ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
.خیلی ممنون و به برنامه "راستش را بگو" خوش آمدید
.اولین مهمان ما، کسی که از شیادترین و گستاخترین کلاهبردارهایی که تا حالا تو این برنامه دیدیم، برای خودش شغل ساخته
.که تا حالا تو این برنامه دیدیم
.خودتون میبینید چی میگم
شماره یک، اسمتون چیه لطفاً؟
.اسم من فرانک ویلیام ابگنیل هست
.شماره دو؟ اسم من فرانک ویلیام ابگنیل هست
.شماره سه؟ اسم من فرانک ویلیام ابگنیل هست
۱۹۶۷ از سال ۱۹۶۴ تا
.موفق شدم خودم رو خلبان هواپیمایی "پان اَم" جا بزنم
.و بیش از دو میلیون مایل رو مجانی پرواز کردم
تو همون دوران
.همزمان رئیس بخش اطفال یه بیمارستان تو جورجیا بودم
.و دستیار دادستان کل ایالت لوئیزیانا
،تا وقتی که دستگیر شدم
.من به عنوان جوونترین و جسورترین کلاهبردار تاریخ آمریکا شناخته میشدم
.نزدیک ۴ میلیون دلار چک جعلی رو نقد کرده بودم
.تو ۲۶ کشور خارجی و تمام ۵۰ ایالت آمریکا
.و همه اینا رو قبل از ۱۹ سالگی انجام دادم
.اسم من فرانک ویلیام ابگنیل هست
.خب، برای اولین بار قراره حقیقت رو بگه
.سؤالاتمون رو با کیتی شروع میکنیم. ممنون
،شماره یک، با تمام این استعدادها و تواناییهایی که داشتی
،و معلومه که آدم خیلی باهوشی هستی
چرا سراغ یه کار قانونی و درست حسابی نرفتی؟
.راستش، فقط مسئله پول بود
.جوون بودم و به پول نیاز داشتم
.و فکر میکردم این نوع کارها راحتترین راه برای بدست آوردنشه
.متوجهام. شماره دو، اینا همهشون خیلی برام جذابه
بالاخره کی گرفتت؟
.اسمش کارل هنراتی بود
.هنراتی
.من هستم... بله
.کارل هنراتی
.من نماینده FBI از ایالات متحده آمریکا هستم
.آره
.دستور دارم زندانی آمریکایی، ابگنیل رو ببینم
.تو همینجا بشین
.در رو باز نمیکنی
.هیچی بهش نمیدی
.از این سوراخ
.اوه، خدای من
.میدونید من خودم هم یکم سرما خوردم
.فرانک، من اینجام تا مفاد استرداد رو برات بخونم
.مطابق با دادگاه حقوق بشر اروپا
."ماده یک
.استرداد در خصوص جرائمی اعطا میشود که به موجب قوانین قابل مجازات است
کمکم کنید. ...برای حداکثر دوره
کمکم کنید. ...حداقل یک سال از یک مجازات سنگین--"
کمکم کنی؟
.فرانک، بس کن
.کمکم کنید
فکر نمیکنی واقعاً میتونی منو گول بزنی، نه؟
.شانزده صفحه دیگه مونده. با من باش. "ماده دو
،اگر درخواست استرداد شامل چندین جرم جداگانه باشد
،که هر یک از آنها طبق قوانین طرف درخواستکننده قابل مجازات باشد
با سلب..."
فرانک؟
!فرانک
!لعنتی
!یه دکتر بیارید اینجا! من دکتر میخوام
!بله. دکتر! الان
.نگران نباش، فرانک. همین الان میرسونیمت دکتر
.فرانک، اگه صدامو میشنوی، نگران نباش. صبح میبرمت خونه
.صبح خونهایم، فرانک
.چیکار میکنی؟ شپشهاشو میشورم
.این مرد باید بره آمریکا. باید دکتر ببینه
.بله، دکتر فردا میاد
!من خیلی وقت و زحمت کشیدم که تو بخوای اینو ازم بگیری
!اگه بمیره، تو مسئولی
.آه، فرانک
.باشه، کارل
.بریم خونه
.باشگاه روتاری "نیو روشل" تاریخچهای داره که به سال ۱۹۱۹ برمیگرده
،تو تمام این سالها
فقط شاهد ورود تعداد انگشتشماری از آقایون شایسته بودیم
.که به عنوان عضو مادامالعمر پذیرفته شدن
این افتخاریه که تا امروز ۵۷ اسم رو
.روی دیوار افتخار ثبت کرده
.و امشب، این عدد رو به ۵۸ میرسونیم
پس لطفاً بایستید
همینطور که دوست خیلی خوبم رو معرفی میکنم، مردی که مدادهامون رو تیز نگه میداره
.و قلمهامون رو پر از جوهر
.فرانک ویلیام ابگنیل
،اینجا با تواضع ایستادهام
در حضور شهردار رابرت واگنر
.و رئیس باشگاهمون، جک بارنز
.و بیشتر از همه، مفتخرم که همسر عزیزم، پائولا رو میبینم
.و پسرم، فرانک جونیور
.فرانک
.تو ردیف جلو نشسته
.دو تا موش کوچولو افتادن تو یه سطل خامه
.موش اول سریع تسلیم شد و غرق شد
اما موش دوم
.ول نکرد
اونقدر دست و پا زد
.که بالاخره خامه رو تبدیل به کره کرد
.و اومد بیرون
.آقایون، از این لحظه به بعد، من اون موش دوم هستم
.تو رقصنده بهتری از پدرت هستی، فرانکی
!شنیدی، بابا؟ چه باحال
.دخترها نمیدونن چه در انتظارشونه
.رقصی رو که وقتی همو دیدیم میکردی بهش نشون بده
اوه، کی یادشه؟
...مردم اون دهکده کوچیک فرانسوی از دیدن آمریکاییها انقدر خوشحال بودن
که تصمیم گرفتن برامون نمایش اجرا کنن...
.واسه همین ۲۰۰ سرباز رو چپوندن... آره، داستانو میدونیم، بابا
.توی اون سالن اجتماعی کوچیک
.و اولین کسی که پا روی صحنه میذاره مامانته
.و اون شروع میکنه به رقصیدن
...آخه میدونی، ما ماهها بود
که حتی یه زن ندیده بودیم و یهو این فرشته بلوند ظاهر شد...
.دختر بلوند جذاب
.و مردا واقعاً نفس تو سینه حبس کرده بودن
به خاطر تو نفسشون بند اومده بود. میشنوی؟
...و من رو کردم به رفیقام و گفتم
"بدون اون از فرانسه نمیرم."
.و نرفتم. نرفتی
.نرفتم
!اوه— اوه، لعنتی، فرش
...اوه، مامان باورم نمیشه که من
.نه، نه، هیچی نیست
.فرانکی، بدو یه حوله بیار. آره
.بیا
.با من برقص، پائولا
.هر وقت برات میرقصم، به دردسر میافتم
.فرانک. بیدار شو. زود باش، بریم
.پاشو، زود باش
.فرانک، بیدار شو. بابا
.امروز لازم نیست بری مدرسه. اشکالی نداره
چرا؟ برف اومده؟ کت و شلوار مشکی داری؟
بازم خواب موندم، آره؟
.ما یه جلسه خیلی مهم تو شهر داریم. اونو بخور
.زود باش، زود باش
.خانم، درو باز کنین. لطفاً درو باز کنین. مهمه
.چی؟ اوه، خدای من
.ما تا نیم ساعت دیگه باز نمیکنیم. فقط درو باز کنین. مهمه
.متاسفم، ما تا نیم ساعت دیگه باز نمیکنیم
اسمتون چیه، خانم؟
.دارسی. دارسی. اسم قشنگیه
.من یه کم تو دردسر افتادم. یه کت و شلوار واسه بچهم لازم دارم. این پسرم فرانکه
اون یه کت و شلوار مشکی لازم داره. کت و شلوار مشکی؟
.یه فوت تو خانواده داشتیم. پدرم، ۸۵ ساله، قهرمان جنگ
.امروز بعد از ظهر یه مراسم خاکسپاریه، خاکسپاری نظامی
.هواپیماها بالای سر پرواز میکنن، ۲۱ تیر ادای احترام
.فرانک باید برای چند ساعت یه کت و شلوار قرض بگیره
.متاسفم، ما کت و شلوار قرض نمیدیم و باز نیستیم
.دارسی. دارسی، لطفاً. برگرد
دارسی، این مال توئه؟
.همین الان تو پارکینگ پیداش کردم
.اوهوم
.حتماً از گردنت افتاده
.به لبه پیادهرو نزنی
.حالا پیاده شو، برو از پشت (ساختمون) وایسا و درو برام باز نگه دار
.باشه. بعدی چیه؟ باشه. لبخند نزن
.وقتی رفتم تو، برگرد صندلی جلو و منتظر بمون
...حتی اگه یه پلیس هم اومد و جریمهت کرد
ماشینو تکون نمیدی، فهمیدی؟...
بابا، اینا همش واسه چیه؟
میدونی چرا یانکیها همیشه میبرن، فرانک؟
.چون میکی منتل رو دارن؟ نه
.واسه اینه که تیمای دیگه نمیتونن از خیره شدن به اون خطخطیهای لعنتی دست بردارن
...این رو ببین. مدیر بانک چیس منهتن
قراره در رو برای پدرت باز کنه...
.آقای ابیگنِیل
.ما معمولاً به کسانی که با اداره مالیات کار ناتمام دارن وام نمیدیم
.اون یه سوءتفاهمه. من آدم اشتباهی رو استخدام کردم که حسابامو انجام بده
.یه اشتباه. هر کسی میتونست مرتکب بشه
.من فقط از شما میخوام که کمکم کنین از این طوفان بگذرم
.آقا، شما به دلیل کلاهبرداری مالیاتی تحت تحقیق دولت هستین
.مغازه من تو نیو روشل یه نماده. من تو کل نیویورک مشتری دارم
.شما مشتری چیس منهتن نیستین. ما شما رو نمیشناسیم
.مطمئنم بانکتون تو نیو روشل شما رو میشناسن، میتونن کمکتون کنن
.بانک من ورشکست شد
.بانکهایی مثل شما ورشکستشون کردن
.حالا، میدونم اشتباه کردم. اعتراف میکنم
.اما این آدما خون میخوان. مغازه منو میخوان
.تهدید کردن که منو بندازن زندان
.اینجا آمریکاست، درسته؟ من مجرم نیستم
.من مدال افتخار گرفتم
.عضو مادامالعمر کانون روتاری نیو روشل
.تنها چیزی که ازتون میخوام اینه که کمکم کنین این آدما رو شکست بدم
.مسئله بردن و باختن نیست، مسئله ریسکه
...شما بزرگترین بانک دنیا هستین. پس
ریسکش کجاست؟
بابا، چطور تونستی بذاری اینجوری ماشینمونو ببره؟
.هیچی نبرده، ما ازش گرفتیم. اون ۵۰۰ دلار اضافه پرداخت کرد
.زود باش، فرانک. بیا کت و شلوارو پس بدیم
.اینجا خوبه
.کوچیکه، اما، میدونی، کارش خیلی کمتره
.واسه تو هم خیلی کارش کمتره
.سلام، بابا
.سلام
مامانت کجاست؟
.نمیدونم
.گفت رفته دنبال کار بگرده
میخواد چی بشه؟ فروشنده کفش تو مزرعه هزارپا؟
داری چیکار میکنی؟
پنکیک میخوای؟
برای شام؟ اونم تو تولد ۱۶ سالگی پسرم؟
No comments yet. Be the first to leave one.