ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
بيا اينجا
کجا ميري ؟
شنيدي ؟
تلاشِ خوبي بود ؛ . من به اين آسوني ها نميترسم
. آره
تو خوبي ؟
. اوه ، خداي من
آقاي « هاوارد » ؟
اوه خداي من
بايد جرم باشه ؛ ... فدرال
نه ، جهاني .... جهاني موافقم
آره ، دقيقن
هرچيزي که اينقدر خوشمزه باشه
واو ، آره
خونه ي دوستمِ ، ولي اجازه داد من پيشش بمونم
....ميدوني من هنوز نفهميدم
چجوري تونستي فقط با تست کردنِ غذاها دستورالعملشون رو متوجه بشي
يعني .. اين فوق العاده است
ذائقه خيلي حساسي دارم - آره معلومه -
... خب ، من داشتم فکر ميکردم
... شايد ما بتونيم
... قبل از اينکه برنامه آشپزيتو تو تلويزيون شروع کني
... بتونيم ...
نميدونم ؛ يه برنامه بذاريم
فقط من و تو
يه برنامه بذاريم ؟ - آره -
اوه ، خداي من
من متاسفم ؛ تقصيرِ من بود ؟
نه
تو بايد بري ؛ آره ، آره
ميشه لطفن همين الان بري ؟
تو خوبي ؟ - لطفن -
. نه ، بهم دست نزن لطفن
باشه ، متاسفم - ... من متاسفم ، نميخواستم -
« متاسفم « سم
خواهش ميکنم برو - باشه -
« ريچيل » - ... براي بار هزارم -
نينا » نميخوام درباره قرارم با « سم » حرف بزنم»
... باشه ، ولي اگه تصميم گرفتي حرف بزني
فقط يادت باشه من امشب برنامه دارم
من حرفي نميزنم - ... ريچل -
صبح بخير همگي ؛ من با هديه اومدم
اوه، بذار من بازش کنم - باشه -
لطفن بذاريد من بازش کنم - ... نه ، من ميخوام -
اوه ، آره ؛ لطفن بذاريد من بازش کنم
صداي از بين رفتنِ مقراراتِ دست و پا گير ؛ « اهداييِ مامور « ساليوان
اوه، نشانِ - يه سرپوشِ رسميه ، درسته ؟ -
« زدي تو خال « کمرون
من اين يکي رو نگه ميدارم ؛ اين عکسِ منه
ظاهرن همه مون يکي داريم
« حالا هردومون نشان داريم « بيل
DCIS - همچين واحدي هست ؟ -
مامور « ساليوان » گفت اين نشان ميتونه تو موانعِ تحقيقات کمک کنه
من فکر ميکردم من موانع تحقيقات رو بر ميدارم
« اين مالِ توئه « بيل
معنيش چيه ؟ " DCIS " اصلن
... معنيش اينه
واحد " تحقيقاتِ جناييِ وزارت دفاع " ؛
آره ، هنوز نفهميدم چيه
... سلام ، « سحر پيرزاد » هستم - « ريچل » -
اوه ، متاسفم ، مزاحم شدم
نه ، نه ، مشکلي نيست ؛ بفرماييد تو
همون رفيقمون « سم » بود ؟
همه اينجا از همه چيزِ زندگيِ من خبر دارن ؟
اينجا يه دفترِ ، همچين اتفاقي ميوفته
... ميدوني ، هواي همديگه رو دارن و
و تو زندگيه يه زنِ جوان قرارِ اول چيزِ خيلي مهميه تو
لطفن
دکتر روزن نميخوام دربارش اين حرف بزنم
نه با « نينا » ؛ و مطمئنن نه با شما
باشه ؛ ... اگه نظرت عوض شد
مرسي - من اينجام -
من بهتون خبر ميدم
نظرت چيه به مسافرت جاده اي بريم ؟
به کجا ؟ - " فنتون ، پنسيلوانيا " -
مامور « ساليوان » براي يه مورد احضارمون کرده
و من فکر ميکنم قابليتهاي تو بدردمون بخوره تو اين مورد
طبق گفته هاي « ساليوان » ؛ شهرِ " فنتون " آمار مرگ و ميرش افزايش پيداکرده
تا الان سه تا
قرباني ها دچارِ از کار افتادگيِ سريع اعضاي بدن بودند
اداره بهداشت فعاليت غيرِ نرمال توي مغزِ مقتولين پيدا کرده
ولي هيچ نشانه اي از دليلِ مرگ ها پيدا شنده
البته اداره بهداشت درباره آلفاها چيزي نميدونه
حالا نوبتِ ماست
حدس ميزدم بايد به زودي از پوششِ جديدمون استفاده کنيم
نميدونم
فکر کنم وقتي به عنوان رياضي دان و اعجوبه ويولون ميرفتيم جالب تر بود
ميدونم ، يه کم سازگاري با محيطِ
سازگاري ؟
خب ، وضعيتمون عوض شده « ريچل » ؛
... ميدوني چي ميگن ... جايزه موفقيت
خب ، نبايد زياد عجله کنيم
ميدوني ، ما هنوز مطمئن نيستيم با يه « آلفا » طرف هستيم يا نه
براي همين به بهترين محققم نياز دارم
من ترس رو احساس ميکنم
.... هر اتفاقي که اينجا ميوفته
کلِ اين شهر تا حدِ مرگ ترسونده
آره ، گفت همين بالاست
به خاطرِ امراج راديو اکتيو از کارخونه بالاي رودخونه است
من يه مقاله خوندم درباره بار الکتريکي ايجاد شده که از کابل هاي برق توليد ميشه... سرطان زاست
وحشت زده اند - چي ؟ -
مثلِ بقيه
به نظر همون قضيه مرغ و تخم مرغِ اينجا ؛
دکتر روزن ؟ - بله -
« بله ، خانم « پريزاد - پريزاد » درسته » -
من دکتر « کالدر » هستم از اداره بهداشت - فکر ميکردم اداره بهداشت اين پرونده رو انتقال داده
آره ، داشتيم کارهاي نهايي رو انجام ميداديم
رو ميفرستن اينجا " DCIS " ولي وقتي فهميدم
گفتم بهتره کار رو خودم تحويل بدم
اوه ، خيلي لطف داريد شما
من گزارشِ شمارو خوندم
پيشرفتِ جديدي داشتيد ؟
هر سه تا قرباني
به قسمت باداميِ مغز آسيب وارد شده
کجا ؟ - به ساختاري ازِ مغز که استرس و ترس رو پردازش ميکنه -
قرباني ها تحت تاثيرِ يه شوک طاقت فرسا و غير منتظره بودند
اين مردم به خاطرِ مرگ همسايه هاشون ترسيده ان يا خودِ ترسِ که باعثِ مرگ ميشه ؟
مرغ يا تخم مرغ ، ها ؟
موفق باشيد
. سه نفر مردن
ما جواب ميخوايم
بچه هاي تيم چجوري ميتونن تمرکز کنن وقتي همه فکرشون اينه که نفر بعدي کيه
بايد آروم بگيري ؛ هر چيزي که ميدونستم بهت گفتم
! تو هيچ کوفتي به من نگفتي
ببين ، « مارتي » قسم ميخورم اگه چيزي رو از من پنهان کني
منو تهديد نکن چاقال
. کلي « تسترون » ترشح کرده بود
« کلانتر « هندل
سلام من دکتر « لي روزن » هستم
و ايشون « ريچل پريزاد » هسنتد
مارتي » هستم ، درباره اتفاقي که افتاد متاسفم »
مربي « زالنسکي » درباره تيم فوتبالش يه کم احساساتيه
" احساساتي ؟ "
شنيدم که دارن آدماي بيشتري ميبفرستن
خب شما دقيقن کي هستيد دوستان ؟
اوه متاسفم - DCIS -
بياين اينجا
اين قضيه چجوري به وزارت دفاع مربوط شده ؟
موضوعِ تروريستيه ؟
. من هنوز نميتونم نظري بدم
کلانتر ببخشيد
قرباني ها باهم ارتباطي داشتند ؟
ند برتون » اولين قرباني بود » ؛ . اون پدرِ « ديويد برتون » بود
ديويد » بازيکن فوتبالِ اينجاست »
ند » مشاور املاک بود »
. واتس » مدير بانک بود »
. جيمز هاوارد » هم مشاور راهنماي دبيرستان بود »
... اين جسدها از داخل ذوب شدن تقريبن
ولي هيچ آلودگي در کار نبود ؛ آزمايش سم چيزي رو نشون نداد
. بگين من چيو درنظر نگرفتم
يعني 4 مرگ تو 4 هفته ؛ خيلي از عهده ي من خارجِ
گفتي چهار مرگ ؟
. به ما فقط 3 تا اطلاع دادن
. آره ، چهارمي مربوط به پرونده نبود
. يه تصادفِ عجيب بود
چه جور تصادفِ عجيبي ؟
تصادفِ ماشين
کريس الکارت » تو راهِ خونه با ماشين کوبيد به تيرِ چراغ برق »
اتفاقِ وحشتناکي بود - کالبد شکافي ؟ -
تو شهر هاي کوچيک مثلِ اينجا وقتي يه بچه ميکوبه به تير چراغ ؛ احتمالن يا مست بوده يا نئشه
ولي چرا خانواده هارو اذيت کنيم ؟
. درضمن ، هيچ ربطي به مرگ هاي ديگه نداره
ما احتمالن بايد جسد رو ببينيم ؛ تا مطمئن بشيم
فکر ميکنم براي نبشِ قبر به دستور قضايي احتياج داريم ؟
مادر « کريس » خيلي بهش سخت گذشته
قول ميدم تا اونجايي که ميشه رعايت کنيم
کرسي » رو نبش قبر کنيد ؟ »
اوه ، من متوجه نميشم
« من خودم يه پدر هستم خانم « الکارت
ولي واقعن فهميدن دردي که شما کشيدين غير ممکنه
... ولي
« با توجه به شرايطِ تصادف « کريس
ما از کلانتر « هندل » خواستيم کمکمون کنه تا مسائل رو بهتر متوجه بشيم ؛
درسته « ريچل » ؟
« ببخشيد خانم « الکارت
چند وقت شما دوتا تنها زندگي ميکرديد ؟
کريس » 12 سالش بود وقتي پدرش فوت کرد »
از سرطان
حتمن دوران سختي بوده
کريس » کمک کرد از پسش بربيام »
... ميدونم بيشتر نوجونها نميخوان با مادرشون وقت بگذرونن ، ولي
کريس » هميشه ميگفت من بهترين دوستش هستم »
"The dynamic duo." بهمون ميگفت
من متاسفم بايد اين سوال رو بپرسم
ولي .. تو دورانِ زمانِ تصادف ؛ اتفاقِ غير معمولي تو زندگي « کريس » افتاده بود ؟
هيچ رفتارِ عجيبي از خودش بروز ميداد ؟
کريس » ميخواست وارد تيم فوتبال بشه »
يه جور مذهبِ تو اين حوالي
ولي به اندازه کافي هيکلي نبود
برا همين مربي « زالنسکي » گذاشتش مديرِ تدارکات
ما امروز مربي رو ديديم
. اون خيلي ... احساساتي بود
اون يه قاتلِ
اون سرِ هر چيزي با « کريس » دعوا ميکرد
سرش داد ميزد که ... سريعتر حرکت کن ، زودتر کارت رو انجام بده
من بهش گفتم از تيم بياد بيرون
ولي نميخواست تيمش رو نا اميد کنه
. ولي همشون براي خاکسپاري اومدن
بازيکن ها و مربي ها
. حتمن باعثِ تسليِ شما بوده
No comments yet. Be the first to leave one.