ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
تعریف معتاد سکس چیه؟
شخصی که از اختلال لذت جنسی که به عنوان...
رفتارها و افکار سکسی اجباری تعیین شده
و چرا فکر میکنی این تعریفی از شخصیت توـه؟
پس... لیلا یه قصهگوـه
به نظر میرسه داری به من میگی دروغگو
فکر کنم تصوراتت یه راهبرد مقابلهس
و شاید این یکی از دلایلی باشه...
که رویای فرار با کارا رو داری؟
قبلا فرار کردی؟
آره، ولی مامانبزرگ پیدام کرد
میدونی چه اتفاقی برای دختر سیاهپوست میافته...
اگه رفتار درستی نداشته باشه
چی میشه؟
باید کمربند رو خودم انتخاب کنم
برای اینه که میخوای فرار کنی؟
اگه یه امتحان رو میافتادم یا کلاس رو پاس نمیکردم...
همهچی خراب میشد، همه میترسیدن
پس، رد نمیشم چون نمیتونم
داری به کارا پیام میدی؟
وقتی که اینجا میگذرونیم مال منه...
و در حال حاضر دوست دارم به دوستدخترم پیام بدم
مشکلی نداری؟
اشکالی نداره
اگه برگردیم به مارچ 2020...
وقتی که میدونیم کووید-19...
زندگی همهمون رو عوض کرد...
هیچکس نمیتونست پیشبینی کنه از اون موقع...
چی یاد میگیریم و چی از دست میدیم
مشخصاً تو دنیاهای متفاوتی هستیم
و حالا، بیشتر از یک سال بعد...
که واکسن همهجا در دسترسه...
خانواده و دوستان دور هم جمع میشن، بچهها برمیگردن مدرسه...
یه لحظههایی هست که ممکنه به نظر بیاد...
چیزی جز یه خواب بد نبوده
ولی چیزی رو که هنوز...
باید در نظر داشت اینه که...
تاثیرات بلندمدت بیشتری...
روی روان جمعی ما گذاشته
برای همین خیلی خوشحالم که فرصتی پیدا کردم...
با دکتر پائول وستون صحبت کنم
نویسندهای موفق با درمانجوهایی قدردان...
از سابقهی حرفهای ایشون...
و حالا، تبدیل شده به یکی از مورد اعتمادترین منابع آگاهی...
در دنیای روانشناسی مدرن آمریکایی
پس بریم برای دکتر وستون...
از سی و دومین کنگره بینالمللی روانشناسی...
پائول، سلام! بروک هستم. ام...
پیامات رو گرفتم...
و میخواستم باهات تماس بگیرم...
ولی به شدت مشغول کار بودم
مجبور نیستم بهت بگم
نمیدونم خونهای یا...
مسافرت، ولی دوست دارم...
وقت بشه ببینمت
ولی، محض اطلاعت، من مشکلی ندارم
واقعا میگم. سرم شلوغه ولی مشکلی ندارم
هروقت تونستی تماس بگیر. خب؟
اگه بتونم جواب بدم میدم
به کرینا سلام برسون...
و امیدوارم خوب باشی
« ترجمه از فـرزانـه و مهـرداد » .:: Mehrdadss & Farzaneh ::.
باید بگم که...
نگرانت بودم
- نگران چی؟ - تو
آخر جلسهی قبلیمون...
به نظر دلسرد میاومدی
خب، متاسفم
نخواستم که معذرتخواهی کنی
باشه، خب، نیستم
راستی، بنتلیم درست شد
واقعا؟
همهجاشو درست کردن
مکانیکهای بابا خوب کار کردن
انگار که اصلا تصادف نکرده بود
- عین روز اولش - لیلا...
راستی، تو چه ماشینی داری؟
بذار، بذار حدس بزنم، بذار حدس بزنم، تو احتمالا...
یه ولوو پرسون داری
از اینایی که میگن، «اول امنیت»...
یا میگن «وانیل، طعم مورد علاقهی منه»
نه؟ آئودی؟
خانم «من عاشق ریانا و سوپ تره و سیبزمینیام»؟
یه مینی کوپر؟ یعنی...
- میشه فهمید - من یه پریوس دارم
خب، چندبار شده که مردم بپرن صندلی عقب...
و فکر کنن اوبره؟
- چهاربار - واو!
چیه؟
حالا، میشه برگردیم به...
حرفایی که تو جلسه قبلی زدیم؟
- چی بود مگه؟ - خب، تو گفتی...
فکر نمیکنی هیچوقت بتونی خوشحال باشی...
و بعدشم غرق گوشیت شدی
- اوه، غرق نشدم - اوه، باشه
بازگویی
به نظر میاومد زمان سختی رو میگذروندی...
حس میکردی باید به کارا دسترسی پیدا میکردی
قادر بود کنارت باشه و هرچی نیاز داشته باشی بهت بده؟
- البته که بود - خوشحالم
چرا؟
باور کنی یا نه...
برام مهمی لیلا
این همجنسگراترین چیزی بود که گفتی
ممنون
کارا برات یه جور...
پناهگاهه؟
پناهگاه؟ مثل حیوونای در خطر انقراض؟
دقت کردی وقتی سوالی میپرسم که...
نمیخوای جواب بدی حرفم رو میپیچونی؟
خب، من مشکلی ندارم درمورد کارا حرف بزنم
ولی ظاهرا درمورد خودت مشکل داری
من و کارا دو سال پیش تو یه کمپ تابستونی باهم آشنا شدیم
اسلیپاوی؟
نه
چرچ کمپ
هشت سالل پشت سر هم رفتم
خیلی میشه
نمیخواستم برای سال نهم برگردم
ولی تصمیم با من نبود. باید سی آی تی میشدم
«مشاور در حال آموزش»
دوست داری مسئولیت بیشتری داشته باشی؟
دوست دارم آزادی بیشتری داشته باشم
چون وقتی با کارا آشنا شدم...
خب، مسئولای کمپ به دو گروه تقسیم میشن
گروه سفید جوونترها بودن، به اسم...
مسیح در کریسمس
و گروه طلایی مسنترها بودن...
به اسم مسیح در ایستر
و کارا تو گروه طلایی بود، که درواقع یه مشاور در حال آموزشه...
پس اون مسئول کمپ بود، ولی نه، میدونی؟
- البته - خیلی نمیتونستیم تو کمپ بگردیم
پس...
یه راهی پیدا کردیم که فرار کنیم...
و بریم به والگرینز چندتا بلاک اونورتر...
که اسنک بخریم. و اینکه...
بشینیم تو پارکینگ و حرف بزنیم
درمورد چی حرف میزدین؟
همهچی. مثلا تلویزیون...
موزیک، کتابایی که دوست داشتیم
هردومون اونموقع «عاشق اخگر در خاکستر بودیم»
ولی، آره
لباس، مو، آرایش
- صحیح - ولی اینجوری نبود که...
همشم حس سطحی باشه
بعضی وقتا درمورد خدا حرف زدیم
که آیا واقعا اعتقاد داریم یا نه
اعتقاد داری؟ به خدا؟
یه کم پیچیدهس
رابطهم با پیچیدگی خوبه
خب، باشه، فروتن
من و کارا اعتقاد داریم که خدا وجود داره ولی...
نه یه خدای سفیدپوست با موی سفید، میدونی؟
بیشتر معنویت رو درنظر میگیریم
هردومون به فرهنگ کلیسا، کلیسای سیاهپوستا علاقه داریم
مثل موزیکش و نوع پوشش و...
آره، حس هیجان زمان خطبه
ولی در کل مذهب رو دوست داریم
کارا عاشق مصره، پس وقتی فهمیدیم...
تو پرو هم مومیایی هست، خیلی مشتاق شدیم ببینیمش
- چرا؟ - خب...
اینکاها مردههاشون رو تا چندین نسل مومیایی میکردن
معتقد بودن که بین مرگ بیولوژیک...
و مفهوم عامی مرگ...
و تبدیل شدن به مومیایی،
و مرگ اجتماعی که تا زمان فراموش کردن نوادگانشون اتفاق نمیافته...
تفاوت وجود داره
برای همین همیشه مومیاییهاشون رو توی گور نمیذاشتن
میآوردن بیرون تا مراسم روشون انجام بدن
خانوادههاشون برای گرفتن پند میاومدن یا مراسم برگزار میکردن...
مثل جشن عروسی و حتی میرقصیدن
یه قدرت نامرئی داشتن...
که همه باورش داشتن
نمیدونم...
باحاله
پس...
یه جور زندگی دیگهس
آره، یه جورایی
ولی بدون رنج
به نظر تو زندگی دردناکه؟
فکر نکنم بخوام درمورد این موضوعات صحبت کنم
باشه
واقعا؟
واقعا
- متنفرم - از چی؟
وقتی که مجبورم نمیکنی کاری انجام بدم
تو میخوای 4 هزار مایل بکوبی...
تا از مادربزرگت که فکر میکنی...
زیادی کنترلت میکنه خلاص بشی
احتمالا هوشمندانه نیست اگه منم...
همین روش رو در پیش بگیرم، درسته؟
آره، ولی نمیدونم اینجا چیکار کنم
نمیدونم چطوری «این» کارو بکنم
ولی داری انجام میدی. همینه
ای وای، مگه گفتم تشویقم کنی؟
- به چی نیاز داری لیلا؟ - هیچی!
پس چرا دوباره برمیگردی؟
به خاطر مادر...
چون اگه اینکار باعث میشه مامان بزرگ دست از سرم برداره...
پس اینکارو میکنم. من عاشق کارام
No comments yet. Be the first to leave one.