Música

Música

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ ഡൗൺലോഡ് ചെയ്യുക

റിലീസ് വിവരങ്ങൾ

Musica 2024 WEB H264-RBB
കമന്ററി എഴുതിയത് Farahnak

ടാഗുകൾ

web
webrip
x264
720p
720
BRip
1080
HD
Web-DL
web-dl
WEB-DL
x265
HEVC
പ്രസിദ്ധീകരിച്ചത്: 2024-04-04
ഡൗൺലോഡുകൾ: 58
ശ്രവണ വൈകല്യമുള്ളവർക്ക്: No

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ പ്രിവ്യൂ

ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.

‫جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت ‫دیجی‌موویز را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید ‫DigiMoviez@

‫« بر اساس داستان واقعی »

‫« متأسفانه! »

‫« مــــوســــیــــقــــی »

‫رودی؟

‫اصلاً گوش می‌دی چی می‌گم؟

‫آهای؟

‫رودی.

‫بله مامان؟

‫کجایی رودی؟ منتظرتم.

‫با هیلی اومدم رستوران.

‫هنوز با اون اجنبی سفیدپوست ‫وقتت رو هدر می‌دی؟

‫مامانم سلام می‌رسونه.

‫نخیر، سلام نرسوندم.

‫هیلی هم سلام می‌رسونه.

‫نه، من سلام نرسوندم.

‫بیا خونه پسرم. ‫دارم فیجوآدا درست می‌کنم.

‫باشه زود میام.

‫منتظرتم.

‫بای بای.

‫ببخشید.

‫چیزی نخوردی که.

‫خوردم.

‫آخه می‌دونی؟ ‫مامانم داره فیجوآدا درست می‌کنه.

‫پس چرا اومدی اینجا؟

‫منظورت چیه؟ تا پیش تو باشم، تا...

‫تا باهم غذا بخوریم، وقت بگذرونیم.

‫یعنی می‌دونی... اون فقط منو داره هیلی. ‫نمی‌خوام تنهایی غذا بخوره.

‫ولی با تنهایی غذا خوردن من که مشکلی نداری.

‫خب... آره.

‫نه. معلومه که نه.

‫منظورت... منظورت چیه؟

‫حتی بعد چهار سال گاهی وقتا حس می‌کنم...

‫که هنوز برای توجهت دارم رقابت می‌کنم.

‫رقابتی نیست. ‫من دوستت دارم هیلی. دوستت دارم.

‫گاهی وقتا حس می‌کنم یه جای دیگه سِیر می‌کنی.

‫- خب... پایان‌نامه چطور پیش میره؟ ‫- اوهوم.

‫آره، پیش میره.

‫هنوز شروعش هم نکردی مگه نه؟

‫نه، شروع می‌کنم... ‫دارم روش کار می‌کنم.

‫- می‌شه بذاری کمکت کنم؟ ‫- نه، نیازی ندارم...

‫شیش هفته دیگه فارغ‌التحصیل می‌شیم.

‫- ببین. ‫- باشه. ببخشید.

‫دیشب تا ساعت ۲ کار کردم. ‫واسه همین بدجوری خسته‌م.

‫چی شد؟

‫فقط...

‫نمایش عروسکی توی مترو که نشد کار.

‫خودت می‌گفتی که می‌خوای بعد فارغ‌التحصیلی

‫به یه جایی برسی.

‫می‌خوام. هنوزم می‌خوام.

‫اجاره‌خونه‌ تو شهر گرونه. ‫خب درسته والدینم کمکمون می‌کنن

‫اما فکر نکنم بخوان مدت زیادی کمکمون کنن...

‫- انگار که مسخره‌بازیه. ‫- نه نه نه نه...

‫- والدین کمک نمی‌کنن. ‫- یعنی تو باید...

‫به فکر یه چیزی فراتر از ‫انعام‌های توی شیشه باشی.

‫می‌دونم به عروسک و اینا اعتقاد نداری

‫اما شاید بتونم کارو گسترش بدم.

‫شاید یه چیزی بیشتر از نمایش توی مترو.

‫اما به نظرم شاید دنیایی هم باشه...

‫که بتونی تموم این خلاقیت‌ها رو ‫توی یه شغل باثبات خرج کنی...

‫یا یه چیزی که پول درست و حسابی توش باشه.

‫اصلاً لیست‌های خونه‌های «زیلو»ای که...

‫برات فرستادم رو دیدی؟

‫رودی؟

‫اوهوم.

‫رودی.

‫همینو می‌گما. ‫من سعی دارم برای آینده‌مون برنامه‌ریزی کنم

‫و تو حتی به خودت زحمت نمی‌دی ‫که حواستو بهم بدی.

‫ترجمه از: « فائزه شاهمرادی و امیر فرحناک »

‫کانال تلگرامی: FSH294@ و FarahSub@

‫دیگه خسته شدم.

‫- وایستا. چی گفتی؟ ‫- آره دیگه خسته شدم.

‫چی... هیلی چی گفتی؟

‫- نه، باید برم. ‫- چی می‌گی...

‫- یه لحظه اجازه بده. چی... ببخشید. ‫- نه، باید برم رودی.

‫- بذار حرف بزنم... بذار... ‫- نه رودی، باید برم.

‫- می‌شه بهت بگم... ‫- چی بگی؟

‫من... من...

‫خداحافظ رودی.

‫بیخیال هیلی. هیلی.

‫سلام مامان.

‫« ریتم »

‫پول خرد؟

‫پول خرد لطف می‌کنید؟ ‫

‫پول خرد ندارید؟

‫سلام به همگی. چه خبرها؟ ‫

‫اسم من دیگوئه و می‌خوام چند تا آهنگ بخونم.

‫آروم برید دیگه. ‫عجله واسه چیه؟ کجا با این عجله؟

‫اینجا که اصلاً یه متروی مخوف نیست،

‫اونم شبا، توی نیوآرک،

‫جایی که مردم توش تیر می‌خورن.

‫به هر حال این شما و این اولین آهنگ.

‫اسم این آهنگ «استارباکس»ـه.

‫مرسی.

‫درست می‌شه داداش.

‫جدی؟ اینطور فکر می‌کنی؟

‫خب...

‫نمی‌دونم. شایدم نشه.

‫ببخشید.

‫- رودی. ‫- هوم؟

‫- بیداری؟ ‫- نه.

‫می‌دونم بیداری. ‫می‌تونم حسش کنم.

‫بیدار نیستم مامان.

‫خوبه، برات قهوه درست می‌کنم.

‫نه، لطفاً. ‫دیشب تا ۳ کار کردم.

‫عجب، دوباره عروسک‌بازی می‌کردی.

‫- اونا عروسک‌نمایشی‌ان مامان. ‫- منم همینو گفتم دیگه.

‫تا سرد نشده بیا قهوه‌ت رو بخور.

‫باشه.

‫- مرسی مامان. ‫- رودی...

‫باید درمورد خانوما صحبت کنیم.

‫مامان تازه بیدار شدما. لطفاً.

‫باید با یه دختر برزیلی باشی.

‫هزار بار اینو بهم گفتی.

‫چون اجنبی‌ها خوب نیستن.

‫مامان، نمی‌شه اینجوری گفت.

‫هیلی بهت رسیدگی نمی‌کنه.

‫دختر پولدارها نه آشپزی می‌کنن، نه تمیزکاری.

‫شاید من... شاید خودم ‫بتونم این کارها رو واسه خودم بکنم.

‫نظرت چیه؟

‫اون واسه دوران دانشگاه بود ‫ولی حالا داره تموم می‌شه.

‫باید باهاش کات کنی.

‫راستش اون... ‫اون باهام کات کرد.

‫دختره‌ی جنده.

‫- بس کن مامان. ‫- هیچ خودتو نگران نکن.

‫یه مورد عالی بهت معرفی می‌کنم.

‫می‌شه یه مورد عالی بهت معرفی کنم؟

‫بهت که گفتم مامان، آمادگیشو ندارم.

‫حس می‌کنم داری.

‫و اون سه تا کلمه...

‫بدون سه‌تای دیگه معنایی ندارن...

‫بسته‌بندی، موقعیت، مردم... ‫به چیزهایی که گفتیم وصلن:

‫محصول، قیمت، پیشرفت و مکان.

‫حتماً این رو توی ارائه‌‌های «کانوا»تون ‫داشته باشید.

‫تموم شد بچه‌ها.

‫- باشه. ‫- اشکالی نداره که...

‫- یه کم دیگه نون پیتا بردارم؟ ‫- چرا، اشکال داره.

‫پیتا که مفتی نیست. ‫اینجا درخت پیتا که نداریم.

‫- بیخیال پسر، یه پیتا بهم بده دیگه... ‫- نه نه نه نه.

‫شدنی نیست داداش.

‫- نه نه نه. ‫- اسکل.

‫پیتا روی درخت که سبز نمی‌شه!

‫- چه خبر داداش؟ ‫- ببین کی اینجاست!

‫خوبی؟

‫خوبم داداش. تو چطوری؟

‫ناراحت شدم جریان تو و هیلی رو شنیدم. ‫واقعاً غم‌انگیزه داداش.

‫- تو از کجا خبر داری؟ ‫- بیخیال بابا.

‫اینجا نوآرک نیوجرسیه پسر. ‫حرف زود می‌پیچه.

‫کی بهت گفت؟ ‫آخه کی می‌‌تونه بهت بگه؟

‫من همه‌جا آشنا دارم. ‫خیر سرم آشپزخونه سیار دارما.

‫همه جا هستم. همه جا...

‫همه جا آشنا دارم. آشنا!

‫مامانم بهت گفت مگه نه؟

‫آره همه چی رو بهم گفت داداش.

‫پسر... نمی‌دونم. کم کم دارم فکر می‌کنم...

‫که قدرشو ندونستم می‌دونی؟

‫برنامه داشتیم سختی‌ها رو پشت سر بذاریم...

‫- باهم همخونه بشیم. ‫- می‌خوای چی کار کنی؟

‫می‌خوای برگرده؟

‫- می‌خوای برش گردنی؟ ‫- خب من...

‫آره... نمی‌دونم چی می‌خوام داداش.

‫ببین پسر.

‫اون باهوشه، مایه‌داره، خوشگله و مایه‌داره.

‫وای پسر.

‫به دلایل عجیبی ازت خوشش میاد پسر.

‫نباید بذاری همچین دختری از دستت در بره.

‫می‌دونم ولی من فقط دوست دارم ‫توی کار عروسک نمایشی و موسیقی باشم.

‫اونم همه‌ش بهم هشدار می‌ده که ‫یه شغل باثبات پیدا کنم... نمی‌دونم...

‫حتی بلد نیستم چه جوری این کارو بکنم.

‫فقط باید بخوای.

‫- واقعاً؟ ‫- آره.

‫خیلی خب. می‌شه اینجا با تو کار کنم؟

‫نه. نه بابا.

‫گفتی فقط باید بخوام.

‫منظورم اینه از کائنات بخوای.

‫به جز اینا مامانم سعی داره منو ‫با برزیلی‌ها جور کنه.

‫اگه مامان من بود ۱۰ تا دختر جدید ‫دم خونه‌م ردیف می‌کرد

‫- انگار سریال دوستیابیه. ‫- نه.

‫مامانم این کارو نمی‌کنه. من...

‫قبلاً درموردش حرف زدیم. ‫این کارو نمی‌کنه.

‫رودی، این لواناست.

‫مامان، چی...

‫- خوش‌وقتم رودی. ‫- سلام.

‫لوانا خواهرزاده‌ی دخترخاله‌ی کلودیاست. ‫همونی که توی سالنه.

‫کلودیا رو یادته؟

‫آره. آره. از آشناییت... خوشوقتم.

‫دخترهای برزیلی خوشگلترین نیستن؟

‫مامانم هم همینو می‌گه.

‫باید کنار هم باشیم. ‫مهمه.

‫من... درس دارم...

‫یه کم کایپیرینیای ناب درست کردم. ‫(مشروب برزیلی)

‫براتون میارم.

‫چه عالی.

‫شما دو تا برید بشینید راحت باشید. ‫سریع میارم.

‫من... الان برمی‌گردم.

‫- فقط... یه لحظه. ‫- باشه.

‫مامان، چی کار می‌کنی؟

അഭിപ്രായങ്ങൾ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left