ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
تا حالا شده به کسي زنگ بزنين و از اينکه طرف تلفنُ جواب داده ناراحت شده باشين ؟
. شما ميخواستين منشي تلفني جواب بده
. هميشه اينجور موقع ها انگاري شکه شده باشی
.ميگی : "اوه ، من ... من نميدونستم خونه ای
: فقط ميخواستم یه پيغام بگذارم بگم . " 'ببخشيد که نشد صحبت کنیم'
پس اينجا دو تا آدم داريم که از هم متنفرن ...و دلشون نميخواد هيچ وقت با هم حرف بزنن
... ولي منشي تلفني انگاري احيا کننده روابطه
و اين روابط مرگ مغزي شده و . به آخر خط رسيده رو زنده نگه ميداره
و همه ما هم به اين قضيه تن ميديم ، چون وقتی ميرسيم . خونه ميتونيم اون چراغ قرمز چشمک زن تلفن رو ميبينيم
" .پيش خودمون ميگيم : "خيلي خب ، پيغام دارم
. ميفهمین ؟مردم به این چیزها نیاز دارن
براي آدميزاد جماعت خيلي مهمه احساس کنه ... بين یه جماعت بزرگي از مردم که
. هيچ اهميتي براش ندارن محبوبه و همه دوستش دارن
..::با افتخار تقديم ميکند IMDB-DL::..
AshorroR ترجمه از اشکان \جملات داخل پرانتز توضيحات مترجمند/
. خب ، بفرما ايناهاش
. اوه ، جاي قشنگيه
. بازَم از بابت غذاي چيني ممنون - . قابل شما رو نداشت -
. فکر کنم خيلي از اون سيرها خوردم - . منم همينطور -
. من کل بشقاب رو خوردم . حواسم نبود سیره. فکر ميکردم بادوم زمينيه
. ميدوني چيه ؟ فکر کنم الآن "تفنگ عريان" داره پخش ميشه . من قبلاًديدمش
. تو کل فيلم داشتم ميخنديدم دوست داري تماشاش کني ؟
. نه
. يعني ، فکر نميکنم - . فکر ميکردم دوست داري بخندي -
. فکر ميکردم از اون سر-خوش-مسلک ها باشي
. نه نه . من نه خوشم . نه سرَم . نه مسلکی دارم
. اگر بخوام دقيق بگم من ته-ناخوش-بی مسلکم
. "خنده دار نيست "نايومي . نميخواستم با مزه بازي دربيارم
چرا راهنما تلوزيون رو نگاه نميکني ؟ .فکر کنم "هولوکاست" داره پخش ميشه
جري" ، "جرج"ـَم . براي آخر هفته آماده اي ؟" . خيلي قراره خوش بگذره
. با "نايومي" خيلي بهت خوش ميگذره
.البته ؛ اون طرز خنديدنش رو بگذاريم کنار
خودت چي گفته بودي : مثل اين ميمونه که "المر فاد" بشينه روي آبميوه گيري ؟
به هر حال ، داشتم فکر کردم دو تا . ماشين بگيريم که برسونتمون تا کلبه
... اون جوري ، اگر يکي از ما خواست بمونه
. اين هيچ وقت نشد درست کار کنه
تو فکر ميکني خندهي من مثل اين ميمونه که المر فاد" بشينه روي آبميوه گيري ؟"
... خب اول از همه اينکه، "المر فاد" يکي از محبوبترين
. شخصيت هاي کارتوني تاريخ تو کل دنياست
"من ميخوام اون خرتوش تيوونه رو بکشم هاهاها"
، بيخيال ! تازه فقط همين هم نيست ... آبميوه گيري سالمترين راهيه که
ميشه باهاش آبميوه درست کرد هم دونه هاي ميوه . توش باقي ميمونه هم اينکه ويتامين هاش از بين نميره
. که عمر دراز و سرزندگي مياره
چطور تونستي همچين پيغامي رو تلفن من بگذاري ؟
تو چطور تونستي براي بقيه پخشش کني ؟
. من فکر نميکردم همچين پيغامي گذاشته باشي
. من فکر نميکردم تو پخشش کني - .حالا ديگه تعطيلات آخر هفته رو نمياد -
. منظورت چيه نمياد ؟ ما برنامه ريختيم . زنگ بزن بهش
. ولش کن ، بهتر شد اصلاً
يعني جدي قرار بود چي پيش بياد ؟
من کمديَنَم . چطور ميتونستم با دختري که اينطوري ميخنده برم بيرون ؟
.مثل اين ميمونه که "کوکو شانل" با يه ماهيفروش بره بيرون
ميدوني ، اون کلي به خودش عطر . ميزنه و ماهيفروش بوي گند ميده
. خب شايد بايد از "الين" بخوايم بياد
"ولي اگر به "الين" بگم ، "کريمر . فکر ميکنه آدم حسابش نکرديم
. نه نه نه . هيچي به "کريمر" نگو . سوزان" نميتونه تحملش کنه"
. رو کل هيکلش بالاآورد
صبر کن يه دقيقه . بوي دود نميشنوي ؟
. "آهان "کريمر - . سلام پسرها -
. صبح جنابعالي به خير
حرف گفتني چي دارين ؟ چيکارها ميکنين ؟
. اون رو بگذار کنار تا يه آتيش ديگه بهپا نکردي
. حتماً باید بسته سيگارُ میدادی بهِش
خب ، آخرهفته برنامهتون چيه ؟
... راستش ما - ..."چون من قراره تو باشگاه "وستچستر -
. گلف بازي بکنم
وستچستر" ؟ اون باشگاه مگه خصوصي نيست ؟"
. چرا هست رفيق . خصوصيه . خيلي هم خصوصي
ولی تو خيابون 49ـُم با یکی که کارش لوازم گلف بود ...آشنا شدم. يکي از اين سيگار کوبائي ها بهش دادم
.و اون هم منُ دعوت کرد که يه دور مجاني بازي کنم
بعدش گفت ، هروقت يکي از اينها بهش بدم . همين ماجرا تکرار ميشه
. واه - چيز باحالي نيست ؟ -
پسر کل آخر هفته رو قراره . تو زمين گلف هاي اونجا باشم
. خدا ... خيلي خيلي بد شد - .آره . خيلي بد شد -
چرا ؟ چي شده ؟ چي شده ؟ - ... چون همين الآن داشتيم صحبت ميکرديم -
. که ازَت بخوايم با ما بياي بيرون از شهر
. پدر "سوزان" يه کلبه اونجا داره ، ولي مشکلي نيست
زمين گلف هم اونجا دارن ؟
. نه نه نه
. نه نه ، به اونجا ميگن شهر کولوچه - . آره -
. آره ، اونجا کلي پخت و پز انجام ميدن
. کنار جاده هم ميفروشنشون . با طعمهاي زغال اخته ، شاهتوت
. شاهتوت ، تمشک - . تمشک ، زغال اخته -
. تمشک ، توتفرنگي - . توتفرنگي ، اس بري -
. هلو
. نميدونم - ... "يالّا ، نميخوام با "جرج" و "سوزان -
. تک بيفتم . اگر تو باشي جمعمون بهتر ميشه
اون چيه ؟ - ... يه عکس امضا شده است -
. براي خشک شوئي که ميرم پيشش . هيچ وقت نميدونم چي بايد بنويسم توي اينها
. از اين کار متنفرم
خيلي تحت تاثير قرار گرفتم" ؟"
منظورت اينه که تحت فشار قرار گرفتي چون طرف خشک شوئه ؟
.آره ، ميبيني؟ به همين خاطره از اين کار بدم مياد
خب يالّا ، مياي يا نه ؟
خب ، تکليف وضعيت خوابيدن تو کلبه چي ميشه ؟
. خب ... روي يه تخت ميخوابيم با شرت و پيرهن
من چي ؟ - . تو که مطمئناً لختي -
ببخشيد . "جري ساينفلد" ؟ - . بله -
. "اسم من "سنگر"ـه ، "مل سنگر . اون کاميوني که بيرون هست رو ميرونم
همون که نوشته "يوهو" ؟ - . آره -
. من عاشق "يوهو"ئم - . آره ، محصول خوبيه -
. چند هفته پيش توي برنامهي "نمايش شب" ديدمتون
. داشتم با پسرم "دانلد" برنامه رو تماشا ميکردم
. پسرم مبتلا به يه نقص ايمني نادر توي خونشه
بدترين چيز اینه که دکترها گفتن بايد . تو يه حباب پلاستيکي زندگي کنه
. ميتونين تصور کنين ؟ يه حباب
يه حباب ؟ - يه حباب ؟ -
. بله ، يه حباب
اشکالي نداره ؟ ميتونم بشينم ؟ - . بله حتماً -
. اگر اون تو ببينينش قلبتون ميشکنه
. مثل يه زنداني ميمونه . هيچ دوستي نداره . فقط من و مادرش هستيم
در ضمن من هم شش روز از هفته رو . دارم "يوهو" اينور و اونور ميبرم
...ما همه چيزُ فدا کرديم ، همه چيز رو براي رضايت
. پسر حبابي کوچولومون فدا کرديم
. ببخشيد - . اوه ، بفرما -
. ببخشيد
در هر حال ، ما داشتيم شما ... رو تو تلوزيون تماشا ميکرديم
شما هم باهاش ميريد داخل حباب ؟
. نه . از پشت حباب ميتونه ببينه . پلاستيکيه
. آهان ، فکر کردم مثل خونه اسکيموهاست - . نه ، شفافه -
کنترل دست کيه ؟
. دست اونه
کنترل از حباب رد ميشه ؟
. آره ، ميشينه تو حباب کنترل هم دستشه
پس شما هيچ اختياري روي کنترل ندارين ؟
. نه . خيلي اعصاب خردکنه
. آره . البته . آره
. خلاصه در هر حال ، شما کمدين محبوب اون هستين
... اون شبي اونقدر خنديد که
. مجبور شديم بهش يه آمپول اضافه هموگلوبين بزنيم
. خيلي خوبه
. فردا روز تولدشه
و خيلي براش ارزش داره اگر بتونين ... دلتون رو راضي کنين و
. به ملاقاتش بياين و فقط يه سلامي بکنين - ... خب فردا من -
. جري" . معلومه که مياد ملاقاتش" . خيلي هم خوشحال ميشي
... آره . باشه
فردا . کجا زندگي ميکنين ؟ بالاي شهر ؟ غرب ؟
. نه . شمال نيويورک - . شمال نيويورک -
. طرف "پسر حبابي"ـه
يه پسرِ حبابي ؟ - . آره ، يه پسرِ حبابي -
پسرِ حبابي ديگه چيه ؟ - . توي حباب زندگي ميکنه -
. پسر
چطور حبابي ؟ مثل خونه اسکيموها ؟
. نه ، خودم همين فکرُ ميکردم . ولي گويا يه تکه پلاستيکه که اتاقُ مجزا ميکنه
فکر ميکني چه نوع پلاستيکي باشه ؟ مثل اون پلاستيک ها که خشک شوها ميذارن رو لباس؟
. اون که جنسش خوب نيست
. ده دقيقه هم اون تو دووم نمياورد
خلاصه حالا چيکار بايد بکنم ؟ . قول دادم فردا برم ملاقاتش
. روز تولدشه . نميتونم بيام کلبه
خب ، کجا زندگي ميکنن ؟ - .نميدونم. تو شمال شهر بود. آبشار نميدونم چي چي -
. وايستا يه لحظه . اين که دقيقاً تو راه کلبهست
. خيلي خب . عالي شد . پس تو اونجا وايستا ... "يه 20 دقيقه اي برو ملاقات "پسرِ حبابي
. بعدش ميتونيم بريم - فکر ميکني بشه اين کارُ کرد ؟ -
. من دقيق ميدونم اين کجاست . ميتونين پشت ما حرکت کنين
. عاليه . باشه ، ميريم بيرون
. فکر کنم هيجان زده شدم - . منم هيجان زده شدم -
. شما عاشق کلبه ميشين . پدربزرگم سال 1947 ساختش
. فوقالعادست - . بفرما . کلبه مال سال چهل و هفته -
. خب پس فردا ميبينيمت - . باشه -
. اينجا رو باش
. بسيار عالي . بسيار عالي
. خب ، من دارم ميرم سمت باشگاه - . آره -
.گوش کن، خواستم ازت تشکر کنم که دعوتم کردي اونجا
. شرمنده که نتونستم بيام
چي ؟ - . هيچي . بزن بريم . يالّا -
تو ...؟ - . نه نه ، بعداً در موردش حرف ميزنيم -
اين يکي از همون سيگارهائي نيست که پدرم داده بود بهت ؟
راستي ، اوضاع بين "جرج" و "سوزان" چطوره ؟ واقعا از دختره خوشش مياد ؟
مطمئن نيستم دختره رو همونقدر دوست . داشته باشه که اون کارُ دوست داره
. آها ، خيلي خوبه
چيکار داره ميکنه ؟ چرا عجله داره ؟
.جرج"رو که ميشناسي رسيدن به مقصد براش کافي نيست" . حتماً بايد یه رکورد زمانی خوب هم بزنه
ميدونم ! يه بار از خيابون 81 غربي تا . فرودگاه "کندي" رو 25 دقيقهاي رفت
. هيچ وقت آخر ماجرا رو نشنيدم
. نگاش کن
ميشه بس کني اون کارُ لطفاً ؟ . بس کن لطفاً
چرا ؟ - . بشین سر جات . داري حواسم رو پرت ميکني -
. داريم يه رکورد فوقالعاده ثبت ميکنيم
من يه بار از از خيابون 81 غربي تا . فرودگاه "کندي" رو 15 دقيقهاي رفتم
. بيا اين رو بگير . ده دلاره بابت عوارض
چيکار داره ميکنه ؟ مگه عقلشُ از دست داده ؟
. هنوز ميبينيش ؟ من که اصلاً ديگه نميبينمش کجا رفت ؟
اون ماشين آبيه خودش نيست ؟ - . نه نه ، اون نيست -
چه بلائي سرش اومد ؟ . باورم نميشه. گمش کرديم
. مردک احمق ديوانه
حالا چيکار بايد بکنيم ؟ - . "خيلي مهم نيست "جري -
. خب دم خونهي پسرِ حبابي ميبينيمش ديگه
. من حتي نميدونم پسرِ حبابي کجا زندگي ميکنه
. من حتي اسم شهرش رو هم يادم نمياد
مگه آدرس رو نداري ؟ - . نه ، داشتم پشت "جرج" ميرفتم -
چطور آدرس رو نگرفتي ؟
. به خاطر اينکه آدرس من ، "جرج" بود
. "من نميبينمشون "جرج
ميشيني قرار ميگذاري ، بعد طرف با سرعت ... صد و شصت کیلومتر تو ساعت رانندگي ميکنه
. آخر هفته به همين راحتي به پايان ميرسه
. پسرِ حبابيه بيچاره
توي حبابش يا کلبه اسکيموئيش يا حالا هر چي . نشسته منتظر تو
. نميدونم چيکار کنم . اصلاً نميدونم کجام
. فقط از همين خروجي برو . بعدش يه فکري ميکنيم
. گمشون کرديم . ميدونستي اينو . گمشون کرديم
No comments yet. Be the first to leave one.