ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
سميرا، سميرا، عجله کن
نمياد. نمياد
ببينش کاساندرا
تو يه برادر کوچولو داري
« تروآ: سقوط یک شهر »
« خون سیاه »
هدايتشون کن اونور ، پاريس
!کانتيناس، حرکتشون بده! يالا
به زن اين ورا نياز داريم
پاريس! کجايي؟
داره صدات ميکنه
!پاريس- اسبش ميتونه صبر کنه-
من يه ديو رو بايد رام کنم
کجا بود ؟
داشتم حصارها رو چک مي کردم
چه اتفاقي افتاد؟
!گرگاي لعنتي ترسوندنشون بريم دورشون کنيم
لعنتي
!پاريس
پاريس. پسر اگيلوسِ دامدار
شما کي باشيد؟
براي حل يک اختلاف نظر انتخاب شديد
تصميم بگير کدام يک از اين سه الهه بهترينشونه؟
الهه؟
هرکدومي که انتخاب کني دربردارنده يک سيب طلاييه
من يه گاو چرونم
چطور مي تونم همچين تصميماتي بگيرم؟
زئوس، آورنده طوفان ها شخصا تو رو انتخاب کرده
چرا من؟
اين فقط يه بازيه
اما شايد آدم اشتباهي رو پيدا کرديم
نه. ما آدم درستش رو پيدا کرديم
برش دار
همونطور که فکر مي کردم
چيز خوبي ازش بيرون نمياد
ساکت باش هرمس، به اندازه کافي حرف زدي
هِرا
...سيب رو به من بده، پاريس
و من تو رو تبديل به قدرتمندترين موجود زنده مي کنم
به حرفش گوش نکن- آتنا-
منو انتخاب کن، پاريس
با داشتن من
تو تحسين برانگيزترين شخص روي زمين خواهي شد
...البته که منو مي شناسي
از توي خواب هات
آفروديت
الهه عشق و زيبايي
...سيب رو به من بده
و منم زيباترين زن توي دنيا رو نصيبت مي کنم
کي هست؟
!وقتي ببينيش ميشناسيش
وقتشه تصميم بگيري
من تو رو انتخاب مي کنم
چیکار کردي؟- کافيه-
آدم فاني حرفش رو زده
صبر کنين! کي من با جايزهام ملاقات مي کنم؟
چرا باهاش ازدواج نميکني؟
از اون بهتر پيدا نمي کني
کجايي؟
فاصله ات رو حفظ کن
اونا کي هستن؟
اونا؟
هم نوع تو نيستن
دارن چيکار ميکنن؟
تمرين. براي بازي هاي شهري
اسب قشنگيه
چه غلطي داري ميکني؟
شما شايد لُرد هاي شهر باشيد اما اينجا من حکم مي کنم
ما لُرد نيستيم، رفيق
ما شاهزادگان تروي هستيم
پسران پريام. و تو از حد خودت خارج شدي
به دل نگیر. فقط سري بعدي بيشتر حواست رو جمع کن
من رو به بازي ها ببريد
من سر جونم شرط مي بندم مي تونم با هرکدوم شماها توي هر مسابقه اي شکستتون بدم
بهت يه شانس ميدم که حرفت رو پس بگيري
تو بعدي هستي
برادر من هکتور، با تو براي شَرفِ خانوادمون ميجنگه
زانو بزن یا اين چالش رو قبول کن
عصباني هستي؟
بگيرش
هکتور، تمومش کن
!پاريس
پاشو
يه معجزه رخ داده
اين پسر الکساندره
پسرمون
خدايان جونش رو نجات دادن
اونا برگردوندنش پيش ما
.خونش سياه شد [مراسمي که خون فرزند رو داخل آب ميريختن و اگه سرنوشت شومي داشته باشه سياه ميشه رنگش]
...نمي تونين اين کار رو بکنين. التماستون مي کنم
من براي برگشتنش به مدت 20 سال، هر روز دعا ميکردم
جفتمون اين کار رو مي کرديم- ...سرورم ، خواهش مي کنم گوش کنيد-
به تو قبلا گوش کرديم
ديگه نميخوام به اين شکل رنج بکشم، نميخوام- متوجه ام-
دارين يه اشتباه بزرگ مي کنين
خدايان فراموش نمي کنند
اعلي حضرت
ما رو تنها بذار ليتوس. صبح بيشتر حرف ميزنيم
بذار ببينمت
حتما هزار تا سوال داري
من يه چوپانم
سخنور خوبي نيستم
از اين به بعد ديگه چوپان نيستي
درکش سخته، متوجه ام اما بايد درک کني
که اسمت پاريس نيست
و همچنين او به تو محبتي عظيم ارزاني داشته
اگيلوس پدر تو نيست
اسمت الکساندر، شاهزاده تروي هست
وقتي سه سالت بود، توسط گرگ ها از همين پنجره ربوده شدي
اگيلوس رَدت رو توي کوهستاني زد که گرگ ها اونجا رهات کرده بودند
تو رو توي يک تکه پارچه گره زده شده پيدا کردم
اسمت رو پاريس گذاشتم
اين معجزه است که جون سالم به در بردي
فکر مي کردم مُردي
اگيلوس، ممنونم
شهر، خيلي بهت مديونه
حال، خداحافظي کن از پسرم
پدر
خدا به همرات ... الکساندر
بيا اينجا
خيلي دلم برات تنگ شده بود
به سلامتي خانواده جديد
بيا اينجا
چه چيزي بهش دادي که آرومش کنه؟
هرچيزي رو که بهش مي دم رد مي کنه سالها بود که اين چنين نبوده
کاساندرا؟ من همينجام
...مادر- چيزي نيست، کاساندرا-
يه شاهزاده جديد... من اين رو توي چشمانش ديدم
!خونش سياهه
نذاريد برگرده. نذاريد برگرده
چيزي نيست، عزيزم
چيزي نيست
همينه
چيزي که احتياجش هست رو بهش بديد- اطاعت، بانوي من-
پنجره ها رو ببنديد
خواهش مي کنم! خواهش مي کنم
!بچهام، خواهش مي کنم نه
!نه، خواهش ميکنم، بچهام
!يالا ، پاشو
بذار يه بار ديگه امتحان کنم
بيا کاساندرا
بيا
خواهرمون، کاساندرا، چرا براي شام نيومد؟
کاساندرا ناخوشه
نميتونم حداقل ببينمش؟
روي کردار خودت تمرکز کن و اون رو بذار به عهده ما
کردارم؟
متاسفم که همهتون رو سر افکنده کردم
نه. نه,، تو مايه سر افکندگي نيستي
اما مهموني تموم شده
ديگه خبري از گشت و گذار توي شهر نيست شب بيداري هم ممنوعه
وقتِ کاره
فکر ميکردم شاهزاده ها کار نميکنن
فکر ميکردم نکته مثتبش همينه
خب ، اونا گاو نمي چرونن اگر منظورت اينه
شايد فقط بايد من رو پس بفرستيد- هيچکس تو رو جایی نمیفرسته-
و هيچکسم ازت نميخواد خود واقعیت رو تغيير بدي
پانداروس
سرورم؟- کيه؟-
نخستين تعامل رسميت
من دوستاني در سرتاسر دریاها دارم
شاه مانلوس از اسپارتا- ...پدر-
ازت ميخوام که نماينده من باشي
پانداروس همراهت مياد خودت رو معرفي ميکنی، احترامات خودت رو ابراز مي کني
پسر مجددا کشف شده
روابط بين دو سرزمین رو مستحکم ميکني
دقيقا چطور بايد اين کار رو بکنم؟- خب، ياد مي گيري-
خودت رو به عنوان يه شاهزاده ثابت کن، پسرم
خيلي خب پس
بهتره لباسم رو بپوشم
آماده نيست- بذار منم باهاش برم-
نه. خودش به تنهايي ياد مي گيره
...اگربه اين ميگن کار
...بذار کار کنم پس
!يه خشکي پيش روست
اقامتگاه شما در قسمت جنوبي قصر واقع شده
و به موجب آن بهترين منظره در محله را داراست
امشب، پادشاه مهمانياي را برگزار خواهد کرد
به افتخار شاهزاده الکساندر
الان بايد بخوابيد
امشب بايد سرحال باشيد
سرورم
براتون روغني از ايريس آورديم
بنفشه، گل رز و مشک
...ادويه جات از شرق، زيره و
زردچوبه- زردچوبه-
از آفريقا، جعبه هايي از چوب آبنوس. تخم شترمرغ
همه تاجران تروي پيشکششون رو به شاه مانلوس فرستادند
دنيا رو به پيشکش اسپارتا آورده اند
بگذاريد مهمانياي براي بزرگداشت شاهزاده جديد تروي برگزار کنيم
ملکه به ما نمي پيوندند؟
هلن امشب ناخوش احواله
از شنيدنش متاسفم
وقتي حالش خوب بشه جشن ميگيره
خب، داستانت از اون داستان هاي عجيبه
مايلم از زبان خودتون بشنوم
معجزه اي از طرف خدايان بود
...من از جايي ربوده شدم
متاسفم. دير کردم
دلبندم، بهبود پيدا کردي
No comments yet. Be the first to leave one.