ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
آنچه گذشت...
من همین حالا این فیلتر رو طراحی کردم
مزهی خونه رو میده
اگه بتونم یکی از اینا به هر آلتادینیایی بدم
اینجوری خودشون بخاطر مزهی آب انتخاب میکنن که از آب شیر
بجای آب بطری استفاده کنن
نگاش کن
حوزهی انتخابی رو با علم درگیر میکنه
چطوره از لحظه استفاده کنی و بری باهاش قرار بذاری؟
من...
چیزی میخواستی بهم بگی؟
میدونی چیه؟ یادم نمیاد
خب وقتی یادت اومد میدونی که من کجام
بچهدار شدن
یعنی اینکه خیلی چیزا از کنترلم خارج میشه
سازگاری خیلی بزرگیه و حس میکنم
دارم یکم از هویتم رو از دست میدم
سلام پتی من اینو واسه تو ساختم
ایول ممنون بچه
سخنرانی امشب دانشگاه کالیفرنیا
«حلقهی فعالسازی بعنوان تعیین کنندهی اصلی
«در صحت ترانویسی دیانای
و نقشش در بیان دیانای»
اونقدرام بنظر بد نمیرسه
ترجیح میدم توی باتلاق پیش تمساحا باشم
پیج؟ خبر بد
سخنرانی کنسل شد
احتمالا...اینجوری بهتره
خوشحالم که تونستی بیای
خیلی خوشحالم
خب بریم یه شب جذاب داشته باشیم
خیلیخب حالا میتونی موتورو خاموش کنی
فهمیدم بابا سوار موتور شدی
ببخشید نشنیدم چی گفتی
- چی داشتی غر غر میکردی؟ - گفتم که
داری قهوهم رو دودی میکنی
آروم باش
فقط دارم یکم خوش میگذرونم
جفتمون میدونیم که دروغ میگی
وای پسر، باز شروع شد
حالا که حامله نیستی بدجوری زده به سرت و
داری کارهایی رو میکنی که
موقعی که فکر میکردی حاملهای نمیتونستی انجام بدی
میدونی، آمیشها یه کلمه هم واسه این حالت دارن
- بهش میگن «رامسپرینگا» - من یه نوجوون نیستم
که مزرعهداری میکنه
توی روند حاملگی احساس نگرانی کردم
و حالا دارم خوش میگذرونم
تو توی بزرگراه تکچرخ میزنی
نصفشب میری غواصی!
از اون کامیون زیر بزرگراه میری غذا میخری میخوری
اینا دیگه خطرناکه
تو زیاد نگرانی
منم همینطور بودم شاید بخاطر همینه که حاملگی
جواب نداد
تکچرخ میتونه شانسمون رو افزایش بده
تا چندماه دیگه دوباره امتحان میکنیم
و اگه زنده باشی شانسمون زیادتر میشه!
حالا که حرف زنده موندن شد
بیا منو آزمایش کن توبی
من خستم بیمیل، مضطرب
و براساس
اصول طب داخلی هریسون
بیماری لایم گرفتم
بذار یه نگاه بندازم اول اینجا رو چک کنم
مردمکهات عادین
پالس هم منظمه
کلهت هم باد داره
هیچ چیزت تغییر نکرده
پس چرا اینقد حس بدی دارم؟
تو بیماری لایم نداری
بیماری دروغ گویی داری
بخاطر اینکه با فلو رفتی به اون سخنرانی
و به پیج دروغ گفتی احساس گناه میکنی
حالا درد روحیت نمود ظاهری پیدا کرده
راهحلهایی وجود داره
الف) حقیقت رو بهش بگو
آره
اینجوری درد تو ساکت میشه اما دل اونو میشکنه
پس نباید بهش بگم
این میشه ب) که مانع دل شکستنش میشه
اما درد تو رو تشدید میکنه
شرایط بغرنجیه
واسه همینه که من هیچوقت دروغ نمیگم
همین حالا دروغ گفتی
حالا با در نظر گرفتن این حرفا خودت ارزیابی کن و
ببین باید چیکار کنی
یه معادلهی عاطفی؟
نمودار تصمیمگیری
دو ستون
بهش بگم
بهش نگم
و سمتی که بیشترین قلم رو داشته باشه
نشون میده که باید
اون رو انتخاب کنم
برو پی کارت رفیق
در همین حین
بازم باید براش کادو بفرستم؟
کدوم کادو؟
ماساژور؟
من اینو نمیخوام چندتا آت و آشغال دیگه قراره بفرسته؟
خانوم، همونطوری که توضیح دادم
«اسکایهای بایز» تعداد اقلام محدودی رو
برای تحویل در هواپیما نگه میداره
اما امکان پس دادن نداره
از ماساژورتون لذت ببرید
واسه چی والتر آت و آشغال میفرسته؟
دادن هدیه باعث آزاد شدن دوپامین
و ایجاد احساس شادی میشه
حیف که نشد به پتی توی جشن تولدش
- هدیه بدم - تمومش کن
و تونستی بری هاوایی
یه کوه آتشفشان رو دیدیم
حداقل من دیدم
تو داشتی توی گوشیت دنبال
عکسای جشن تولدش میگشتی
توی فومو غرق شدم
یعنی «ترس از دست دادن»
خودم میدونم فومو چیه
نباید مجبورم میکردی که نرم
ببین چقد بهش خوش گذشته
توبی میگه احساس شادی
میتونه چشم آدم رو به ایدههای جدید باز کنه
مثلا؟
باهاش قرار بذاری؟
تو فقط 13 سالته
دقیقا
وقتشه رابطهمون رو به مرحلهی بعد ببریم
کاری رو بکنیم که بچههای بزرگتر میکنن
منظورت این نیست که...
بله
فیلم و ماشینسواری
چیزای مهمین!
گوش کن، میدونم از پتی خوشت میاد اما بین شما دوتا
- فاصلهی زیادی هست - من آیکیوش رو نادیده میگیرم
فاصلهی سنی
ببخشید، اما این کاریه که پدرمادرا میکنن
از بچههاشون مراقبت میکنن
شاید یکم سخت باشه
اما بعدا بهتر میشه
وای، محکم بشین!
خب، داشتم میگفتم ماهییابی که استفاده کردم
شاید تونست تونا رو پیدا کنه
اما من بودم که کشیدمش داخل
کمرم هنوز مث سگ داره واقواق میکنه
نمیتونی تصور کنی که
کشیدن یه چیز بلند و سنگین چجوریه
راستش چرا میتونم
ببخشید مورتی
چطوری رفیق؟
دستت رو محکم گرفتی به دستهی صندلی؟
به لطف طوفان احتمال سقوطمون
از یک در 1.2 میلیون
رسید به یک در 1 میلیون
ما یبار سقوط کردیم
احتمال اینکه دوباره سقوط کنیم چقدره؟
داره زیاد میشه!
ببین رادار رو نگاه کن
یه طوفان توی راهه
طوفانی که خلبانها ازش با خبرن
و ازش دوری میکنن
باید مثبت فکر کنی
سخنرانیت خوب پیش رفت
افسرای ارشد ارتش از سیستم تصفیه آبت خوششون اومد
شاید این کمکت کنه خونسرد بشی
خوشحال شدم که بلیط والتر واسه پرواز درجه یک رو قبول کنم
اما این هدیهها دیگه دارن مسخره میشن
ممنون من حاضرم هرچیزی رو امتحان کنم
تا اعصابم تسکین پیدا کنه
اینکه تسکین نیست!
نه!
توی هواپیما پس نمیگیریم
و رالف گفت که صفحهی 44
مجلهی حین پرواز رو ببینی
«مقصد: قلب او»؟
یعنی اون بچه داره راهنماییت میکنه؟
- عاشق شدی؟ - آره
عاشق زنی به اسم نانیا
فامیلی هم بیزنس
فلورنسه
من عینک میذارم واسه خوندن منو
دلیل نمیشه که کور باشم
راستش میتونم تصور کنم
که با هم باشید
سعی کردم باهاش قرار بذارم اما حرفمو خوردم
مگان یک در میلیارد بود
منو درک میکرد
منو پذیرفت عاشقم شد
با وجود اضطرابم
بنابراین احتمال پیدا کردن دوبارهی چنین چیزی...
غیرممکنه
گفتم دیگه بیهودهست
نباید اجازه بدی فکرت جلوی قلبت رو بگیره
فلو دختر خوبیه
با خودشم درگیره اما بچهی خوبیه
باید زودتر باهاش قرار بذاری
باهوشه
و مهربون
عجیبه
آره، یکمم عجیبه اینم بخشی از دلبریشه
No comments yet. Be the first to leave one.