یه محیطِ خونوادگیه
معنیش اینه که به اون دخترای لعنتیشون
خوش بگذره
به همهی دخترا
حتی اونایی که قیافهی معمولی دارن
ببریدشون بیرون، ستارهها رو نشونشون بدید
هر جوری میخواید باهاشون گرم بگیرید
شیرفهم شد، بچهها؟
هی، صبر کن! صبر کن
خب، میبینم که دارودستهی هنری هم اینجان
گوش کن زبوندراز، تو قوانینِ خودت رو داری
با دخترا برقص
بهشون مامبو و چا-چا یاد بده
هر چیزی که بابتش پول میدن
اما فقط همین
تهش همینه
حرکاتِ مشکوک ممنوع، حرفِ اضافه ممنوع
و دستهات رو هم بکش کنار
شاید یه غلطی توی جنگل بکنید
ولی حرف زدنِ اضافه نداریم
مراقب باش، رودریگز
میتونی اینا رو تو کلهت فرو کنی، جانی؟
که به چی میتونی دست بزنی و به چی نه؟
تو فقط سرک بکش تو کارِ بقیه
دانشجو کوچولو
کارهای سخت رو بسپار به من
واو
بشینید، بشینید
من یکم نوشیدنی میارم
ممنون مکس
ایشون دکتر هاسمن و همسرشون هستن
بِیبی، لیزا
ایشون هم پیشخدمتِ شما، رابی گولد هستن
دانشکده پزشکیِ ییل
آهان
اینا مهمونهای ویژهی من هستن
هر چی خواستن براشون فراهم کن
لذت ببرید
این همه غذای اضافه رو نگاه کن
هنوز تو اروپا بچهها دارن از گرسنگی میمیرن؟
برو سراغ جنوبِ شرقِ آسیا، مامان
درسته
بِیبی میخواد باقیموندهی غذاش رو بفرسته
به جنوبِ شرقِ آسیا
بستهبندیش کن
مکس، بِیبی قراره دنیا رو عوض کنه
خانمکوچولو قراره چیکار کنه؟
لیزا قراره اون رو تزئین کنه
فکر کنم همین الانشم داره میکنه
دکتر، میخوام یه نفر رو بهت معرفی کنم
نوهم، نیل
دانشجوی مدیریت هتلداریِ دانشگاه "کورنل" هستش
بِیبی هم پاییز میره دانشگاه "ماونت هولیوک"
اوه، عالیه
میخوای تو رشتهی ادبیاتِ انگلیسی درس بخونی؟
نه، اقتصادِ کشورهای در حالِ توسعه
میخوام برم "سپاه صلح"
بعد از نمایشِ نهایی
میخوام برم "میسیسیپی"
با چند تا از کارگرهای رستوران که تو جنبشِ آزادی هستن
اینم از تیتو سوارزِ خودمون
مامبو
آره، بجنبید
اونا کیان؟
اوه، اونا. تیم رقص هستن
اینجان که مهمونها رو، اوم، سرگرم کنن
نباید جلوی هم پُز بدن
اینجوری نمیتونن کلاسهاشون رو بفروشن
اوه
اوه! هوو
سلام بچهها. خوش میگذره؟
آره. در واقع، من باید مرخص شم
امشب مسئولِ بازیها هستم
کمکم میکنی بازی رو شروع کنیم؟
حتماً که کمک میکنه
ها ها ها! ها ها ها
این فقط یه لحظه درد داره
بیمه داری دیگه، نه؟
ها ها ها
بهت چسبید؟
و بابتِ اینکه اینقدر همکارِ خوبی بودی
بیا، این مالِ تو
ها ها ها
بالاخره دختری رو پیدا کردم که دقیقاً مثل مادرمه
واسه همین بردمش خونه
ولی پدرم ازش خوشش نمیاد
No comments yet. Be the first to leave one.