ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
- بابا! - ویم!
الان با یه ستارهپیما پرواز کردن
باید برشون گردونین
البته. با ما بیاین جناب
- این خونهای که میگید کجا هست؟ - اتاتین. جایی که الان بودیم
من اتاتین و اینا تو خاطرم نیست
ویم، قول دادی تو دردسر نیفتیم
ولی الان فرسنگها اونورتر از دیوارهایم و تا ابد گم شدیم
اه
فقط به نشونی خونه نیاز داریم
- این کافیه جناب؟ - وای! ببینین بازم دارن یا نه
کمک! کمک!
چرا ما رو آوردی یه بندر راهزنی پر از راهزن؟
نه! 33!
- یکی دو روز تو هلفدونی بمونین - هلفدونی چیه؟
فکر کنم افسانهشون اینه که اتاتین یه جور گنجینهی ابدی داره
نترسید
میتونم کمکتون کنم به سفینهتون برسید
تو یه جدایای
ترجمه از حسین رضایی H o s s e i n T L
بفرما وندل
حتما خیلی خستهای
درست میشه
درویدهای ایمنی بچهها رو پیدا میکنن
به زودی میان گزارش میدن
همش دور خودمون میچرخیم
این نگرانم میکنه که سیگنال مانیتور سلامت کیبی رو از دست دادیم
وقتی بچه بودم، من و دوستام فرار میکردیم
ولی درویدهای ایمنی همیشه آخرش پیدامون میکردن
چه عجب
سلام. من توسط سرپرست فرستاده شدم
الان میگه
بچههای شما در ستارهپیمایی هستن که بطور غیرقانونی از دیواره خارج شده
چی؟
آیا سرپرست از جمهوری درخواست کمک میکنه؟
چون ستارهپیما خارج از دیوارهست
سرپرست نمیتونه ریسک تماس رو به جون بخره
ریسکش به درک، اینا بچههامونن!
دخترمون نیازهای پزشکی فوری داره!
من درخواست جلسه فوری با سرپرست رو ثبت میکنم
- همه لطفا آروم باشید - باید به سرپرست بگید
تماس با خارج از دیواره قدغنه
این اتفاقات نباید بیفته
سفر به خارج از دیواره ممنوعه
هر تخلفی...
از شیوهنامههای سیارهای منجر به اقدام امنیتی خواهد شد
بیا
نمیتونم. منو میبینن
- چجوری این کارو کردی؟ - تمرین
بریم سمت سفینهتون
ما هیچوقت نگفتیم تو رو سوار میکنیم
- چی... داره کمکمون میکنه - آره
اگه میتونستی هر وقت میخوای فرار کنی، واسه چی به کمک ما نیاز داشتی؟
بدون سفینه، آزاد شدن از اون سلول چه فایدهای داشت؟
من صبر کردم، نیرو پاداشم رو داد
اگه دنبال گنجینهای، همچین چیزی تو سیاره ما نیست
- من دنبال اون نیستم - آره، چون جدایـه
ما هیچ نمیدونیم کیه
چرا، میدونیم. جدایـه!
اسم من جاد ناناوودـه. شما؟
- نیل - منم ویم
حالا همدیگه رو میشناسیم
بیاین اینجا. زود
زود
حس کرد که یه نفر داره از اون سمت میاد
تو خیلی از نیرو اطلاعات داری
وایسا
اینجا صبر کنین
33 گفت به هیچکس اعتماد نکنیم
این یارو تو زندان بود
- ما هم بودیم - آره، تازه قدرتهای جادویی هم داره
این دلیل میشه که بهش اعتماد کنیم؟
جدایها مدافع عدالت و پاسدار صلح در کهکشانن
همه اینو میدونن
خیلیخب، از کدوم طرف؟
موجودات زنده زیادی این طرف هستن
این طرف خالیه
عالی. از طرف خالی بریم
بین جمعیت قایم شدن راحتتر از یه راهروی خالیه
- اگر کسی بخواد... - وایسا. قایم شین!
پس فکر کنم کیبی هم نیرو رو داره
نیرو در وجود همهمون جریان داره
بیاین
زیادی راحت بود
قابلی نداشت
خیلیخب، کدوم این سفینهها مال شمان؟
خب...
بنظرم باید بدونی که سفینه ما...
میخواد بگه سفینهمون قراضهست ولی خجالت میکشه
از نظر فنی نباید پرواز کنه
یه بوی عجیبی میده
خب، قطعا بوش به بدیِ...
وایسا
اون که نیست؟
حاضرین با این صخره خدافظی کنیم؟
بستگی داره مقصد کجا باشه
یه دوست قدیمی رو در نظر دارم
متخصص نقشههای ستارهای
و سیارههای مفقود و این چیزاست
اون خونهتون رو پیدا میکنه
- اسام33 چی؟ - چیچی؟
درویدمون. بلده با سفینه کار کنه و تعمیرش کنه
نیازی به اون نداریم
اون نجاتمون داد
آره، بهش نیاز داریم
واسه یه دروید برنمیگردیم
فکر میکردم جدایها هیچ آدمی رو ول نمیکنن
اصلا...
اولا که آدم نیست، درویده
ثانیاً، این اصطلاح رو بین جدایها نداریم
اگه تو نمیری، خودم میرم
- و من! - و من
با همدیگه میریم
تلاشتون رو بکنید، دوباره دستگیر میشید و میفتید تو هلفدونی
قبل از اینکه بتونید بگید «پارسک»
ولی تو میتونی، نه؟
تو هر کاری میتونی بکنی
آره، جدایای دیگه، نه؟
البته
انجامش میدم
شما اینجا بمونین
در امن و امان
ممنون
گفتین اس37 چیچی؟
اسام33. درست قبل از دستگیر شدنمون از کار انداختنش
راستی، موشی که تو چشمش زندگی میکنه رو یادت نره
به هیچی دست نزن!
به نفعتونه تا من نیستم یهو نذارید برید
- باید تا اون نیست بذاریم بریم - چی؟
سیلوو از هلفدونی فرار کرده!
مأموریت رسمی کاپیتان بروتوس!
تو که اونجایی، چیز مشکوکی ندیدی؟
خب، حواستون رو جمع کنید
سیلوو از هلفدونی فرار کرده!
تمام دکهها و غرفهها رو بگردید!
از زیر سنگم شده پیداش کنید!
سلام! من سیزیدی29000...
شاهزاده در خطره!
باید سریعاً شاهزاده رو نجات بدم!
باید از این طرف بریم! کجا... نمیبینم
هیچی نمیبینم! باید شاهزاده رو نجات بدیم!
برنده شدیم؟ برنده...
درویدهای کوفتی
- امرتون؟ - اسام33؟
شاید. بستگی داره جنابعالی کی باشی
این رو «بله» در نظر میگیرم
کاپیتان؟
کاپیتان سیلوو، تویی؟
بنجار پرانیک، رفیق پیر
بروتوس آزادت کرد، نه؟
بیا، یکم بشین پیش همگروهی قدیمیت
- یه چایی بزن و درد دل کن - باید بزنم به چاک
این دروید رو قرض میگیرم
همیشه یه آتیش تو وجودت و یه نقشهی دیوانهوار تو دلت هست
بروتوس تو کاپیتانی نصف تو هم نیست
تو بهترین فرماندهای هستی که تاحالا داشتم
حالا چطوره که درست قبل از محاکمه تصمیم میگیره آزادت کنه؟
خودم خودم رو آزاد کردم
شاید بالاخره اون گنج بزرگی که همیشه میگفتم رو پیدا کرده باشم
چه جالب
احیانا ربطی به اون بچههایی که اومدن
و جیبشون پر از پولهای براق بود نداره که؟
به هیچکس نباید بگی که من رو دیدی. تیب خوبی باش
خب، مشکل اصلی اینجاست دیگه، نه؟
چون اگه به کاپیتان بروتوس گزارش ندم اهمالکاری کردم
بیا نگهبانها رو صدا کنیم
یه گپی بزنیم
- هست - نیست
- هست - نیست
کلیده رو روی هوا شناور کرد
هزار تا راه هست برای اینکه نشون بدی یه چیزی رو هوا شناوره
- یکیش رو بگو - ریپالسرلیفت، پرتو کششی، آهنربا
آینه
نخ
- نخ؟ - نخ خیلی نازک
تو فقط بهش حسودی میکنی
اون فقط میخواد گنجینهمون رو بدزده
- گنجینهای وجود نداره - اون که نمیدونه
یه دوست داره که میتونه کمکمون کنه بریم خونه
من رأی میدم که ببریمش، نیل هم همینطور
باشه. پس من و کیبی رأی میدیم که ولش کنیم بریم
مساوی شدیم. مساوی هم یعنی حرف کاپیتان، که منم، ملاکه
ما بچهایم فرن
نمیتونیم خودمون تنهایی برگردیم
بچهها، نگاه کنین!
برو!
بریم!
گازش رو بگیر!
برید کنار
تماشا کنید
مثلا قرار بود چیکار کنه؟
فکر کنم به لوله سوخت گیر کردیم. خیلیخب، سعی میکنم پارهش کنم
لوله سوخته عجب جنسی داره
خیلیخب، یه فکری دارم
آقا، مراقب اون...
آره، فهمیدم! فهمیدم!
سیلووـه! به لوله گیر کرده!
توپ رو مسلح کنید! سریع!
جاد، آقا، باید نگران اونا باشیم؟
فرارانش
No comments yet. Be the first to leave one.