ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
«از شب بترس»
وای، پشمهام.
بث، من رو ترسوندی.
من که بهت گفته بودم تنها نیای اینجا.
چطور مگه؟ من که میدونستم دنبال چی میگردم.
صرفا نمیخواستم وقتت رو تلف کنم.
خودم میدونم. آخه... اینـ... اینجا...
چیه؟
خونه خودمه، خب؟ وسایل خودمن...
خب، اینها که وسایل تو نیستن. مال همهمونن.
قبوله، ولی آخه...
این بالا امن نیست.
من اینجا رو بلدم، تو بلد نیستی، خلاصه...
وای خدایا.
نیومدم به کلکسیون شرابت دستبرد بزنم.
اومدم نگاهی به صندوق بندازم...
و وسایل رو بردارم.
داشتم میبستمش که اومدی بالا.
باشه.
منظورت چیه بث؟
آخه همیشه منظور داری.
صرفا میخوام بگم... اینجا خونه منه.
بهتره بذاری خودم بیارمشون. جای همهچی رو بلدم.
خیلیخب. پشمهام.
خب حالا.
ضمنا، میشه جلوی دخترم عفت کلام رو رعایت کنی؟
خواهش میکنم.
اون که الان اینجا نیست.
حتی تو خونه هم نیست.
مگه این آخرهفته با ترنت نرفته خونه والدینش؟
آره، خودم میدونم، ولی رعایت نمیکنی.
یعنی قبلا رعایت نکردی،
واسه همین دارم خواهش میکنم...
در کل رعایت کنی.
باشه.
باشه.
نمیای؟
چرا، فقط میخوام اینجا رو مرتب کنم.
چی رو مرتب کنی؟
همین... به هم ریختگیت رو مرتب کنم.
وای، امان از دسـ...
باشه. تو مرتبش کن. من میرم سراغ...
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید DigiMoviez@
هم به درد بدن میخوره، هم به درد صورت.
- ولی علاوه بر اینها... - آره.
آره، خیلی به درد صورت میخوره.
آره، شنیده بودم.
واقعا اسم قشنگی داره.
سلام.
سلام بچهها، حالتون چطوره؟
خوبیم تس. خودت چطوری؟
خوبم. همهچی عالیه.
آره، بث گفته بود نشان چند ماهگی گرفتی؟
نشان چند ماهگی بود؟ شش ماهگی بود یا نه ماهگی؟
شش ماهگی بود؟
چیه؟ خیلی خوبه، مگه نه؟
عذر میخوام. قرار نبود کسی بدونه؟
نه، مشکلی نیست.
نه، خیلی خوبه.
آره، نشان شش ماهگی گرفتم.
تو باشگاه «وای» هالیوود...
کلاس دفاع شخصی برگزار میکنه.
خیلی باحاله، مگه نه؟
من اصلا تو باشگاه «وای»...
یا هالیوود کلاس ندارم؛
ولی تو بالدوین هیلز کلاس برگزار میکنم.
معلم دبستانم. خوش میگذره.
عین نسخه ممهدار استاد میاگی میمونم.
کدوم حرفم رو نفهمیدین؟ میاگی رو نفهمیدین یا ممه رو؟
یکیشون شخصیت «بچه کاراتهکار»ه، اون یکی هم...
خودتون بلدین دیگه.
خودتون دارین دیگه.
اِم، خب، اگه اشکالی نداشته باشه، ما قبل از حرکت...
آبی به سر و رومون بزنیم.
- باشه، معلومه که اشکالی نداره. - ایول.
زود راه میافتیم.
دعوتشون کردی بیان اینجا؟
آره.
مگه قرار نبود خودمون تنهایی...
- با همدیگه بریم؟ - میتونیم بریم.
صرفا با خودم گفتم اگه با ماشین خودمون بیان،
راحتتر میشه، ولی اگه اشکالی نداره،
- میتونیم خودمون... - ای خدا.
چیه؟
هیچی. فقط هیچوقت به حرفت عمل نمیکنی.
وای، بیخیال... دیگ به دیگ میگه.
خودت که حساسترین آدم حساسآبادی سلیطه خانم.
عه، عه، بث. باید عفت کلام رو رعایت کنیم.
بچهها هم هستن.
مزرعه وسط ناکجاآباده.
- واقعا؟ - آره، واقعا.
- خب که چی؟ - هوم.
اصلا نمیدونم رز واسه چی میخواست بریم اونجا،
ولی میخواست دیگه.
من هم گفتم «چه عالی. خیلیخب، باشه» و ردیفش کردم،
ولی واقعا سفر باحالی نمیشه.
میشه لطفا...
سر تکتک مسائل دعوا نکنیم؟
چرا نشه؟
اصلا مگه کسی ناراحت میشه؟ صرفا...
من ناراحت میشم. ازشون خوشم نمیاد.
تو که از هیچکس خوشت نمیاد.
از دوستان من و دوستان رز متنفری.
خودت هم دوستی نداری، پس کلا بحثش رو پیش نمیکشم.
اصلا واقعا از کی خوشت میاد تس؟
میشه بهم بگی؟
نمیدونم، گمون کنم قبلا از تو خوشم میاومد،
ولی خیلی وقته خوشم نمیاد.
گاهی اوقات بدجوری سلیطه میشی.
مرسی.
خب، من پشت فرمون میشینم یا تو؟
فقط یادت باشه مسابقه نذاشتیم، خب؟
خواهش میکنم در اولین فرصت واسه خودت جلوتر نرو.
از اونها جلوتر برم؟ نه، قول میدم.
چه حرف چرتی. دیوانه است.
من اصلا نگفتم چنین کاری میکنم.
نه، نگفتم. نهخیر، نگفتم.
خیلیخب، شاید گفته باشم؛ ولی منظورم با خودش نبود.
ودکا هم بخریم یا...؟
آره. معلومه. مهمونیه دیگه.
بالاخره یکی هوس ودکا میکنه.
چی؟ نه، با تو نبودم.
دارم با استر صحبت میکنم. با استر که بهترین دوستمه.
کیه؟
میشه صحبتم رو تموم کنم؟
نه، نه، نه، اون جاسمینه.
اون یکی بهترین دوستمه. نه، این یکی استره.
نهخیر، ندیدیش.
واقعا مهم نیست.
سباستین، میشه لطفا...
وای خدایا.
سلام. وای خدا جون. چقدر خوشگل شدین.
هورا. چه خبر؟
خبر خاصی نیست. داریم وسیله میخریم.
عین خودتون. یوهو.
شراب گاهی اوقات ساعت نمیشناسه، مگه نه؟
ای بابا! مهمونیه دیگه.
ولی واقعا مهمونیه؟
اصلا مقصدمون رو دیدین؟ وسط ناکجاآباده...
و توهین نباشهها، ولی میشه گفت خرابه است.
نهخیر، قدیمیه.
دلرباست.
من و رز که بچه بودیم، همیشه میرفتیم اونجا.
تقریبا تابستون هر سال میرفتیم.
باشه، ولی آخه کی مهمونی قبل از عروسیش رو...
تو مزرعهای وسط بیابون برگزار میکنه؟ اذیت نکنین دیگه.
عذر میخوام. اسمش مهمونی قبل از عروسی نیست.
عروسی مجردیه.
خیلی فرق میکنه.
آره. معلومه دیگه. چه فرقی دارن؟
اِم، مامانبزرگها و بچههای کوچولو دعوت نیستن.
خیلیخب، رز میخواد همین شکلی باشه.
میخواد خودمون خوش باشیم و مست کنیم.
- ایول. - ایول، ایول.
ببخشید.
راهروی چهارم رو تمیز کنین.
میبینم میا زیاد عوض نشده.
آره، تقریبا عین سابقه؛
ولی مشکلی ایجاد نمیکنه.
مست که میشه بهتر میشه.
نشئه که میشه هم بهتره.
بعد از سکس هم بهتر میشه.
چیه؟ من که تا حالا باهاش سکس نداشتم.
اِم...
چیه؟ واقعا نداشتم.
یعنی بعد از مدرسه دیگه نداشتم.
- میدونستم. میدونستم. - چیه؟
میدونستم.
تنقلات بخریم خانمها؟ استر، بیا ببینم.
من چیپس میخرم.
وای!
با ماکارونی و پنیر چی خوب میشه؟
سلام نازنازی.
میخوای کمکت کنم؟
آره، اگه میخواین برسونیمتون،
وانتمون دم فروشگاهه.
بیاین یه دوری بزنیم.
مرسی. خودمون ماشین داریم.
تو چی عزیز دلم؟
دنبال تجربه خاصی نیستی؟
نه، ممنون.
گمون نکنم اینجا...
راهروی مخصوص خارجیها داشته باشه.
عه، پس سه نفرن.
دارین وسط سگمست کردنتون استراحت میکنین...
یا با دیدن کسی جز خواهرتون هیجانزده شدین بچهها؟
خب، نگاه کردن که اشکالی نداره،
مگه نه عزیز دلم؟ هوم؟
گمون کنم بستگی داره.
آها، خب، تو رو که نگاه نمیکنیم.
پس چطوره به کارت برسی؟
حتما میرسم.
راستی، اگه خدمت نکردی،
بهتره اون کلاه رو سرت نکنی.
No comments yet. Be the first to leave one.