ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
...آنچه در «گــاتهــام» گذشت
جرمایه» کدوم گوریـه؟»
کار «سلینا» بود. اون توی .«حال خودش نیست «آلفرد
.تشنهی انتقامـه
نمیتونی اونو از دستِ خودش .نجات بدی
.ایندفعه ، روی یه پشتبوم بههوش اومدم
،خبرندارم چطور از اونجا سر در آوردم ،یا اینکه
.طِی ساعات قبل چهاتفاقی افتاده بود
،در «هیون» ، تا وقتی که ما زنده بمونیم
.امید هم در «گاتهام» پابرجا میمونه
شما چندین هفتهست .که داری به من قول کمک میدی
دارم روی ارسال کمک .کار میکنم
،قول میدم تا وقتی که
.عامل آتشسوزی رو پیدا نکنم دستبرنمیدارم
یه سرنخ از یه بابائی که آرپیجی میفروشه دارم
.توروخدا ، بهم صدمه نزن
.فقط میخوام بدونم که شما چی دیدی
.یهجور راکت دستـت بود
.و بهطرف اون ساختمون شلیکـش کردی
.«دستها بالا ، جناب «گوردون
متأسفم «استیو» ، اونها .مجبورم کردن اینکارو بکنم
.خیلیخب ، شما ساکت باش
خانم «زنت» ، متأسفیم که .زمانِ صبحانهـتون رو بههم میزنیم
.ولی سریعاً باید با ما بیاید
حالا میتونید دستاتون رو .«بیارید پائین ، جناب «گوردون
.برگرد
مشکلی هست ، افسر؟
میدونیم تو آرپیجیای رو فروختی .که باعثِ انفجار «هیون» شد
خب که چی؟
.خب میخوام بدونم کی خریده بودش
اگر نگم چیکار میکنی؟ میخوای دستگیرم کنی؟
کی حرف از دستگیر کردنـت زد؟
.من یه اسم میخوام
نظر شما چیـه ، پسرا؟
،لازمه به این پلیسخان نشون بدیم
که درموردِ مهمونهای ناخونده چیفکر میکنیم؟
حالا بگو ببینم ، کی بهت گفته بود که من اون آرپیجی رو فروخته بودم؟
.:.:. با دنبال کردن اینستاگرامِ ما بروزترین باشید .:.:. *|*|*|* @MyFilm2Movie *|*|*|*
زیــرنـویـس از میـــکائــیل ≡ #MK ≡
ادواردو»؟»
صاف زدم به هدف ، نه؟
.سلاحهاتون رو بیارید پائین
،«یگانِ «دلتا
.اقدامی نکنید
تو اینجا چیکار میکنی؟
،بیخیال ، آخرین باری که دیدمت
،داشتی وسط شلیک تکتیرانداز میدَویدی
تا از توی یه کامیونِ در حال سوختن ،منو بکشی بیرون
حدأقل کاری که میتونستم .این بود که برات جبران کنم
.طرف توی مشتم بود
.خوشحالم که اینجائی
.آره ، منم همینطور
« گـــاتـــهـــام »
توی دورهی آموزشی .از همدیگه نفرت داشتیم
.جیم» مخالفِ سرعت عملیاتی من بود»
آره چون تو سرعتـت فقط .روی یه روال بود ، اونم خیلی سریع
یه مدتی برام زمان برد ،تا بفهمم از
،زیرآبی رفتن نمیترسید .فقط میخواست محتاط باشه
.آره - ،خب ، «جیم» یکیدوتا چیز -
.درمورد محتاط بودن یادم داده بود
خب نقشهی مأموریت چیـه؟
خب ، ما همون کمکی هستیم .که وزیر «واکر» قولـش رو بهتون داده بود
هدفِ ما اینه که دوباره امنیت رو در این .جهنم دره برقرار کنیم
پس باید صدها شهروندِ ،بیگناه کشته میشدن
تا دولت یه اقدامی بکنه؟
ما اینجائیم تا تمامِ .تهدیداتِ جنایتکارانه رو محدود کنیم
میخوایم شهر رو با نیروهای .پاکسازیِ فوری پوشش بدیم
خب ، مردمی که هنوز دراینجا گیر افتادن چی؟
.اونها هم خواهانِ آزادی آنیان - ،ببین باهات موافقم -
،ولی دستوری که گرفتم مشخصـه
،اول نظم رو دوباره برقرار میکنیم ،بعدش میریم سراغ اقدامات بعدی
.قربان
.یهچیزی دستگیرمون شد ، قربان
،رئیسپلیس «گوردون» ، ایشون دستیارمـه
.«گروهبان «آنخل وایلونگا
.رئیسپلیس
.دفتر کل
دلال اسلحهـمون با خریدارهاش .در ارتباط بود ـه
،«ادوارد نیگما»"
".دوتا آرپیجی
.«نیگما»
.آره ، این اسم توی لیستِ منم هست
بهنظرت این بمبگذارمونـه؟
.فقط یه راه برای فهمیدنش هست
.«خیلیخب ، من تو تو میریم سراغ گرفتنِ «نیگما
،هاروی» ازت میخوام»
با سربازهای اداره .یه ستاد فرماندهی تشکیل بدید
.چندتا نیرو میارم - .باشه -
.«هی ببین ، «جیم
،من مثل قدیم سریع نیستم
ولی هنوزم یه آتیش .مبارزهای درونم هست
،من مالِ پشتمیز نشینی نیستم ،من آدم کفِ خیابونم
برای همینم بهترین .پلیسی هستی که میشناسم
،«ما میریم سراغ «نیگما .ولی اون ده قدم جلوتر ـه
،اگر اوضاع وخیم شد .تو باید مأموریتو بهدست بگیری
.به کمکـت نیاز دارم رفیق
.ردیفه
.«آلفرد»
.«عه ، اومدی ، ارباب «بروس
«جریانِ پیگیری بمبگذاری «هیون .یه پیشرفتی داشته
،«بهنظر میاد «گوردون» و «بولاک
ظاهراً یه سرنخ نسبتاً .قابلاستنادی نصیبـشون شده
تو مشکلـت چیـه؟
.نمیتونم «سلینا» رو پیدا کنم
.سرتاسر ناحیهی امن رو گَشتم
یهجورائی ، بهنظرم ،خانم «کایل» کاملاً قادر به
.«مراقبت از خودش هست ، ارباب «بروس
.فقط موضوع اینه که اون خودش نیست
.خودت دیدی چهبلائی سر «جرمایه» آورد
.بله دیدم
،گوشکن ، بیا اینجا
.جرمایه ولاسکا» حقش بود بمیر ـه»
.جرمایه» از «سلینا» یه قاتل ساخت»
.همونطوری که «رأس» از من یه قاتل ساخت
،رأس» تو رو تحریک کرد»
.«تا خودشو با خنجر بزنی ، ارباب «بروس
،تو رو بازیچهی دست خودش کرد .تو که قاتل نیستی
.ولی «سلینا» هست
.تو مثل اون نیستی
،اون کارشو با اختیار خودش انجام داد
،و تو باید یاد بگیری .که به این احترام بذاری ، پسرم
.«درموردش اشتباه میکنی ، «آلفرد
.و منم میخوام برم پیداش کنم
.دوشنبهست ، ساعت 5:32 عصر ـه
،توی یه سطلآشغال ایستادم .سرم درد میکنه
،دوباره اتفاق افتاد .امروز شنبهست ، ساعت 12:16 بامداد ـه
،زیر ناخنهام پر از چرکـه
یعنی داشتم چیزی رو حفر میکردم؟
،فکر کنم الأن یکشنبهست .نمیتونم ساعتمو پیدا کنم
،و این بیرون تاریک ـه .پام خیسـه
.همهجا پر از گل و لای ـه
!خدایا
!با عقل جور در نمیاد
.«تو یه قاتل نیستی ، «اد
.«بهجز قضیهی قتل «کریستین کرینگل
.«و مأمور «دورتی
.ولی اون همه آدم ... و بچهها
چطور تونستی اینکارو بکنی؟
چرا؟
.دلیلـش مهم نیست
،چیزی که مهمـه
اینه که کشتن اونها .کار تو بود ـه
.نه من
ادوارد نیگما» ، تو بخاطر» ،«حمله به «هیون
و کشتن صدها نفر از مردم !بیگناه بازداشتی
.نه
.نه ، «جیم» میتونم توضیح بدم
توضیح؟
ای حرومزاده ، واقعاً اینکارو کردی؟
.زانو بزن ، همینالأن - !نه ، من نکردم -
،میتونم ثابتـش کنم ، فقط
.یکم زمان نیاز دارم
.«دستور شلیک بده ، «جیم
.«تو منو میشناسی ، «جیم
...افرادی که من درکل
بهشون صدمه زدم ، اونها اول .به من صدمه زده بودن
من حتی یهنفرم .توی «هیون» نمیشناختم
.من بیگناهم
.تصمیم با خودته رفیق
.اون اساساً اعتراف کرد
.دستگیرش میکنیم
.محاکمه میشه
.آره ، به همین خیال باش
رفیقت روی یه بمبِ جاساز شدهی .صفحهی فشاری ایستاده
این فقط یکی از بینِ .چندین بمبِ توی اتاقهاست
تکونبخور تا دیوارهای .اتاق رو با خونِ بدنـت مزین کنی
.«اینکارو نکن ، «جیم
،این فِسقلی ،بر ضربانقلبم نظارت داره
...اگر ضربان تا دهتا بره بالا
.میره توی هوا
...اگر دهتا کاهش پیدا کنه
.بازم میره توی هوا
،اگر سعی کنی از اینجا دَر بری
یه تکتیرانداز نیروهای وِیژه .یهگلوله توی مخت خالی میکنه
.نه ، نمیکنن
این وسیله میتونه از یک کیلومتر و خوردهای .اون طرفتر هم بمب رو منفجر کنه
یا شایدم دارم خالی میبندم؟
وقتی خبرها پخش بشه ،که تو عامل آتشسوزی «هیون»ـیی
.تبدیل به یک هدف میشی
.شانسم رو امتحان میکنم
.فکر کنم داره خالی میبنده - .نه ، نه -
.اون خالی نمیبنده
،نمیخوام درصورتی که این بمب
.منفجر بشه ، کسی اینجا باشه - ،خودتون شنیدید چی گفت -
.به گروهبان «وایلونگا» بگید اقدامی نکنه
.چشم قربان - .میذارید «نیگما» بره -
یه دستبند که بر ضربانِ .قلبش نظارت میکنه
.به «گاتهام» خوشاومدی
خب چیکار کنیم حالا؟
،خب ، تا جائی که من میبینم حالا که توی تنگنا قرار گرفتیم
فقط باید یهدفعهی دیگه ،جونتو نجات بدم
.بعدشم دوباره یکی طلبتـم
،چهجالب ، حالا جدی باید چه غلطی بکنیم؟
،خب ، اون یهکتابو درآورد .تا تلهی انفجاری کار بذاره
.فکر کنم از پسش بر بیام
گیریم که لرزشها چاشنی بمب رو فعال نکنه ، بعدش چی؟
،بعدش فقط باید بفهمیم
چهجور معمائی رو .میخواد براش حل کنیم
معما؟
.هرجا «نیگما» باشه معما هم هست
No comments yet. Be the first to leave one.