In Treatment

In Treatment

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ ഡൗൺലോഡ് ചെയ്യുക

സീസൺ 4

റിലീസ് വിവരങ്ങൾ

In Treatment S04E15 720p WEB H264-GGEZ
കമന്ററി എഴുതിയത് mehrdadss

ടാഗുകൾ

web
1080
720p
720
പ്രസിദ്ധീകരിച്ചത്: 2022-04-29
ഡൗൺലോഡുകൾ: 62
ശ്രവണ വൈകല്യമുള്ളവർക്ക്: No

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ പ്രിവ്യൂ

ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.

‫تعریف معتاد سکس چیه؟

‫شخصی که از اختلال لذت جنسی که به عنوان...

‫رفتارها و افکار سکسی اجباری تعیین شده

‫و چرا فکر می‌کنی این تعریفی از شخصیت توـه؟

‫پس... لیلا یه قصه‌گوـه

‫به نظر می‌رسه داری به من میگی دروغگو

‫فکر کنم تصوراتت یه راهبرد مقابله‌س

‫و شاید این یکی از دلایلی باشه...

‫که رویای فرار با کارا رو داری؟

‫قبلا فرار کردی؟

‫آره، ولی مامان‌بزرگ پیدام کرد

‫می‌دونی چه اتفاقی برای دختر سیاه‌پوست می‌افته...

‫اگه رفتار درستی نداشته باشه

‫چی میشه؟

‫باید کمربند رو خودم انتخاب کنم

‫برای اینه که می‌خوای فرار کنی؟

‫اگه یه امتحان رو می‌افتادم یا کلاس رو پاس نمی‌کردم...

‫همه‌چی خراب می‌شد، همه می‌ترسیدن

‫پس، رد نمیشم چون نمی‌تونم

‫داری به کارا پیام میدی؟

‫وقتی که اینجا می‌گذرونیم مال منه...

‫و در حال حاضر دوست دارم به دوست‌دخترم پیام بدم

‫مشکلی نداری؟

‫اشکالی نداره

‫اگه برگردیم به مارچ 2020...

‫وقتی که می‌دونیم کووید-19...

‫زندگی همه‌مون رو عوض کرد...

‫هیچکس نمی‌تونست پیش‌بینی کنه از اون موقع...

‫چی یاد می‌گیریم و چی از دست میدیم

‫مشخصاً تو دنیاهای متفاوتی هستیم

‫و حالا، بیشتر از یک سال بعد...

‫که واکسن همه‌جا در دسترسه...

‫خانواده و دوستان دور هم جمع میشن، ‫بچه‌ها برمی‌گردن مدرسه...

‫یه لحظه‌هایی هست که ممکنه به نظر بیاد...

‫چیزی جز یه خواب بد نبوده

‫ولی چیزی رو که هنوز...

‫باید در نظر داشت اینه که...

‫تاثیرات بلندمدت بیشتری...

‫روی روان جمعی ما گذاشته

‫برای همین خیلی خوشحالم که ‫فرصتی پیدا کردم...

‫با دکتر پائول وستون صحبت کنم

‫نویسنده‌ای موفق با درمان‌جوهایی قدردان...

‫از سابقه‌ی حرفه‌ای ایشون...

‫و حالا، تبدیل شده به یکی از ‫مورد اعتمادترین منابع آگاهی...

‫در دنیای روانشناسی مدرن آمریکایی

‫پس بریم برای دکتر وستون...

‫از سی و دومین کنگره بین‌‌المللی روانشناسی...

‫پائول، سلام! بروک هستم. ام...

‫پیامات رو گرفتم...

‫و می‌خواستم باهات تماس بگیرم...

‫ولی به شدت مشغول کار بودم

‫مجبور نیستم بهت بگم

‫نمی‌دونم خونه‌ای یا...

‫مسافرت، ولی دوست دارم...

‫وقت بشه ببینمت

‫ولی، محض اطلاعت، من مشکلی ندارم

‫واقعا میگم. سرم شلوغه ولی مشکلی ندارم

‫هروقت تونستی تماس بگیر. خب؟

‫اگه بتونم جواب بدم میدم

‫به کرینا سلام برسون...

‫و امیدوارم خوب باشی

‫« ترجمه از فـرزانـه و مهـرداد » ‫ .:: Mehrdadss & Farzaneh ::.

‫باید بگم که...

‫نگرانت بودم

‫- نگران چی؟ ‫- تو

‫آخر جلسه‌ی قبلیمون...

‫به نظر دلسرد می‌اومدی

‫خب، متاسفم

‫نخواستم که معذرت‌خواهی کنی

‫باشه، خب، نیستم

‫راستی، بنتلیم درست شد

‫واقعا؟

‫همه‌جاشو درست کردن

‫مکانیک‌های بابا خوب کار کردن

‫انگار که اصلا تصادف نکرده بود

‫- عین روز اولش ‫- لیلا...

‫راستی، تو چه ماشینی داری؟

‫بذار، بذار حدس بزنم، بذار حدس بزنم، تو احتمالا...

‫یه ولوو پرسون داری

‫از اینایی که میگن، «اول امنیت»...

‫یا میگن «وانیل، طعم مورد علاقه‌ی منه»

‫نه؟ آئودی؟

‫خانم «من عاشق ریانا و سوپ تره و سیب‌زمینی‌ام»؟

‫یه مینی کوپر؟ یعنی...

‫- میشه فهمید ‫- من یه پریوس دارم

‫خب، چندبار شده که مردم بپرن صندلی عقب...

‫و فکر کنن اوبره؟

‫- چهاربار ‫- واو!

‫چیه؟

‫حالا، میشه برگردیم به...

‫حرفایی که تو جلسه قبلی زدیم؟

‫- چی بود مگه؟ ‫- خب، تو گفتی...

‫فکر نمی‌کنی هیچوقت بتونی خوشحال باشی...

‫و بعدشم غرق گوشیت شدی

‫- اوه، غرق نشدم ‫- اوه، باشه

‫بازگویی

‫به نظر می‌اومد زمان سختی رو می‌گذروندی...

‫حس می‌کردی باید به کارا دسترسی پیدا می‌کردی

‫قادر بود کنارت باشه و ‫هرچی نیاز داشته باشی بهت بده؟

‫- البته که بود ‫- خوشحالم

‫چرا؟

‫باور کنی یا نه...

‫برام مهمی لیلا

‫این همجنسگراترین چیزی بود که گفتی

‫ممنون

‫کارا برات یه جور...

‫پناه‌گاهه؟

‫پناه‌گاه؟ مثل حیوونای در خطر انقراض؟

‫دقت کردی وقتی سوالی می‌پرسم که...

‫نمی‌خوای جواب بدی حرفم رو می‌پیچونی؟

‫خب، من مشکلی ندارم درمورد کارا حرف بزنم

‫ولی ظاهرا درمورد خودت مشکل داری

‫من و کارا دو سال پیش تو یه کمپ تابستونی ‫باهم آشنا شدیم

‫اسلیپ‌اوی؟

‫نه

‫چرچ کمپ

‫هشت سالل پشت سر هم رفتم

‫خیلی میشه

‫نمی‌خواستم برای سال نهم برگردم

‫ولی تصمیم با من نبود. باید سی آی تی می‌شدم

‫«مشاور در حال آموزش»

‫دوست داری مسئولیت بیشتری داشته باشی؟

‫دوست دارم آزادی بیشتری داشته باشم

‫چون وقتی با کارا آشنا شدم...

‫خب، مسئولای کمپ به دو گروه تقسیم میشن

‫گروه سفید جوونترها بودن، به اسم...

‫مسیح در کریسمس

‫و گروه طلایی مسن‌ترها بودن...

‫به اسم مسیح در ایستر

‫و کارا تو گروه طلایی بود، ‫که درواقع یه مشاور در حال آموزشه...

‫پس اون مسئول کمپ بود، ولی نه، می‌دونی؟

‫- البته ‫- خیلی نمی‌تونستیم تو کمپ بگردیم

‫پس...

‫یه راهی پیدا کردیم که فرار کنیم...

‫و بریم به والگرینز چندتا بلاک اونورتر...

‫که اسنک بخریم. و اینکه...

‫بشینیم تو پارکینگ و حرف بزنیم

‫درمورد چی حرف می‌زدین؟

‫همه‌چی. مثلا تلویزیون...

‫موزیک، کتابایی که دوست داشتیم

‫هردومون اونموقع «عاشق اخگر در خاکستر بودیم»

‫ولی، آره

‫لباس، مو، آرایش

‫- صحیح ‫- ولی اینجوری نبود که...

‫همشم حس سطحی باشه

‫بعضی وقتا درمورد خدا حرف زدیم

‫که آیا واقعا اعتقاد داریم یا نه

‫اعتقاد داری؟ به خدا؟

‫یه کم پیچیده‌س

‫رابطه‌م با پیچیدگی خوبه

‫خب، باشه، فروتن

‫من و کارا اعتقاد داریم که خدا وجود داره ولی...

‫نه یه خدای سفیدپوست با موی سفید، می‌دونی؟

‫بیشتر معنویت رو درنظر می‌گیریم

‫هردومون به فرهنگ کلیسا، ‫کلیسای سیاه‌پوستا علاقه داریم

‫مثل موزیکش و نوع پوشش و...

‫آره، حس هیجان زمان خطبه

‫ولی در کل مذهب رو دوست داریم

‫کارا عاشق مصره، پس وقتی فهمیدیم...

‫تو پرو هم مومیایی هست، ‫خیلی مشتاق شدیم ببینیمش

‫- چرا؟ ‫- خب...

‫اینکاها مرده‌هاشون رو تا ‫چندین نسل مومیایی می‌کردن

‫معتقد بودن که بین مرگ بیولوژیک...

‫و مفهوم عامی مرگ...

‫و تبدیل شدن به مومیایی،

‫و مرگ اجتماعی که تا زمان فراموش کردن نوادگانشون اتفاق نمی‌افته...

‫تفاوت وجود داره

‫برای همین همیشه مومیایی‌هاشون رو ‫توی گور نمیذاشتن

‫می‌آوردن بیرون تا مراسم روشون انجام بدن

‫خانواده‌هاشون برای گرفتن پند می‌اومدن ‫یا مراسم برگزار می‌کردن...

‫مثل جشن عروسی و حتی می‌رقصیدن

‫یه قدرت نامرئی داشتن...

‫که همه باورش داشتن

‫نمی‌دونم...

‫باحاله

‫پس...

‫یه جور زندگی دیگه‌س

‫آره، یه جورایی

‫ولی بدون رنج

‫به نظر تو زندگی دردناکه؟

‫فکر نکنم بخوام درمورد این موضوعات صحبت کنم

‫باشه

‫واقعا؟

‫واقعا

‫- متنفرم ‫- از چی؟

‫وقتی که مجبورم نمی‌کنی کاری انجام بدم

‫تو می‌خوای 4 هزار مایل بکوبی...

‫تا از مادربزرگت که فکر می‌کنی...

‫زیادی کنترلت می‌کنه خلاص بشی

‫احتمالا هوشمندانه نیست اگه منم...

‫همین روش رو در پیش بگیرم، درسته؟

‫آره، ولی نمی‌دونم اینجا چیکار کنم

‫نمی‌دونم چطوری «این» کارو بکنم

‫ولی داری انجام میدی. همینه

‫ای وای، مگه گفتم تشویقم کنی؟

‫- به چی نیاز داری لیلا؟ ‫- هیچی!

‫پس چرا دوباره برمی‌گردی؟

‫به خاطر مادر...

‫چون اگه اینکار باعث میشه مامان بزرگ ‫دست از سرم برداره...

‫پس اینکارو می‌کنم. من عاشق کارام

More Farsi Persian subtitles for In Treatment

അഭിപ്രായങ്ങൾ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left