In Treatment

In Treatment

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ ഡൗൺലോഡ് ചെയ്യുക

സീസൺ 4

റിലീസ് വിവരങ്ങൾ

In Treatment S04E14 720p WEB H264-GGEZ
കമന്ററി എഴുതിയത് mehrdadss

ടാഗുകൾ

web
1080
720p
720
പ്രസിദ്ധീകരിച്ചത്: 2022-04-29
ഡൗൺലോഡുകൾ: 66
ശ്രവണ വൈകല്യമുള്ളവർക്ക്: No

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ പ്രിവ്യൂ

ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.

‫ببین، داستانایی که خلق کردی حقیقت ندارن

‫ولی چطوری میشه به حقیقت رسید؟

‫همسر سابقت چی؟

‫نمی‌خواست از من خبری بگیره

‫امیدوار هستین به آشتی؟

‫اگه بگم بهش فکر نکردم دروغ گفتم

‫پس می‌تونم برای جلسه بعد دعوتش کنم؟

‫اون آخرین جلسه‌ی ماست. ‫بذار فقط روی تو تمرکز داشته باشیم

‫یه جلسه...

‫ولی می‌تونم ازت اجازه بخوام...

‫که بیارمش؟

‫اجازه داری

‫می‌دونی، فکر... فکر کنم بیاد

‫احتمالا تو ترافیک مونده

‫خودمون بریم داخل؟

‫منتظرش بشیم؟

‫« ترجمه از فـرزانـه و مهـرداد » ‫ .:: Mehrdadss & Farzaneh ::.

‫می‌دونی، شاید گم شده

‫خودش گفت میاد؟

‫آره، ظاهراً. ایمیل زدیم ولی نمی‌دونم

‫کالین

‫- میشه گوشیتو بذاری کنار؟ ‫- متاسفم

‫ببخشید. برام سخته

‫- دوست داشتم ببینمش ‫- ولی هرکاری تونستی کردی

‫در رو براش باز کردی

‫و باید اینو یادت بیاد... ‫که اون یه تجربه سخت رو گذرونده

‫ولی، تو نیمه پر لیوان...

‫به ما این فرصت رو میده که روی تو تمرکز کنیم

‫درباره پیشرفتت

‫تا حالا به این فکر کردی که...

‫بعدش چی میشه؟ ‫برنامه‌ای برای آینده داری؟

‫نه. راستش ندارم

‫فقط...

‫سعی کردم چهارتا آجر رو هم بذارم...

‫کارای خیریه انجام بدم...

‫- می‌دونی؟ ‫- یه کم مبهمه

‫دوست دارم بیشتر بدونم

‫به زندگیم سر و سامون بدم

‫- چندتا نرده درست کردم ‫- باشه

‫پس داری برای بقیه جبران می‌کنی؟

‫- اه، خب، سعیمو می‌کنم ‫- هانا رو برای چند لحظه بیخیال شو

‫بقیه آدمای توی زندگیت چی؟

‫- بقیه مهم نیستن ‫- خب، بیا از چیزای کوچیک شروع کنیم

‫درمورد فردا حرف بزن

‫فردا به نظرت چطوریه؟

‫خب، یکی از کارایی که باید بکنم گرفتن خونه جدیده

‫دیگه نمی‌تونم خونه رفیقم متیو بمونم. همسرش...

‫اوف

‫تو این هفته چندجا رو توی ونیز دیدم

‫می‌دونی، خوب نبودن

‫اثاثیه داری؟

‫فکر کردم گفتی دولت همه‌چی رو ضبط کرده

‫هنوز یه کم سهم دارم تو کارخونه والدینم، و...

‫چندتا چیز هم امانت گذاشته بودم

‫ولی وقتی خونه بگیرم، همه‌شون یه حس...

‫خالی بودن میدن بدون اون

‫میشه... یه بار دیگه گوشیمو چک ‌می‌کنم

‫بیا... بیا برگردیم به برنامه‌هات

‫فکری برای شغلت کردی؟

‫ای بابا، انگار...

‫اصلا به حرفام گوش نمی‌کنی. ‫الان فکرم اینجاست

‫الان این برام مهمه

‫اصلا محل نمیذاری. انگار به اتفاقات اینجا...

‫- واکنش نشون نمیدی ‫- معذرت می‌خوام...

‫ولی این آخرین جلسه‌مونه، ‫و منم نمی‌خوام وقت تلف کنم

‫چطوری میشه که درگیری ذهنی...

‫یه درمان‌جو رو یه وقت تلف کردن می‌دونی؟

‫خب، فکر کنم اینطور که من می‌بینم...

‫این اتفاق بدی نیست

‫بهش دسترسی پیدا کردی. اونم تو رو پذیرفت

‫حالا، باید صبر کنی ببینی بعدش چی میشه

‫نمی‌خوام تحقیرآمیز یا بی‌عاطفه باشم...

‫ولی اینم نمی‌خوام که بذارم اینجا رو بدون حل...

‫یه سری مسائل از اینجا بری

‫هفته قبل خوب بود

‫دوست دارم ادامه بدیم

‫نمی‌خوام تمام طول جلسه رو راجع به کسی حرف بزنم...

‫که نه می‌شناسمش و نه اینجا حضور داره

‫خودتی و خودت

‫می‌خوام مطمئن بشم کارمون خوب پیش بره

‫باشه

‫قبوله

‫به یه برنامه...

‫سخنرانی دعوت شدم. یه کمپ تکنولوژی...

‫تو پلایا دل ری هست

‫هر یک ماه یکی رو میارن سخنرانی کنه

‫ازم پرسیدن دوست دارم کاری درمورد...

‫مشکلات کاری تو صنعت انجام بدم

‫- عالیه ‫- آره، شاید

‫می‌تونم یه مدت اینکارو انجام بدم، ‫بعد ببینم چی میشه

‫می‌دونی چیه، ببخشید. نمی‌تونم وانمود کنم...

‫فکرم جاییه که نیست

‫دوست داری بگی تو ایمیل...

‫به هانا چی گفتی؟

‫گفتم تو چقدر بهم کمک کردی

‫که دهنم رو سرویس کردی ‫که البته خوب بود

‫کمک می‌کنی به جایی برسم. می‌دونی...

‫رشد، مسئولیت‌پذیری، بالغ بودن

‫بعد از سی سال دیره ولی منم دیگه

‫واکنشش چی بود؟

‫به نظر از جلسه استقبال کرد، که، می‌دونی...

‫باعث شد استرس بگیرم از اینکه چی قراره بگم...

‫یا تو چی قراره بگی، اگه اون اینجا باشه

‫اینکه گند زدم

‫که خودمم می‌دونم

‫که دوسش دارم، و همیشه خواهم داشت

‫که بابت دروغی که بهش گفتم متاسفم

‫که مسئولیت کارم رو قبول می‌کنم

‫به لطف تو

‫که کمکم کردی خودم رو ‫زیر و رو کنم و تمام حالات...

‫احمقانه و تدافعیم رو بشناسم

‫تمام چرندیاتی که میگم

‫یه چیزی رو داری از من می‌کشی بیرون بروک

‫چیزی که خودمم نمی‌دونستم وجود داره

‫آدمی که قبلا بودم...

‫تمام چیزایی که منو غیر قابل کنترل می‌کردن

‫آدمی که هانا باهاش ازدواج کرد؟

‫من بودم

‫وقتی روی تخت بیمارستان دروغ می‌گفتم...

‫که انقدر به مرگ نزدیک بودم، ‫دوباره پیداش کردم

‫برای همین رفتارم رو درست کردم. می‌دونستم...

‫باید پیشش اون زن برگردم...

‫در اسرع وقت

‫مشخصه که خیلی دیر شده

‫می‌دونی...

‫جالبه که تا آخرین جلسه اصلا درموردش...

‫حرفی نزدی

‫فکر می‌کنی چرا؟

‫به نظرم خیلی خام‌ـه

‫می‌دونی، یه چیزیه که تو دید جانبی...

‫وجود داره ولی وانمود می‌کنی که نیست...

‫ولی هست، همیشه هست

‫و هرجا بری باهات میاد

‫حالا باید راهی رو پیدا کنم که بدون اون برم...

‫با این آگاهی که اون تنها زن زندگی منه...

‫ولی هیچوقت مال من نیست

‫گوش کن، می‌دونم به چی فکر می‌کنی

‫«این یارو یه استاکرـه؟» ‫خب، نه نیستم

‫من همچین فکری نکردم

‫می‌دونم باید بذارم بره...

‫و قدردان زمانهایی باشم که با اون گذروندم

‫فکر می‌کنم این...

‫احساسات قشنگیه...

‫و فکر می‌کنم همه‌مون باید ‫همچین دیدگاهی نسبت به...

‫آدمایی که دوسشون داریم یا دوسمون دارن...

‫داشته باشیم...

‫که یه زمانی باهاشون بودیم...

‫و می‌دونیم که دیگه نمی‌تونیم باشیم

‫آفرین

‫همین

‫درمورد روایت‌ها صحبت کردیم...

‫قصه‌هایی که به خودمون میگیم...

‫تا از یه دنیای...

‫پیچیده سر در بیاریم که پر از...

‫آدمایی با احساسات پیچیده‌س

‫هفته قبل...

‫دنیای تو داشت هانا رو انکار می‌کرد تا تو...

‫- حس بهتری داشته باشی ‫- خب، مشخصاً...

‫از اون موقع حضورش رو در نظر گرفتم

‫که خوبه...

‫ولی الان، یه داستان جدیده

‫- عشقت تزلزل ناپذیره ‫- چی...

‫داری میگی عاشقش نیستم؟

‫من چیزی نمیگم. من...

‫یه جورایی منظورت رو سبک سنگین می‌کنم

‫آره، جون عمه‌ت

‫اینطور به نظر من میاد که...

‫همه این کارا رو توی خلاء انجام میدی

‫اون اینجا نیست

‫نمی‌دونیم چرا

‫و این بخشی از دلیلیه که...

‫من مخالف تاکید روی این موضوع هستم

‫آره، ولی اینو می‌دونم...

‫- زندگیشو می‌کنه ‫- خودش گفت؟

‫با یکی آشنا شده، یا نشده...

‫با یکی هست. تو رابطه‌س

‫از یه دوست مشترک شنیدم

‫- کی اینو فهمیدی؟ ‫- این هفته

‫چرا انقدر دیر بهم گفتی؟

‫می‌دونی، خیلی عذر می‌خوام که مسائل رو به ترتیبی...

‫- که مد نظرته بهت نمیگم ‫- نه، فقط...

‫حداقل فکر می‌کردم درگیر این قضیه هستی

‫بله درگیرشم. یا درگیرش می‌شدم...

‫اگه توجه جنابعالی جلب می‌شد

‫پس وقتی داشتی از قلب شکسته‌ت حرف می‌زدی...

‫منظورت همین بود؟

‫- گفتی خیلی دیر شده ‫- بله!

‫شوکه شدی؟ ‫یعنی، 4 سال گذشته

‫خب، هرچقدرم منتظر یه اتفاق باشی...

‫دلیل نمیشه با دیدنش کمتر آسیب ببینی

‫حتما. پس اینجا اومدنش به خاطر تعمیر نرده بوده؟

‫آره، برای عذرخواهی. که نشونش بدم...

‫مجبور نیست ازم متنفر باشه

‫و این اذیتت می‌کنه؟

‫اینکه اون بیرون فکر می‌کنه...

‫تو آدم بدی هستی و ارتباط عاطفی...

‫- باهاش نداری؟ ‫- نمیشه دوتاش باشه؟

‫قطعا، بله، ولی می‌دونی...

‫یه رابطه عاطفی با توجه به اتفاقات گذشته...

‫دور از انتظاره

More Farsi Persian subtitles for In Treatment

അഭിപ്രായങ്ങൾ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left