ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
آنچه گذشت...
حالم از بابام بهم میخوره اون یه دروغگوی عوضیه
کنان تریک رو دزدید اون آدم بدیه
اون پسر خودش رو کشت
شان میگفت که خیلی وقت توی زندان بوده
واسه همین از دستت عصبانیه؟
تو و تامی با کنان اینور اونور میرید
انگار نه انگار که همهچی تقصیر اونه
پسرت بخاطر کنان بگا رفته
پسرمون بخاطر دری بود که نزدیک بود کشته بشه
من آمادم که بشم آقای خودم آمادم که خلافکار بشم
مثل تو
اگه سربهسرم میذاری بهتره که همین حالا خلاصم کنی پسر
چون بخدا قسم شک نکن
تلافی میکنم
- فیلم کجاست جو؟ - نابود شده
تو کاری رو میکنی که من میگم! اینا مال منه!
سازمان منه!
میخوام جیسون میچیچ رو از سرراه برداری
به شرط اینکه تو هم یه کاری واسه من بکنی
دیگو خیمنز
من ترتیب کارو دادم حالا باید بریم
یکی از قاتلای خیمنز داره میاد اینجا
فقط یه راه واسه خلاص شدن هست
آلت قتل؟ تو که گفتی شرش کم شده
من میخوام خودمو تحویل بدم
اگه قرار باشه کسی واسه این خونواده نابود بشه اون منم
همه میگن که اینجا یه شهر بزرگ و ثروتمنده
شانس منه که توی فقیرترین بخشش بودم
چراغای روشن، زندگی شهری، باید موفق بشم
اینجا جاییه که همهی اتفاقا میفته
فقط منم که باید به سختی موفق بشم
قانونی یا غیرقانونی...باید موفق بشم
تا حالا نشده که یه مسیر رو مستقیم برم
همیشه زندگیم پر از پیچ و تاب بوده
پر از دستانداز و زمین خوردن
زنده موندم و یاد گرفتم
من از شهریم که پر از تاکسیهای زرد و آسمونخراشه
سخته که بخوای بی پول توی همچین جایی زندگی کنی
رفیق، من توی جهنم بزرگ شدم
یه خیابون بالاتر از بهشت
توی اون خیابونی که هر 15 دقیقه 7 گرم فروختم
کوکائین خالص، بپیچش و رفتنش رو نگاه کن
هرکاری بخوای، مواد یا دختر بفروش
برو بسکتبال بازی کن یا اسلحه دست بگیر
یاد بگیر بری دزدی یا رپ کنی
اصن کون لقش، تا اون موقع چندتا خط بزن
این راه پادشاهی منه، نیروی منه
من مثل 007ام و این تازه شروع منه
من یه دروغگوی تحت پوششم
زیر ملافهی تختم دراز میکشم
توی چشمای دختره نگاه میکنم
و بهش میگم عزیزم کارت حرف نداشت
الهام من تویی، انگیزهی من تویی
تویی که باعث میشی بدون درنگ جنس جابهجا کنم
همه میگن که اینجا یه شهر بزرگ و ثروتمنده
شانس منه که توی فقیرترین بخشش بودم
چراغای روشن، زندگی شهری، باید موفق بشم
اینجا جاییه که همهی اتفاقا میفته
فقط منم که باید به سختی موفق بشم
قانونی یا غیرقانونی...باید موفق بشم
هیچکس خودشو تحویل نمیده
این یه تصمیم از سر احساساته نه یه تصمیم منطقی
من تصمیمم رو گرفتم
آقای سنتپاتریک چرا ریموند جونز رو کشتید؟
چون اون دخترم رو کشت
با مقتول چجور روابطی داشتید؟
- رابطهای نداشتم - پس شبی که کشتیدش
چجوری پیداش کردید؟
تعقیبش کردم
اما از کجا میدونستید که کجا میتونید پیداش کنید؟
بهم بگید آقای سنتپاتریک از کجا میدونستید
ریموند جونز دخترتون رو کشته؟
شاهدی وجود داره؟
اگه یه دیقه بهم وقت بدی
میتونم جوابتو بدم
پلیس بهت وقت نمیده گوست
چرا کاراگاه جونز دخترتون رو کشته؟
و آقای سنتپاتریک اگه اینقدر اطمینان دارید
که کاراگاه جونز مسئول مرگ دخترتونه
چرا نیومدید سراغ پلیس؟
چرا خودتون اجرای قانون رو بدست گرفتید؟
نه با یه دروغ و نه با هزارتا دروغ
نمیشه این سوالا رو جواب داد
مسیرش برمیگرده به سمت تاشا به سمت من
و بعد هم به سمت تریک
باید یه راه بهتر پیدا کنیم
لعنتی
آندره کولمن
میخوای واسه دری پاپوش بدوزی؟
اون چه ربطی به تریک و ریموند جونز داره؟
اون بهم معرفیشون کرده
تموم بدبختیای تریک زیر سری دری بوده
میتونی ارتباطشون رو ثابت کنی؟
اصلا میدونی عذر موجهی داره یا نه؟
بذارش با من آنجلا، باشه؟
فقط باید با چندنفری حرف بزنم
تاشا، خیلی زود اون اسلحه لازمم میشه فهمیدی؟
بنابراین بذارش یه جای امن
کاری داشتید بهم زنگ بزنید
پاپوش دوختن واسه یه نفر دیگه فکر خوبیه
اما نه واسه دری
اگه کولمن نه، دیگه کی؟
کنان استارک رو میشناسی؟
تری سیلور رفته پیداش نیست
- احضاریه رو پیچونده؟ - مشخص نیست
توی دفترش میگن مرخصی گرفته
اما آپارتمانش خالیه اثاثیهش نیست
لعنتی، حتما با یه کامیون اجارهای از شهر فرار کرده
شبیه کساییه که چیزی واسه مخفی کردن داره
که یعنی یه جای
داستان تاشا سنتپاتریک
درمورد اسلحهی به اصطلاح دزدیده شدهش مشکل داره
احضاریههای لاکیشا گرنت و بقیه رو میفرستیم
همه رو که نمیشه مخفی کرد
ادعانامهی ما برای جیمز سنتپاتریک تقریبا محکمه
چه سیلور باشه چه نباشه
ممنون که رفتی دنبال سیلور بلانکا
خواهش
بفرمایید
- چی داری؟ - هیچ کوفتی ندارم
هیچ فیلمی از زمانی که تونی ترسی گفته
جیمز سنتپاتریک، مارشال ویلیامز رو کشته وجود نداره
دوربینها قطع بودند
پس ظاهرا دیگه شانسی نداریم
به غیر از اینکه ترسی یه شاهده
آره، اما نمیخوایم سر این قضیه خرجش کنیم مگه اینکه مجبور بشیم
پراکتور که خبر نداره اون تازه مجوزش رو گرفته
مطمئنم دوست داره نگهش داره
ببین میتونی از مرگ ویلیامز اطلاعاتی ازش بیرون بکشی یا نه
و مراقب باش ما با ولدز توی یه ادارهایم
مراقب باش که نفهمه داریم چیکار میکنیم
اون آخرین تکهی این پازله
خب چی شد؟
کار دیگو تموم شد اما رفیقت گوست پیداش نشد
اون یکی...کنان اومد
خیلیخب، کشتیش؟
- نه - واسه چی؟
چون بهم نگفتی کنان رو بکشم، یادته؟
فقط باید به روش تو عمل کنم
تو گفتی گوست رو بکشم اما حرفی درمورد کنان نزدی
حرومی، اینو خوب فهمیدی
واسه چی بهم زنگ نزدی رفیق؟
چون نگفتی بهت زنگ بزنم
خیلیخب
گوست و کنان با هم کار میکنند
و احتمالا گوست کنان رو فرستاده تا کارش رو انجام بده
اما وقتی یه فرصت دیگه واسه کشتنش پیدا کردید شک نکنید
اگه خبر داشتم
میتونستم همونجا بکشمش
قشنگ جلوی چشمامون بود لعنتی
وای کریس چه خوشگل شدی امشب
میخوای بری دادگاه مگه؟
نه اینکه به تو ربطی داشته باشه
اما باید کلابها رو آماده کنیم زود باش
هی...بعدا...با هم حرف میزنیم
وقتی میریم ملاقات کوئین منو صدا میکنی آقای کولمن، ردیفه؟
- شوخی میکنی، نه؟ - به قیافم میاد شوخی کنم؟
رئیس توئی
چجوری تونستی دیگو رو بکشی؟
یه دفعه پیش اومد باید سریع عمل میکردیم
- بدون اینکه به من بگی؟ - به جیسون زنگ بزن تا یکم وقت بخری
جدی؟ اگه حرفمو باور نکرد چی؟
اگه بخوای سرش رو برات میارم
اگه واسه اثباتش میخوای سرش الان روی یخه
باشه
من کار دارم
بعدا سرش رو برات میارم
باشه
هی تامی، گوش کن برادر، توی یه کاری کمک میخوام
اما کنان نباید خبردار بشه
تو همیشه راز نگه میداری
میخوام واسه قتل ریری واسه دری پاپوش بدوزم
دری؟ اما واسه رسیدن به آلیسیا که بهش نیاز داریم
میدونم، اما تامی پلیسای عوضی دارن به تریک نزدیک میشن
بنابراین اگه زود نجنبیم و تریک بیفته زندان...
خیلیخب، باید چیکار کنیم؟
خب اول باید دری رو وصل کنیم به ریری
روزی که ریری کشته شد
بهت گفتم که دیدم داشت با دری
توی خیابون حرف میزد انگار بحث کاری بود
اما باید ثابت کنیم بنابراین ببینم چی گیرم میاد
وقتی اینکارو کردیم باید دری رو حذف کنیم
فکر میکردم بیشتر خوشحال بشه
اون جیسون خودمونه؟
مگه چندتا جیسون داریم؟
وقتی دری رو گیر آوردیم باید سریع بریم سراغ آلیسیا
هی تامی باهام میای بریم یه جایی؟
میخوام یه محلی رو ببینم
تبریک میگم که مجوزت رو پس گرفتی
دوست داشتم واسهت یه کیک بخرم
اما هیچکس ازت خوشش نمیاد
جدی؟ فکر میکنم نتونی
با دستمزدی که دولت بهت میده یه کیکم بخری
هی ببین کی اومده پسرعمو بنی
- هی، خارتو گاییدم - راهتو برو
بعدا باهاش خوش و بش کن از این طرف
بفرمایید
جریان چی بود؟
با پسرعموت داشتم درمورد زندگی اجتماعیت حرف میزدم
No comments yet. Be the first to leave one.