ആദ്യത്തെ 163 വരികൾ.
.بسم الله
!!فروش تخفیف برای مدت محدود
سفید، گرد، کوچک، ضعیف و آماده
.سلام، پست نادشیکو هستم
.یه بسته برای کاشیواگی سورا سان دارم
.دارم میام
.متاسفم
کائده سان، میتونی بگیریش؟
کائده سان، زنده ای؟
حالت خوبه؟
.متاسفم، سورا کون
.مهلت کارم داره تموم میشه
.فهمیدم
.موفق باشی
.بعدا برات یه چیزی درست میکنم بخوری
.مرسی که سخت کار میکنی
شکننده
.اینم بسته شما
.خیلی ممنون
!بزرگه
تحویل به: کاشیواگی سورا از طرف: کاشیواگی موکورن
با احتیاط حمل کنید
...لعنتی، بابا
.سه ماه خبری ازش نبوده
این دفعه دیگه چیه؟
یه تابوت؟ ها؟
حالا چیه، دراکولا؟
چرا حجم این نامه انقدر زیاده؟
"سلام. پسر عزیزم "
،سلام، پسر عزیزم
!دوست دارم
حالت چطوره، سورا؟
،من الان تو مصرم
.و این مومیایی جالب رو پیدا کردم
.فکر کردم که بدم تو نگهش داری
چی!؟
یه مومیایی این توئه!؟
وایسا، یعنی دراکولا نیست!؟
"...بزار ببینم، "اون واقعا
.اون واقعا یه مومیایی دوست داشتنیه
.مطمئنم تو هم ازش خوشت میاد
دوست داشتنی؟
.مثل خانوادت در نظر بگیرش .براش یه دوست خوب باش
یه دوست خوب؟
.درسته
هر چیزی که پدرم برام فرستاده ...تا حالا همش
...چطور باید بزارمش
...این
!ترسناکه
"یه بار، برام یه عروسک داروما "سرگرم کننده .فرستاده بود، که نفرین شده بود
"یه بار دیگه هم، برام یه مترسک " خوش شانسی .فرستاده بود، که کشنده بود
یه بار دیگه هم، برام عروسک مری سان .رو از افسانه محلی "دفع شیطان" فرستاده بود
...با اون شناختی که من از بابام دارم
،هر چقدر که مومیایی کیوت باشه
.آخر عاقبتم میشه این
...اسلحه...اسلحه
!یه چیزی میخوام که ازش برای مبارزه استفاده کنم
این خیلی غیر منتظره است .که باعث میشه بیشتر ترسناک بشه
.کوچیکه
...صبر کن، اگه این از طرف پدرم باشه
.نمیتونم گاردمو پایین بیارم
.ممکنه بهم حمله کنه
.نرمه
.خیلی خب
...بذار
.بذار همون بفرستمش مصر
ها؟
چی؟
مایع؟
داره گریه میکنه!؟
این اشک مومیاییه؟
.نه
.الان اشکات رو پاک میکنم
.عقب وایسا
.هنوز مطمئن نیستم که خطری نداشته باشه
آیا خیلی تند بودم؟
!داره ضربه میزنه
.دازم به این نتیجه میرسم که خطرناک نیست
...اما
.بیا، برو تو
.الان تمیزه
.برگرد به مصر
.از من دور شو
...آا
،داری میگی که میخوای اینجا بمونی و کارهای روزمره رو انجام میدی؟
.فکر کنم برات سخت باشه
.بخاطر اندازت
.باشه، باشه
.پس، یه امتحانی کن
.میدونستم
.البته
!هی
!چیزی که خوردیو تف کن بیرون
!تف کن بیرون
...گوش کن، تو
باید چیکار کنم؟
چیزای که تا الان در مورد .مومیایی میدونم برات مینویسم
.احساس بهتری پیدا میکنم اگه بدونی چطوری زندگی میکنه
.خدایا شکر
!پدر معمولا از این کارا نمیکنه
راسته : مومیایی خانواده : مومیایی گونه : مومیایی خصوصیات : کوچک !هشدار : بانداژ را باز نکنید
!منحرف
.تنها چیزی که میدونم اینه که مومیاییه
...مومیایی
...مومیایی
.ایناهاش
.تو اصلا شبیه به این نیستی
.یعنی، اون الانشم اینجاست
.نمیتونم الان برگردونمش
اگه من بخوام ازش مراقبت کنم .باید یه اسم داشته باشه
...اون یه مومیاییه، پس
میکو؟
میمی؟
!پوچی
مومیایی
چی شده، پوچی؟
تو خواب راه رفتی؟
.باشه، باشه
.حتما اذیت شدی
خیلی خب
...اوه
آیا مومیایی ها و سگ ها دعوا میکنن وقتی کنار هم نگه داشته شوند؟
.یه لحظه، پوچی
.من وسط یه فکری ام
.خیلی خب
وقت شامه؟
...شام
اصلا مومیایی ها چی میخورن؟
بیخیال، پوچی چرا ادا بچه ها رو درمیاری؟
.دختر خوب
تو الان پارس کردی؟
!هی
!نمیخوای که بیافتی
!خدایا، فرار نکن
!قایم هم نشو
!هی
یه لحظه صبر کن، پوچی
.باشه، باشه
.انقدر حسود نباش
در آغوش گرفته شده
فقط آویزون شده
.دوباره پارس کرد
ها؟
.هی، آروم باش، حالا
...اوکی
...شش
.ساکت باش
!ساکت باش
.نیازی نیست اونقدر قوی پارس کنی که خفه شی
حالت خوبه؟
.هی، برو پایین
...آا
...اسم
...اسم
.می کون
.دلم نمیخواد بیوفتی
.برو پایین
باشه، می کون؟
"اسم"
"می کون"
"اون به من یه اسم داد"
"...یعنی"
"من اینجا میمونم"
No comments yet. Be the first to leave one.